تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۴۸  ، 
کد خبر : ۲۶۸۳۴۴

درآمدی بر مدیریت دانش راهبردی*


دکتر رضا کلهر

ظهور و بروز علوم و فنون جدید و انشعاب آنها به گرایش‌های مختلف و گوناگون و نیز تخصصی شدن رشته‌ها و دانش رشته‌های نوین به ویژه تأکید بر علوم کاربردی مانند مدیریت و اقتصاد موجب شده است تا رویکرد انسان امروز به علوم تنها یک رویکرد بنیادی محض نباشد. بکار گرفتن شیوه‌های نوین در مدیریت نیرو، انرژی، زمان و... بازدهی و راندمان یک فعالیت را تا حد ممکن افزایش بخشیده است. بدیهی است رقابت‌های روزافزون عرصه‌های سیاسی و اقتصادی از یکسو و بهره‌برداری‌های مضاعف از آنها در صحنه‌های گوناگون زندگی بشری از سوی دیگر، بیش از هر حوزه‌ای عرصه فعالیت این نوع از مدیریت‌ها بوده است. در این میان آن چه که انبوهی از رشته‌های انسانی را در خود جای داده است، دانش بشری را تشکیل می‌دهد که به مثابه مجموعه‌ای از علوم تجربی و غیرتجربی مهمترین سرمایه انسانی در طول تاریخ را شکل می‌دهد.

این سرمایه که به انحاء گوناگون حفظ شده از یک سو دائماً موردنیاز است و از سوی دیگر پیوسته در تعامل و پیشرفت. بهره‌برداری از چنین سرمایه‌ای به شکل بهینه و بکارگیری آن در زمینه‌های مختلف با استفاده از روش‌های آموزشی، مدیریت زمان، بکارگیری و بهینه‌سازی نیرو و... می‌تواند علم مدیریت دانش را شکل دهد.

با توجه به آن چه که امروز در مدیریت دانش گفته شده روشن است که این علم نوظهور می‌تواند عرصه‌های مختلف دانش بشری را در قلمرو خود داشته و هر یک را به نحوی در حوزه مدیریتی خود مورد بررسی قرار دهد. دانش راهبردی نیز یکی از این حوزه‌هاست. پیش از هر چیز باید با اشاره‌ای به آغاز این علم سخن بگوییم:

نخستین بحث در حوزه مدیریت دانش را باید در آثار «تایلور» به ویژه در اثر مهم او یعنی «مدیریت علمی» که در سال 1911 منتشر شد، بیابیم. هر چند خاستگاه این علم در ادبیات اقتصادی بیشتر یافت می‌شود ولی می‌توان گفت که مدیریت علمی تایلور صرفاً صبغه اقتصادی نداشته و بر وجهه علمی مدیریت نیز تأکید دارد. پس از تایلور باید از «مایو» و اثر او که در سال 1933 انتشار یافت نام برد. پس از مایو بسیاری مانند جنکیز، هال و دیگران نیز آثاری را خلق کردند. امروزه علم مدیریت دانش شاخه‌های بسیاری را در مدیریت دانش اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شامل می‌شود که ذکر همه آنها از حوصله این مقاله خارج است ولی باید گفت که تا سال 1986 تقریباً چنین اصطلاحی در ادبیات این نوع از علوم به کار نمی‌رفته است و از سال 1986 تا 1996 نیز گهگاه در ادبیات این علم چنین اصطلاحی به کار گرفته می‌شد. اما از سال 1997 تا سال 2002 رشد چشمگیری را در این حوزه از علوم شاهد هستیم.1

تعاریف

برخی در تعریف دانش گفته‌اند که «دانش دربرگیرنده فرآیندهای ذهنی ادراک، فهم و یادگیری است که در ذهن و فقط در ذهن جریان دارد و بسیاری از آنها با جهان خارج از ذهن و با یکدیگر تعامل دارند».2 با تأملی در این تعریف می‌توان گفت که دانش مقوله‌ای بسیار فراگیرتر از معنای خاص علم را در بردارد. از آنجا که علم فقط دربرگیرنده علوم تجربی یا انسانی بوده که پایه ادراکات خارجی و ارزیابی دانش به فرایندهای ذهنی ادراک و فهم و یادگیری اخلاق می‌شود، علم می‌تواند در بستر آن حاصل آید.

در اینجا باید تفاوت میان دانش* و دانسته** را نیز یادآور شد. در یک تعریف گفته شده است که آن چه ما با انواع شیوه‌های انتقال اعم از نوشتن، نقاشی کردن، اشاره و یا شفاهی منتقل می‌کنیم حاوی دانسته‌های ماست در حالی که آن چه بر فرآیندهای ادراک فهم، ترکیب و... باز می‌گردد در واقع به ساختارهای دانش ما باز می‌گردد.

با توجه به این تعاریف باید بگوییم که دانسته‌های بیشتر در ساختار زبان و انتقال شکل می‌گیرند در حالی که دانش در ساختار ادراک و فهم و ترکیب آنها با یکدیگر بوجود می‌آید. با این وجود تمیز میان این دو مقوله امر مشکلی است. بسیاری از اندیشمندان در این دانش رشته، بین این دو تفاوتی جدی نمی‌بینند ولی برخی دیگر بر این تفاوت تأکید دارند. با این توجه اصولاً بسیاری بر این باورند که دانش به سبب آن که امری درونی است نمی‌تواند مدیریت‌پذیر باشد. در این زمینه سایبی می‌گوید:

«من اعتقاد ندارم که دانش می‌تواند مدیریت شود. مدیریت دانش یک اصطلاح بی‌معناست. بلکه من فرض می‌کنم که ما با آن پیوند خورده‌ایم. «کانونی شدن دانش» یا «تکوین دانش» اصطلاح بهتری هستند زیرا آنها یک فرآیند ذهنی را توصیف می‌کنند که دانش را یک فعالیت و نه یک هدف تلقی می‌کند»3

با اندک تأملی در سخنان سایبی می‌توان به این نکته توجه کرد که وی اصولاً فرآیندی به نام مدیریت دانش را بدین سبب که دانش بر فرآیندهای درونی اخلاق می‌شود، نمی‌پذیرد و بهتر می‌داند که از تکوین دانش و یا از محوریت دانش سخن گفته شود. با این همه نمی‌توان با وی توافقی کامل حاصل کرد. فرآیندها را می‌توان به نحوی مدیریت کرد و مدیریت دانش می‌تواند به مدیریت فرآیندهای درونی افراد و بر تعامل آنها با جهان خارج دلالت داشته باشد. با این وجود به طور دقیق نمی‌توان تعریفی را برای مدیریت دانش ارایه کرد در یک تحقیق مشخص شده است که در آثار موجود در زمینه مدیریت دانش، دست کم این «دانش رشته» بین رشته‌ای در 6 حوزه مختلف تعریف شده است. در حوزه سیستم‌های اطلاعات و رایانه، حوزه علم اطلاعات، مدیریت اطلاعات و کتابداری، در مدیریت در مباحث هوش مصنوعی، در مهندسی و در طب تعاریف متفاوتی را از مدیریت دانش می‌توان سراغ گرفت.

به هر حال باید تعریفی را از این رشته از علوم ارائه کرد تا بتوان حتی با مسامحه و تساهل برای پیشبرد بحث از آن استمداد نمود. در تعریف مدیریت دانش چنین گفته شده است:

«مدیریت دانش عبارت است از دو عرصه. عرصه فنآوری اطلاعات که مدیریت اطلاعات است و عرصه مردم که مدیریت مردم را شامل می‌شود.»4

با توجه به این تعریف می‌توان دریافت که امروزه مدیریت دانش در عرصه‌های مدیریت اطلاعات و مدیریت نیروی انسانی گام برمی‌دارد. روشن است که انسان و اطلاعات دو عنصر تشکیل‌دهنده در هر فرآیند سازمانی و ساختاری هستند. بدین ترتیب باید گفت که مدیریت دانش در واقع مدیریت انسان آگاه و یا مدیریت انسان در فرآیند آگاه شدن و بکارگیری آگاهی‌هاست.

اما اگر بخواهیم تعریفی کاربردی‌تر از این واژه را ارائه نماییم می‌توانیم از تعریف ارائه شده توسط دانشگاه جورج تاون که در پکن از متون درسی خود در رشته مدیریت دانش و فنآوری ارائه می‌کند استفاده نماییم. در آنجا آمده است:

«مدیریت دانش، یک دیدگاه مدیریتی را در بکارگیری کارآمد فنآوری اطلاعات برای برتری راهبردی و اجرای عملیاتی در سازمان‌های جهانی از طریق تحلیل‌های موردی و بحث‌های کلاسی فراهم می‌آورد. عناوین آن در برگیرنده ارتباط فنآوری اطلاعات با راهبرد و رقابت تجاری، ارزش اقتصادی سیستم‌های اطلاعات؛ به کارگیری سیستم‌های اطلاعاتی برای تقویت تصمیم‌گیری، ارتباطات و بکارگیری دانش در سازمان‌ها، بکار گرفتن فنآوری اطلاعات در باز طراحی فرآیندهای اقتصادی، شیوه‌های سیستم اطلاعاتی که می‌تواند ارزشی به خدمات و فرآورده‌ها بیفزاید و موارد اخلاقی، اجتماعی و سازمانی که از فنآوری‌های اطلاعات برمی‌خیزند، می‌باشد.»6

برخی، عناوین این علم را نوعی دستیابی به برتری راهبردی می‌دانند مگر این فرض را نپذیریم که این برتری نوعی تفوق در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری بوجود می‌آورد. باید جهت و مسیر مدیریت دانش را دست‌کم در دیدگاه کسانی که رکن اصلی آن را فنآوری اطلاعات می‌دانند؛ مسیر یافتن برتری اطلاعات راهبردی دانست. به عبارت دیگر مدیریت دانش، مدیریت اطلاعات، نظام‌های اطلاعاتی و ارتباط در مسیری است که فرآیند ادراک، فهم و فراگیری را دادن انسان تصمیم‌گیرنده مدیریت می‌کند.

از این جا می‌توان نسبت به مفهوم مدیریت دانش راهبردی یک ارتباط منطقی یافت. به عبارت دیگر مدیریت دانش راهبردی را می‌توان مدیریت دانش در مسیر تصمیم‌گیری صحیح تلقی نمود. از این رو باید رهیافت‌های متفاوت به مدیریت دانش را مورد بررسی قرار داد تا در این رهیافت‌ها بتوان رهیافت مدیریت دانش راهبردی را تبیین نمود.

دانش تلویحی و تصریحی

پیش از آن که درباره رهیافت‌های گوناگون مدیریت دانش صحبت کنیم، باید دو شیوه مدیریت دانش را از یکدیگر متمایز نماییم. نخستین شیوه را شیوه تلویحی مدیریت و دومین شیوه را شیوه تصریحی6 نامیده‌اند.

نوناکا*** که در سال 1991 بیشترین تلاش را برای تبیین دو شیوه تلویحی و تصریحی مصروف داشته است این دو شیوه را چنین تعریف می‌کند:

«دانش تصریحی، دانشی است که به سادگی بیان می‌شود، بدست می‌آید، نگاهداری شده و مجدداً به کار گرفته می‌شود. به عنوان داده می‌تواند منتقل گردد و در پایگاه‌های اطلاعات، کتاب‌ها، گزارش‌های دست‌نویس یا پیام‌ها یافت می‌شود.»7

نانوکا درست برخلاف چنین تعبیراتی، شیوه تلویحی دانش را تعریف می‌کند. او می‌گوید:

«دانش تلویحی بسیار شخصی است. به سختی صورت‌بندی می‌شود و بنابراین برای انتقال به دیگران بسیار مشکل است. دانش تلویحی عمیقاً در عمل و در یک تعهد فردی نسبت به یک وضعیت خاص ریشه دارد... دانش تلویحی تا اندازه‌ای از روش‌های فنی و تا حدی از الگوهای ذهنی، باورها و دیدگاه‌هایی که بسیار با سرشت آمیخته‌اند و ما آنها را مفروض گرفته‌ایم و نمی‌توانیم به سادگی آنها را بیان کنیم، تشکیل می‌شود.»8

با توجه به تعاریف ارائه شده از سوی نوناکا تا اندازه‌ای می‌توان بیان او را به بیان اندیشمندان مسلمان نزدیک نمود که دانش تلویحی را نوعی آگاهی شهودی دانسته و دانش تصریحی را بیشتر بر علم حصولی اخلاق می‌کنند. با این تعریف نوناکا در پی آن است که به نحوی بگوید این صبغه از دانش را نمی‌توان کاملاً از یکدیگر جدا نمود. این دو روش کاملاً متمم یکدیگرند و در ایجاد فعالیت‌های انسان با یکدیگر تعامل دارند و تعامل این دو شکل از دانش، فرایند دیگری را به نام چرخش دانش**** بوجود می‌آورد.

با تأملی در این نوع تعاریف از مدیریت دانش می‌توان دریافت که این نوع مدیریت تعامل دو شیوه در دانش انسانی است. اگر چرخش از یک شیوه به شیوه دیگر و بالعکس آن را در نظر بگیریم، مدیریت دانش می‌تواند این تعامل و چرخش را در حوزه خویش قرار دهد و آن را به نحوی مدیریت نماید که نتیجه این تعامل در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در سطح دانش راهبردی مقرون توفیقات بیشتر باشد.

با توجه به مطالب گفته شده باید بگوییم که مدیریت دانش راهبردی بر نقطه‌ای متمرکز می‌شود که در آن دانش تصریحی و تلویحی در تعامل با یکدیگر، این حوزه از دانش را شکل می‌دهند. فرآیندهای ادراک، فهم و فراگیری در درون انسان‌ها به ویژه انسان‌های تصمیم‌گیرنده با دانش تصریحی آنها بیان می‌شود. مجموعه دانسته‌هایی که از سوی آنها فراگرفته می‌شوند و بنیادهای زیرساختی تصمیم‌گیری در آنها می‌تواند دانسته‌ها، اطلاعات و مؤلفه‌های راهبردی، فرایند فراگیری، جریان درک و فهم عناصر و شیوه‌های تعامل آنها را با یکدیگر سازماندهی کند، علم مدیریت دانش راهبردی در چنین شرایطی به وجود می‌آید که در سطح جهان و در حوزه‌های گوناگون تصمیم‌گیری، فهم عناصر و مؤلفه‌های راهبردی نقش اساسی بازی می‌کنند.

نگارنده این سطور تلاش کرده است تا با تبیین این حوزه از علم، بابی را در فهم برخی از مؤلفه‌های این دانش باز نماید. بدیهی است کوششی است با بضاعت مزجات و قلت توانایی که کثرت یاری دانش دوستان آن را فربه‌تر می‌نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات