تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۰  ، 
کد خبر : ۲۶۷۹۰۳
مولفه‌های نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام از دیدگاه نهج‌البلاغه

الگوی همه نسل‌ها و همه عصرها

دکتر عباس یزدانی / دکترای فلسفه دین از دانشگاه ناتینگهام، انگلستان ـ مقدمه: تردیدی نیست که در طول تاریخ حیات سیاسی اسلام، صاحبنظران، اندیشمندان و رهبران اسلامی تلاش کردند تا شاخص‌های نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام را نشان دهند. راقم این سطور بر این باور است که تاکنون هیچ اندیشمند، صاحبنظر و رهبری دینی نتوانسته است بهتر از امام علی(ع) مولفه‌های نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام را بیان کند. افکار، اندیشه‌ها، سیره و رفتار،‌ کلام و گفتار آن حضرت در نهج‌البلاغه به بهترین وجه شاخص‌های ساختار سیاسی ـ اجتماعی اسلام را حکایت می‌کند که می‌تواند برای همه عصرها و برای همه نسل‌ها الگو و سرمشق باشد. لذا در این نوشتار به مهم‌ترین مولفه‌های نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام از دیدگاه نهج‌البلاغه پرداخته می‌شود:

وسیله بودن حکومت برای هدف‌های متعالی

حکومت از نگاه نهج‌البلاغه، وسیله‌یی است برای حاکمیت ارزش‌های والای انسانی و الهی و انتظام بخشیدن به امور اجتماعی انسان‌ها برای نیل به سعادت و رستگاری، و اجرای حدود الهی و اقامه حق و عدل. حاکمیت و پذیرش مسئولیت و مدیریت، خود ارزش ذاتی ندارد بلکه باید برای اهداف متعالی باشد لذا حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

الهمّ اِنّک تَعلَمُ لَم یکنِ الّذی کانَ مِنّا مُنافَسهً فی سلطانٍ، وَ لا التِماسَ شی‌ءٍ مِن فُضُولِ الُحطام ولکن لنَردَ المعالِمَ مِن دینِک و نُظهرَ الاصلاحَ فی بِلَادِک فَیأَمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِک وَ تُقامَ المُعطَّلهُ مِن حُدودِک.

یعنی پروردگارا تو می‌دانی آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه به خاطر این بود که نشانه‌های از بین رفته دینت را بازگردانیم و صلح و مسالمت را در شهرها آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده‌ات در ایمنی قرار گیرند و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی شود.

یا در جای دیگر حضرت، هدف از حاکمیت را اقامه حق و دفع باطل اعلام می‌کند. ابن عباس می‌گوید: در دوران حکومتش روزی بر حضرت وارد شدم در حالی که مشغول وصله زدن کفش خود بود. فرمود: ما قیمة هذا النعل؟ یعنی قیمت این کفش چه قدر است. عرض کردم: لاقیمةَ لَها. یعنی کفش کهنه قدیمی ندارد. فقال علیه السلام: وَالله لَهیَ اَحبُّ مِن اِمرتکم اِلا اَن اُقیم حَقّاً، أو أدفَع باطلاً.

فرمود: سوگند به خداوند، این کفش کهنه در نزد من محبوب‌تر از حکومت بر شما است، مگر آنکه اقامه حق و دفع باطل کنم.

بنابراین حاکمیت در نظر علی ارزش ذاتی ندارد بلکه اگر وسیله‌یی شد برای احقاق حقوق مردم و دفع ظلم از آنها، دارای ارزش خواهد بود. علی(ع) در نامه‌یی که به عامل خود، اشعث‌ ابن قیس در آذربایجان می‌نویسد، این نکته را یادآور می‌شود:

وَ اِنّ عَملَک لَیس لَک بِطُعمَۀٍ وَ لِکنّه فی عُنُقِک اَمانۀً وَ اَنت مُستَرعی لِمَن فَوقَک لَیس لَک اَن تَفتاتَ فی رَعِیۀٍ.

یعنی مبادا بپنداری که حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگت افتاده است، خیر، امانتی بر گردنت گذاشته شده است و مافوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را می‌خواهد. تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی. و نیز در خطبه شقشقیه پذیرش مسئولیت از طرف علما را «عهدی الهی» و وسیله احقاق حق و دفع ظلم از مظلومان تلقی می‌کند. و اگر نبود عهد و مسئولیتی که خداوند از دشانمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکم‌خوارگی  ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من مهار شتر خلافت را رها می‌ساختم و از آن صرف‌نظر می‌کردم...

حق‌مداری: حق‌مداری یکی از صفات فطری انسان محسوب می‌شود و هر انسانی ذاتا حقیقت‌طلب است، اما تمایلات نفسانی و هواهای شیطانی انسان را از مدار حقیقت‌طلبی خارج می‌کند و در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان اثر منفی می‌گذارد. لذا در مرحله عمل، همه انسان‌ها پایبند به حقیقت‌خواهی نیستند. علی(ع) می‌فرماید:

اِنّ اَفضلَ الناس عندالله مَن کان العملُ بِالحَقِّ اَحَبَّ اِلیهِ (و اِن نَقَصهُ و کثرتُه) مِن الباطلِ وَ اِن جَرَّ اِلیهِ فائدهً وَ زادَهُ.

یعنی برترین مردم در نظر خدا کسی است که عمل به حق نزد او محبوب‌تر از باطل باشد گرچه حق از نفع او بکاهد و برایش مشکلاتی پیش آورد، و باطل برای او منافعی فراهم سازد.

حضرت در موارد متعدد، مردم را به طرفداری و پیروی از حق دعوت می‌کرد. اما او نیکو می‌دانست که هر گونه تحول اجتماعی و تحول در رفتارهای گروهی باید ناشی از تحول درونی انسان باشد. همانطوری که پژوهشگران در این تحقیق دریافتند که زنان با وزن طبیعی که میزان چربی احشایی ایشان بالاست، به میزان 11 درصد بالاتر از زنانی قرار می‌گیرند که اضافه وزن داشته اما از چربی احشایی طبیعی برخوردارند. این امر نشان می‌دهد که زنان با وزن طبیعی، بیشتر در معرض خطر بیماری قلبی قرار دارند.

به گفته پژوهشگران سایر روش‌های اندازه‌گیری الحَق المُدبِرَ عَنه، وَ بِالسّامعِ المُطیع العاصی المُریبَ، اَبَداً.

یعنی به خدا سوگند من همچون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم بر در لانه‌اش به خواب رود و ناگهان دستگیرش سازند، بلکه با شمشیر برنده علاقه‌مندان به حق، کار آنان را که به حق پشت کرده‌اند خواهم ساخت، و با دستیاری فرمان‌برداران مطیع، عاصیان و تردیدکنندگان در حق را برای همیشه کنار خواهم زد. من ا��ن کار را تا واپسین روز عمرم ادامه خواهم داد.

یا در جای دیگر می‌فرماید: به جان خودم سوگند، در مبارزه با مخالفان ح�� و آنان که در گمراهی غوطه‌ورند، آنی مدارا و سستی نمی‌کنم. (و لََعَمری ما علَی مِن قتالِ مَن خالفَ الحقَّ و خابَطَ الغَی مِن اِدهانٍ و لا ایهانٍ.)

مبارزه با تبعیض و امتیازخواهی

یکی از مولفه‌های مهم دیگر نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام که در نهج‌البلاغه مورد تاکید فروان قرار گرفته است؛ مبارزه با تبعیض و امتیازخواهی است. علی(ع) نه تنها خود همواره در اجرای عدالت جدیت داشت بلکه حتی به نزدیکان خود هم اجازه کوچک‌ترین سوءاستفاده از حکومت و بیت‌المال را نمی‌داد. به دو نمونه از آن در اینجا اشاره می‌شود:

الف) مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل می‌کند: عبدالله بن ابی رافع در زمان خلافت آن حضرت مسئول بیت‌المال بود. یکی از دختران علی(ع) گردن‌بندی را موقتا برای شرکت در یک میهمانی عید قربان به امانت از عبدالله گرفته بود بعد از میهمانی، علی دخترش را دید که گردن‌بند مروارید بیت‌المال در گردن اوست، فورا فریاد برآورد این گردنبند را از کجا آورده‌ای؟ دختر با ترس فراوان عرض کرد از ابی رافغ برای چند ساعت به امانت گرفته‌ام.

