مهدی جوکار
هدف کوتاهمدت رژیم صهیونیستی در شرایط کنونی، تشدید فشارها بر سازمان حماس و تضعیف پتانسیلهای تسلیحاتی آن و هدف بلندمدت آن نیز حذف محور مقاومت و ایجاد آشوب و تجزیه در کشورهای منطقه و تقویت حضور منطقهای خود است.
شکست دور اخیر گفتوگوهای سازش که به ابتکار جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، صورت گرفت، باعث شد دو گروه اصلی فلسطینی اختلافها را کنار بگذارند.
عواملی از جمله: 1. درگیری جهان عرب در بحرانهای سوریه، عراق و لبنان و 2. تحولاتی که در عراق رخ داده، سبب شده است تا فضای مناسبی در اختیار اسرائیل قرار گیرد تا با دامن زدن به بحرانهای منطقهای، افکار عمومی از مسئله فلسطین به سمت عراق منحرف شود و رژیم صهیونیستی اهداف خود را پیگیری کند
دور تازهای از حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه آغاز شده است. این حملات که به بهانه ناپدید شدن سه نوجوان یهودی شروع شد، منجر به چرخهای از خشونتها بین دو طرف اسرائیلی و فلسطینی شده که با دخالتهای گسترده ارتش اسرائیل به نوار غزه، موج جدیدی از خشونتهای این رژیم علیه فلسطینیان را شکل داده است.
شواهد نشان میدهد که اسرائیل عزم خود را جزم کرده تا به بهانه خونخواهی از سه نوجوان یهودی، حلقه محاصره نوار غزه را تنگتر سازد و از این طریق، فشارها بر گردانهای مقاومت را با حملات هوایی تشدید کند.
در وضعیت کنونی که جهان عرب درگیر بحرانهای سوریه، عراق و لبنان است و در شرایطی که دولت اوباما نشان داده تمایل چندانی به درگیری بیشتر در بحرانهای خاورمیانه ندارد، اسرائیل فرصت را غنیمت شمرده تا از طریق حملات گسترده به مواضع گردانهای مقاومت، تا حد امکان توان تسلیحاتی و موشکی آنها را تضعیف کند. بسیاری از مقامات ارتش اسرائیل معتقدند به دنبال بحران سوریه، این کشور بسیاری از موشکهای کوتاهبُرد و میانبُرد خود را برای گردانهای مقاومت در نوار غزه فرستاده است تا بازدارندگی نیروهای مقاومت را در برابر اسرائیل افزایش دهد. این در حالی است که خلع سلاح شیمیایی سوریه، مهمترین عامل بازدارندگی جهان عرب در برابر اسرائیل را از معادلات قدرت دو طرف حذف کرد.
آنچه در این نوشتار کوتاه به دنبال بررسی آن هستیم، این مسئله است که (فارغ از اظهارنظرها و دلایل مطرحشده از سوی مقامات اسرائیلی) چه عواملی باعث شده اسرائیل دور تازهای از تجاوزات به مردم فلسطین را آغاز کند؟ و اینکه هدف نهایی اسرائیل از این حملات چیست؟
در پاسخ به پرسش نخست میتوان گفت که ناآرامیهایی که در جهان عرب رخ داده و برخی از کشورهای اصلی جریان مقاومت را درگیر خود ساخته است، فرصت مناسبی را در اختیار اسرائیل قرار داده تا هدف اول خود، یعنی حذف جنبش مقاومت حماس و شکست دولت وحدت ملی فلسطینی را در پناه درگیریهای پیشآمده عملی کند و در پاسخ به پرسش دوم، میتوان گفت که هدف نهایی اسرائیل، حذف محور مقاومت در کل منطقه است.
در بررسی عوامل و دلایل حمله اخیر اسرائیل به سرزمینهای اشغالی، باید کمی به عقبتر برگشت و به مسئله نزدیکی سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس در چارچوب تشکیل دولت وحدت ملی اشاره داشت. شکست دور اخیر گفتوگوهای صلح که به ابتکار جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، صورت گرفت، باعث شد دو گروه اصلی فلسطینی اختلافها را کنار گذاشته و با تشکیل دولت وحدت ملی، رویکرد واحدی در قبال تأسیس کشور فلسطینی و برخورد با سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل اتخاذ کنند.
بحث تشکیل کشور فلسطینی در مرزهای قبل از 1346 به پایه اصلی گفتوگوها بین طرفهای فلسطینی و اسرائیلی تبدیل شده است، ولی اسرائیل هربار با کارشکنیهای مختلف و توسعه شهرکهای یهودینشین در سرزمینهای اشغالی، مانع از به نتیجه رسیدن گفتوگوهای سازش شده است.
شکست دور اخیر گفتوگوهای دو طرف، که با تلاشهای 9ماهه جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، صورت گرفته بود، انتقادات زیادی را علیه طرف اسرائیلی مطرح کرد. به دنبال این امر، بسیاری از کشورهای اروپایی، تحت فشار افکار عمومی، اعلام کردند شرکتهای اسرائیلی که در شهرکهای یهودی واقع در سرزمینهای اشغالی 1346 فعالیت میکنند را تحریم میکنند و مانع از دادوستد شرکتهای متبوعشان با ساکنان این شهرکها میشوند. این اتفاقات فضای مناسبی برای مانور طرف فلسطینی مهیا ساخت. طرح تشکیل دولت وحدت ملی در چنین فضایی مطرح شد و اسرائیل هم بهخوبی میدانست پیشبرد این طرح در برهه کنونی چه خطراتی برای آنها خواهد داشت.
از همان نخستین روزهای شروع گفتوگوهای ملی، اسرائیل تمام تلاش خود را به کار بست تا با ایجاد موانع مختلف، مانع از پیشرفت این گفتوگوها شود و حتی تا جایی پیش رفت که مجوز عبور و مرور آزادانه برخی از اعضای ردهبالای سازمان آزادیبخش فلسطین به خارج از کرانه باختری را نیز لغو کرد و در نشستی که برای تشکیل کابینه دولت وحدت ملی در رامالله برگزار شد، مانع از حضور نمایندگان حماس در کرانه باختری شد. اما با همه این فشارها، کابینه فلسطینی در خردادماه تشکیل شد و به دنبال آن، این کابینه در تلاش برای مهیا ساختن شرایط برگزاری انتخابات مجلس دولت فلسطینی است.
تحولاتی که در عراق رخ داد، فضای مناسبی در اختیار اسرائیل قرار داد تا با دامن زدن به بحرانهای منطقهای، افکار عمومی را از مسئله فلسطین به سمت عراق منحرف کند و از این طریق، برنامههای خود برای جلوگیری از روند تشکیل دولت وحدت ملی فلسطینی را عملی سازد. به دنبال بحرانی شدن وضعیت سیاسی-امنیتی در عراق، تلاشها برای سرنگونی دولت مالکی و کاهش قدرت شیعیان و به دنبال آن، کاهش قدرت منطقهای ایران، سرعت گرفت. مطرح شدن بحث استقلال منطقه اقلیم خودمختار کردستان، وضعیت را بهمراتب برای اهداف منطقهای اسرائیل آمادهتر ساخت. بر همین اساس بود که به دنبال اظهارنظرهای استقلالطلبانه مقامات اقلیم خودمختار کردستان، بنیامین نتانیاهو در یکی از نادرترین اظهارنظرهای مقامات اسرائیلی درباره کشورهای اسلامی، از استقلال منطقه اقلیم حمایت کرد و آن را جبهه معتدلی در مقابل دو جبهه افراطی داعش سنی و ایران شیعی نامید که باید به تقویت آن پرداخت.
تحولات عراق دو نتیجه مثبت برای اسرائیل به همراه داشت: یکی همانگونه که گفته شد، تضعیف دولت شیعی و بیثباتی در عراق و به دنبال آن، دامن زدن به جنگ فرقهای در این کشور و دوم، سرگرم شدن مهمترین کشورهای مخالف اسرائیل، به مسئله عراق و انحراف افکار عمومی جهان عرب از مسئله فلسطین بهسوی بحرانهای تروریستی در عراق، سوریه و لبنان.
میتوان بهصراحت گفت که اسرائیل پشت پرده حمله داعش به عراق قرار دارد چرا که حمله داعش به عراق، فرصت مناسبی در اختیار دولت نتانیاهو قرار داد تا از وضعیت بهوجودآمده بهترین بهره را در راستای سیاستهای توسعهطلبانه خود ببرد. به همین خاطر است که بسیاری از تحلیلگران مدعی هستند برنده اصلی بحران عراق، رژیم اسرائیل است.
بنابراین میتوان گفت با توجه به اینکه تلاشهای اسرائیل برای حذف جریان مقاومت و ممانعت از تشکیل دولت وحدت ملی توسط گروههای فلسطینی تاکنون با شکست مواجه شده است، بحران اخیر عراق و تبعات پُردامنه آن، فرصت مناسبی در اختیار اسرائیل قرار داده است تا با توجه به درگیری کشورهای اصلی منطقه در این بحران و انحراف افکار عمومی به سمت عراق و بحران گسترش تروریسم در خاورمیانه، اهداف خود برای ناکامی تشکیل کشور فلسطینی را عملی کند.
ممانعت از تشکیل دولت وحدت ملی در فلسطین و حذف جریان مقاومت بهعنوان هدف کوتاهمدت اسرائیل بهشمار میآید. این رژیم اهداف بلندمدتی نیز در محاسبات منطقهای خود دارد که تحولات اخیر میتواند مقدمهای برای دستیابی اسرائیل به اهداف بلندمدتش در خاورمیانه باشد.
شکست جریان مقاومت بهعنوان هدف بلندمدت اسرائیل
بنیامین نتانیاهو در پاسخ به انتقادات زیادی که از سوی جامعه بینالملل از وی در خصوص توقف حملات به مناطق فلسطینی میشود، گفته است تا زمانی که حماس به حملات موشکی خود ادامه دهد، هیچ فشاری نمیتواند مانع از تداوم حملات به مناطق فلسطینی شود. این گفته نشان میدهد که اسرائیل به بهانه حملات موشکی حماس تمام تلاش خود را برای از بین بردن ظرفیت مقاومت این سازمان به کار برده است و برپایه برآوردهای احتمالی مقامات اسرائیلی، وضعیت کنونی، بهترین فرصت برای حذف حماس از معادلات مقاومت است.
از جمله فشارهایی که اسرائیل تلاش داشت بر گفتوگوهای وحدت ملی بین سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس وارد سازد، این مسئله بود که حماس را یک سازمان تروریستی معرفی و تا زمانی که این سازمان سلاحهای خود را به زمین نگذارد، اسرائیل دولت وحدت ملی را به رسمیت نمیشناسد و مانع از تشکیل هر دولتی میشود که یک پای آن سازمان حماس باشد. اما شواهد نشان میدهد اسرائیل به چیزی فراتر از این میاندیشد. گسترش تروریسم در منطقه، در پی بحران سوریه و حمایتهای کشورهایی مانند عربستان، ترکیه، قطر، امارات و کویت به همراه کشورهای غربی و در رأس آنها آمریکا از این تروریستها در جنگ علیه بشار اسد، شرایط جدیدی را در خاورمیانه ایجاد کرده است.
بحران سوریه فضای مناسبی را در اختیار کشورهای محافظهکار عربی و همپیمانان غربی آنها قرار داد تا از این طریق، یکی از حلقههای اصلی محور مقاومت را در هم شکنند. تمام تلاش کشورهای حامی تروریستها، حذف یا تضعیف حلقههای محور مقاومت از طریق جنگ نیابتی و با استفاده از ابزار تروریسم است. به همین منظور، به بهانه حضور حزبالله در سوریه، میبینیم که لبنان نیز به عرصه حملات و بمبگذاریهای گروههای تروریست تبدیل میشود. به دنبال آن، شاهد سرایت بحران به عراق، بهعنوان یکی دیگر از پایههای اصلی محور مقاومت هستیم. دقیقا بر همین مبنا بود که گروه داعش با حمایتهای مستقیم عربستان و قطر، به استان انبار عراق حمله و در آنجا بنیانهای خود را برای اقدامات بعدی در عراق و سوریه تقویت کرد.
نقطه اوج این جنگ نیابتی-تروریستی، حملات اخیر داعش در عراق و تصرف مناطق وسیعی در شمال و غرب عراق بود. به دنبال این اتفاق، نخستین جرقههای خودمختاری مناطق سنینشین و استقلال منطقه اقلیم خودمختار کردستان زده شد و میبینیم عراق در یک وضعیت نسبتاً بحرانی قرار دارد که یکپارچگی سرزمینی آن با چالش تجزیهطلبی گروههای قومی-مذهبی مواجه شده است. در تمام این بحرانها، اسرائیل یا سکوت اختیار کرده و یا در خفا به حمایت از گروههای تروریست در سوریه، لبنان و عراق میپردازد. اوج خشنودی اسرائیل از بحرانهای اخیر را در حمایت صریح نتانیاهو از استقلال منطقه اقلیم کردستان عراق شاهد بودیم.
اسرائیل تنها رژیمی است که در شرایط فعلی، از تجزیه کشورهای منطقه، بیشترین بهره را میبرد و همانگونه که شاهد بودیم، نتانیاهو بهصراحت از طرح استقلال منطقه اقلیم کردستان حمایت کرد.
اگر به دقت ملاحظه کنیم، کانون اصلی طرحهای تجزیه کشورهای منطقه از دیدگاه مقامات اسرائیلی، کشور عراق، سوریه و لبنان است. اسرائیل با تجزیه این کشورها و بهویژه عراق و سوریه، نه تنها دو کشور قدرتمند عربی را بهشدت تضعیف میکند، بلکه حلقههای محور مقاومت را نیز در هم میشکند. بنابراین میتوان گفت که در شرایط کنونی، تنها برنده بحرانهای اخیر جهان عرب، اسرائیل است که در پناه ناآرامیهای ایجادشده، تلاش میکند به جاهطلبیهای منطقهای خود جامه عمل بپوشاند.
بنابراین تحولات اخیری که در سوریه، عراق و لبنان شکل گرفته فرصت خوبی را در اختیار طرحهای منطقهای اسرائیل قرار داده و عرصه را برای جولان طرحهای توسعهطلبانه آن مهیا ساخته است. حملات اخیر اسرائیل به مردم فلسطین را میتوان نقطه آغازی بر طرحهای منطقهای اسرائیل دانست که به نظر میرسد برپایه محاسبات مقامات اسرائیلی، شرایط فعلی بهترین فرصت برای پیشبرد این اهداف است. البته باید اضافه کرد که این گفته بدین معنا نیست که اسرائیل با این محاسبات به اهداف خود دست خواهد یافت.
میتوان گفت که هدف کوتاهمدت اسرائیل در شرایط کنونی، تشدید فشارها بر سازمان حماس و تضعیف پتانسیلهای تسلیحاتی آن و هدف بلندمدت آن نیز، حذف محور مقاومت و ایجاد آشوب و تجزیه در کشورهای منطقه و تقویت حضور منطقهای خود است.