تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۲۶۸۱۵۱
«حوادث امروز عراق به مثابه نمادی از چینش اسرائیلی در خاورمیانه» در گفت‌ و شنود با حسین رویوران

عربستان بیمناک تثبیت حکومت مردمی در عراق است

نیما احمد‌پور – اشاره: تحلیل و بازبینی رویدادهای امروزین در عراق، بدون نظر به پروژه کلان اسرائیلی ـ امریکایی در خاورمیانه، قابل تحلیل نیست، از این رو هماره این جزء را باید در سنجش با آن کل سنجید و نتیجه گرفت. در گفت‌وشنود پیش رو حسین رویوران، کارشناس مسائل خاورمیانه در این باب سخن گفته است.

‌* در آغاز این گفت‌وشنود، بهتر است از یک نکته مهم آغاز کنیم. از دیدگاه جنابعالی، منطقه خاورمیانه در سده اخیر، چه گام‌هایی را به سوی خود‌اتکایی و باز‌گشت به خویش برداشته است؟ به عبارت دیگر، حرکت‌های سیاسی – اجتماعی سالیان اخیر، ریشه در چه کنش‌هایی در تاریخ این منطقه دارد؟

‌** بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. به نظر بنده، منطقه خاورمیانه در صد سال اخیر، چهار نقطه عطف تاریخی به خود دیده که چهره آن را تا حد زیادی تغییر داده است. نخستین نقطه عطف تاریخی پس از جنگ جهانی اول رخ داد. به علت فروپاشی دولت عثمانی و توافق سایکس بیکو میان انگلستان و فرانسه ـ دو قدرت استعمارگر پیروز جنگ ـ چهره منطقه تغییر کرد و شاهد ظهور دولت‌های جدیدی شد که مرزهای آن را قدرت‌های بیرونی تعیین کردند.

دومین نقطه عطف تاریخی در دهه 50 و 60 میلادی در نتیجه گسترش تفکر ناسیونالیستی در جهان عرب به رهبری جمال عبدالناصر به وجود آمد. در این دوره منطقه شاهد کودتاهای پی‌در‌پی نظامی در مصر، عراق، سوریه، لیبی، سودان و یمن شد و ساختارها و احزاب مسلط در این کشورها دچار تغییرات گسترده‌ای شدند که مهم‌ترین شاخصه آنها سلطه نظامیان بر دولت‌ها بود.

سومین نقطه عطف تاریخی در اواخر دهه 70 میلادی و دهه 50 شمسی رخ داد که عامل آن تحولات پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود. در کالبدشکافی انقلاب‌های جهان حضور گسترده و اجماع‌گونه مردم در صحنه انقلاب مورد توجه ویژه قرار گرفت. این ویژگی بر حرکت جوامع در عراق، لبنان، بحرین، عربستان، افغانستان و مصر تأثیر گذاشت و منطقه شاهد تحولات سیاسی انفعالی شد که تأثیرات مردمی انقلاب را محدود سازد.

* به عنوان نمونه، مصادیق این حرکت‌های انفعالی کدامند که برای کاستن از تأثیر انقلاب اسلامی رونمایی شدند؟

** کودتا در پاکستان به رهبری ضیاءالحق، کودتا در افغانستان به رهبری نجیب‌الله و سپس تره‌کی، کودتا در ترکیه به رهبری کنعان اورین، کودتا در عراق به رهبری صدام حسین بر ضد احمد حسن‌البکر و شبه‌کودتا در عربستان‌سعودی از طریق ترور ملک خالد و به قدرت رسیدن فهد از تحولاتی است که در مناطق پیرامونی ایران اتفاق افتاد و سعی کرد از میزان تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر منطقه بکاهد. این تحولات بازدارنده و ضد‌انقلاب اسلامی تا حدی ایران را در محاصره کودتاها و رژیم‌های کاملاً متعارض قرار داد و ارتباط میان انقلاب و جوامع منطقه را محدود ساخت، البته این اقدامات با آغاز جنگ تحمیلی به اوج خود رسید.

* قاعدتاً چهارمین پرده از تحولات خاورمیانه را همین تحولاتی می‌دانید که در کشورهای حوزه بیداری اسلامی جریان دارند؟

** بله، چهارمین نقطه عطف تاریخی در خاورمیانه، در حال حاضر در جریان است. اکنون چند متغیر مهم بر تحولات منطقه حاکم است که تلاش می‌کند چهره آینده منطقه را تحت تأثیر قرار بدهد. نخست، حضور گسترده مردم در صحنه تغییرات سیاسی و اجتماعی است که تحت عنوان بیداری اسلامی شناخته می‌شود. این حضور مردمی تا به حال چندین زمامدار ریشه‌دار مستبد در مصر، تونس، لیبی و یمن را سرنگون و زمینه‌های تغییر را فراهم ساخته است. دومین متغیر تأثیرگذار در منطقه حضور نیروهای فرامنطقه‌ای، به‌ویژه امریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی است که سعی دارند در به هم ریختگی فعلی سیاسی منطقه جهت‌گیری آینده آن را از طریق دخالت مستقیم و استمداد از عوامل وابسته تعیین کنند.

سومین متغیری که در این صحنه حضور دارد، جریان مقاومت به رهبری ایران است که می‌کوشد از دستاوردهای قیام‌های مردمی پاسداری و استقلال این منطقه را حفظ کند. جمهوری اسلامی ایران با دفاع از محور مقاومت سعی می‌کند میزان تأثیرگذاری قدرت‌های فرامنطقه‌ای و وابسته بومی را محدود سازد و شرایط سیاسی و اجتماعی را در جهت تحقق اهداف مردم به زیان قدرت‌های سلطه‌گر خارجی قرار دهد و الگویی در منطقه بسازد که امید نیروهای مردمی را به پیروزی افزایش دهد.

* این متغیر‌ها، کدامیک قوی‌تر عمل می‌کنند و می‌توانند حوادث آینده این منطقه را رقم بزنند؟

** پیش‌بینی این امر دشوار است، آنچه مسلم است، شرایط کنونی منطقه نشان می‌دهد خاورمیانه در یک پیچ تاریخی قرار دارد و تلاش هر کدام از متغیرهای تأثیرگذار فوق می‌تواند چهره آینده این منطقه را تغییر بدهد. درک معادله موجود در منطقه در حال حاضر از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است و شناخت دقیق از حوادث و جهت‌گیری آنها زمینه تصمیم‌سازی درست را فراهم می‌کند.

به هرحال، ناامنی در عراق و گسترش موج تروریسم در این کشور، جنگ داخلی و راه‌اندازی پروژه براندازی در سوریه، نقشه ناامنی در لبنان و تلاش برای واگرایی سیاسی و اجتماعی در این کشور، کودتا در مصر و تلاش برای بازتولید دولت ریشه‌دار و اقتدارگرای گذشته با چهره‌ای جدید همگی نتیجه تلاش متغیرهایی است که مورد اشاره قرار گرفت و درک کارکرد و نحوه عمل این متغیرها و علت‌یابی حوادث اهمیت بسیاری دارد. واقعیت این است که چند دسته عوامل ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی در این حوادث دیده می‌شود که موجب می‌شود این حوادث را بتوان هم به صورت مجزا و هم به صورت منطقه‌ای تجزیه و تحلیل کرد.

* پرسشی که در‌باره عراق وجود دارد، این است که چرا این کشور در حال حاضر در این حجم وسیع درگیر تروریسم شده است؟ مسلماً بخشی از این نمایش ساختگی است و برای نیل به اهداف خاصی پرداخته شده است.

** در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت ناامنی و گسترش تروریسم در این کشور نتیجه ناتوانی نهادهای اقتدار ـ که مسئولیت حفظ امنیت را به عهده دارند ـ از یک سو و حجم وسیع همکاری قدرت‌های منطقه‌ای با نیروهای داخلی ناراضی از تحولات یک دهه اخیر در عراق از سوی دیگر است. ضعف نهادهای نظامی و انتظامی در این کشور در حفظ امنیت نتیجه طبیعی تدابیر و شرایطی است که امریکا در عراق پدید آورده است. امریکا پس از اشغال عراق در سال 2003 این نهادها را منحل کرد.

* علت این انحلال چه بود؟

** این انحلال برای آن نبود که این نهادها ضد‌مردمی‌اند و ابزار سرکوب رژیم دیکتاتوری مانند صدام حسین بودند، بلکه انحلال بر اساس نیاز امنیتی اسرائیل صورت گرفت، زیرا رژیم صهیونیستی همواره اعلام می‌کرد ارتش عراق یک خطر بالقوه برای امنیت ملی این رژیم است. امریکا با انحلال این نهاد عملاً نیازهای امنیتی اسرائیل را تأمین کرد. این اقدام برای اسرائیل امنیت به همراه داشت، اما برای مردم عراق ناامنی وسیعی را ایجاد ساخت. نهادهای جدید نظامی و انتظامی که دولت جدید عراق تأسیس کرد، اکنون تجربه و تاکتیک لازم را ندارند تا امنیت را در سراسر عراق تأمین کنند و بسیاری از عوامل داخلی و منطقه‌ای با بهره‌گیری از این شرایط می‌کوشند به ناامنی در این کشور دامن بزنند.

عربستان سعودی یکی از مهم‌ترین بازیگران منطقه‌ای است که در فرآیند ناامنی در عراق نقش ایفا می‌کند. از بین رفتن نظام استبدادی در عراق و جایگزینی نظام مردم‌سالار با مشارکت سه مؤلفه اصلی جامعه عراق، یعنی شیعیان، سنی‌ها و کردها می‌تواند الگوی مناسبی برای مردمی باشد که زیر یوغ یک رژیم استبدادی موروثی و سنتی مانند عربستان‌سعودی زندگی می‌کنند. به همین علت ریاض می‌کوشد با تغذیه مالی، تسلیحاتی و نفرات برای فرآیند ناامنی در عراق این الگوی مردمی را درگیر ناتوانی و ناکارآمدی و زمینه بازگشت نظام اقلیتی در عراق را فراهم کند.

* چرا عربستان‌سعودی از تثبیت الگوی حکومت ِمشارکتی در عراق بیم دارد؟ مگر در صورت تحقق این الگو در عراق، چه زیانی متوجه عربستان خواهد شد؟

** در عربستان‌سعودی یک خاندان همه امکانات کشور را در اختیار دارد و مشارکت مردم در این نظام بسیار محدود است و ایجاد الگوی مشارکتی در عراق تهدید قدرتمندی برای این رژیم به شمار می‌رود که نه اکثریت سنی و نه اقلیت شیعه امامی یا اسماعیلی در نظام سیاسی حضور ندارند و همچنان در حاشیه قدرت به سر می‌برند.

پرسش دیگر اینکه چرا سوریه از سه سال پیش تاکنون درگیر جنگ داخلی شد که تا به حال بیش از 100 هزار نفر را به کام مرگ برده و کشور سوریه را با ویرانی‌های وسیع روبه‌رو ساخته و چند دهه در ابعاد توسعه به عقب رانده است؟ پاسخ این پرسش به‌سادگی در پروژه براندازی نهفته که امریکا در این کشور کلید زده است و عوامل منطقه‌ای امریکا تأمین مالی، تسلیحاتی و تدارکاتی آن را به عهده گرفتند. آنچه مسلم است، غرب با طراحی سناریوی براندازی در سوریه تلاش می‌کرد امنیت اسرائیل را تأمین کند و یکی از حلقه‌های مقاومت ضد این رژیم و قدرت‌های استکباری را از سر راه بردارد.

* مگر قدرت ارتش سوریه ـ مخصوصاً با آنچه در کنش و واکنش‌های امنیتی سال‌های اخیر در این کشور مشاهده شد ـ چقدر است که امریکا یا اسرائیل نسبت به آن بیمناک باشند؟

** اسرائیل در جنگ 1973م خاطره تلخی از ارتش سوریه دارد. حمله مصر و سوریه به این رژیم در ماه مبارک رمضان اسرائیل را وادار به قبول شکست بزرگی کرد. اگر چه امریکا با برپایی پل هوایی تدارکاتی موفق شد در جبهه مصر تغییراتی پدید آورد و آتش‌بس را بر رژیم انورالسادات تحمیل کند، اما ارتش سوریه به فرماندهی مرحوم حافظ اسد به‌تنهایی به مدت 90 روز در مقابل رژیم صهیونیستی قرار گرفت و در این جنگ به‌رغم نابرابری توان نظامی توانست مناطقی از بلندی‌های اشغال‌شده سوریه در جولان از جمله شهر قنیطره را آزاد کند. رژیم صهیونیستی از آن زمان درصدد انتقام از این ارتش بود و هنگامی که نظام و ارتش سوریه در جنگ 2006 در کنار حزب‌الله قرار گرفت و بخشی از امکانات نظامی مورد نیاز آن را تأمین کرد، این کینه و حس انتقام‌جویی بیشتر شد.

* به نظر می‌رسد که صف آرایی‌های فرسایشی و طولانی در سوریه – همانند آنچه اکنون در عراق می‌گذرد ـ مورد علاقه امریکا و اسرائیل است. از دیدگاه شما علت این رویکرد چیست؟

** در حوادث سوریه غرب و همپیمانان منطقه‌ای آن تلاش کردند دو نیرو را در مقابل هم قرار بدهند: ارتش سوریه از یک طرف و نیروهای سلفی تکفیری از طرف دیگر که از هر کدام کشته شود به سود امریکاست، زیرا نیروهای سلفی نیز تهدیدی برای همپیمانان امریکا در منطقه به شمار می‌آیند و امریکا با مدیریت چالش و تغییر آن به فرصت از دشمن خود به عنوان ابزار تحقق اهداف سیاسی خود بهره گرفت. امریکا در این سناریو در پی تضعیف کامل ارتش سوریه و نیز قتل‌عام نیروهای تکفیری بود که به علت تحجر و دوری از تعقل یک نیروی نامطمئن سیاسی برای غرب به شمار می‌آیند.

* شما نا‌امنی‌های اخیر لبنان را هم به همین پروژه اسرائیلی – امریکایی مربوط می‌دانید؟

** اتفاقا دراین باره سؤال مهم اینکه چرا در لبنان این همه ناامنی و انفجارهای تروریستی و انسداد کامل سیاسی صورت گرفته است؟ لبنان در سال 1982م ظرف چند روز به اشغال نظامی ارتش صهیونیستی درآمد و الگوی تسلیم‌پذیری در منطقه شد، ولی پس از شکل‌گیری حزب‌الله و آغاز مقاومت بی‌امان آنان در مقابل اشغالگران چهره این کشور تغییر کرد و به الگوی مقاومت، ایستادگی و سربلندی در منطقه تبدیل شد و دشمن اشغالگر را وادار ساخت خاک لبنان را ترک کند. این الگو برای رژیم اشغالگری نظیر اسرائیل سم مهلک است و فراگیری و گسترش این الگو در منطقه با ادامه موجودیت تجاوزگرانه رژیم صهیونیستی در تعارض کامل قرار دارد.

حزب‌الله در حماسه مقاومت خود در آزادسازی سرزمین‌های اشغالی لبنان و جنگ 2006 که در آن به برتری نظامی اسرائیل فائق آمد و پیروز شد، عملاً وجهه تضاد را به سمت دشمن صهیونیستی سازمان‌دهی کرد. رژیم صهیونیستی تعریف این تضاد و سازمان‌دهی آن را در سطح منطقه بزرگ‌ترین تهدید ضد موجودیت خود می‌داند و به همین علت از آن زمان همواره کوشیده است این تضاد را منحرف سازد و از خود دور کند. انفجارهای اخیر در لبنان در مناطق شیعه‌نشین و سنی‌نشین با این هدف صورت می‌گیرد که تضادهای داخلی و مذهبی در لبنان بازتعریف و حزب‌الله چنان درگیر مسائل داخلی شود که دیگر به فکر اسرائیل و جنگ با آن نباشد.

* ناامنی درلبنان در شرایط کنونی، تا چه حد می‌تواند تضادهای دیرین سیاسی در این کشور را تشدید کند؟

** ناامنی در لبنان تضاد میان گروه‌های سیاسی را افزایش می‌دهد و متأسفانه نظام سیاسی و طایفه‌ای نه چندان مستحکم لبنان را دچار مشکلات عدیده‌ای می‌کند. اینکه یک سال و اندی آقای تمام سلام به عنوان نخست‌وزیر مأمور تشکیل کابینه بود، به این تضادهای تحمیلی برمی‌گردد که از بیرون طراحی و اجرا می‌شود. متأسفانه عوامل کوته‌نظر داخلی در لبنان نیز در چارچوب سناریوی دشمن فعالیت می‌کنند و انسداد سیاسی را در ساختار ناهمگون آن پدید می‌آورند.

* پرسش بعدی اینکه تا چه حد می‌توان کودتا در مصر و سقوط نظام منتخب مردم آن هم در شرایط حضور گسترده آنها را جزئی از پروژه‌ای قلمداد کرد که در سایر کشورهایی که ذکر آن رفت، درحال اجراست؟

** آنچه در مصر در سه سال اخیر اتفاق افتاد، خیزش عظیم مردم و حضور گسترده مردم در صحنه است. این تحول در رفتار اجتماعی مصر به کنار رفتن حسنی مبارک از عرصه قدرت منجر شد و نشان داد حضور مردم می‌تواند ریشه‌دارترین رژیم استبدادی منطقه را ساقط و شرایط را دگرگون سازد. انتخاب آقای محمد مرسی به عنوان رئیس‌جمهور یک نقطه تحول سیاسی در مصر محسوب می‌شد، ولی متأسفانه رفتار انحصارگرایانه در قدرت و ناکارآمدی سیاسی و اقتصادی این دولت منتخب زمینه اعتراض گسترده مردم را فراهم ساخت.

ارتش بر این اعتراض سوار شد و کودتا و نظام منتخب را از قدرت حذف کرد و اکنون با مدیریت ناامنی در مصر می‌کوشد تمام مردم را به سوی فردی نظامی متمایل کند که به اصطلاح می‌تواند امنیت را به این کشور برگرداند. غرب که با سقوط همپیمان مهمی همچون حسنی مبارک منتظر فرصت بود، اکنون در کنار کودتاچیان قرار دارد و به صورت غیرمستقیم از طریق کشورهای عربی وابسته آنان را تأمین مالی می‌کند و می‌کوشد زمینه استمرار این حرکت ارتجاعی و ضد مردمی را فراهم سازد.

* سؤال کلان و مهم دیگر این است که ایران در برابر این تحولات منطقه‌ای باید و می‌تواند چه رویکردهایی را اتخاذ کند؟ آنچه تاکنون انجام داده، تا چه حد ثمربخش و فایده‌مند بوده است؟

** آنچه مسلم است، جمهوری اسلامی ایران به عنوان نیروی مستقل سیاسی و مدافع بزرگ منافع امت اسلامی نمی‌تواند در مقابل این تحولات سیاسی سکوت کند. ایران در نگاه کلان خود سوریه را محور و کانون تحولات سیاسی منطقه می‌داند و شرایط سیاسی عراق و لبنان را متأثر از این کانون فرض می‌کند. به همین علت ایران حمله غرب و اسرائیل و عوامل وابسته منطقه به سوریه را هجمه به یکی از محورهای جبهه مقاومت می‌داند و دفاع از محور مقاومت را وظیفه همه مقاومان می‌شمارد. زمانی که عربستان و قطر با کمک مالی موفق شدند بیش از 1400 گروه، دسته و حزب معارض در سوریه پدید آورند، طبیعی است که ایران، حزب‌الله و گردان‌های ابی‌الفضل العباس عراق نمی‌توانستند در برابر این تهاجم همه‌جانبه به محور مقاومت سکوت کنند.

به همین علت ایران بر اساس تجربه تاریخی موفق خود در بسیج نیروهای مردمی مشورت‌هایی به دولت سوریه داد و دولت سوریه بر اساس این تجربه موفق شد نهاد نظامی و مردمی جدیدی تشکیل بدهد که آن را ارتش دفاع ملی نامید. تشکیل و سازمان‌دهی این نیرو و ورود آن به عرصه تحولات سوریه به تحول بزرگی در میدان منجر شد. با این ورود برتری دولت در صحنه میدانی محرز شد و تاکنون ادامه دارد. آزادسازی قصیر، تل کلخ، حمص، حماه و بخش‌های وسیعی از استان‌های ادلب، حلب و پاکسازی مناطق گسترده‌ای از حومه‌های غربی و شرقی دمشق، شرایط میدانی را تغییر داد و مخالفان را در محدوده کوچک‌تری محاصره کرد.

این شرایط جدید گروه‌های معارض را در تزاحم با یکدیگر قرار داد و در نهایت به درگیری میان آنها انجامید. درگیری میان گروه‌های مخالف در مدت اخیر بیش از 3 هزار کشته بر جای گذاشت و این عمق اختلاف و نبود هدف مشترک میان آنان را آشکار ساخت.

* آنچه با هماهنگی و مشورت ایران درسوریه رخ داد، تا چه حد توانست اراده و تصمیم مخالفان منطقه‌ای اسد را دستخوش دگر‌گونی کند؟

** این تحول مواضع کشورهای مختلف درگیر در این بحران را نیز تغییر داد. ترکیه که تا خرخره در بحران سوریه ورود پیدا کرده و به مهم‌ترین جبهه تأمین انسانی و تسلیحاتی مخالفان سوریه تبدیل شده بود، اکنون تجدیدنظر خود را آغاز کرده است. اردوغان، نخست‌وزیر ترکیه و رهبر حزب عدالت و توسعه که شاخه‌ای از اخوان‌المسلمین است، تصور می‌کرد اگر اخوان در سوریه، مصر، لیبی، تونس و یمن به قدرت برسند، می‌توانند امپراتوری عثمانی جدیدی بر مبنای بستر اخوانی پدید آورند.

این تصور اگر تحقق می‌یافت، شاید ترکیه در منطقه نفوذ فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کرد و در رأس نظام منطقه‌ای قرار می‌گرفت، ولی تحولات میدانی سوریه ترکیه را از به قدرت رسیدن اخوان در این کشورها کاملاً ناامید کرد. حوادث منطقه از جمله کودتا در مصر، خروج اخوان از کابینه زیدان در لیبی و واگذاری قدرت از سوی حرکه‌النهضه اخوانی در تونس به دولت تکنوکرات این ناامیدی را دو چندان کرد. در حال حاضر ترکیه به طور کامل از تصورات و محاسبات غلط گذشته عقب‌نشینی کرده است. ترکیه در یک حرکت متفاوت همزمان با سفر آقای اردوغان به تهران نیروی هوایی خود را به حمله به مواضع داعش در مرز سوریه با ترکیه و بمباران آنها فرستاد که موضع جدید سیاسی را نشان می‌دهد.

دولت قطر که در سازمان‌دهی، تدارک و اعزام نیروهای اخوانی و تکفیری در منطقه نقش پیدا کرده بود نیز ناچار به تغییر مواضع خود شد. امریکا نیز همان طور که قبلاً گفته شد سوریه را قتلگاه سلفی‌های تکفیری تعریف کرده و امیدوار بود هیچ کدام از طرفین درگیر در سوریه از میدان سوریه پیروز بیرون نیایند، ولی حوادث به گونه دیگری رقم خورد. سوریه آن طور که برنامه‌ریزی شده بود، قتلگاه همه سلفی‌های تکفیری نشد و تعداد سلفی‌ها به حدی افزایش یافت که به عراق و لبنان سرریز شدند و این وضعیت امریکا را نگران ساخت.

* به طور مشخص چه چیز موجب نرم‌تر شدن موضع امریکا در موضوع سوریه شد؟ آنها در محاسبات پیشین خود، چه اشتباهی مرتکب شده بودند؟

** پروژه براندازی امریکا به سوریه محدود بود و ناامنی در سوریه ابزار تحقق این سناریو شمرده می‌شد، اما گسترش ناامنی در منطقه و تهدید رژیم‌های همپیمان امریکا باعث نگرانی واشنگتن شد و به همین علت امریکا مواضع خود را تغییر داد. امریکا سازمان‌های تکفیری وابسته به القاعده را در سوریه، یعنی جبهه‌النصره و دولت عراق و شام اسلامی را وارد لیست تروریسم خود کرد. دولت امریکا از قطر خواست در حال حاضر بسیج و اعزام تکفیری‌ها به سوریه را متوقف سازد، ولی حمد آل‌ثانی امیر قطر و حمد بن قاسم نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر به حدی درگیر این موضوع بودند که تغییر آنها با حضورشان در قدرت ممکن نبود و در نهایت این تحول در سیاست قطر ناگزیر با تغییر امیر این کشور و کابینه تحقق یافت.

* با این همه به نظر می‌رسد که عربستان سعودی همچنان از پروژه بر‌اندازی در سوریه، با همان شدت آغازین خود حمایت می‌کند، چرا؟

** عربستان سعودی که از آغاز بحران سوریه حضور فعالی در حمایت از مخالفان پیدا کرده بود، با صرف میلیاردها دلار سعی کرد پروژه براندازی در سوریه را به نتیجه برساند. این سیاست گاهی زمینه‌های همکاری بیشتری با اسرائیل فراهم کرد و باعث دیدارهای متعدد مسئولان دو کشور شد، از جمله دیدارهای بندر بن سلطان رئیس سازمان امنیت سعودی. عربستان سعودی در این پروژه یکی از مهم‌ترین و فعال‌ترین بازیگران منطقه بود که به‌رغم عقب‌نشینی ترکیه و قطر همچنان به ادامه پروژه براندازی در سوریه اصرار می‌ورزد. هر چند که آغاز فرآیند ژنو2 مرگ پروژه براندازی متکی بر به‌کارگیری وسیع خشونت و تروریسم را به طور ضمنی اعلام کرده است و شروع فرآیند سیاسی مبنی بر گفت‌وگو با نظام حاکم در سوریه و یافتن راه‌حل مبتنی بر تشکیل دولت انتقالی و برپایی انتخابات را نوید می‌دهد، اما عربستان سعودی همچنان از پروژه براندازی حمایت می‌کند.

* موضع کنونی ایران دربرابر تحولات منطقه را تا چه میزان «تداوم منطقی»آنچه درگذشته اتخاذ شده بود، می‌دانید؟

** جمهوری اسلامی ایران در چارچوب حمایت از جریان مقاومت در منطقه و تقابل با جریان وابسته تکفیری می‌کوشد تضاد اصلی مردم منطقه با اسرائیل پا بر جا بماند و به تضادهای داخلی تغییر نکند و در یک حرکت سیاسی حساب‌شده موفق شده است عربستان سعودی را به تغییر موضع وادارد. دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور اسلامی ایران در سفر سال گذشته خود به سازمان ملل در مجمع عمومی ایده ایجاد ائتلاف جهانی ضد تروریسم تکفیری را مطرح ساخت. در سطح منطقه از این پیشنهاد استقبال شد و کشورهای عراق، سوریه و لبنان از آن حمایت کردند.

ترکیه پس از تغییر مواضع خود از زبان اردوغان در تهران اعلام کرد در کنار ایران ضد تروریسم تکفیری قرار خواهد گرفت. پس از انفجارهای ولوگراد در روسیه، پوتین رئیس‌جمهور این کشور اعلام کرد عربستان سعودی خاستگاه فکری تروریسم تکفیری است و این کشور از سیاست تأمین نیروی انسانی، امکانات مالی و تسلیحاتی برای تروریست‌ها تبعیت می‌کند و روسیه نمی‌تواند در برابر این پدیده سکوت کند. گسترش اجماع منطقه‌ای و جهانی زمانی به اوج خود رسید که چهار گروه از سازمان‌های امنیتی انگلستان، فرانسه، آلمان و اسپانیا به سوریه اعزام شدند و در باره حضور تروریست‌های غربی در آنجا اطلاعاتی کسب کردند.

این سفر حجم وسیع خطری را که اروپا را تهدید می‌کند، آشکار ساخت. به همین علت کشورهای غربی پس از بازگشت این هیئت‌ها تابعیت تعداد زیادی از شهروندان خود را در سوریه خلع کردند تا از بازگشت تروریست‌ها به کشورشان جلوگیری کنند. گسترش اجماع‌سازی منطقه‌ای و بین‌المللی ضد تروریسم تکفیری عربستان سعودی را به‌شدت تحت فشار قرار داد. اخیراً پادشاه عربستان ناچار به صدور فرمانی شد که پیوستن شهروندان این کشورها را به سازمان‌های تروریستی و القاعده در خارج و حمایت مالی و رسانه‌ای از آنها را جرم دانست که بین سه تا 20 سال حبس در پی دارد.

* از منظر شما، اگر بخواهیم از مواضع جمهوری اسلامی از آغاز کلید خوردن طرح امریکایی – اسرائیلی ایجاد جنگ فرسایشی در خاورمیانه و انحراف حرکت‌های اصیل ومردمی ِآن، جمع‌بندی داشته باشیم، چه باید بگوبیم؟

** تحولات عظیم سیاسی در سطح منطقه نشان می‌دهد ایران اسلامی موفق شده است طرح‌های براندازی غرب در سوریه را خنثی کند و با حفظ سنگرهای مقاومت شرایط سیاسی منطقه را به نفع خود و مقاومت تغییر دهد. امضای توافق اخیر هسته‌ای میان ایران و مجموعه 1+5 بر پایه حفظ وضع موجود این پیروزی را دو چندان می‌کند.

غرب قبلاً اصرار داشت برنامه هسته‌ای ایران را به طور کامل تعطیل و از غنی‌سازی در ایران به طور کامل جلوگیری کند، ولی مقاومت مردم و نظام در ایران، ایستادگی سوریه و شکست تروریسم تکفیری شرایط جدیدی در منطقه پدید آورد که آقای اوباما ناگزیر لب به اعتراف گشود. وی به صراحت گفت اگر امریکا می‌توانست تا آخرین پیچ تأسیسات هسته‌ای ایران را باز کند این کار را انجام می‌داد، ولی این مسئله دیگر قابل تحقق نیست و به همین علت امریکا بر اساس حفظ وضع موجود هسته‌ای با ایران به توافق رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات