آنچه "رسم" داعش را تشكيل ميدهد و از "اسم" آن كه مدعي "دولت اسلامي" ميباشد بيگانه است اموري است كه شناخت آن به جهاتي ضرورت دارد:
اولاً شناخت "داعش" باتوجه به اين خصوصيات قابل دسترسي ميباشد.
و ديگر اينكه بر اساس اين آسيب شناسي دامن پاك شيعه و شيعيان را ميتوان از آن خصوصيات غيرشرعي و غيرعقلاني مبرا داشت. به اين معني كه هر فرد يا مجموعهاي از شيعيان بايد در انديشه و رفتار خود چنان دقيق و بصير باشند كه خداي ناكرده حتي يكي از اين اوصاف وخصوصيات سلفي _تكفيري ظهور و بروز نكند.
سه ويژگي مهم در اين گروه قابل ارزيابي است:
1ـ استفاده از نام "دين"
از حوادث تلخ روزگار براي مؤمنان آن است كه بيدينان و منحرفان براي تقويت بنيه اعتقادي و سياسي اجتماعي خود استفاده سوء از نام دين ميكنند تا آنجا كه فرعون كه خود يكي از عناصر اصلي ضد دين در عالم بشريت است در مواجهه با موسي به مردم ميگويد:
"من ميترسم كه دين شما را از شما بگيرند!" (غافر / 26)
راستي چرا اصحاب قدرت و رياست دست از سر "دين" بر نميدارند و دين را نيز بعنوان ابزاري نافع و نتيجه بخش استفاده ميكنند و حركات كاملاً مغاير با دين را زير تابلو دين قرار ميدهند؟
بهترين پاسخ را شهيد استاد مطهري بيان فرمودند:
"اصحاب قدرت و رياست چون همه خواسته شان رسيدن به قدرت و رياست كامل است و از خود چيزي ندارد تا به خواسته شان دست پيدا كنند سراغ "نام دين" ميروند تا با قدرت غير قابل محاسبه دين بتوانند به خواستههاي رياست طلبانه خود دست يابند". (ر.ك مجموعه آثار 17/433 به بعد)
در اين بخش كه سوء استفاده از نام دين مطرح است آيات قرآن تعابير شديدي دارد كه جريان سامري (طه/85) و جريان بلعم باعورا (اعراف/175) نمونههائي از آن ميباشد كه قابل ملاحظه است.
در ميان انبوهي از روايات نير كلمه "مستأكل" و "يستاكل" داريم كه در مورد آن دست از كساني وارد شده كه با نام "قرآن" و يا "اهل بيت" "دكّان" باز كرده و صاحب قدرت يا ثروت شدهاند. كه با مراجعه به منابع قابل دسترسي است.
خلاصه مطلب را حضرت امير(ع) در نهج البلاغه فرمود:
"اينان تمام قصدشان از نام بردن از دين "دوشيدن دين" است. (نامه/33)
و لذا در نامه 53 فرمود: تا روزگار چنين باشد "دين اسير در دست اشرار خواهد بود".
با توجه به اين مفاهيم است كه فقهاء عظام ورود ذره از "رياء" و "سمعه" به عبادت را باعث بطلان آن عبارت شمردهاند چرا كه با نام دين نتوان براي منافع دنيوي و نفساني خود "معركه" به پا كرد!
2ـ ساختار انديشهاي داعشيان
در ساختار انديشه اين نااهلان دو عنصر مهم و خطرناك ملاحظه ميشود كه هر كدام به تنهايي عامل كاملي ميتواند باشد براي انحراف خود و منحرف ساختن ديگران.
البته مخفي نيست كه يكي زاده ديگري ميباشد:
الف) جهالت
در منطق وحي، جهل در مقابل علم نيست تا هر كه با سواد باشد و دانشي را كسب كرده باشد جاهل نباشد، بلكه در مقابل عقل است كه چه بسا شخصي دانش و معلوماتي داشته باشد و در جرگه جهّال باشد.
مشكل اين گروه ضاله و جاهل در اين است كه چه بسا گوشهاي از دين را شنيده باشند امّا نسبت به عناصر مهم و كلي دين در جهل و عناد و ناباوري باشند و مصداق "نؤمن ببعض و نكفر ببعض" (نساء/150) بوده باشند.
يافته ناقص و تحريف شده خود را عين دين و تمام دين ميپندارند و بر اساس آنان برنامه ريزي ميكنند.
اينجاست كه طبق روايات، معيار و ميزان در سنجش اعمال و پاداش را "عقل" قرار دادهاند. (اصول كافي 1/11)
نتيجه اين جهالت است كه اينان در مواجهه با مسائل نو و جديد در زندگي بشر يا با محافظه كاري برخورد ميكنند و يااز ريشه دست به انكار ميزنند. بااين مبناي غلط استفاده از ابزار جديد دنيوي را حرام و استفتاده كننده رامستحق تنبيه و تعزير ميدانند. فتوي به حرمت استفاده زنان از جنس و مدل لباسي خاص يا محدوديت چگونگي آرايش براي مردان و... از اين جهالت متحجرانه نشئت گرفته.
چه زيبا حضرت امام (ره) قريب به اين مضمون را فرمودند:
با اين برداشت از اسلام انسان بايددر بيابان زندگي كند. (صحيفه 21/151)
ب) تعصّب
فرزند بسيار كريه جهالت حقيقتي است بنام تعصب. اينان بر آنچه "جهالت" دارند "تعصّب" هم دارند يعني غير از باور غلط خود هيچ كلام حقي راباهيچ منطقي نميپذيرند و اين بلية "تعصب" همان بلائي است كه قرآن بعنوان يكي از مصاديق مهم جهالت در صدر اسلام نام برده است (فتح / 26) درست بر خلاف منطق عقلاني قرآن كه ميفرمايد:
" همه سخنان را بشنويد و سپس بهترين را انتخاب كنيد" (زمر/18) ميباشد.
در منطق زيباي قرآني در مورد جهان اسلام و مسلمين حقيقت زيبائي بنام "اخوت" مطرح است كه بر اساس "ايمان" و "كرامت الهي" بنا گذاشته شده و نه چيز ديگري، امّا اينان چقدر ظالمانه بين مسلمين را خط كشي كردند و غير خود همه را مستحق بدترين مكافات ميدانند!
3- ساختار رفتاري داعشيان
ساختار رفتاري داعش و داعشيان با همه طوائف مسلمين متفاوت است حتي با خود اهل سنت.
اينان گروهياند كه اساس حركاتشان را بر "افراطي گري و تندروي" نهاده و براي عدم بازگشت از اين رفتار غلط و غير انساني و غير اسلامي از دو حربه ناجوانمردانه استفاده ميكنند يكي "تكفير" ديگران (كافر دانستن مسلمين) و ديگر ايجاد "رعب" در ميان آحاد مردمي كه تحت سيطره يشان ميباشد ميكنند.
الف) افراطيگري و تندروي
"دين" صراط مستقيم است و اين صراط مستقيم هم باريك و هم برّان بوده و هيچ ضيق يا توسعهاي از طرف انسان را نميپذيرد و به تعبير بلند قرآن "حدود الهي" است كه اين "حدود الله" بايد كاملا حفظ شود (بقره /229).
لذا در دين نه "كُند روي" پذيرفته شده است و نه "تندروي".
در نهج البلاغه فرمود:
"اليمين و الشمال مضله و الطريق الوسطي هي الجادة" (خ/16)
اين گروه اندك در ميان مسلمين چون ساختار انديشهايشان بر "جهالت" نهاده شده پا از حدود مشخص الهي فرا گذاشته و گرفتار افراطي گري شديدي شدهاند.
رفتار آنان در سخن گفتن و زندگي كردن و مبارزه كردن و با مخالف خود برخورد كردن و... بر اساس تندروي شكل ميگيرد. بر اساس همين تفكر و رفتار غلط تندروي است كه در مقابله و مواجهه با كفار (به اصطلاح خودشان) گزينه نهائي در شدت عمل و تندخوئي و تندرفتاري را انتخاب ميكنند و تمسك به "اشدا علي الكفار" ميكنند.
غافل از اينكه تا "كفار" چه كساني باشند و معناي "اشد" چه باشد؟
آيا در تاريخ صحيح اسلام از جنگهاي صدر اسلام سربريدن و مثله كردن بدستور پيامبر (ص) چيزي ثبت شده؟!
منطق پيامبر (ص) در برخورد با مشركين و كفار در جبهه و يا در شهر بسيار روشن و گوياست تا جائي كه پيامبر عزيز اسلام فرمودند: "هر كس يك كافر ذمي را اذيت كند مرا اذيت كرده است". (فقيه 4/125)
جالب است بدانيد اهل بيت(ع) در قبال كوچكترين افراطي گري در عبادت مانند جريان عثمان بن مظعون (كافي 5/494) يا در امر مبارزه و جنگ، مانند جريان اعتراض عباد بصري (كافي 5/22) و يا در امر لباس فاخر پوشيدن مانند جريان سفيان ثوري (كافي 5/65) به جدّ برخورد شايستهاي كردند تا در ميان مسلمين عموماً و شيعيان خصوصاً آلودگي بنام "افراطي گري" پايه ريزي نشود.
ب) حربهاي بنام "تكفير"
از زشتترين اخلاق و رفتار سلفيها و تكفيريها همين عقيده بسيار غير منطقي و غير اسلامي است كه خود را موحّد و مؤمن ميدانند و ديگران را كافر!! و بر اين عقيده باطل خود افتخار دارند كه صد البته "يحسبون انهم يحسنون صنعاً" (كهف/104).
در حالي كه ايمان و كفر و يا توحيد و شرك داراي موازين اساسي ميباشد كه در علم كلام مطرح شده و محققين بزرگ نظريه پردازي نمودهاند و حتي يك نفر از علماء اهل سنت كه در علم كلام صاحب نظرباشد نيافتيم كه قائل به كفر عده كثيري از مسلمين شود.
درست بدين جهت كه "باب كافر سازي" باز نشود و فرد يا عدهاي منسوب و متهم به كفر نشوند اهل بيت(ع) ايمان را داراي مراتب دانستند تا ندانستن و يا نبودن يك مسلمان يا مومن نسبت به بعض مراتب ايمان منجر به كفر نشود.
(اصول كافي 2/45)
ج) حربهاي بنام "رعب"
نقطه تاريك ديگري كه در رفتار اين دسته از افراطيون ديده ميشود استفاده از حربه "رعب" نسبت به عموم مردم است.
اگر سر بريدن يك انسان مسلمان در جلوي ديدگان خانوادهاش را، حمل بر قساوت قلب اين قائلين ظالم كنيم كه حق هم همين است امّا طبق اعتراف خودشان قصدي از اين رفتار غير انساني دارند و آن ايجاد رعب و و حشت در دل افراد است.
و البته ايجادترس و وحشت از اين نوع (سر بريدن ـ مثله كردن ـ قطعه قطعه كردن ويا بچهاي را به حمله انتحاري فرستادن و...) بر روح و روان و اعصاب افراد تأثير به شدت منفي ميگذارد و خواه ناخواه عده كثيري به "تسليم شدن" پناه ميبردند.
شايد خواننده عزيز به عبارت معروف در مورد ظهور حضرت بقيةالله(ع) منتقل شود كه در شرائط ظهور داريم "نصرته بالرعب" پس "رعب" در زمان ظهور چيست؟
پاسخ روشن است تفاوت است بين رعب و وحشتي كه بوسيله وحشي گري عدهاي از ظالمين در دلها ايجاد ميشود و رعب و وحشتي كه از يك مبارزه جوانمردانه (توأم با همه وسائل هدايت) از كثيري از مجاهدين ديده ميشود.
نتيجه گيري از منظري ديگر
با ملاحظه اين تفكر و رفتار خطرناك و غلط و غير عقلاني و غير شرعي و بلكه غير انساني اين گروه از سلفيها ميتوانيم اين نتيجه گيري را داشته باشيم:
مبادا:
ما شيعيان بين اسم و رسم مان تفاوت ايجاد شود.
و مبادا:
براي استفاده شخصي و گروهي و حزبي از نام دين و اسلام و اهل بيت بهره بگيريم.
و مبادا:
درانديشه ما، جهالت جاي گيرد و گرفتار تعصبات قومي و حزبي و سياسي و غيره شويم.
و مبادا:
از خط اعتدال جدا و گرفتار تندي يا كندي در حركت و راه روشنها شويم.
و مبادا:
به صرف مخالفت مخالفي پا از حريم برون گذاشته او را متهم به فسق و مانند آن كنيم.
و مبادا:
براي غلبه خود و هم فكران از حربه رعب و وحشت انداختن در دل يك فرد و يا خانواده او كه احياناً همفكر ما نيستند بهره بگيريم. انشاءالله