نمایش چهرهای ضدبشری و هولناک از اسلام، کوبیدن بر طبل تفرقه و شکاف بین مسلمانان، گسترش خشونت، دهشت افکنی و کشتار انسانهای بیگناه بخشی از کارنامه جریانهای تکفیری در سالهای گذشته بوده است.
با نگاهی به تحولات گذشته و کنونی جهان اسلام، ریشه بسیاری از این رخدادها را میتوان برآمده از اندیشهها و دیدگاههای سیاسی-مذهبی دانست که بر بستر تاریخ جوامع اسلامی رشد و نمو یافته است. یکی از این جریانهای فکری، اندیشه "سلفی گری تکفیری" است که طی نزدیک به دو سده، ریشه گرفته، نضج یافته و اکنون به یکی از مهمترین کانونهای شکل دهی به تحولات جهان اسلام به ویژه منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل شده است.
البته جغرافیای اثرگذاری این کانون بر تحولات جاری، پهناورتر از کشورهای اسلامی است تا جایی که شعاع گستره یاد شده، سراسر جهان از شرق تا غرب را در بر میگیرد، ولی بیشترین نمود و بروز رشد و گسترش سلفی گری تکفیری در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا قابل مشاهده و رصد بوده است.
در شرایط کنونی، بخش قابل توجهی از تحولات جهان اسلام، از شرق آسیا تا دل قاره سیاه، پیامد مستقیم کنشگری رهبران و پیروان شاخههای پرشمار سلفی گری تکفیری است، بدین ترتیب شناخت ریشهها و باورهای مشترک و اساسی این جریان، اهمیتی بسیار دارد.
تکفیر و وهابیگری، میوه نامیمون سلفیگری
در ریشه یابی اندیشه و دیدگاههای سلفیهای تکفیری باید به مفهوم و تاریخچه سلفی گری و تکفیر اشاره کرد. سلفی گری به مجموعه آرا و اندیشههایی گفته میشود که ظاهرا به دنبال بازگشت به ارزشها و اصول نخستین و بنیادین اسلام است.
شماری از متفکران کشورهای اسلامی، طی سدههای گذشته گرفتاریهای جوامع خود و نیز زوال قدرت و شکوه پیشین حکومتهای اسلامی را پیامد کم رنگ شدن یا بیتوجهی به اصول و ارزشهای یاد شده و انحراف در آموزهها و احکام اسلامی دانستهاند.
این متفکران با نامیدن سه سده نخست تاریخ اسلام و نیز آموزهها و احکامی که به باور آنان در این بازه زمانی بر اندیشه و عمل مسلمانان حاکم بوده با عنوان "سلف"، هدف اصلی خود را بازگشت به قوانین فقهی، اصول و ارزشهای سلف برشمردهاند.
سلفیها مدعی هستند که پس از سه سده نخست تاریخ اسلامی، انحرافهای بسیاری در آموزهها و احکام اسلامی پدیدار شده و از این رو باید همه آنچه چهره راستین اسلام را پوشانده به دور ریخته شود.
با توجه به آنچه گفته شد، سلفیها مخالفت خود با دیگر مذاهب اسلامی، از جمله مذاهب چهارگانه اهل سنت را آشکار ساخته و بسیاری از باورها و اصول اولیه این مذاهب را باطل دانستهاند.
هر چند بسیاری از متفکران اسلامی در سدههای پیشین بایستههای بازگشت به اسلام راستین را نقطه آغازین اندیشه ورزی خود قرار داده اند، اما سلفیها با کنار گذاشتن عقل در فهم و تفسیر آیات قرآن، سنت و شیوه عمل سلف صالح، زاویه و اختلاف خود با دیگران را آشکار ساختند.
در زمانی که سلفیها به دنبال گسترش و تبلیغ افکار خود بودند، متفکر اسلامی چون "سید جمال الدین اسد آبادی" (1275-1217 ش) بر پایه اندیشه بازگشت به اسلام راستین، راه برون رفت از گرفتاریهای جوامع اسلامی را اتحاد جهان اسلام، مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی در کشورهای اسلامی و بهره جویی از دستاوردهای علمی غرب میدانست. در مقابل، بسیاری از سلفیها با گذر از ایستگاه "وهابی گری"، روز به روز بر تندرویهای خود افزوده و در مسیر دوری از عقلانیت بر یکدیگر پیشی میگرفتند.
وهابی گری را میتوان نقطه عطفی در تاریخ سلفی گری به شمار آورد. هر چند بسیاری از سلفیهای تندرو دیدگاههای خود را برگرفته از اندیشههای "احمد بن عبد الحلیم بن تیمیه حرانی" معروف به "ابن تیمیه"، مفسر و مفتی سده سیزدهم و چهاردهم میلادی (هفتم و هشتم هجری) قلمداد میکنند، اما زیر تاثیر باورهای "محمد بن عبدالوهاب" بنیانگذار وهابی گری (در سده دوازدهم هجری) قرار دارند.
از مهمترین محورهای اندیشه ابن تیمیه میتوان به رد هرگونه اندیشیدن در فهم قرآن و سنت پیامبر، مخالفت با بزرگداشت پیامبر و خاندان او، زیارت، توسل و ساخت مقبره برای بزرگان دین حتی پیامبر اسلام و نیز مخالفت با مذاهب اسلامی اشاره کرد. ابن تیمیه همچنین بر شیعیان تاخته و به اتهام نفی توحید با مصداقهایی چون فرهنگ توسل به پیامبر و امامان شیعه، مسلمان بودن آنان را زیر سوال برده است.
با وجود این اندیشهها و دیدگاههای تند و اختلاف برانگیز، محمد ابن عبدالوهاب خود در سرزمین حجاز (قلمرو کنونی عربستان سعودی) پایه گذار جریانی شد که تندروترین جریان سلفی به شمار میرود.
در این رابطه، یکی از مهمترین ابزارها و انگارههای سلفیهای تندرو به ویژه وهابیان، "تکفیر" یا غیر مسلمان دانستن دیگران بوده است.
سلفیهای تندرو با دگرگونی تقسیم بندی سنتی جهان از دید متفکران اسلامی به "دار الاسلام" (سرزمین مسلمانان) و "دار الکفر" (سرزمین غیر مسلمانان)، دارالکفر را "دار الحرب" (سرزمین جنگ) نامیده اند؛ به این معنا که وظیفه اصلی مسلمانان را مبارزه برای ریشه کن کردن کافران یا تکفیرشدگان برشمرده و بر مبارزه آشتی ناپذیر با غیر مسلمانان و نیز پیروان دیگر مذاهب اسلامی به ویژه شیعیان تاکید دارند.
در مقایسه با دیگر جریانهای سلفی میانه رو، سلفیهای باورمند به تکفیر یا همان سلفیهای تکفیری آرمان اصلی خود را "برقراری حکومت خداوند" در جهانی قلمداد میکنند که در وضعیت "جاهلیت" به سر میبرد و از این رو باید از "جهاد" برای پاک کردن زمین از جاهلیت بهره جست!
با توجه به آنچه گفته شد، در سالهای گذشته تروریسم، خشونت افسار گسیخته و کشتار تکفیر شدگان بر پایه اهداف یاد شده و زیر نام "جهاد" به دست تکفیریها صورت گرفته است.
افزون بر وهابی گری، برخی جریانهای همسوی سلفی نیز در کشورهای اسلامی در دهههای گذشته شکل گرفته است.
به عنوان مثال، ریشه بسیاری از تندرویهای مذهبی خاورمیانه و شمال آفریقا را میتوان در اندیشههای متفکرانی چون "ابوالاعلای مودودی" متفکر اسلام گرای شبه قاره هند، "حسن البنا" بنیانگذار جماعت "اخوان المسلمین" مصر و "سید قطب" نظریه پرداز اسلام گرای مصری در سده گذشته جست و جو کرد. هر چند این اندیشمندان از بنیانگذاران بنیادگرایی اسلامی سده بیستم بوده اند، اما با گذشت سالها، این بنیادگرایی به سمت خشونت طلبی و سلفی گری تکفیری سوق یافت و پیامدهای ناگواری را به بارآورد.
سلفیگری تکفیری، غدهای سرطانی در پیکر جهان اسلام
بر خلاف بسیاری از آرمانهایی که سلفیهای تندرو در توجیه اندیشه و کنشگری خود بر آن تاکید دارند، شکل گیری مکتب تکفیر بر بنیان برخی اهداف سیاسی رخ داده که بنیانگذاری وهابی گری نمود آشکار این انگاره است.
در سده دوازدهم هجری، محمد بن عبدالوهاب توانست با ایجاد پیوندی سیاسی-مذهبی با "محمد بن سعود" زمینههای قدرت گیری آل سعود در حجاز را فراهم و از این راه وهابی گری را گسترش دهد.
با نگاهی به تحولات جاری جهان اسلام، دست افزار بودن سلفی گری تکفیری و قرار گرفتن این جریان فکری منحرف در دست صاحبان قدرت و ثروت آشکارا به چشم میآید. سلفی گری تکفیری همچنین با پشتیبانی برخی کشورهای ثروتمند منطقه همواره به دنبال تبلیغ و افزایش شمار پیروان خود بوده است.
همین همزیستی حیاتی سبب شده تا امکانات دولتهای یاد شده برای پشتیبانی بیشینه از سلفی گری تکفیری بسیج شود، غافل از اینکه تندرویهایی از این دست، از دید برخی ناظران حتی میتواند گریبانگیر حامیان سیاسی و اقتصادی تکفیریها شود.
تجربه تحولات گذشته و حال نشان میدهد تندروهای مذهبی در شرایطی حتی به روی پشتیبانان خود اسلحه کشیده و موجودیت و منافع آنان را نشانه رفتهاند. شکل گیری طالبان در افغانستان برای جهاد با متجاوزان ارتش اتحاد جماهیر شوروی که با پشتیبانی آمریکاییها در دهههای گذشته رخ داد و سپس دردسرهای فراوانی که در این پیوند برای واشنگتن ایجاد شد، تاییدی بر این ادعا است.
در شرایط کنونی، حتی برخی تحلیلگران به دشواریهای پیش روی حاکمان ریاض اشاره و گسترش غیر قابل کنترل سلفی گری تکفیری را چالشی در آینده عربستان سعودی قلمداد میکنند.
نکته جالب توجه اینکه، با وجود تاکید چهرههای شاخص تکفیری بر بایستههای مبارزه با دشمنان اسلام، در سالهای گذشته هیچ تهدید جدی از سوی سلفیهای تکفیری متوجه صهیونیستها و رژیم اشغالگر قدس نشده است.
چشم پوشی مطلق سلفیهای تکفیری از ستیز با صهیونیستها به عنوان دشمنان اصلی جهان اسلام در حالی است که کشتار همکیشان مسلمان از مهمترین دستورهای کار تندروهای مذهبی است!
کمتر روزی است که از سوریه اخبار یا تصاویری مربوط به سلاخی مسلمانان به ویژه شیعیان و علویان در رسانهها انعکاس نیابد. در کشورهایی چون افغانستان و پاکستان، اقدامهای خشونت بار گروههای تندروی مذهبی وابسته به شبکه جهانی دهشت افکنان تکفیری یعنی "القاعده" و عملیات انتحاری علیه مردم عادی به بخشی از زندگی روزانه شهروندان این کشورها تبدیل شده است.
در عراق هر چند مردم خود را رها از سایه هولناک دیکتاتور پیشین یعنی "صدام حسین" و نیز اشغالگران آمریکایی میبینند، اما در سالهای گذشته این کشور صحنه عملیات دهشت افکنانه گروههای تندرو و تکفیری بوده است.
در روزهای میانی دی ماه پارسال، گروه تندروی مسلح "دولت اسلامی عراق و شام" (داعش) وابسته به القاعده حتی شهر "فلوجه" در استان "الانبار" عراق را تصرف و چالشی بزرگ برای امنیت ملی و مردم این کشور ایجاد کرد.
حمله سلفیهای تندرو به روستایی در استان "جیزه" مصر و کشتار هولناک تنی چند از شیعیان در تیرماه سال گذشته نیز نمونهای از اقدامهای خشونت بار و غیر انسانی تکفیریها در این کشور بوده است. افزون بر این، اقلیتهایی چون قبطیان (مسیحیان مصر) نیز هدف دهشت افکنی این گروههای تکفیری در مصر بودهاند.
به گزارش ایرنا، سال گذشته در پی عملیات مسلحانه و اقدامهای دهشت افکنانه گروههای تندرو در لبنان، سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت هدف حمله "گردان عبدالله عزام" قرار گرفت؛ گروهی که با وابستگی به شبکه جهانی دهشت افکنی سلفیهای تکفیری، سبب کشته شدن 23 تن و زخمی شدن 146 نفر شد.
به جز جمهوری اسلامی ایران که با مساله افزایش تهدیدهای امنیتی از سوی گروههای تکفیری (به ویژه در مناطق مرزی) روبرو بوده، همسایگانی چون ترکیه نیز به نوعی با این چالش دست و پنجه نرم میکنند. به عنوان مثال، در ابتدای بهمن ماه سال گذشته، رسانههای ترکیه به نقل از منابع امنیتی این کشور از آماده باش پلیس و نیروهای امنیتی برای جلوگیری از اقدامهای دهشت افکنانه داعش خبر دادند.
در این رابطه، اطلاعات به دست آمده در زمینه ورود اعضای گروه یاد شده به ترکیه برای انجام عملیات دهشت افکنانه در شهرهای بزرگی چون آنکارا و اسلامبول دلیل آماده باش نیروهای امنیتی و پلیس عنوان شد.
با توجه به آنچه گفته شد، اقدامهای خشونت بار گروههای تکفیری و گسترش دایره کنشگری تندروهای مذهبی را میتوان در شرایط کنونی از اصلیترین دلایل بروز ناامنی و ناآرامی بسیاری از جوامع اسلامی دانست؛ خطری که به واسطه افزایش فعالیتهای تبلیغی، جذب نیرو و یارگیری گروههای یاد شده روز به روز بر ژرفا و دامنه آن افزوده میشود.
در این ارتباط، پشتیبانیهای گسترده سیاسی و مالی برخی دولتها سبب شده تا در مناطق فقیر و محروم، یارگیری گروههای تندرو مذهبی با شتاب بیشتری به پیش رود.
در کنار ناکامی بسیاری از خواستههای مردمسالاری خواهانه جوامع عربی- اسلامی و افزایش تکاپوی تندروهای مذهبی در کشورهایی چون سوریه، عراق، نیجریه و...، روند تحولات کنونی جهان اسلام به سمتی است که در آن بنیادگرایی افراطی و رشد گرایشهای سلفی گری تکفیری در قامت بزرگترین چالش پیش روی جوامع اسلامی ظهور مییابد.
افزون بر کشورهای اسلامی، بسیاری از کشورهای غربی نیز از این چالش بزرگ برکنار نخواهند ماند. اقدامهای دهشت افکنانه "ولگاگراد" و "بوستون" که سال گذشته در روسیه و آمریکا رخ داد و به ادعای مقامهای این 2 کشور از کانون گروههای تندروی منطقه قفقاز، امنیت ملی کرملین و واشنگتن را خدشهدار ساخت، نمونهای از تهدیدهایی است که گسترهای جهانی دارند.
به این ترتیب، مبارزه همه جانبه با تهدید افراطی گری و به طور ویژه سلفی گری تکفیری که به شکل غدهای سرطانی در دل جهان اسلام در حال رشد است، بایستهای گریز ناپذیر به نظر میرسد.