عبدالله بی ابی رفاع می‌گوید: امیرالمومنین مرا خواست و فرمود: ای پسر ابی رافع آیا در مال مسلمین خیانت می‌کنی؟

عرض کردم پناه بر خدا اگر من به مسلمین خیانت کنم. فرمود: چگونه گردن‌بندی را که در بیت‌المال بود بدون اجازه من و رضایت مسلمین به دخترم امانت داده‌ای؟ عرض کردم یا امیرالمؤمنین او دختر شما است و آن را از من به امانت خواسته که پس بدهد و من خود ضامن آن گردن‌بند هستم که آن را به محل خود بازگردانم. فرمود: همین امروز آن را به محلش برگردان و مبادا بار دیگر چنین کاری مرتکب شوی که گرفتار عقوبت من خواهی شد و اگر او گردنبد را به امانت مضمنونه نگرفته بود نخستین زن هاشمیه بود که دستش را قطع می‌کردم.

علی در حکومت خویش به احدی امتیاز نداد و سرسختانه در مقابل تبعیض و امتیازخواهی ایستادگی کرد و وقتی بعضی از دوستان از او می‌خواهند که انعطافی نشان دهد و به بعضی از متنفذان امتیاز بیشتری دهد در جواب آنها می‌فرماید: اَتامرونی اَن اَطلُبَ النَّصرََ بِالجَورِ فیمَن وُلّیتُ عَلیه؟ وَاللهِ لااَطُورُ بِه ما سَمَر سَمیرٌ و ما اَمٍّ نَجمٌ فِی السَّماء نَجماً وَ لو کان المالُ لی لَسَوَّیتُ بینهم، فَکیفَ وَ اِنّما المالُ مالُ اللهِ. یعنی شما از من می‌خواهید که پیرزوی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست آورم؟ از من می‌خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟

خیر سوگند به خدا که تا دنیا دنیا است چنین کاری نخواهم کرد و به گِرد چنین کاری نخواهم گشت. من و تبعیض؟ من و پایمال کردن عدالت؟ اگر همه این اموال عمومی که در اختیار من است مال شخصی خودم و محصول دسترنج خودم بود و می‌خواستم میان مردم تقسیم کنم هرگز تبعیض روا نمی‌داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانت‌دار خدایم.

و تصمیم راسخ خود را در این مورد چنین بیان می‌کند: به خدا سوگند، آنچه بیهوده از بیت‌المال مسلمین به این و آن بخشیده شده است، اگر بیابم به صاحبش بازمی‌گردانم، گرچه زنانی را با آن کابین بسته یا کنیزانی را با آن خریده باشند. زیرا عدالت گشایش می‌آورد و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ظلم و ستم بر او گران‌تر خواهد بود.

بنابراین عدالت‌خواهی، و دادگستری در حکومت او یک اصل است و همانطوری که قبلا بیان شد او حکومت را فقط برای اجرای عدالت و دفع ظلم می‌خواهد.

جمهوریت و مردم‌سالاری

یکی از بحث‌های مهم در رابطه با نظام سیاسی ـ اجتماعی اسلام بحث از مشروعیت و حقانیت و نیز بحث از مقبولیت و کارآمدی رهبر جامعه اسلامی است. درباره مشروعیت و حقانیت، گروهی از اندیشمندان اسلامی بر این باورند که مشروعیت و حقانیت رهبر جامعه اسلامی از طریق نصب الاهی تامین می‌شود لذا رهبر جامعه اسلامی مشروعیت و حقانیت خود را از آسمان می‌گیرد نه از رای و نظر مردم. در مقابل، گروهی دیگر از اندیشمندان اسلامی بر این باورند که مشروعیت و حقانیت رهبر جامعه اسلامی امری است زمینی نه آسمانی، لذا از سوی مردم بدست می‌آید. هر یک از این دو گروه ادله و استدلالات خاص خود را دارند که البته جای تحقیق و بررسی دارد که در اینجا به آن نمی‌پردازیم چون ما را از هدف این نوشتار دور می‌سازد. اما در بحث از مقبولیت و کارآمدی رهبر جامعه اسلامی به نظر نمی‌رسد که بین این دو گروه اختلاف اساسی باشد. رهبر جامعه اسلامی چه مشروعیت و حقانیتش را از آسمان گرفته باشد چه از زمین، در کارآمدی و مبسوط‌الید بودن نیاز به مقبولیت بین توده‌های مردم و رای و خواست آنها دارد.

در حکومت علی(ع) توجه خاص به توده مردم و خواست و رای و اراده آنهاست. و اساسا حضرت به دست گرفتن حکومت را نیز مشروط به خواست و اراده مردم می‌داند. بعد از کشته شدن عثمان که مردم به علی روی آوردند و از او می‌خواستند که حکومت را بدست بگیرد، با اصرار و خواست خود مردم بود که امام وارد صحنه حکومت می‌شود. خود می‌فرماید:

لَو لا حُضورُ الحاضر وَ قیامُ الحُجََۀ بوجودِ الناصر وَ ما اَخذَ اللهُ عَلی العلماء ألّا یقارُّوا علی کَظَّۀ ظالم وَ لاسَغَََبِ مَظلومٍ لَاَلقَیتُ حَبلَها عَلی غارِبها وَ لَسََقیَتُ آخِرَها بِکأسِ أوّلِها.

یعنی اگر آن اجتماع عظیم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقابل پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت ننشینند و دست روی دست نگذارند، همانا افسار خلافت را روی شانه‌اش می‌انداختم و مانند روز اول کنار می‌نشستم.

و البته او حکومت را برای اقامه حق و مبارزه با ظلم می‌پذیرد و از مردم کمک می‌خواهد و می‌فرماید: أیهَا الناسُ اَعَینُونی عَلی أنفسکم، وَایمُ اللهِ لَاِنصِفَنَّ المظلومَ مِن ظالمه وَ لأقُودنَّ الظَالِمََ بخزامَته حتی اُورِدَهُ مَنهَل الحقِ وَ اِنَ کانَ کارهاً. یعنی؛ ای مردم، به من برای اصلاح خودتان کمک کنید. به خدا سوگند داد مظلوم را از ظالم می‌گیرم و افسار ظلم را می‌کشم تا وی را به آبخور گاه حق وارد سازم اگرچه مایل به این کار نباشد.

بنابراین، او رمز موفقیت حاکم را نیز توجه به مردم و خواست و اراده آنها و یاری رساندن آنها به زمامداری می‌داند لذا می‌بینیم در نامه خود به مالک اشتر آموزه‌های ارزشمندی از توجه به مردم را گوشزد می‌کند که در اینجا به فرازهایی از آن اشاره می‌شود: ای مالک! «با همه وسایلی که در اختیار داری و با تمام قدرتی که در جان توست به جلب رضایت عموم و خرسندی توده مردم بکوش، زیرا که اکثریت نگهبان مملکت و حصار کشور است. همیشه با مردم باش، با شادی آنها شاد شو و در اندوه‌شان شرکت کن.»

«بهترین چیزی که موجب سرافرازی و چشم‌روشنی والیان می‌شود، این است که در همه جا عدالت حکفمرما باشد و مردم مهر خود را نسبت به والی آشکار سازند و این مهر و علاقه در صورتی بروز می‌کند که در سینه آنان کینه والی نهان نباشد. همچنین خیرخواهی مردم وقتی ثابت می‌شود که دور والی را بگیرند و او را از گزند محافظت کنند، نه اینکه فرمانروایی او را بر خود سنگین شمارند و آرزو کنند هر چه زودتر سپری شود.»

«زنهار که میان خود و مردم پرده‌‌ بکشی و مدتی طولانی خود را از آنان نهان کنی. چه نهان بودن والی از مردم، نوعی محدودیت و باعث کم‌اطلاعی او از کارها خواهد بود.»

فَلاتُطَوَّلَنَّ احتِجابَک عَن رَعیتک، فانّ اِحتجابَ الوُلاۀ عَنِ الرعیۀ شُعبۀً مِن الضیقِ وَ قِلّۀُُ عِلم بِالأمورِ.

«هر گاه مردم گمان کردند که تو در موردی ظلم کرده‌یی، عذر خود را آشکارا به آنان بگو، و بدین وسیله گمان بد ایشان را از خود بگردان، این امر، هم تمرین عدالت‌خواهی تو، هم ارفاق و مهربانی بر مردم و یک نوع بیان عذری است که نتیجه آن اقامه حق است که مورد علاقه و هدف تو است. زنهار از انحصارطلبی و به خود اختصاص دادن آنچه که همه در آن برابرند: اِیّاک و الاستِئثارَ بما النّاسُ فیه اُسوَةٌ.

علی(ع) همواره مردم را از مدح و ستایش خود بر حذر می‌داشت بلکه برعکس آنها را به مشورت با زمامداران و انتقاد کردن از مسئولان خود و نظارت بر عملکرد خود و دیگر زمامداران تشویق می‌کرد. او در این رابطه چنین می‌فرماید:

مرا با سخنان جالب خود نستایید (و اینکه می‌بینید در راه اجرای فرمان خداوند تلاش می‌کنم) برای این است که می‌خواهم خود را از مسئولیت حقوقی که بر گردنم هست خارج سازم، حقوقی که خداوند و شما بر گردنم دارید و هنوز کاملا از انجام آنها فراغت نیافته‌ام و واجباتی که به جای نیاورده‌ام و باید به مرحله اجرا گذارم بنابراین آنگونه که به زمامداران ستمگر سخن می‌گویند با من سخن نگویید و آنچنان که در پیشگاه حکام خشمگین و جبار خود را جمع و جور می‌کنید در حضور من نباشید، و به طور تصنعی با من رفتار نکنید، و هرگز گمان مبرید درباره حقی که به من پیشنهاد کرده‌اید کندی ورزم (یا ناراحت شوم) و نه اینکه خیال کنید من در پی بزرگ ساختن خویشتنم زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه داشتن عدالت به او برایش مشکل باشد، عمل به آن برای وی مشکل‌تر است با توجه به این از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت‌آمیز خودداری می‌کنید. زیرا من (شخصا به عنوان یک انسان) خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمی‌دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم. مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند.

من و شما بندگان و مملوک خداوندی هست��م که جز او خدایی نیست. او آنچنان در وجود ما تصرف دارد که ما بدانگونه قدرت تصرف در خویش را نداریم خداوند ما را از آنچه بودیم خارج ساخت و به صلاح و رستگاری آورد، به جای ضلالت هدایت بخشید و پس از نابینایی و کوردلی بصیرت و بینایی عطا کرد.

حاکم و احترام به مردم و حفظ کرامت انسان‌ها

یکی دیگر از مولفه‌هایی که در نهج‌البلاغه مورد تاکید قرار گرفته است؛ حفظ کرامت انسان‌ها است. در سیره حکومتی امام علی انسان دارای کرامت و ارزش خاصی است و همواره به کارگزاران خود توصیه می‌کرد که حافظ کرامت و ارزش‌ انسان‌ها از هر گروه و قبیله باشند و هیچگاه به انسان‌ها بی‌احترامی نکنند. حضرت در نامه‌یی خطاب به ماموران مالیات‌گیر می‌فرماید: هیچ کس را از خواسته‌های مشروعش باز ندارید... و نیز به خاطر گرفتن درهمی، کسی را تازیانه نزنید؛ همچنین به مال احدی ـ چه مسلمان و چه غیر مسلمان که در پناه اسلام است ـ دست نزنید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات