حسین روحانی - استاد علوم سیاسی دانشگاه اصفهان
بعد از فرونشستن دیوار برلین و پیرو آن اضمحلال بلوک کمونیسم، پاره ای از صاحبنظران و نخبگان وابسته به اردوگاه جهان سرمایهداری، این سخن را به میان آوردند که لیبرال دموکراسی غرب به عنوان تنها الگوی موفق حکومتداری در جهان، توانسته است بر رقبای فاشیست و کمونیست خویش فایق آید و زین پس می باید شاهد و ناظر سایه گستراندن لیبرال دموکراسی در چهارگوشه دنیا باشیم.
فوکویاما جزو نخستین نظریهپردازانی بود که با مطرح نمودن تز پایان تاریخ، عملاً پرچم لیبرال دموکراسی را با روحیهای آمیخته به تبختر و تفرعن، به اهتزاز درآورد و از آمریکایی شدن جهان سخن راند. در این گیرودار، ایالات متحده آمریکا مقارن با تحولات منتج به فروپاشی شوروی، حمله ای وسیع را علیه مواضع دیکتاتور عراق تدارک دید و توانست ضربات کوبنده ای را بر پیکره رژیم بعثی عراق وارد سازد. به مجرد پیروزی متحدین به رهبری آمریکا در عملیات توفان صحرا، جرج بوش پدر، نظم نوین جهانی را اعلام کرد و با زبان بی زبانی بر این نکته تأکید ورزید که من بعد این آمریکاست که کدخدای جهان است و هرگونه تخطی و تمرد از اوامر و نواهی ایالات متحده، عوارض و پیامدهای هولناک و دهشتناکی را برای کشور خصم آمریکا به بار خواهد آورد.
همزمان با این تحولات که علی الظاهر از تفوق و سروری بلامنازع آمریکا در اقصی نقاط گیتی حکایت می کرد، در ایران اسلامی نیز گروهی از سیاستمداران که عنوان تکنوکرات را برای خود برگزیده بودند با رویکردی غربگرایانه، همدلی و همراهی خویش را با نظم نوین جهانی به سرکردگی آمریکا نشان دادند و با اجرای سیاستهای دیکته شده بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، سیاست تعدیل ساختاری اقتصاد را به مرحله اجرا گذاشتند که نتیجه این سیاست، تورم لجام گسیخته ای بود که فشار سنگینی را بر توده های مردم وارد ساخت.
همزمان با اجرای این سیاست اقتصادی که متأثر از تزهای اقتصادی جهانی سرمایه داری بود، در حوزه های فرهنگ و سیاست نیز، شاهد ظهور و بروز جریاناتی بودیم که سعی نمودند با تبلیغ و ترویج سبک زندگی غربی و همچنین بسط و اشاعه ارزش های جهان غرب، راه را جهت تحقق مدرنیزاسیون و به طریق اولی سکولاریزم فراهم سازند. ولی واقعیت این بود که قهقهههای مستانه و ظفرمندانه غربگرایان و مدافعان سرمایهداری جهانی، دیری نپایید و رفتهرفته لبخندهای کشدار این جماعت، بر لبان آن ها خشکید. چراکه، به ناگاه، غربیان متوجه این امر شدند که گرچه رقیب دیرین یعنی کمونیزم، از جهان رخت بربسته و به موزه تاریخ پیوسته است ولی سرمایه داری نیز اوضاع و احوال چندان خوش و مناسبی ندارد و وارد دوران انحطاط و سراشیبی سقوط خویش شده است.
ساموئل هانتینگتون با ارائه تز برخورد تمدن ها، به رهبران و اندیشمندان غربی نهیب زد و آنان را نسبت به خطرات آیین ها و مذاهب شرقی و به طریق اولی دین مبین اسلام بر حذر داشت. هانتینگتون تنها کسی نبود که از خطر اسلام سخن گفت بلکه کسانی چون برناردلوئیس نیز با لحنی تند و تیزتر در باب خطرات و تهدیدهای اسلام علیه تمدن غربی سخن به میان آوردند.
اگرچه کمونیزم دیگر مانعی بر سر راه تحقق سرمایه داری نبود ولی گویا رقیبی، صد برابر قویتر و چابکتر وارد میدان شده بود. رقیبی که با رویکردی خدا محور و تکیه بر عنصر شهادت طلبی، وجهه همت خویش را بر این امر قرار داد که حکومتی بر پایه ارزش های اصیل اسلامی به پا کند و از این رهگذر عدل و داد را در جهان متحقق نماید. علیرغم گرد و خاک به پا کردن های بسیار در باب پیروزی لیبرال دموکراسی، آرام آرام نشانه های ضعف، فترت و رخوت در بدنه نظام سرمایه داری پدیدار شد که ظهور و بروز بحران های اقتصادی در اقصی نقاط دنیا، تظاهرات میلیونی علیه جهانی شدن و فقر روز افزون ملت های دنیا از نشانه ها و علائمی بود که زنگ خطر را برای صاحبنظران و حامیان نظام سرمایه داری به صدا در آورد.
نظریه پردازان آمریکایی، گویا این نکته را به دست فراموشی سپرده بودند که سقوط کمونیزم نه نشانه ای دال بر برتری لیبرال دموکراسی، بلکه نشانه ای مهم مبنی بر شکست تجدد و آرمان های عصر روشنگری است. از دهه 60 میلادی به بعد، قاطبه متفکران غربی از شکست و اضمحلال تمدن غربی سخن به میان آوردند. من باب مثال فوکو جزو متفکران سرشناسی بود که از انقلاب اسلامی ایران به عنوان طلیعه ای در افق تاریک و پلشت جهان، یاد کرد و بر این نکته تاکید ورزید که این قدرت است که سایه اختاپوسیاش را بر جهان گسترانیده و حقیقت تبدیل به پوششی جهت اطفا و ارضاء منویات قدرتمداران عالم شده است. از نظر فوکو، در جهان غرب، آزادی بیان، فریب و توهمی بیش نیست چرا که شبکه اختاپوسی قدرت بر اذهان آدمیان چنگ انداخته و قدرت فکر کردن را از آنها گرفته است.
فوکو، انسان غربی را انسانی دربند و مطیع و رام توصیف کرد که نیازهایش بر پایه نیازهایی کاذب تعریف شده است و انسان غربی، انسانی است که به پایان خویش نزدیک شده و در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته است و درست از این روی بود که این متفکر فرانسوی، انقلاب اسلامی ایران را که بر پایه استراتژی مقاومت و پایداری در برابر استراتژی قدرت مداران عالم نضج گرفته بود، ستود.
حقیقت امر این است که انقلاب اسلامی ایران نه تنها پایه های تجدد را به لرزه درآورد بلکه توانست به مثابه آلترناتیوی جامع و کامل جهت مدیریت امور جهان مطرح شود. از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، جهان غرب بیشتر و بیشتر در باتلاق و منجلاب خود ساخته خویش غوطه ور شده و آمریکا به عنوان سردمدار جهان غرب، شکست های متعددی را در عراق، افغانستان و سوریه متحمل شده است. بحران انحطاط جامعه آمریکایی به حدی رسیده است که فوکویاما که زمانی از پیروزی لیبرال دموکراسی سخن به میان می آورد، امروز از بحران اعتماد در جامعه آمریکا ابراز نگرانی می کند. برژینسکی از احتمال فروپاشی آمریکا در آینده ای نزدیک خبر می دهد. چامسکی، از حاکمیت دیکتاتوری پول و نبود آزادی در آمریکا، آه و فغان بر می آورد. جورج سوروس در کتاب رویای برتری آمریکایی، از قدرت گیری اسلام در جهان ابراز وحشت می کند. ژیژک از فقدان آزادی و عدالت در آمریکا آه وفغان برمی آورد؛ مایکل مور در مستند سیکو، نظام بهداشت و درمان در آمریکا را زیر سؤال می برد و نهایتاً فرید زکریا از جهان پسا آمریکایی سخن به میان می آورد.
همه این دلایل و علائم بر فروپاشی غرب، نه از ناحیه یک متفکر اسلامگرا که از جانب متفکرین غربی مطرح می شود. متفکرینی که دیگر نمی توانند با سیاست فرار به جلو و سرهم بندی، بر مشکلات و معضلات عدیده و بی پایان جهان غرب سرپوش بگذارند. امروز در آمریکای لاتین که زمانی حیات خلوت آمریکا بود دولت هایی بر رأس کار هستند که عموماً در تقابل با سیاست های آمریکا عمل می کنند و روز به روز بر شدت نفرت و انزجار ملت های این قاره از آمریکا افزوده میشود. در آمریکا و اروپا، روزانه تظاهرات متعددی علیه تبعیض، بیکاری، فقر مضاعف و نبود آزادی بیان برگزار می شود و مردم دنیا دیگر نمی توانند حاکمیت اقلیتی یک درصدی را بر جان و مال و ناموس خویش نظاره گر باشند. جان کلام آنکه، فروپاشی جهان غرب دیرگاهی است که آغازیدن گرفته است و با اضمحلال کمونیزم وارد مرحله جدیدی شده است که این مرحله همانا سقوط نظام سرمایه داری خواهد بود که می تواند نقطه عزیمتی برای برافراشتن پرچم اسلام ناب محمدی در اقصی نقاط گیتی باشد.