* تعريف شما از مفاهيم «بايوتروريسم» و «شيميوتروريسم» در عرصه عملي ـ نظامي چيست؟
** بايوتروريسم يا در واقع «تروريسم بيولوژيك»، اصطلاح جديدي است كه در اين اواخر، توسط مجامع علمي بخصوص در مجامع علمي ـ نظامي مطرح ميشود. البته بايوتروريسم اصطلاح جديدي نيست؛ در واقع مقولهاي است كه شايد از هزاران سال قبل قابليت استفاده داشته است. اما در يك تعريف جامع ميتوانيم بايوتروريسم را در اصطلاح، كاربرد عمدي ميكروارگانيسمها و مشتقات ارگانيسمهاي زنده جهت از بين بردن و يا تضعيف انسانها، حيوانات و يا گياهان تعريف كنيم. البته همراه با اين اصطلاح جديدي كه در مجامع علمي مطرح ميشود، اصطلاحهاي ديگري هم تحت عنوان جنگ بيولوژيك،(1) سلاحهاي بيولوژيك،(2) جنگ توكسيني،(3) سلاحهاي توكسيني(4) و يك سري اصطلاحهاي ديگري هم در ارتباط با اصطلاح بايوتروريسم يا بايولژيكال تروريسم يا تروريسم بيولوژيك، وجود دارد.
* تعريف شما از شيميوتروريسم چيست؟
** در بحث شيميوتروريسم يا تروريسم شيميايي از مواد شيميايي مختلف براي مرگ و يا تضعيف در بين انسانها، حيوانات و همينطور گياهان استفاده ميشود. در واقع اين هم مبحث جديدي است و استفاده از مواد شيميايي در جنگها و همينطور در مقاصد تروريستي سابقه بسيار طولاني دارد.
* چه ارتباطي بين علم ژنتيك با ميكروبيولوژي در ساختن تسليحات نظامي وجود دارد؟
** دليل اول به خاطر نوع اين تروريسم است كه به پيشرفتهاي زيادي كه در علومي مثل ميكروبيولوژي، بيوتكنولوژي، بيولوژي مولكولي و مهندسي ژنتيك اتفاق افتاده، ارتباط مييابد. به دليل پيشرفتهاي شگرفي كه بخصوص در مقوله بيوتكنولوژي اتفاق افتاده؛ يعني علمي كه يكي از استراتژيكترين علوم در دنياست و به جرأت ميتوان گفت كه پردازندگان استراتژي معتقدند كه اين علم را ميتوان جزو چهار علم استراتژيك موجود در دنيا مطرح كرد، پس به دليل پيشرفتهاي اين علوم، كاربرد عوامل بيولوژيك و ميكروارگانيسمها و همين طور عوامل بيولوژيك ديگر در اهداف خصمانه و عمليات خرابكارانه حرفهايي براي گفتن دارد. به عبارت ديگر، از اين علوم ميشود در جهت مثبت آن كه همان بهبود زندگي نوع انسان و بشر است، استفاده كرد. در واقع، بيوتكنولوژي اين خدمت را به انسان نموده تا بسياري از مسايل و معضلهايي را كه انسان در هزاره اول زندگيش و بخصوص در هزاره دوم براي خودش به وجود آورده رفع كند.
اما از سوي ديگر قدرت زيادي را به انسان و بخصوص به كشورهايي ميدهد كه خاطي هستند و به انسانهايي كه بيشتر با ديد منفي ميخواهند بر روي آن كار كنند، ميتوانند با پيشرفتهاي شگرف و محيرالعقولي كه در اين علوم اتفاق افتاده، در جهت اهداف خصمانه از آن استفاده كنند. به طور مثال در حال حاضر با استفاده از علم ميكروبيولوژي و بيوتكنولوژي، توليد عوامل بيماريزا كار بسيار سادهاي است. خيلي از عوامل بيماريزا مثل عامل بيماري سياهزخم را ميشود با يك امكانات خيلي كم و در واقع با ابزار خيلي ناچيز و در يك مكان خيلي كوچك توليد و از آن در ابعاد خصمانه استفاده كرد. بنابراين در يك جمله ميتوان گفت كه «استفاده از ميكروارگانيسمها و توكسينها و مشتقات آن در جنگ بيولوژيك و همينطور در تروريسم بيولوژيك پابهپاي پيشرفت علومي مثل ميكروبيولوژي، بيولوژي مولكولي و بيوتكنولوژي در سالهاي اخير پيشرفت كرده و در واقع علميتر ميشود.»
* با توجه به سلاحهاي نامتعارفي كه شما نام ميبريد و در شاخههاي مختلف بر روي آن كار و توليد ميشود، تا چه حد مفهوم «امنيت جهاني» ميتواند به چالش كشيده شود و با مخاطره روبهرو گردد؟
** به دلايل زيادي توليد اين نوع سلاحها در واقع خيلي از كشورها و دولتها را به چالش كشانده است. يعني اينكه امروزه از طريق همان شبكه اطلاعرساني جهاني يا اينترنت به راحتي ميتوانيم اطلاعات لازم براي ساخت سلاحهاي بيولوژيك را به شكل «آن ـ لاين» از بسياري از سايتها به دست آوريم.
در واقع هر كسي ـ هر فرد حقيقي و حقوقي ـ ميتواند اين كار را انجام دهد؛ اين يك نكته بسيار مهم است. نكته ديگر اين است كه در خيلي از كشورها كنترل دولتها بر روي احزاب و گروهها كم شده و در واقع قدرت دولتها در بعضي از مراكز در دنيا به چالش كشيده ميشود. در نتيجه ما اين را در رشد گروهها يا حتي گروهكهايي مثل گروه طالبان در افغانستان يا حتي در كشورهاي توسعهيافتهاي مثل روسيه و در شبكههاي مافيايي بزرگ ميبينيم. اين دو موضوع، يعني دسترسي آسان به اطلاعات علوم و مهارتهايي كه كاربرد دوگانه دارند و بروز قدرت در احزاب و گروهكهايي كه نتيجه آن به وجود آمدن رژيمهايي مثل رژيم غاصب صهيونيستي، حكومتها و يا گروهكهايي مثل گروه طالبان است، بسياري از دولتها را به چالش كشيدهاند، چرا كه اينها نميتوانند توفيق زيادي در توليد و كاربرد آنها داشته باشند.
* عوامل ميكروبي چه فرصتهايي را در اختيار گروههاي تروريستي قرار ميدهد؟
** اين فرصت اكنون در اختيار آنها قرار گرفته است. ما در همين يك ساله اخير، در حوادث بيوتروريستي كه در پيشرفتهترين كشور دنيا يعني آمريكا اتفاق افتاد، ميتوانيم اين واقعيت را به طور آشكار ببينيم.
* منظور شما همان مورد سياهزخم است كه بعد از واقعه 11 سپتامبر در آمريكا اتفاق افتاد؟
** بله، به طور قطع و يقين؛ چون ميبينيم در كشور توسعهيافتهاي مثل آمريكا كه به طور اصولي در آن سيستمهاي حفاظتي و كنترلهاي خيلي دقيقي وجود دارد، چنين حوادث اسفناكي اتفاق ميافتد و اين حوادث باز هم ميتواند نه در آمريكا؛ بلكه در بسياري از كشورهاي ديگر حتي در كشور خود ما كه يك كشور در حال توسعه است، تكرار شود؛ چون مراقبتها و سيستمهاي حفاظتي خيلي كمتر است و گروههايي هم كه مقاصد خصمانه دارند در آن كم نيستند؛ گروههاي تروريستي كه در واقع براساس ايدئولوژي و طرز تفكرشان ممكن است براي رسيدن به اهدافشان به هر كاري دست بزنند، از جمله استفاده از سلاحها و يا عوامل بيولوژيك و نيز عوامل شيميايي در مقاصد خرابكارانه، امكان اتفاق افتادن اين حوادث وجود دارد.
* آيا كشورهايي هم وجود دارند كه به عنوان تروريسم دولتي مطرح شده و خواهان استفاده از اين عوامل باشند؟
** بله، ببينيد اگر ما يك تقسيمبندي سادهاي راجع به تروريسم داشته باشيم و آن را به تروريسم تحت كنترل كشورها(5) و تروريسم مستقل(6) تقسيمبندي كنيم، در واقع آن شق تروريسم تحت كنترل كشورها به طور معمولي شامل گروههايي ميشود كه به دلايل متعدد تحت كنترل يك يا چند كشور هستند. در همين شرح ما تروريسم دولتي (Governmental Terrorism) را داريم. يعني خيلي از دولتها براي رسيدن به اهداف خودشان، امكان دارد كه به اين نوع اقدامات دست زنند. مثال بارز آن رژيم بعثي عراق است كه نميخواهم بگويم سابقه درخشان دارد، بلكه يك سابقه خيلي بد از توسعه و به كارگيري سلاحهاي بيولوژيك دارد. به طور تقريبي ميتوان گفت كه عراقيها از سال 1975ميلادي، يعني از زمان رژيم پهلوي در ايران كه داعيه ژاندارمي منطقه را داشتند، درصدد يك نوع برتري بودند. آنان اين برتري را در توسل و رسيدن به سلاحهاي كشتار جمعي ميديدند.
به همين خاطر عراقيها از همان زمان، طرحهاي بزرگي را براي توليد و به كارگيري سلاحهاي بيولوژيك در نظر داشتند. خوشبختانه در طول جنگ تحميلي، تا آنجايي كه آنسكام يا هيأت خلع سلاح ويژه در عراق فاش كرد، براساس اطلاعات به دست آمده، عراقيها نتوانسته بودند از هيچيك از عوامل بيولوژيك براي تهيه سلاح استفاده كنند. اگر آنان ميتوانستند عوامل ميكروبي را سلاحي كنند، همانطور كه سلاحهاي شيميايي را توليد كردند و به شدت هم به كار بردند، از سلاحهاي بيولوژيك هم استفاده ميكردند.
متاسفانه پيآمدهاي اقتصادي ـ درماني ـ بهداشتي و همينطور پيآمدهاي رواني و اجتماعي به كارگيري سلاحهاي بيولوژيكي ميتواند خيلي خيلي وخيمتر از سلاحهاي شيميايي باشد كه در طول جنگ استفاده شد.
* در چه صورتي امكان دارد كه دولتها از عوامل ميكروبي عليه كشورهاي ديگر استفاده كنند؟
** ببينيد به هر حال درست است كه يك سري پيمانها و كنوانسيونها در ارتباط با عدم استفاده از سلاحهاي بيولوژيك و حتي شيميايي وجود دارد، ولي در نهايت موضوع اصلي اين است كه وقتي يك حكومت يا دولتي ميبيند كه دارد غرق ميشود و ديگر نميتواند مقاومت كند، به هر كاري دست ميزند تا خود را نجات دهد، همچون غريقي كه در عين غرق شدن براي نجات خود غريق نجات را هم به زير آب ميكشد. پس به دليل اينكه در خصوص پيمانها و كنوانسيونهاي منع تحقيق، توليد، ذخيرهسازي و به كار بردن سلاحهاي بيولوژيك، پشتوانههاي اجرايي وجود ندارد و در طول همين يكصد سال اخير هم ما اين را با تمام وجود لمس كردهايم، به هر صورت احتمال استفاده از سلاحهاي بيولوژيك توسط بسياري از كشورها وجود دارد.
* مسئوليت دولتها در مقابل توليد، تكثير، توزيع، كنترل و در نهايت انتشار سلاحهاي نامتعارف و عوامل ايجاد شده از آن چيست؟
** من فكر ميكنم كه در يك تلاش جمعي بشري، مسئوليت دولتها اين است كه در درجه اول به پيمانها و كنوانسيونهايي كه در اين زمينه وجود دارد، گردن بنهند و تابع باشند. ما در سال 1925 ميلادي كنوانسيون ژنو را در خصوص منع استفاده از سلاحهاي شيميايي و همينطور سلاحهاي بيولوژيك در طول جنگها، داشتيم، اما با وجود آن حوادث وحشتناكي در طول جنگ جهاني اول اتفاق افتاد؛ در واقع چيزي حدود 5 درصد مرگ و ميرها ناشي از استفاده از عوامل شيمايي مثل گاز كلر بود. همچنين، كنوانسيونهاي سال 1972 يا 1975 در مورد منع به كارگيري و ذخيره سلاحهاي بيولوژيك را داريم و فكر ميكنم كه مسئوليت اصلي دولتها، بخصوص با توجه به مفاد و بندهاي كنوانسيون 1972 و همينطور كنفرانسهاي دورهاي كه هر 2، 3 يا 4 سال بعد از كنوانسيون 1972 تحت عنوان «River Conference» در حال برگزاري است، تا حدي ميتواند ضمانتهاي اجرايي را براي جلوگيري از استفاده از اين گونه سلاحها در جهان ايجاد كند.
نكته بعدي آگاهي و اطلاعرساني است. شايد هنوز خيلي از مردم به شكل عمومي اطلاعات زيادي در اين زمينه ندارند. اگر اين قضيه يك مقدار عمومي شود و مردم اطلاعات خوبي راجع به پيآمدهاي به كارگيري اين نوع سلاحها و عوامل بيولوژيك، چه در جنگهاي بيولوژيك و چه در عملياتهاي تروريستي كسب كنند، با فشارهايي كه بر روي دولتهاي خودشان ميآورند، ميتوانند هرچه بيشتر دولتها را در اين زمينه به چالش كشيده و در نهايت نتيجه آن يك توافق كلي در مورد اينگونه سلاحها باشد.
* دولت آمريكا بعد از واقعه 11 سپتامبر مورد حمله ميكروب سياهزخم قرار گرفت. از سوي ديگر اين دولت عراق را به داشتن سلاحهاي ميكروبي، شيميايي و به احتمال اتمي متهم كرد. در حالي كه آمريكا كنوانسيون منع سلاحهاي ميكروبي را امضاء نكرده و آن را نميپذيرد.
** البته آمريكاييها كنوانسيون سال 1972 را پذيرفتهاند. كنوانسيون سال 1975 ميلادي را هم امضاء كردهاند. منتها ببينيد، من فكر ميكنم كه اين بيشتر يك بازي سياسي است، نه اينكه عراقيها در زمينه سلاحهاي كشتار جمعي كار نكردهاند، نه. عراقيها در زمينه سلاحهاي بيولوژيك، شيميايي و هستهاي كار و هزينه كردهاند. منتها، براساس يافتههاي علمي و يافتههايي كه خود آنسكام سالهاي 1996، 1997، 1998، طي مقالات علمي و گزارشهايي كه به سازمان ملل داد، سيستم سلاحهاي بيولوژيك عراقيها سيستم كارآيي نبود و اين سيستم با توجه به نظارتهايي كه آنسكام در سالهاي بعد از جنگ دوم خليجفارس انجام داد، به طور كامل بياثر و ناقص شد.
با توجه به نظارتي كه امروز وجود دارد، عراق قدرت تجديدنظر در سلاحهاي بيولوژيك را نداشت. بنابراين، بيشتر يك اهرم سياسي و چماقي است كه آمريكاييها ميتوانند سياست خودشان را در منطقه و از طريق يك فرافكني اعمال كنند؛ ولي نبايد دست كم گرفت. اين نكته خيلي مهم است، من نميخواهم خيلي در ابعاد علمي قضيه وارد شوم، ولي در يك جمله ميخواهم اين را بگويم كه «به دليل اينكه عوامل بيولوژيك، عوامل زنده و قابل تكثيري هستند، به دليل مهاجرتها و به دلايل بسيار زيادي؛ پيآمدهاي به كارگيري سلاحهاي بيولوژيك، در واقع حتي از به كارگيري سلاحهاي اتمي وخيمتر است.»
* آقاي دكتر! آمريكاييها كنوانسيون منع سلاحهاي ميكروبي را به اين بهانه كه ميتواند ابزاري براي جاسوسي عليه صنايع آمريكا باشد؛ نپذيرفتند!
** همانطور كه قبلاً گفتم از كنوانسيون سال 1975 ميلادي يك سري كنفرانسهاي دورهاي در ژنو تشكيل شد. هر 2، 3 تا 4 سال، اين كنفرانسهاي دورهاي در حال برگزاري است. از كشور ما هم در اين كنفرانسهاي دورهاي نمايندگاني از وزارت امور خارجه و نيروي انتظامي ـ نظامي شركت كردهاند.
چيزي كه مهم است، در كنفرانسهاي دورهاي قرار بود كه با توجه به پيشرفتهايي كه در علوم مختلف پديد ميآيد، مفاد و بندهاي اين كنوانسيون به روز شود. به دليل اينكه به طور مثال در سال 1972 و 1975 ما در اصل با بحث سلاحهاي بيولوژيك نوع تركيبي مواجه نبوديم. چون در آن زمان اصلاً بحث مهندسي ژنتيك و توليد عوامل «Re-Conveyance» مطرح نبود. بنابراين كساني كه كنوانسيون را تشكيل داده بودند، معتقد بودند كه كنفرانس هر 2، 3 يا 4 سال برگزار شود، اين مسئلهاي است كه آمريكاييها با آن مخالف هستند. در حال حاضر بحثهايي وجود دارد كه در كنفرانسهاي دورهاي دهه 90 ميلادي مطرح بود ولي هم اكنون نيز جايگاه خاص خود را دارد.
به طور مثال ما اكنون با سلاحهاي ژنتيكي كه به دليل پيشرفتهاي علم ژنتيك و تكنولوژي آماده شد، مواجه هستيم. در واقع اين سلاحها شناخته شده است. سلاحهايي كه كاربرد دوگانه يا چندگانه دارند و سلاحهاي نوع تركيبي، هيچيك از اين گونه سلاحهاي جديدي كه به دليل پيشرفت علم بهتر شد، در كنوانسيون سال 1972 و يا 1975 مطرح نبود. خوب عليالاصول شايد آنان از سلاحهاي كلاسيك استفاده نكنند، ولي واقعيت اين است كه ميتوانند از عوامل جديد در راستاي اهداف و عمليات خصمانه استفاده كنند.
* سلاحهاي «دوگانه تركيبي» و «چندگانه» چيست؟
** سلاحهاي تركيبي شايد بيشتر در مورد عوامل شيميايي مطرح شود. در مورد عوامل بيولوژيك ما با ترمهاي جديدي مواجه هستيم؛ مثل سلاحهاي نژادي يا قومي كه سلاحهايي هستند كه بر روي يك نژاد يا قوم خاص مؤثرند و بر روي گروه يا نژادهاي ديگر موثر نيستند. به طور مثال؛ سلاحهاي ژنتيك چيز جديدي نيست. اين پيشرفت علم است كه اطلاعات ما را زياد كرده تا بتوانيم اين نوع عواملي را كه بر روي گروههاي خاص تاثير بيشتري دارد، شناسايي كنيم.
مثال سادهاي بزنم. عامل بيماري وبا نوعي باكتري است. با توجه به تحقيقاتي كه در سالهاي اخير شده، مشخص شده كه عامل بيماري وبا بر روي افرادي كه داراي آنتيژن گروه خوني «O» هستند، تاثير بيشتري دارد. يعني اگر اشخاصي كه آنتيژنهاي گروه خوني «O» را دارند، وبا بگيرند، ميزان مرگ و ميرشان بيشتر است. در حالي كه افراد دارنده آنتيژن گروههاي خوني ديگر يعني « AB يا A و B»، مرگ و ميرشان در اثر عامل بيماري وبا كمتر است.
خوب ببينيد! همين اطلاعات به شما اجازه ميدهد دريابيد كه آيا وقتي از عامل ميكروبي وبا در گروهي كه داراي آنتيژن گروه خوني «O» هستند استفاده كنيد، پيآمدهاي آن بيشتر ميشود يا خير؟ به طور طبيعي بيشتر ميشود. مثلاً اگر شما به كشورهاي آمريكاي جنوبي سفر كنيد، ميبينيد كه در بسياري از كشورهاي آن درصد بالايي از افراد داراي آنتيژن گروه خوني «O» هستند در حالي كه در خيلي از جوامع ديگر به اين شكل نيست. بنابراين، به كارگيري عامل بيماري وبا به عنوان سلاحهاي نژادي يا قومي در كدام جامعه ميتواند پيآمدهاي بيشتري داشته باشد؟! همچنين عوامل(7) كه الان براساس پيشرفتهايي كه در علم بيوتكنولوژي مولكولي با شالوده مهندسي ژنتيك اتفاق افتاده، براي ما مطرح است. توليد خيلي از عوامل كه جزو سلاحهاي بيولوژيك ـ عوامل بايوتروريسم ـ هستند، در سالهاي قبل به هيچ وجه امكان نداشت. به عنوان مثال، ما در سالهاي خيلي قبل، بسياري از باكتريها را ميشناختيم كه ميتوانستند به عنوان يك سلاح بيولوژيك استفاده شوند، در حالي كه خيلي از ويروسها به عنوان يك سلاح بيولوژيك مطرح نبودند. در حال حاضر اين روند به طور كامل تغيير كرده است.
بسياري از باكتريهاي بيماريزاي انساني در دهههاي 60 يا 50 ـ 40 به عنوان يك سلاح ـ بيولوژيك مطرح بودند، در حالي كه امروزه ديگر به عنوان يك سلاح بيولوژيك مطرح نيستند. بسياري از ويروسهايي كه در آن زمان به عنوان سلاحهاي بيولوژيك مطرح نبودند هم اكنون به عنوان سلاحهاي بيولوژيك مطرح هستند. اگر دقيقتر بخواهم بگويم، مثلاً در دهههاي 50 و 60 ميلادي ما حدود 23 و 22 عامل را ميشناختيم كه معيارهاي كاربردي لازم براي جنگ بيولوژيك مورد عمليات بايوتروريسم را داشتند از اين 22 يا 23 عامل، تعداد زيادي باكتري و قارچ بودند و تعداد كمي ويروس، ولي در دهههاي 80 و 90 ميلادي، حدود 22 و 23 عامل را ميشناسيم كه چيزي حدود 17 تا 19 مورد آن عوامل ويروسي هستند. خوب! علت اين قضيه در واقع اين است كه پيشرفتهايي كه در علوم مختلف مرتبط اتفاق افتاده باعث شده تا بشر از بسياري از عواملي كه مثلاً كار كردن با آنها در سالهاي قبل، بسيار خطرناك بود و نياز به يك حدّ ايمني زيستي 3 يا 4 برابر داشت، به عنوان الگو و يك عامل مورد استفاده در جنگهاي بيولوژيك و به ويژه در عمليات بايوتروريستي، استفاده كند.
* در صورت پخش عوامل ميكروبي در محيطهاي انساني يا زيستي، آيا امكان تكثير ميكروب در خود محيط وجود دارد؟
** ببينيد! به طور مثال عوامل پاتوژن يا بيماريزاي انساني، در اصل تكثيرشان از خصوصيات عوامل بيولوژيك است. اما عوامل پاتوژن به طور معمول خودشان را با شرايط ميزبان يا خاص خودشان انطباق ميدهند و معمولاً بقاي زيادي در شرايط محيطي ندارند. اما مهم اين است كه تعدادي از افراد در اثر كاربرد عاملي به بيماري مبتلا شده و ميشوند. در واقع بسياري از آنها منبع و ناقلين بيماري ميشوند و ميتوانند آن را در جوامع انساني توزيع كنند. مثال ميزنم؛ عامل بيماري طاعون دوام زيادي در محيط ندارد. بيشتر از 2 تا 5 روز در محيط، آب، خاك و ديگر شرايط محيطي زنده نميماند. اما افراد ناقل، كه در واقع عامل بيماري طاعون وارد بدنشان شده و عوامل باليني را نشان نميدهند، ميتوانند يك منبع پخش شوند.
البته بعضي از عوامل پاتوژن نيز وجود دارد كه قدرت بقاي بيشتري دارند. در اصل اينها عوامل برگزيدهاي براي عمليات بايوتروريستي هم هستند؛ مثل، عامل بيماري سياهزخم كه به دليل فرمش ميتواند به طور كامل در شرايط محيطي مختلف از جمله در سرما، گرما، خشكي، تشعشعهاي مختلف حتي تشعشعهاي يونيزا و غيريونيزا مقاوم باشد. پس به طور طبيعي قدرت بقاء يا زنده ماندن آن زياد است. عامل بيماري سياهزخم حتي ميتواند صدها سال در محيطي مثل خاك زنده باقي بماند و بعد از اين مدت اگر شرايط، مناسب شود؛ ميتواند تجديد حيات پيدا كرده و يا به صورت رويشي درآمده و همان پيآمدها را داشته باشد. خيلي از عوامل بيولوژيك ديگر اين خاصيت را ندارند، ولي همانطور كه گفتم؛ از طريق افراد مبتلا، ميتوانند در جوامع پخش شوند و يا حتي از طريق حشراتي كه خيلي از آنها ميتوانند ناقل خونريزي دهنده ويروسي باشند، مثل: كبك، كنه، پيپ، هيره كه در طبيعت وجود دارد، انتقال يابند.
* آقاي دكتر شما به تخريب سلاحهاي ميكروبي و شيميايي در مقابل سلاحهاي اتمي يا هستهاي اشاره نموديد. در صورت استفاده از سلاحهاي ميكروبي، آيا قدرت تخريب آنها ميتواند بيشتر از سلاحهاي اتمي عمل كند؟
** به طور قطع و يقين دامنه يا طيف اينها خيلي خيلي قويتر است. ببينيد، در واقع وقتي كه از يك سلاح اتمي استفاده ميشود، محدودهاي از يك منطقه را تخريب ميكند. بنابراين، انسانهايي كه در آن محدوده قرار دارند از بين ميروند، آنها يك سري پيآمدهايي دارند. اما اگر از يك عامل بيماريزاي بيولوژيك كشنده، استفاده شود، عواملي كه حتي قدرت «Ponven» شدن دارند، اينها ميتوانند در سرتاسر دنيا پخش شوند و ايجاد بيماري به شكل «Ponvery» كنند. پس پيآمدهاي آن فوقالعاده بيشتر است. مزيد بر اينكه اينها مزايايي دارند كه خيلي از سلاحهاي كشتار جمعي نامتعارف مثل سلاحهاي شيميايي و سلاحهاي اتمي ندارند. ببينيد، عوامل بيولوژيك فقط آن مورد خاص خودشان مثلاً انسان را از بين ميبرند و به تجهيزات و ساختمانها هيچ صدمه و آسيبي نميرساند. اين پيآمدها به خصوصيات تكتك ميكروارگانيسمهاي بيماريزا مربوط ميشود. يعني ميكروبهاي بيماريزاي انساني ممكن است فقط بتواند به حالت آندميك يا بومي بقاي بماند. به دلايل زياد مثل ژنتيكي و بيولوژيك. يك عامل پاتوژني يا بيماريزاي انساني امكان دارد اين قدرت را داشته باشد كه به شكل اپيدمي دربيابد؛ يعني تعداد زيادي از مردم را در يك منطقه جغرافيايي مبتلا كند؛ و گاه بعضي از عوامل پاتوژن كه به شكل مسري هستند و قدرت سرايت دارند، ميتوانند به راحتي پخش شده و از اين طريق تعداد زيادي از مردم اطراف و اكناف دنيا مبتلا شوند كه ما هماكنون در اپيدولوژي خيلي از بيماريها با آن مواجه هستيم. مثال بارز آن طاعون است.
طاعون بارها توانسته به شكل پاندمي در بيايد. يا مثل عامل بيماري وبا كه ما تا به حال 7 يا 8 پاندمي وبا را پشت سر گذاشتهايم؛ بيمارياي كه در سرتاسر جهان پخش شده و تا به حال توانسته تعداد بسيار زيادي از مرگ و ميرها را به وجود آورد. در پاندمي سوم بيماري، مثل بيماري طاعون، نزديك به 40 ميليون نفر در سالهاي 1348 – 1346 ميلادي در اروپا مبتلا شدند كه حدود 25 درصد جمعيت آن زمان اروپا را تشكيل ميداد؛ يعني 25 درصد يك قاره در اثر يك بيماري مردهاند. بنابراين، ميبينيد كه اين بيشتر جنبههاي بهداشتي و درماني بيماري است. از جنبههاي ديگر؛ پيآمدهاي به كارگيري اين نوع سلاحهاي نامتعارف خيلي وخيمتر، وحشتناكتر و اسفناكتر از ساير سلاحهاي كشتار جمعي است.
* آيا شما برآوردي از تلفات انساني، زيست محيطي و خسارتهاي مالي ناشي از به كارگيري سلاحهاي نامتعارف ميكروبي در مقايسه با سلاحهاي متعارف و پيشرفته در اختيار داريد؟
** بله. خوشبختانه سابقه كاربرد سلاحهاي بيولوژيك از ديد تاريخي خيلي زياد است. من در جلد اول كتاب «دفاع در برابر جنگ بيولوژيك و بايوتروريسم» به طور مفصل به آن پرداختهام كه فكر نميكنم الان اين قضيه در حوصله بحث ما باشد. اما با توجه به اطلاعاتي كه درباره بروز و شيوع بيماريهاي عفوني داريم و با توجه به نكات ريز و دقيقي كه در علم اسكنولوژي وجود دارد، بسياري از اين موارد مورد بحث واقع ميشود. مثلا در سال 1971، دبيركل سازمان ملل و سازمان بهداشت جهاني به يك تيم 21 نفره مأموريت داد تا پيآمدهاي به كارگيري سلاحهاي بيولوژيك و همچنين سلاحهاي شيميايي را مورد بررسي قرار دهند. به طور تقريبي نتيجه بررسي اين تيم 21 نفره در كتاب جامعي وجود دارد كه اين آثار در آنجا ثبت شده است.(8)
به طور كلي ميگويم كه اين پيآمدها خيلي وخيمتر و شديدتر از پيآمدهاي ساير سلاحها است؛ چه سلاحهاي متعارف و چه سلاحهاي غيرمتعارف.
* با توجه به مخربتر بودن پيآمدهاي سلاح بيولوژيك ـ در صورت استفاده ـ چه نوع بيماري، معلوليت و صدمات روحي و رواني ميتواند در يك جامعه ايجاد شود؟
** اين به حيطه جذب ميكروبهاي پاتوژن برميگردد. ما تقسيمبنديهاي خاصي داريم. اصولاً عوامل بيولوژيك مورد استفاده در جنگهاي بيولوژيكي و بايوتروريسم را ميشود از طرق و ابعاد مختلف تقسيمبندي كرد. يكي از تقسيمبنديهايي كه وجود دارد اين است كه ما ميگوييم عوامل بيولوژيك را ميتوانيم به عوامل بيولوژيك كشنده و تضعيفكننده تقسيمبندي كنيم.
خاصيت عوامل بيولوژيك كشنده اين است كه ايجاد كشتار و مرگ ميكند. مثل عامل بيماري طاعون ريوي. در صورتي كه درمان مناسبي انجام نشود، از هر 100 نفري كه به اين بيماري مبتلا ميشوند، 90 تا 95 نفر ميميرند.
در بيماري سياهزخم، فرم تنفسي آن نيز به همين صورت است. چيزي در حدود هزار تا پنج هزار اسپرم، وارد دستگاه تنفسي افراد ميشود كه از هر 100 نفر مبتلا در صورت وجود نداشتن درمان مناسب، چيزي حدود 90 تا 95 درصد فوت ميشوند. پس ببينيد! اثر اصلي رواني در واقع مرگ است. يك سري عوامل بيولوژيك هم وجود دارند كه تهديدكننده هستند؛ يعني اثر اصلي آنها مرگ نيست، ولي همين تهديد ميتواند پيآمدهاي زيادي را در جوامع مختلف داشته باشد. مثل عامل بيماري تيفويد يا حصبه كه يك عامل تهديدكننده است. كمتر از يك درصد از افراد مبتلا به حصبه ميميرند. ولي جنبه ناتوانكنندگي كه اين بيماري دارد، ميتواند پيآمدهاي اقتصادي ـ درماني و بهداشتي زيادي را بر جاي بگذارد. ما در ابعاد مختلف ديگري هم ميتوانيم اينها را طبقهبندي كنيم.
* طبق آمار و خبرهايي كه در رسانهها موجود است، حمله عراق به حلبچه باعث به وجود آمدن كودكان معلول شد. نمونههايي از كودكان معلول ذهني ـ جسمي نيز در بين سربازان آمريكايي كه در جنگ 1990 خليجفارس شركت كردند، به دنيا آمد. اين عامل تا چند نسل ميتواند اثرگذار باشد؟
** اين دو بحثي كه شما مطرح كرديد بيشتر استفاده از عوامل شيميايي است. يعني عراقيها از عوامل مختلف شيميايي استفاده كردند. عوامل شيميايي مورد استفاده در جنگ هم يك پيآمدهاي دارد اين عوامل خاص موتوژنتيكي دارند، يعني «جهشزا» است. عواملي كه خواص موتوژنتيكي يا جهشزا دارند، ميتوانند ايجاد سرطان كنند و در درجه اول در بسياري از موارد باعث به وجود آمدن مواليدي در افراد مبتلا بشوند كه شكل ناقصالخلقه دارند. اين پيآمدها نه تنها در آنان كه در مجموعه شيميايي خودمان هم اين اتفاق افتاده بلكه در بسياري از كودكان افراد مبتلا، به دليل اينكه در معرض مواد شيميايي و خواص موتوژنتيكي يا جهشزا و سرطانزا قرار گرفتهاند. مشاهده ميشود.
* آيا شما آماري هم در اين زمينه داريد؟
** شايد آمار خيلي دقيقي در اين مورد وجود نداشته باشد، چون طبيعت كشورهاي در حال توسعه در اين است كه سامانههاي بهداشتي ـ درماني و اطلاع درستي در مورد آن وجود ندارد. متأسفانه ما در مورد خيلي حادتر از اين هم آمار دقيقي نداريم. اما اين قضيه خيلي بدخيم است. در جنگ آمريكاييها و عراقيها و در آن مقوله «سندرم بيابان»، تعداد زيادي از سربازان آمريكايي حاضر در اين جنگ به اين سندرم مبتلا شدند.
خوب نتايج متفاوت بود، ولي آن چيزي كه شايد نزديك يا نزديكتر به واقعيت باشد، اين بود كه آمريكا و نيروهاي متحده از گلولههايي در جنگ استفاده كردند كه از مواد راديواكتيو ساخته ميشد. شايد وقتي كه اين گلولهها در صحنه نبرد منفجر شدند و در واقع اين ذرههاي يونزا يا تشعشعزا وارد دستگاه تنفس بسياري از افراد در آن منطقه شد، از سربازان آمريكايي و عراق گرفته تا مردمي كه در آن منطقه ساكن بودند، تشعشعات باعث به وجود آمدن اين سندرم در بسياري از افراد شد. ولي هنوز حمله در حالتي از ابهام است، يعني هنوز مشخص نشده است كه عامل سندرم كوير يا بيابان، چه چيزي بود. البته ما داريم اين پيآمدها را مشاهده ميكنيم.
اگر اينها را ما عوامل شيميايي يا شيميوتروريسم بگيريم، كاربرد عوامل بيولوژيك و پيآمدهاي ناشي از آن، پيآمدهاي بهداشتي ـ اقتصادي و پيآمدهايي كه در ارتباط با مسايل اجتماعي ـ رواني است، خيلي خيلي فراتر از اين پيآمدهايي است كه شما يا همه ما در طول اين جنگها و با تمام وجود خودمان لمس كردهايم.
* به نظر شما تصويب قطعنامه 1441 شوراي امنيت، چه مفهومي از سياست دفاعي كشورها را در مقابل توليد سلاحهاي سبكتر اما مخربتر نمايان ميكند؟
** اين به بحثهاي سياسي مربوط ميشود نه به علم بيوتكنولوژيك.
* سؤال هم در زمينه سلاحهاي سبكتر ولي مخربتر بيولوژيك است كه در قطعنامه 1441 وجود دارد، نه از ديد پيآمدهاي سياسي يا به عبارت ديگر، شما به عنوان يك متخصص علم بيوتكنولوژيك اهميت اين قطعنامه را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
** ببينيد، در درجه اول اين اهميت قضيه را ميرساند كه كاربرد سلاحهاي كشتار جمعي چه پيآمدهايي را ميتواند در جوامع مختلف داشته باشد و عليالاصول اين نوع قطعنامهها نميتواند محدودكننده باشد. من نميخواهم وارد اين مقوله شوم كه بگويم دلايل جنگ تروريسمها يا بايوتروريسمها چيست؟ ولي همين دلايل باعث ميشود كه كاربرد عوامل بيولوژيك، توسط افراد حقيقي ـ حقوقي و يا گروهها يك كار و امر سادهاي ميشود.
من فكر ميكنم كه تصويب اينگونه قطعنامهها، براي آن گروه و افرادي كه قصد استفاده از آنها را دارند، بيشتر آنها را به استفاده از سلاحهاي متعارف يا حالا ضعيفتر سوق ميدهد. حالا يك مقايسه ساده شايد درك آن را به طور كامل مشخص كند. به طور مثال، ما براي اينكه بخواهيم يك تعداد آدم را در يك مايل مربع از بين ببريم، اگر بخواهيم از سلاحهاي آتشزا استفاده كنيم، بايد چيزي حدود 2 هزار دلار هزينه كنيم. اگر بخواهيم از سلاحهاي هستهاي استفاده كنيم چيزي حدود 800 دلار و در صورت استفاده از سلاحهاي شيميايي چيزي حدود 600 دلار هزينه نياز داريم.
در حالي كه در سلاحهاي بيولوژيكي با هزينهاي كمتر از يك دلار ميتوان همه آدمهايي را كه در يك مايل مربع وجود دارند، از بين برد. خوب! شما قضيه را فقط از بعد اقتصادي ميبينيد كه چرا بايد افراد و گروهها تمايل به انجام دادن اين كار داشته باشند. شما ببينيد كه چيزي نميتواند مانع شود، اگر دلايل اصلي و جذابيتها را كنار نگذاريم و فقط به اين بعد اقتصاديش توجه كنيم سلاحهاي ديگر بايد صدهزار برابر هزينه شود كه بتوانند به همين مقاصد نايل شوند.
البته تصويب قطعنامه 1441 در منطقه ما شايد باعث شود تا رقابتي كه براي ژاندارمي منطقه وجود دارد ـ حاصل نشود و منطقه به آتش كشيده نشود.
* آيا عوامل بازدارندهاي در برقراري تعادل بين كشورهايي كه به اينگونه سلاحها مجهز هستند، وجود دارد؟
** بله، عوامل بازدارنده همان كنوانسيونهاي 1925 ژنو و 1972 منع توليد، انبارداري و به كارگيري سلاحهاي بيولوژيك بود كه راجع به آن صحبت كرديم. به دليل مقاومتي كه آمريكاييها در اين مقوله كردند، اين كنفرانس و كنفرانسهاي دورهاياش به شكل بياثر و ناقص ماند. اما اگر اين كنفرانس بتواند مسير و جريان طبيعي خودش را پيدا كند، در واقع ميتواند به عنوان يك عامل بازدارنده مهم براي كشورهايي باشد كه به دنبال توليد اينگونه سلاحها ميروند. ولي ما نبايد اين را از نظر دور بداريم كه هر كشوري درصدد آن است كه به نقطهاي برسد كه توفيق بيشتري نسبت به كشورهاي ديگر داشته باشد.
به عنوان مثال اين امر از ديد نظامي، بخصوص در كشورهاي در حال توسعه ـ با توجه به اينكه سامانههاي نظاممندي در آنها وجود ندارد ـ خيلي بيشتر است؛ يعني وقتي كه يك كشور در حال توسعه ميبيند كه با يك هزينه خيلي كم ميتواند به سلاحي دسترسي داشته باشد كه باعث توفيق و برتريش در منطقه ميشود، دور از ذهن نيست كه براي برتري و برتريها به اين نوع سلاحها متوسل شود.
* در اين زمينه «طب نظامي» عهدهدار چه وظايفي است؟
** به طور مشخص «طب نظامي» مثل همان طب است با اين تفاوت كه يك گرايش خاص دارد. يعني به عبارت ديگر، ما هم اكنون در وزارت بهداشت و درمان و در آموزشهايي كه در اين وزارتخانه و دانشگاههاي تابع آن داريم به صورت عمومي از عوامل پاتوژن معقول و خيلي از عوامل بيولوژيك كه احتمال استفاده از آنها در جنگهاي بيولوژيك و عمليات خصمانه وجود دارد؛ صحبت ميكنيم. در نظام معمولي آموزش پزشكي ما، آنها به صورت مجهول مانده و توجه خاصي هم به آنها نميشود. دليل هم وجود دارد. ببينيد، به طور مثال ما در حال حاضر كمتر پزشكي داريم كه آبله را ديده و درك كرده باشد. بيماري كه در اثر مساعي جمعي بشر، چيزي حدود 2 دهه است كه از صحنه گيتي رخ بربسته است. بنابراين توجه خاصي هم به آن وجود ندارد. اما اگر شما به تقسيمبنديهاي عوامل بيولوژيك توجه كنيد، ميبينيد كه آبله در قله عوامل بيولوژيك مورد استفادهكنندگان تروريستي قرار دارد.
در طب نظامي به اين ابعاد مجهول و پنهان بيشتر توجه ميشود. ما در طب نظامي بايد اطلاعات خوبي در ارتباط با اين نوع عوامل داشته باشيم كه در طب معمولي مجهول و كم است. بايد روي محورهاي اساسي كه در ارتباط با دفاع اين عوامل است، كار شود؛ مثل محورهاي رفع آلودگي، تشخيص سريع اين عوامل، تشخيص استفاده از داروها براي پيشگيري عوامل و استفاده از واكسنها. بنابراين طب نظامي همان طب معمولي است؛ منتها با يك گرايش و توجه خاص به اين مقوله.
* من سؤال را طور ديگر مطرح ميكنم. چه ارتباطي بين طب نظامي با سيستم يك جامعه وجود دارد؟
** عليالاصول در بيماريهاي عفوني كه عوامل بيولوژيك هم جزء عوامل مولد آن است، در هر كشوري وزارت بهداشت موظف به رسيدگي به اين مقوله ميباشد. اما به دليل بحرانهاي خاصي كه امكان دارد در جامعه به وجود آيد ـ يعني استفاده از اين عوامل به شكل عمدي ـ سيستمهاي نظامي ـ پزشكي ميتوانند در مديريت اين قضيه وارد صحنه شوند. البته ارتباط تنگاتنگي هم بين سيستمهاي داخلي(9) با سيستمهاي نظامي(10) وجود دارد. در مقوله خاص علمي هم به همين صورت است.
* در اين زمينه لازم است كه در زمان بحران اقدام شود يا قبل از بروز بحران بايد اين آگاهي را به جامعه داد؟
** نقش آنها در زمان بحران بيشتر است. اما عليالاصول ما در اين نوع اتفاقات، مسايل قبل از بحران، مسايل درگير با بحران و مسائل بعد از بحران را داريم.
اين مسئله ميتواند در ارتباط تنگاتنگ قبل از بحران هم باشد. ببينيد، بعد از اتفاق بيوتروريستي در آمريكا كه طي همين يك ساله اخير اتفاق افتاد، اكنون در وزارت بهداشت ايران نيز كميتهاي به نام «كميته كشوري مقابله با بايوتروريسم» تشكيل شده است. اعضاي اين كميته كشوري كه داراي يك كميته علمي و همچنين اجرايي است، از سازمانهاي مختلف ميباشند؛ يعني سازمانهاي داخلي ـ نظامي و غيردولتي مثل هلال احمر ـ كه نوعي NGO است ـ كه در اين بعد از قضيه فعاليت ميكنند. در كشور ما در اين زمينه اتفاقي پيش نيامده ولي بايد هماهنگيهاي لازم بين سازمانهاي نظامي و غيرنظامي مثل سازمان بهداشت و مردمي وجود داشته باشد كه خوشبختانه اين هماهنگيها هم انجام شد.
در زمينه اطلاعرساني به مردم هم اين مقوله مهم است كه بايد چه كاري انجام دهيم؟ ما ميدانيم كه زلزله ميآيد، ولي نميدانيم كه در چه زماني اين اتفاق ميافتد. با اين وجود، بايد خودمان را براي مقابله با زلزله آماده كنيم.
* دولت ما تا چه حد به اين امكانات و تجهيزات مجهز است تا بتواند مردم را هم زير چتر آن قرار دهد؟
** با توجه به كنوانسيونهاي سلاحهاي ميكروبي، آن چيزي كه براي ما مهم است؛ بحث دفاع در برابر جنگ بيولوژيك و بايوتروريسم است. به زبان سادهتر، استراتژيك يا دكترين ما در ارتباط با سلاحهاي بيولوژيك و بايوتروريسم دفاع است. اين يك نكته مهم است كه بايد در نظر گرفته شود و هر جا هم بايد گفته شود. با توجه به اين امر سازمانهاي مربوطه، يعني سازمانهاي نظامي ـ غيرنظامي، هماهنگي خوبي و در ارتباط با آن و چگونگي عملكرد آن انجام دادهاند. به عبارت ديگر، ما بايد يك سيستم و شرايط آزمايشگاهي داشته باشيم كه هرگاه يك اتفاق غيرمترقبهاي ميافتد، بتوانيم شناسايي و درمان كنيم.
* آمريكاييها بروري «انقلاب زيست مكانيكي» كار ميكنند يعني دارند از طريق علم زيستشناسي و مكانيك تدابيري را بررسي ميكنند، تا در جنگهاي بين شهري با استفاده از تركيب تراشه مداربندي شده الكترونيكي در بدن سربازان، يك نوع سيستم امنيتي را براي حضور آنان در اينگونه جنگها به وجود آورند. در حال حاضر هم اين آزمايش را بر روي سوسكها انجام دادهاند. به نظر شما اين عامل ميتواند يك عامل دفاعي در مقابل عوامل ميكروبي و شيميايي محسوب شود؟
** اين يك برنامه بلندمدت براي آينده است و ما بايد به فكر زمان حال و راههاي پيشگيري باشيم.
* عنوان كردهاند تا 20 سال آينده.
** در حال حاضر ما بايد بتوانيم شناسايي و پيشگيري كنيم. پيامبر(ص) 1400 سال پيش فرمودند: «پيشگيري دواست.» در اين مقوله خاص هم پيشگيري بهترين دارو براي ماست. البته همين پيشگيري منوط به خيلي چيزهاي ديگر است. يعني ما تا نتوانيم تشخيص زود و سريع داشته باشيم، تدابير بعد از آن را نميتوانيم انجام دهيم. اينها كاملاً در ارتباط تنگاتنگ با همديگر هستند.
* آيا استفاده از عامل شيميايي (B2) توسط پوتين را در حمله تروريستي چچنها، اهرم فشاري براي كنترل سياستهاي نظامي بوش در عراق ميدانيد؟ البته منظورم در راستاي جستجوي آمريكاييها براي فهميدن اين است كه روسها از چه عاملي استفاده كردند. به نظر شما آيا اين عوامل ميتواند به عنوان اهرم فشاري بين سياست كشورها قرار گرفته و حالت بازدارندگي و تعادل را ايجاد كند؟
** شايد به اين صورت باشد. اين پيشرفتها هستند كه به عنوان يك برگ برنده توسط كشورها نگه داشته ميشود و زماني كه آن پيشرفت به تاريخ انقضاي مصرفش رسيد، تجلي پيدا ميكند. يعني همين عاملي را كه روسها در اتفاق اخير استفاده كردند، عامل خيلي جديدي نبود. چون از خيلي وقت قبل كشف و استفاده شده بود. ولي از آنجا كه اكنون به چيزهاي خيلي بهتري دسترسي يافتهاند و بنابراين اين عامل را نشان ميدهند. نشان دادن اينها در واقع حرف آخر نيست. بنابراين من فكر ميكنم كه ميتواند يك عامل فشار باشد.
* آقاي دكتر! با توجه به عاملهايي كه در جنگ 1990 خليجفارس استفاده شده و پيآمدهاي آن، اگر در حملات بين شهري به عراق، عاملهاي ميكروبي و شيميايي از سوي آمريكا يا صدام حسين استفاده شود، با توجه به صحبتهاي شما علاوه بر تاثيرهايي كه اين عاملها ميتوانند بر روي سربازان عراقي و مردم منطقه بگذارند؛ سربازان آمريكايي نيز ميتوانند انتقال دهنده اين عاملها به مناطق و مكانهاي ديگر باشند. به عقيده شما جنگ بين شهري تا چه ميزان ميتواند تشديدكننده اين عامل باشد؟
** ببينيد، يك پارامتر مهم در به كارگيري از سلاحهاي بيولوژيك توسط هر كشور و ارتشي اين است كه، هيچ كشوري قبل از اينكه بتواند خود، سربازهاي خودي و جمعيت شهرنشيني خودي را نجات داده و حفظ كند، از يك عامل بيولوژيك استفاده نميكند؛ در اين مورد، اين يك اصل است. به موازات اينكه يك نوع از سلاحهاي بيولوژيك در يك كشور ساخته ميشود، عوامل پيشگيري كننده در برابر آن هم ساخته ميشود. به همين دليل كه گفتيد. چون اينها ميتوانند پخش شده و فراتر از آن منطقه جغرافيايي استفاده شده، پيآمدهاي خود را به جا بگذارند.
آمريكاييها در جنگ دوم خليجفارس وقتي كه ميخواستند وارد صحنه نبرد شوند، با علم به اينكه ميدانستند عراقيها عامل بيماري سياهزخم را سلاحي كردهاند؛ سربازان خودشان را در برابر عامل سياهزخم واكسينه ميكردند؛ يعني آنها را مصون و محفوظ شده به صحنه نبرد ميفرستادند. بنابراين، بايد اين را به عنوان يك اصل در نظر گرفت. مورد ديگري را كه بايد در نظر گرفت اين است كه با توجه به قدرت سرايت عوامل ميكروبي است كه امكان دارد به دليل مهاجرتها و حركتهاي زيادي كه وجود دارد، از يك منطقه جغرافيايي وارد كشورهاي ديگر شود.
اين همان پيآمدهاي بد مورد نظر است و هميشه هم ميگوييم كه كاربرد سلاحهاي بيولوژيك ميتواند خيلي اثرات وخيمتر و اسفناكتري نسبت به سلاحهاي شيميايي و هستهاي داشته باشد. سلاحهاي هستهاي و شيميايي هيچيك از اين پيآمدها را ندارند، اما خوشبختانه از 300 تا 600 سال قبل از ميلاد مسيح، كه اين عاملها استفاده شدهاند تا سال 2002 ميلادي يا 1381 شمسي، ما گزارش اثبات شدهاي از كاربرد گسترده عوامل بيولوژيك نداريم. بنابراين آنها فرصت پيدا نكردهاند كه اين پيآمدهايي را كه شما در ذهنتان است، بر جاي بگذارند.
شايد بزرگترين آن همان پاندمي دوم طاعون باشد كه در سالهاي 48 – 1346 ميلادي، مورخي آن را به تاتارهايي منتسبت كرد كه براي تصرف شهر كافا آمدند و در منجيق توانستند از اجساد مردگان به بيماري طاعون استفاده و در نهايت اين عامل را به اروپا برده و مرگ قريب به 25 درصد از جمعيت آن زمان اروپا را باعث شوند. خوشبختانه در حال حاضر ما اين پيآمدها را هنوز به اين شكل و به دليل كاربرد گسترده آن نقض نكردهايم.
* شما در تعريف بايوتروريسم عنوان فرموديد كه كاربردهاي آن حتي توانسته به پيشرفت و تكامل زندگي انسان نيز كمك كند، امكان دارد نمونههايي از آن را ذكر نماييد.
** منظورتان پيشرفت در علوم است.
* بله، شما از ديد منفي به كاربرد نامتعارف سلاحهاي ميكروبي پرداختيد. اين علم از ديد مثبت چه تحولي را در زندگي بشر به وجود آورد؟
** عرض كردم كه علمي مثل بيوتكنولوژيك كه ميكروبيولوژي كاربردي و صنعتي جزو يكي از شالودههاي اساسي آن است، از علوم تأثيرگذار در زندگي انسان بودهاند. ما اگر بخواهيم كه محصولات بيشتري در كشاورزي داشته باشيم، مجبوريم كه از روشهاي مهندسي ژنتيك استفاده كنيم. ما ميتوانيم به طور مثال، ميزان محصول خودمان را بدون اينكه ميزان سطح كشت را افزايش دهيم، دو برابر كنيم. گندمي كه ما در اين كشور در 3 يا 4 تن در هكتار برداشت ميكنيم، در آمريكا و اسراييل چيزي در حدود 10 تا 14 تن برداشت ميشود. به دليل استفاده از علوم بيوتكنولوژيك در كشاورزي، در توليد ارگانيك اسيدها، اسيدهاي آلي، توليد آمينه اسيدها و توليد غذاها و داروها، ما چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد از اين علوم استفاده كنيم؛ كه كردهايم.
* يعني همان طور كه استفاده از علم ميكروبيولوژي در قسمتهاي نظامي ميتواند مخرب باشد در مقابل آن استفاده از اين علم در مسايل انساني ميتواند در همان حد هم باعث پيشرفت شود؟
** در واقع ميتواند دهها برابر هم در خدمت انسان، سلامت و رفاه آن باشد. اگر بخواهم راجع به محصولات آن صحبت كنم، عنوانهاي آن هم بيشتر از محصولاتش است. مثلاً شما ببينيد، آنتيبيوتيكها چه خدمتي به بشر كردهاند. بيماريهاي عفوني كه به راحتي انسان را از پاي درميآوردند را در نظر بگيريد، با كشف آنتيبيوتيكها از دهه 30 ميلادي به اين طرف جان انسانهاي بسياري نجات يافته است.
بسياري از بيماريهاي عفوني كه مرگ و مير بسيار بالايي داشتهاند به دليل استفاده از آنتيبيوتيكها مهار شدهاند. نرخ رشد زندگي انسان و طول عمرش فقط به دليل استفاده از همين آنتيبيوتيكها فوقالعاده افزايش پيدا كرده و اين همان خدمتي است كه از آن صحبت ميكنيم.