* به نظر شما علت پیروزی روحانی در انتخابات خرداد 92 چیست؟
** علت اصلی پیروزی روحانی خطری بود که اکثریت مردم قبل از انتخابات در مورد آینده نظام و وضعیت کشور احساس میکردند. نگرانی از تشدید تحریمها و نابسامانیهای داخلی ذهنیتهایی بود که دغدغه اصلی جامعه ایرانی برای تغییر وضع موجود رقم زده بود. اینها دلایلی بودند که دست به دست هم داد و مردم را متفق بر یک انتخاب تاریخی نمود. جمعی حتی اندک بر این باور بودند که شرکت در انتخابات بیفایده است و مشکلی را حل نمیکند و جمع دیگری بر این اعتقاد بودند که به نامزدی رای بدهند که نسبت به وضع موجود معترض و منتقد است و دنبال روشهای تغییر جامعه است. نهایتا این دو جریان در تقاطع تاریخی 24 خرداد بهم پیوستند.
* یا به نظر شما فاتحان 24 خرداد 92 به خواستههایشان رسیدند؟
** کارهای تخریبی معمولا سریع جواب میدهد، ولی بازسازی خرابیها مدتها طول میکشد. شما به راحتی میتوانید یک برج 20 طبقه را در عرض زمان بسیار محدودی ویران کنید ولی اگر بخواهید همان برج را بسازید، احتیاج به چندین برابر تخریب، زمان احتیاج دارید. وایرانگری که در هشت سال اخیر مخصوصا در حوزه سیاست خارجی اتفاق افتاده است.
ترمیم آنها در کوتاه مدت امکانپذیر نیست. حدود 11 سال از سقوط صدام در عراق میگذرد ولی هنوز تحریمهای بینالمللی در مورد عراق به طور کامل برداشته نشده است، لذا نمیتوان انتظار داشت در حوزه بینالمللی تحریمهای موجود و تبعات آنها به سرعت مرتفع گردد. در حوزه اقتصاد هم به همین صورت است.
وقتی حجم نقدینگی در دوره احمدینژاد 7 برابر میشود، یعنی 700 درصد رشد پیدا میکند اما در همان دوره تولید ناخالص داخلی فقط 30 در صد رشد میکند! شما نمیتوانید یک اقتصاد در حال احتضاری را که بر اثر بیتدبیریها یا سیاستهای غلط اعمال شده به این وضع افتاده در کوتاه مدت اصلاح کند لذا در همان ایام که آقای روحانی رای آورده بود در هیچ مصاحبهای بیان نکردم و بر این باور نبودم که در ظرف زمانی کوتاه مدت اتفاق خاصی در حل معضلات اقتصادی جامعه رخ دهد.
* اگر دوران آواربرداری از خرابیهای احمدینژاد طولانی گردد آیا مردم که به روحانی رای دادهاند، از اصلاح وضع موجود مایوس نمیگردند؟
** این پارادوکس است، یعنی مردم ما به علت اینکه با مقولات و جزئیات تخصصی اقتصادی آشنایی ندارند و از سوی درباره مسائل بینالمللی اطلاعات جامعی ندارند، دچار تناقض در برداشت منطقی از یک مسئله پیچیده میگردند. برخی از مردم ما تصور میکنند حالا که ما با دنیا رابطه تعاملی را آغاز کردیم، بایستی همه معضلات جامعه در کوتاهترین زمان حل گردد، این که انتظار داشته باشیم بلافاصله همه چیز با روی کار آمدن دولت روحانی اصلاح شود، در حالیکه به هیچ وجه این مشکلات 8 ساله دروان احمدینژاد در یک ظرف زمانی کوتاه قابل حل نیست.
من بارها اصلاح مسائل اقتصادی بنیادین را تشبیه به کاشت یک درخت میکنم که در مقایسه با کاشت صیفیجات قابل مقایسه نیست. کشت صیفیجات در یک افق کوتاه مدت به محصول میرسد ولی برای به بازنشستن درخت باید سالها صبر کرد.
* دوره بازسازی هشتساله چند سال زمان میبرد؟
** وایرنگری که در اثر افزایش نقدینگی از 67 هزار میلیارد تومان به 500 هزار میلیارد تومان در هشت سال گذشته صورت گرفت. ضربهای است که به مدیریت کشور وارد شد. آثار تخریبی آن 10 تا 20 سال میتواند در جامعه ما باقی بماند. تصور من این است که آثار اصلاحی را به تدریج میتوانیم شاهد باشیم. تورم نقطه به نقطه از بالای 40 درصد به 19/8 در صد رسیده است، این بیانگر وزیدن نسیم عقلانیت در کشور است. در مورد تقدیم بودجه سالیانه وقتی میبینیم، ارائه لایحه بودجه که معمولا در 8 سال گذشته آخر هر سال هم تقدیم مجلس نمیشد، ولی در سال جاری در موعد مقرر، دولت بودجه را به مجلس فرستاد، پس معلوم میشود که دولت تمایل به قانونگرایی و سامان دادن به امور را دارد و این طلیعه خوبی است که ما را به آیندهای روشن از عملکرد دولت اعتدالی امیدوار میسازد.
* تعریف شما از اعتدال چیست؟ آیا کابینه روحانی در سال نخست توانسته در راستای این گفتمان عمل کند؟
** اگر اعتدال را به مفهوم دوری از افراط و تفریط بپنداریم آن وقت به نظرم در این مسیر دولت قدمهای موثری برداشته است. اگر شما دقت کنید، معترضان به آقای روحانی، جریان تندور (اصولگرا) میباشد. بیشترین حملات الان از جانب تندروهای اصولگرایی چه در داخل مجلس چه در تربیونهای دیگر نسبت به آقای روحانی صورت میگیرد، این جماعت، بسیاری از مشکلات و معضلاتی که حتی مسئولیت و اختیارش برعهده دولت نیست و انتظار دارند که در همان گام اول همه معضلات کشور مرتفع گردد.
به نظر میرسد دولت با یک آهنگ نسبتا مطلوبی در جهت حل معضلات داخلی و خارجی در حرکت است و جهتگیری درستی را در انتخاب کرده است.
* در عرصه سیاست خارجی عملکرد دولت تدبیر و امید را چگونه ارزیابی میکنید؟
** بزرگترین جفا و ظلمی که در حق این دولت انجام میگردد، این است که پروژه سیاست هستهای و حفظ دستاوردهای هستهای ایران که در معرض نابودی کامل قرار گرفته بود، الان دولت روحانی تماما سعی بر حفظ آن در کشور دارد.
به عبارت دیگر اگر روال گذشته هستهای ادامه پیدا میکرد، ما در دراز مدت هیچ چیزی نداشتیم. لااقل در این مقطع ما احساس میکنیم دانش هستهای را داریم حفظ میکنیم. چارچوبهایی را هم داریم که با دنیا تفاهم کنیم. در تفاهم با چارچوبهای استاندارد در حوزه انرژی صلحآمیز هستهای میتوانیم با جامعه بینالملل به یک توافق برسیم. در رابطه با انرژی هستهای ما نمیتوانیم در یک نقطهای بایستیم و روی همان نقطه تکیه بکنیم و اسمش را تعامل و گفتگو بنامیم. باید یک چیزی بدهیم و یک چیزی به دست بیاوریم. اعتقاد من بر این است که سیاستهای آقای روحانی فیالواقع ما را از یک بنبست کامل بیرون آورده و سیاست خارجی ما را از مهلکه عجیب و غریب گذشته نجات داده است.
* بخشی از حامیان روحانی روی عملکرد سیاست داخلی دولت تدبیر و امید انتقاداتی دارند، در این زمینه نگاه شما به عملکرد دولت چیست؟
** من تصور میکنم که روحانی فیالوقع دو موضوع را در اولویت کاری خویش قرار داده است و متناسب با این اولویت دوگانه بقیه مسائل با این اولویت دوگانه بقیه مسائل را در مراحل بعدی قرار داده است. انتقادها هم عمدتا روی این مسائل وجود دارد، آقای روحانی اولویت اولش را متمرکز بر حل مسائل بینالمللی و حل مسائل هستهای کرده است و سپس اولویت دوم را بر حل معضلات و مشکلات اقتصادی در مرحله ثانوی قرار داده است. در مرحله سوم به رتق و فتق مشکلات اجتماعی و سیاست داخلی بپردازد.
تصور ایشان این است که اگر بخواهد به مسائل سیاست داخلی زیاد تکیه کند، ممکن است حمایتهای لازم در حوزههای اقتصادی بینالمللی را از دست بدهد. یعنی به هر حال ایشان میخواهد حمایت قوای دیگر را هم داشته باشد، بعدا با این رویکرد خود به خود احساس میکند که بایستی فیبیله اصلاحات سیاسی را پایین بکشد. طبیعتا این رویکرد روحانی مورد انتقاد اصلاحطلبان قرار میگیرد. تلقی من این است که بالاخره برای انیکه روحانی بتواند حمایت مردمی را داشته باشد، باید برای پیشبرد امور کشور اولویتبندی مرحلهای نماید. روحانی بایستی وارد تعامل و گفتگو با سایر قوای کشور (مجلس و قوه قضائیه) شود تا بتواند مشکلات سیاست داخلی را حل نماید، چرا که حل مشکلات اقتصادی سیاسی و بینالمللی در صورت عدم همکاری سایر قوا امکان پذیر نیست.
* اصلاحطلبان روی برخی مسائل تاکید دارند اگر اوضاع همین طوری پیش برود آیا روحانی در دروه آینده میتواند روی حمایت اصلاحطلبان حساب باز کند؟
** به اعتقاد من برای سال 96 نباید صرفا جناحی و گروهی فکری کنیم. منافع ملی مقدم بر منافع کل جناحهاست. ما با چالشهای جدی مواجه هستیم و در این راستا چارهای نداریم جز اینکه وحدت و یکپارچگی کامل و گفتمان واحدی را بین اصلاحطلبان و دولت و جریانهای متعادل دیگری که وجود دارند، ایجاد نماییم.
اگر با این نگاه حرکت کنیم آن وقت ممکن است، اصلاحطلبان همانطور کره به آمدن روحانی رای دادند با علم به اینکه میدانستند روحانی اصلاحطلب نیست و در بین گزینههای موجود در رقابتهای انتخاباتی تنها کسی است که میتواند رویکرد اعتدالی جایگزین افراطیگری گردد. ممکن است اصلاحطلبان ابتدا و قبل از انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری، در انتخابات سال 94 (مجلس دهم) برای حفظ کشور و منافع ملی دست به یک ائتلاف بزرگ بزنند و چهرههایی را به مجلس بفرستند که عنوان اصولگرایی مثل علی مطهری دارند و میتوانند از حقوق مردم و منافع ملی در مجلس دفاع کنند.
* تندروها معتقدند با انتخابات 24 خرداد چیزی عوض نشده است اما اصلاحطلبان میگویند همین که اعتدال در انتخابات پیروز شد، جای امیدواری است، تحلیل شما چیست؟
** به هر حال عبور از شرایط نامطلوب سیاسی احتیاج به صبر دارد.من به عنوان یک کنشگر در جریان محدودیتهای سالهای قبل که از سوی برخی از دولتهای ایجاد شده بود، بودهام این تغییر در وضعیت سیاسی جامعه را با گوشت و پوستم احساس میکنم. به عبارت دیگر قبل از خرداد 92 من اینجا حق مصاحبه نداشتم، اگر چه هیچ دادگاهی من را محکوم نکرده بود ولی شرایط موجود به نحوی بود که امکان هیچگونه گفتگو و صحبتی با جراید برای من نداشت در حالی که الان فضا عوض شده است. بسیاری از گروهها و احزاب اجازه تشکیل مجامع عمومی نداشتند. در حالیکه الان فعالیتهای حزبی و گروهی اصلاحطلبان بدون مانع در جریان است. بدون تردید بسیاری از هنرمندان، فیلمسازان و نویسندگان این تغییر فضا را احساس میکنند اما برخی این تغییر فضا را کافی نمیدانند.
* بعد از وقایع پیش آمده سال 88 برخی از اصولگرایان میگفتند اصلاحطلبان از عرصه سیاست داخلی حذف شدند؟ آیا حذف یک جناح امکانپذیر است؟
** من فکر نمیکنم حتی کسانی که این عبارت را بر زبان میآورند باوری به این حرف داشته باشند. شما نگاه کنید برخی روزنامههای تندرو جناح مقابل به صورت روزمره به جریان اصلاحطلب حمله میکنند. اگر واقعا جریان اصلاحات محو شده است و اصلاحطلبان از بین رفتهاند، چه ضرورتی دارد که شب و روز برعلیه اصلاحطلبان حرف میزنند! پس معلوم میشود یک نگرانی جدی دارند و با توجه به اتفاقی که در خرداد 92 افتاد این حقیقت کاملا آشکار گردید.
علیرغم تبلیغات شبانهروزی رسانههای منتسب به جریان تندرو به محض اینکه مردم یک زمینهای برای ابراز وجود پیدا کردند، در طی 4 روز توانستند یک کاندیدای 8 درصدی را به 51 درصد برساند. پس مشخص میگردد، همین نگرانی برای آقایان وجود دارد که افکار عمومی اصلاحطلبان همان خواسته عامه مردم است. خواستههای اصلاحطلبان برآمده از اسلامیت و جمهوریت نظام است، بنابراین اصلاحطلبی موضوعی نیست که قابل حذف شدن باشد!
* شما 3 نقد به احمدینژاد داشتید، در 3 زمینه، این نقدها را امکان دارد به تفصیل توضیح دهید؟
** نقدهای من به احمدینژاد خیلی گسترده و فراگیرتر از این حرفهاست، همانطور که میتوان برای رئیسجهور شرایط ایجابی فراوانی را فهرست کرد. برای اینکه این فرد بتواند این سمت را دارا باشد باید حداقل شرایط را داشته باشد. اگر ما یک لیست وارونهای را تنظیم کنیم و بگوییم چه فردی به هیچ وجه صلاحیت ریاست جمهوری را ندارد، آن موقع واقعا میتوان آقای احمدینژاد را یک سمبل مصداقی ذکر کرد.
اما نقد من به احمدینژاد روی سه شاخصه جدیتر است: به طور اخص یک از نقدهایی که به ایشان دارم نقد اخلاقی است، یک فرد که در این سمت قرار میگیرد، همانطوری که در قانون اساسی آمده است بایستی دارای صداقت و تقوا باشد. بارزترین مشخصه تقوا، راستگویی و صداقت است، اما با کمال تاسف عملکرد، بیانات ناصواب و خلاف واقع ایشان موجب گردید که در میان بسیاری از مردم به عنوان یک فردی که خلف وعده میکند شهرت پیدا کند. این مورد هم بحث یکی و دو تا و ده مورد نیست. نقد دوم من به رئیسجمهور سابق، قانونگریزی ایشان میباشد. من بین مدیران ارشد جمهوری اسلامی هیچ کس را مثل آقای احمدینژاد در این زمینه پیشتاز نمیدانم. منن فکر میکنم که وی واقعا در این زمینه رکوددار هستند. شما گزارشهای دیوان محاسبات را اگر دقت کنید در مورد تفریغ بودجه نشان میدهد که وی تا چه اندازه قانون گریز است. در طول تاریخ جمهوری اسلامی و حتی قبل از انقلاب به این میزان تخلف از قانون دیده نمیشود. سومین نقدی که به ایشان دارم، دارابودن روحیات پوپولیستی یا سیاستهای پوپولیستی است که در کلیه حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره ریشه دوانیده است. ایشان فقط توجه میکرد که چگونه میتوان به وسیله کشیدن شکل مار آنچنان نماید تا افکار و نظرات مردم را به خودش نزدیک کند. شما بارها در سخنرانیها و جاهای مختلف رفتارهای پوپولیستی را از وی میبینید. وقتی که یارانهها اعلام شد، ایشان با جدیت در تلویزیون بیان کرد، این پول امام زمان است و این چیزی جز یک حرکت پوپولیستی نیست.
وقتی ادعا کرد با دستیابی به تکنولوژی هستهای ظرف 5 سال به اندازه 50 سال کشور جلو میرود در حالیکه همگان میدانند حتی اگر در تکنولوژی هستهای خیلی هم جلو برویم تازه به پاکستان یا کره شمالی میرسیم. بعید است که یک استاد دانشگاه اطلاع نداشته باشد که تکنولوژی هستهای در توسعه کشورها چه جایگاهی دارد؟ اینها چیزی به جز حرکتی پوپولیستی و فریبدارانه نیست. بنابراین ویژگی آقای احمدینژاد را اگر بخواهیم خلاصه کنیم، این است که ایشان یک فرد قانون گریز بود.
* آیا با همان شگردهای پوپولیستی موفق به جذب گروههایی از جامعه شد؟
** حرکتهای پوپولیستی در کوتاه مدت جواب میدهد، شاید جواب خیلی خوبی هم بدهد، اما پس از مدتی مانند موجی که به ساحل میخورد بر میگردد. با گذر زمان و خوابیدن شعارهای توخالی واقعیتها خودش را آشکار میکند. به عنوان مثال در انتخابات اخیر بیشتر کسانی که در معرض و تحت تاثیر سیاستهای پوپولیستی احمدینژاد بودند به روحانی رای دادند. در یک مقطعی که این یارنهها را به مردم داد، بسیاری از مردم را تنبل کرد. کارگردان و افراد کم درآمد ترجیح میدادند با همین پول زندگی کنند و کار نکنند. در شهرستانها و مناطق روستایی کسانیکه رای به روحانی دادند، افرادی نبودند که تحتتاثیر شعارهای اصلاحطلبانه خاتمی یا هاشمی به کمپین حمایتی روحانی ورود کرده باشند، بلکه اینها کسانی بودند که واقعیتهای تلخ را کاملا احساس کرده و پیبرده بودند که اقدامات احمدینژاد درست نبوده است. مردم فهیم ما دیدند در ازای دریافت یارانه ضرر هنگفتی کردند.
* آیا مکان دارد که گفتمان سوم یعنی اعتدال شکل تشکیلاتی بگیرد؟
** گفتمان اعتدال ممکن است جمعی از اصلاحطلبان و اصولگرایان معتدل را به هم نزدیک نماید ممکن است اتفاقات جدیدی صورت بگیرد یعنی اگر جریان اعتدال بتواند دیدگاهها و نظرات خویش را مدون کند، در قالب چارچوبهای خاص مرامنانم مشخص تدوین نماید و حضور اجتماعی پیدا کند، شاید بتواند خودش را به عنوان یک حزب فراگیر مطرح کند. ممکن است به عنوان جریان سوم هوادارانی را جلب کند و تعداد زیادی از اصلاحطلبان و اصولگرایان را که وابستگی حزبی ندارند به عنوان حزب جدیدی تجمیع کند.
* این جریان با اقبال عمومی مواجه خواهد شد؟
** این بستگی به این دارد که در مقام اجرا و عمل بتواند در دستگاه اجرایی کشور موفق عمل نماید. چیزی که در حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ و مسائل اجتماعی اتفاق میافتد بسیار مهم است. اگر دولت بتواند علیرغم تنگناها به تصحیح خرابکارهایهای موجود بپردازد و در ظرف سالهای 93 و 94 در این حزوهها به نحوی عمل کند که تغییرات به وجود آمده برای عامه مردم محسوس و ملموس باشد، میتواند اقبال عمومی را جلب نماید.
* در سال 94 انتخابات مجلس را داریم آیا به نظر شما ترکیب مجلس آینده همسو با دولت تدبیر و امید خواهد بود؟
** همانطور که گفتم عوامل مختلفی در این زمینه دخالت میکنند که پیشبینی نقش این عوامل کار سادهای نیست به عبارت دیگر شما با یک معادله یک مجهولی مواجه نیستید که راحت بتوانید X را معلوم کنید. اینکه با توجه به فشارهای خارجی و داخلی در سیاست خارجی چقدر جلو خواهیم رفت؟ در مورد مسائل اقتصادی با توجه به حجم عظیم بیکاری و وضعیت ناگوار رکود تورمی که جزء بیماریهای اقتصادی کشور ماست تا چه مقداری میتواند دولت روحانی کارش رو جلو ببرد؟ با توجه به کارشکنیهای زیادی که افراطیون دارند، مشخص نیست که در زمینه سیاست داخلی، اجتماعی و فرهنگی چقدر اهداف دولت پیش خواهد رفت؟ اینها همه عواملی است که فکر نمیکنم کسی بتواند اینها را پیشبینی و از حالا ارزیابی کند!