علیرضا بهشتی در رابطه با عقیده خود درباره ضرورت تعریف جرم سیاسی گفت: حکومتها میتوانند به درجات مختلف خطوط قرمز تعیین کنند. اما آنچه اهمیت دارد این است که این خطوط قرمز باید روشن و تعریف شده باشد. به هر حال هر نظام و حکومتی منتقدان و مخالفاتی دارد و این منتقدان و مخالفان خق دارند نظرات خودشان را ابراز کنند. شما نمیتوانید به فرد بگویید در انتقاد آزاد هستید، فدر هم در حدود قوانین معلوم و شفاف فعالیت کند و بعد او را به جرمی دستگیر کنید که معلوم شود براساس خط قرمز اعلام نشدهای است. این استاد دانسگاه گفت: تعریف جرم سیاسی یکی از کارهای ضروری است و طبیعتا این تعریف نمیتواند فارغ از تعاریفی باشد که در دنیای امروز به عنوان حقوق بشر مطرح است، هر چند ممکن است با ملاحظاتی برخی از جزئیات آن متناسب با شرایط کشور شکل گیرد. به گزارش ایسنا، وی درباره تصویب موادی از طرح جرم سیاسی در مجلس گفت: هنوز متن را ندیدهام و حقوقدانان هم بهتر میتوانند درباره آن اظهارنظر کنند، ولی امیدوارم این طرح ابهام را از بین ببرد؛ زیرا در یک فضای مهآلود نه فعال سیاسی نه فعال اقتصادی و نه فعال اجتماعی نمیتوانند فعالیت کنند. بهشتی در ادامه تصریح کرد: به طور کلی نگاه شهید بهشتی به اسلام این است که وحی برای خود یک قلمرو مستقل دارد و عقل هم همین طور. البته عقل و وحی در برخی جاها قلمروهای مشترک دارند.
بنابراین اگر جایی از جانب وحی سکوت شده باشد معلوم است که خداوند عالم خواسته آن را به عهده عقل بشری بگذارد. اینجاست که عقل بشری میآید از علم یعنی تجارت انباشته شده بشری استفاده میکند. این تجرییات تا جایی است که ما به صورت روشن و قابل استناد و نه صرفا به عنوان یک تشخیص بلکه به عنوان یک حکم، فتوای ناقضش را نداشته باشیم. وی درباره توجه شهید بهشتی به تجربیات غرب در عین اعتقاد به اسلام گفت: اگر به واقعیت نگاه کنیم میبینیم بسیاری از ابزارها در زمان ما به وجود آمده که اساسا استفاده از برخی شیوههای رسیدگی را کاملا غیر ضروری کرده است، در حالی که در زمان نزول وحی این ابزارها وجود نداشته است. به طور مثال پزشکی قانونی آن موقع وجود نداشته است.
پزشکی قانونی امروز با ابزارهای پیچیده و علمی که در اختیار دارد را حتی با پزشکی قانونی 50 سال پیش مقایسه کنید. مثلا زمانی تشخیص اینکه یک نوزاد متعلق به چه کسی است کار بسیار دشواری بود ولی امروز با استفاده از تحلیل DNA به راحتی میتوانند این موضوع را تشخیص دهند. این موارد در زمان گذشته نبوده حالا چه اشکالی دارد از آنها استفاده کنیم؟
بهشتی تاکید کرد: فقهی که شهید بهشتی به آن اعتقاد دارد یک فقه پویا است که متناسب با مقتضیات زمان شکل میگیرد و طبیعتا شکلگیری ارگانی مثل پلیس قضایی به هیچوجه مغایر با شرع محسوب نمیشود
وی درباره نسبت جمهوریت و اسلامیت در نگاه شهید آیت الله بهشتی اظهار کرد: انقلاب اسلامی به تعبیر شهید بهشتی به معنای یک قرارداد اجتماعی است. در طول مبارزات به خصوص در ماههای آخر پیش از پیروزی انقلاب، مردم مطالباتی داشتند و برآورده شدن آن مطالبات را در قالب یک حکومت و نظام اسلامی میدیدند، به طوری که در راهپیماییهای اولیه «استقلال. آزادی. حکومت اسلامی» از شعارهای مردم بود.
وی ادامه داد: یکی از افرادی که در تبدیل «حکومت» به «جمهوری» در شعارها موثر بود مرحوم شهید بهشتی بود، به این معنا که شهید بهشتی معتقد بود قالب متناسب برای زمان ما در شکلگیری یک حکومت تحت لوای اسلام، جمهوری است.
وی ادامه داد: در آخرین نوشتههای مکتوب شهید بهشتی تأکید شده که حکومت اسلامی براساس یک قرارداد اجتماعی شکل میگیرد؛ بنابراین مشروعیت حکومت ناشی از خواست مردم است.
علیرضا بهشتی درباره کارکرد حزب در اندیشههای شهید بهشتی گفت: از دیدگاه شهید بهشتی کارکرد حزب این است که تشکیلات یا احزابی باید باشد که محل کشف، جذب، پرورش و سازماندهی استعدادها باشد و این کاری بود که شهید بهشتی قبلا هم در طول فعالیتهای اجتماعی 30 ساله اش همواره انجام داده بود، ولی حالا در یک مقیاس بزرگتر به صورت یک حزب بایستی انجام میشد. وی ادامه داد: طبیعتاً هر حزبی تلاش میکند که در قدرت سهیم شود، اما همانگونه که بارها گفتهام شهید بهشتی اعتقاد داشت که «حزب معبد است».
حزب برای شهید بهشتی معبد است نه معبود
وی تصریح کرد: تعبیر من این است که حزب برای شهید بهشتی معبد است، ولی معبود نیست. حزب جای ساخته شدن افراد است. این را اضافه کنید به اینکه مساله «امامت جمعی» بخشی از نظریه او درباره حکومت است؛ بنابراین حزب یک تجلی از امامت جمعی است. شهید بهشتی هیچ وقت به اینکه نظام تکحزبی داشته باشیم اعتقاد نداشت. همان موقع خیلیها انتقاد میکردند که آیا با وجود امام خمینی (ره) و یک حکومت دینی آیا به حزب نیاز داریم؟ البته خیلی از این منتقدین در دهههای بعد خودشان حزب تشکیل دادند، ولی به هر حال این یک سوال بود.
وی اضافه کرد: مرحوم شهید بهشتی میگفت بالاخره ما اختلاف سلیقه داریم و اختلاف سلایق را نمیشود از بین برد، ضمن اینکه اگر حزب را تشکیل ندادیم بدیل آن شکل گیری «باندهای قدرت» است که نه پاسخگو هستند و نه مواضع اعلام شده دارند و به هیچ وجه قابل کنترل نیستند، در حالی که حزب این طور نیست؛ زیرا برنامههای حزب، رئیس تشکیلات و مسئولان آن مشخص هستند و می توان آنها را بازخواست کرد. بنابراین بدیل حزب، حاکمیت باندهای قدرت است که طی سالیان طولانی که پشت سر گذاشتهایم بارها و بارها شکل گیری آنها را مشاهده کردهایم. لذا شهید بهشتی در مجموع بر شکلگیری احزاب مختلف نه فقط برای مسلمانان بلکه برای افرادی که به مکاتب دیگر اعتقاد دارند تاکید دارد تا آنها بتوانند به عنوان شهروند به رقابت سیاسی بپردازند.
فرزند شهید بهشتی اظهار کرد: حرف شهید بهشتی درباره حکومتداری این است که اگر عدهای جمع شدند و خواستشان این بود که جامعه اسلامی داشته باشند، طبیعی است که برای اداره آن باید حکومت داشته باشند. این طور نیست که افراد بتوانند صرفا در زندگی شخصیشان پایبندی دینی داشته باشند؛ زیرا تأثیر جامعه بر فرد و برعکس، انکارناپذیر است. بنابراین باید حکومت اسلامی شکل بگیرد، اما بحث بر سر این است که چه نوعی از حکومت اسلامی شکل بگیرد؟
این مدرس دانشگاه با بیان اینکه برای پاسخ به این سؤال باید به بنیاد انسانشناسی شهید بهشتی برگردیم، افزود: میخواهم بگویم که دیدگاه مرحوم بهشتی یکی از انسانمحورترین دیدگاههایی است که در نظریههای حکومت اسلامی سراغ داریم. یعنی این شهروند جامعه اسلامی است که در درجه اول اهمیت دارد؛ زیرا حکومت موظف است برای او شرایطی را فراهم کند که بتواند آزادانه و آگاهانه شیوه زیستن و به دنبال آن نوع فعالیت و حضور اجتماعیاش را انتخاب کند و صدالبته به دنبال هر انتخابی مسئولیت هم وجود دارد.
وی ادامه داد: مبحث دیگری هم وجود دارد که در بحث حکومت و حتی تحزب باید به آن توجه کرد و آن این است که به هر حال تشکیل حزب و حکومت به شکل مدرن چیزی نیست که سابقه داشته باشد، یعنی حکومت مدرن با آن حکومتی که ما در مدینةالنبی داریم به لحاظ نوع کارکرد بخشهای مختلف و اهدافی که حکومت پیگیری میکند متفاوت است. در دنیای باستان حکومتها فقط دو وظیفه به عهده داشتند؛ حفظ امنیت و صلح، ولی در دنیای کنونی حکومتها مالیات میگیرند و باید خدمات زیادی را به شهروندانشان بدهند.
علیرضا بهشتی تصریح کرد: اینها دستاوردهای بشری است؛ بنابراین اگر میبینیم در زمان ما جمهوری اسلامی با احکام شرع مغایرت ندارد و از طرف دیگر با دستاوردهای بشری مطابقت دارد، هیچ منافاتی ندارد که بگوییم ما میخواهیم هم مسلمان باشیم و هم حکومت جمهوری اسلامی داشته باشیم.
وی درباره احترام به آزادی مخالف در دیدگاه شهید بهشتی، گفت: احترام به رأی اکثریت در همه حکومتهای دموکراتیک وجود دارد و شهید بهشتی تا وقتی که مخالف و منتقد به سمت براندازی حکومت با ابزار مسلحانه یا ابزار غیرقانونی دیگر پیش نرود، برای وی حق حضور فعال همراه ابراز عقاید قائل است. برای همین ایشان یک طبقه بندی دارند و می گویند گروه هایی هم داریم که عقاید آنها با اسلام سازگاری ندارند ولی این دلیل نمیشود که بخواهیم از فعالیت آنها در جامعه جلوگیری کنیم. در خود گفتمان اسلامی هم طیفهای متنوعی وجود دارد و بنابراین اینکه ما بخواهیم آرا را یکدست کنیم و هیچ گونه مخالفی نداشته باشیم با فلسفه خلقت انسان مغایرت دارد.
در اندیشه شهیدبهشتی سرکوب منتقدین و مخالفین مشروعیت ندارد
وی گفت: مخالفین حق دارند آزادانه عقاید خود را ابراز کنند و البته دیگران هم حق دارند که به این عقاید آزادانه پاسخ بدهند و با آنها وارد مباحثه و مناظره شوند، چنانکه شیوه شهید بهشتی همین بود، به طوری که در اردیبهشت و خرداد سال 60 ماجرای مناظرههای معروف تلویزیونی را داشتیم و قبل از آن هم شهید بهشتی در طول زندگی خود همواره اهل مناظره و گفتوگو با منتقدین و مخالفین نظر خود بوده است؛ بنابراین اصلاً به نظر نمیآید که بشود هیچ روزنهای در اندیشه شهید بهشتی پیدا کرد که سرکوب منتقدین و مخالفین را مشروعیت ببخشد.