فاجعه جانداز هفتم ت?ر که منجر به شهادت متفکر و اندیشمند ارجمند شهید مظلوم آیتالله بهشتی و 72 ?ار باوفای اسلام و انقلاب گردید اوج توحش دشمنان اسلام را به نمایش گذاشت. این فاجعه بزرگ توسط سازمان منافقین و با طرح و نقشه و همکاریهای عوامل خودفروختهای چون بنی صدر صورت گرفت. آنچه پیش روی دارید تحلیلی است درباره ماهیت عوامل و چگونگی شکل گیری واقعه هفتم تیر که مطالعه آن برای نسل جوان امروز که از عمق فجایع و توطئههای دشمنان خارجی و ایادی داخلی آنان در آن مقطع حساس از تاریخ انقلاب اسلامی بیاطلاع میباشند بسیار ضروری است.
" منافقین " ابتدا یک سازمان مذهبی به شمار میرفتند که با عنوان " سازمان مجاهدین خلق " فعالیت خویش را آغاز نمودند و به جذب و عضوگیری نیروهای معتقد و مسلمانی که در راه تحقق آرمانهای الهی خود را آماده و مهیای مبارزه مسلحانه و انقلابی با رژیم ستمشاهی کرده بودند پرداختند. اعضا کادر مرکزی سازمان به مرور در اثر تغییر و تحول فکری به مارکسیسم روی آوردند و با حفظ ظاهر اسلامی به تحقق اهداف ماتریالیسم و مارکسیسم در ایران همت گماشتند!
ماتریالیسم و مارکسیسم براساس افکار شیطانی خویش استفاده از " مذهب " برای مبارزه با مذهب را یک راه و روش موفق برای تحقق آمال و اهداف خویش تشخیص دادند و این روش را در ایران نیز به مورد اجرا گذاشتند.
تحریف شخصیتهای بزرگ عرفانی از جمله " حافظ " و " حلاج " و انتساب آنان به ماتریالیسم و کفر و الحاد یکی از شیوههایی است که مارکسیستهای ایران برای مقابله با مذهب بکار گرفتند.
تحریف آیات قرآن کریم و تفسیرهای مادی از آنها شیوه پلید دیگری است که مارکسیسم به آن دست یازید.
تحریف آیات قرآن به این صورت تحقق مییافت که افکار و اندیشههای الحادی در قالب آیات و مفاهیم قرآنی عرضه میشد و در واقع تفسیر اصلی آیات " مادی " بوده لکن پوشش ظاهری آن الفاظ قرآنی به شمار میرفت !
این طرح از موسس ماتریالیسم یعنی " کارل مارکس " است. اساس طرح مارکس این است که: " برای مبارزه با مذهب در میان توده معتقد باید از خود مذ هب علیه مذهب استفاده کرد به این صورت که مفاهیم مذهبی از محتوای معنوی و اصلی خود تخلیه و از محتوای مادی پر شود تا توده مذهب را به صورت مکتبی مادی دریابد. پس از این مرحله دور افکندن پوسته ظاهری دین ساده است."
مارکسیستها در یک فرمول کوتاه این هدف را اینگونه بیان میکنند: " بایستی دین را براندازیم این الفبای هر نوع مادیگری و لذا الفبای مارکس میباشد. باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و برای این کار باید منابع ایمان و دین تودهها را با مفاهیم مادیگرا توضیح داد."
سازمان منافقین با تفکر علم گرائی محض حاکم بر " نهضت آزادی " رشد ونمو کرد. زیرا سازمان افکار و اندیشههای نهضت آزادی را پذیرفته بود و منابع فعالیتهای ایدئولوژیکی خود را کتابهای مهندس بازرگان از جمله " راه طی شده " قرار داده بود و در واقع غیر از اعتقاد به مبارزه مسلحانه که وجه تمایز سازمان با نهضت آزادی به شمار میرفت سازمان تفکر و بینش اعتقادی نهضت را که رنگ و بوی اندیشه و تفکر غربی داشت پذیرفته بود و این خود اولین ضعف و زمینه ساز گرایش آنان به " التقاط " به شمار میرود چرا که دور بودن از اندیشه و تفکر ناب اسلامی و علما و متفکرانی که اسلام اصیل را بدون پیرایهها و به دور از خودباختگی در برابر تفکرات غربی و شرقی به شیفتگان حق و حقیقت ارائه میدادند عامل اصلی بوجود آمدن خلاهایی بود که منجر به التقاط میشد.
سازمان مطالعه و تفحص در مارکسیسم را آغاز میکند و عدم استحکام در باورهای دینی گرفته شده از نهضت آزادی آنان را در دام مارکسیسم میاندازد و به التقاط کامل سوق میدهد.
مطالعه و بررسی آثار مارکسیسم بدون داشتن پشتوانههای قوی مطالعاتی در اسلام ناب و اصیل اولین اشتباه سازمان و زمینه ساز اولیه انحراف اعضا کادر مرکزی بود. همین مطالعه و بررسیهای ناشیانه و ناآگاهانه بود که باعث شد سران سازمان برخی از تعالیم اسلام را که از دیدگاه آنان قابل تطبیق و تفسیر با مارکسیسم بود جدا سازند و بپذیرند و جلوههای دیگر فرهنگ و معارف الهی را که از نظرشان قابل تطبیق با مارکسیسم نبود رها سازند!
اعضای سازمان پس از مدتی در اثر محاسبات درون گروهی به این نتیجه رسیدند که برای پیشرفت در مبارزه با رژیم باید با نیروهای چپ مشی مسالمت آمیز داشته باشیم و با وحدت استراتژیک با آنان مبارزه علیه استبداد را شدت بخشیم ! این دومین اشتباه بزرگ سازمانی بود که تحت عنوان تشیع انقلابی و اسلام مبارز با حمایتهای روحانیت و مردم مسلمان در عرصه نبرد با استبداد و استعمار حضور داشتند.
این اشتباه و خطای بزرگ باعث شد ملحدان مارکسیست در کادر مرکزی سازمان رخنه کنند و به مرور اهداف نامقدس خویش را جامه عمل بپوشانند و با ایجاد یک کودتای عقیدتی در سازمان بخش قابل توجهای از اعضای آنرا به آبشخور ناصاف و آلوده تفکر مارکسیست لنینیست رهنمون شوند..
این حرکت با مخالفت نیروهای معتقد و مذهبی همچون " مجید شریف واقفی " واقع شد لکن پاسخ این اعتراض و مخالفت " مرگ " بود و سرانجام شریف واقفی در راه تحقق آرمانهای الهی و مخالفت با افکار الحادی سران سازمان منافقین که راهها را برای گسترش هرچه بیشتر تفکر مارکسیستی در سازمان هموار میکردند به درجه شهادت نائل آمد.
تغییر ایدئولوژی سازمان با انشعاب تقی شهرام و بهرام آرام از کادر مرکزی و پیوستن آنان به گروههای الحادی مارکسیستی خاتمه نیافت. بلکه این حرکت کفرآمیز شتاب بیشتری گرفت تا آنجا که اعضا? اصلی سازمان با پذیرش فرهنگ مارکسیستی با نقشههای شومی که در سر میپروراندند در مسیر ایجاد انحراف تدریجی در اعضا سطوح دیگر سازمان تلاش و فعالیت مستمری را آغاز کردند. این تلاش عبارت بود از آموزش افکار مادی و مارکسیستی در قالب و پوشش تعالیم مقدس اسلام به اعضا? سازمان و این همان طرح و نقشه درازمدت ماتریالیسم و مارکسیسم بود که در ایران جامه عمل به خود میپوشاند. بدین ترتیب امکاناتی که از طرف نیروهای مذهبی در اختیار سازمان قرار میگرفت در مسیر کفر و الحاد و به انحراف کشاندن فرزندان این مرز وبوم بکار گرفته شد و از همین رو بود که برخی از روحانیون و نیروهای مذهبی ارتباط خود را با این سازمان مارکسیستی که در پوشش اسلام تبلیغ گر و مروج الحاد بود قطع کردند.
در حالی که باقیمانده سازمان در زندانها همچنان بر تفکر مارکسیستی اصرار میورزیدند و ایدئولوژی اسلام بطور کامل از جانب آنان طرد و نفی شده بود حرکت پرشور مردم مسلمان با رهبری حضرت امام خمینی آغاز شد و انقلاب شکوهمند اسلامی همچون طوفانی سهمگین رخ نمایان ساخت و سران استبداد و ظلم و ستم را از اریکههای قدرت فرو آورد و با برپائی یک نهضت خالص اسلامی و مردمی رژیم ستمشاهی از صفحه روزگار محو گردید و نظام مقدس اسلامی استقرار یافت.
پس از پیروزی انقلاب و آزادی اعضا? منافقین از زندان امید بود که با مشاهده معجزهای که ملت قهرمان و مسلمان ایران با هدایت و رهبریهای حضرت امام خمینی و علما و روحانیون آگاه و نستوه بوجود آورده بودند افرادی چون مسعود رجوی و موسی خیابانی و برخی دیگر از اعضا? سازمان از حرکت در " بیراهه "هایی که منجر به فروپاشی پایههای اصلی سازمان گردید خودداری ورزند و در " راه " روشن و نورانی تعالیم اسلام که بدور از هرگونه کژی و ناراستی بشریت را به آبشخور زلال معرفت الهی سوق میدهد حرکت بیاغازند.
لکن اینان بر همان اندیشه و تصورات باطل خود اصرار ورزیدند و با اینکه میدیدند اصیلترین باور و نظریه آنان که عبارت بود از به ثمر رسیدن مبارزات ملت فقط در پناه " مبارزه مسلحانه " با شکست مواجه گشت و انقلاب از مسجدها شروع شد و تودههای مردم به رهبری روحانیت و با دست خالی و سلاح " خون " به مقابله با دشمن سرتا پا مسلح پرداخته و سرانجام به پیروزی رسیدند باز هم بر باورهای نادرست خویش تکیه کردند و براساس بیماریهای نفسانی خود از جمله " خودمحوری " همچنان انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و حضور تودههای پرخروش مسلمان را حرکتی ناکام و ناکافی پنداشته و به روشهای مختلف به مخالفت و انتقاد از انقلاب پرداختند.
اینان در شرایطی که مردم مسلمان در 21 و 22 بهمن در اوج ایثار و از خودگذشتگی برای خلع سلاح نظامیان به پادگانها هجوم میبردند به سوءاستفاده از حرکتهای مردم و غارت اسلحهها و ذخیره کردن آنها در انبارهای خود برای استفادههای نامشروع یعنی مقابله با نظام اسلامی در آینده میپرداختند!
مشکل اساسی که در واقع خیانت بزرگ اعضا سازمان از جمله رجوی و خیابانی به شمار میرود این بود که اینان از همان ابتدای پیروزی انقلاب باطن منافقانه خویش را پنهان داشتند و در ظاهر به نفع اسلام و نظام و در مخالفت با آمریکا شعار دادند!
اینان که باقیمانده سازمان به شمار میرفتند خیلی سریع در شرایطی که پس از پیروزی انقلاب بوجود آمده بود اظهار وجود کردند و با پوشاندن چهره اصلی خود با نقاب " اسلامیت " به تبلیغ و ترویج برای سازمان پرداختند و با مخفی کردن باطن و درون خویش و با دورویی و نفاق هرچه تمامتر حداکثر بهرهبرداری را از اوضاع و شرایط جدید به عمل آوردند و با شعارهای تند انقلابی احساسات پاک جوانانی را که در پی یافتن حقیقت به اسلام و روحانیت و امام بعنوان بوجودآورندگان و تداوم دهندگان انقلاب اسلامی روی آورده بودند به سوی خویش جذب نمودند... ادامه دارد...