تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۱:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۶۸۶۴۶

زمینه‌های انسجام ملی در آذربایجان ایران

محمدرضا کفاش جمشید / کارشناس ارشد جغرافیای سیاسی، پژهشکده علوم دفاعی دانشگاه امام حسین(ع) چکیده: در این مقاله سعی شده است تا زمینه‌های انسجام ملی چون؛ تداوم سرزمینی، مذهب تشیع، ادغام اجتماعی ناشی از جریانات مهاجرتی و تقسیمات کشوری، ارتباطات مشارکت در تحولات سیاسی کشور و نقش عوامل فرهنگی توصیف و تحلیل شود. کلید واژه‌ها: انسجام ملی، آذربایجان، ایران

مقدمه:

کشورهایی که از تکثر و تنوع قومی – زبانی بخوردارند، یکپارچه‌سازی سرزمینی و ملی را از وظایف اولیه و فوری خود به حساب می‌آورند. با توجه به مشکلات گوناگونی که این قبیل کشورها با آن مواجه هستند؛ بررسی میزان همبستگی نواحی و مسایل یکپارچه‌سازی ملی هم‌چنان در کانون توجهات پژوهشگران مسایل سیاسی به ویژه جغرافی‌دانان سیاسی باقی مانده است. «یکپارچگی ملی به توان نسبی نیروهای مرکز‌گریز که باعث تجزیه و تقسیم یک کشور می‌شوند و نیرهای مرکز‌گرا (وحدت بخش) که برعکس اتحاد و یکپارچگی را موجب می‌گردند، بستگی دارد» (درایسدل و بلیک، 1373:263). درایسدل و بلیک (منسجم کردن سرزمین‌های مختلف یک کشور را به صورت یک واحد سازمان یافته که در آن کلیه ساکنان، تابعیت و وفاداری نهایی خود را عرضه می‌دارند، از مشکل‌ترین و در عین حال ضروری‌ترین تکالیف دولت‌ها عنوان کرده‌اند» (ص264).

به عقیده هارتشورن (1) برای آن که تداوم وجودی هر کشور تحت تاثیر تهدیدات ویران‌گر سایر دولت‌ها قرار نگیرد، هر دولتی بایستی تلاش کند تا وفاداری کامل مردم همه‌ی مناطقش را در رقابت با وفاداری‌های محلی یا استانی و در مخالفت قطعی با وفاداری به کشورهای همجوار به دست آورد. در واقع‌ مشکل اصلی و مستمر هر دولت این است که چه‌طور نواحی مختلف و کم و بیش از هم جدا را به صورت یک کل موثر و کارآمد، به یکدیگر پیوند دهد (کفاش جمشید، 1375، 17).

تمام کشورها، تحت تاثیر یک مجموعه‌ی مشابه از نیروهای وحدت بخش و تفرقه‌اند از قرار نمی‌گیرند و هر کشوری شرایط خاص خود را داراست. بنابراین، شیوه‌های یکپارچه‌سازی کشورهای مختلف، اغلب متفاوت و منحصر به فرد هستند کشور ایران از این نظر از یک شرایط خاص و ویژه برخوردار است. با توجه به تنوع قابل ملاحظه و پراکندگی گروه‌های قومی – زبانی در گستر‌ه‌ی جغرافیایی کشور، بررسی میزان همبستگی این گروه‌های قومی – زبانی با مرکزیت کشور و عوامل تقویت‌کننده (و البته تضعیف‌کننده‌ی آن) از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به ویژه در مقطع زمانی حاضر که فضای سیاسی زمانه، شکل‌گیری تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را، هم در سطح منطقه و هم در سطح جهانی، در پی داشته است. با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیای مناطق آذری‌نشین ایران (هم‌مرزی با کشور جمهوری آذربایجان)، فرصت‌ها و آسیب‌پذیری کشور به طور جدی باید مورد عنایت قرار گیرد.

حجم گسترده و متنوع تبلیغات از سوی برخی جریانات سیاسی، احزاب و تشکل‌های سیاسی(2) جمهوری آذربایجان، نشانگر آن است که یک حرکت سیاسی – فرهنگی حساب شده در شرف تکوین است. از سوی دیگر تقابل ایران و غرب (خصوصا امریکا) و وجود دولت‌های صاحب نفوذ در سازمان‌های بین‌المللی که با داشتن ابزارهای حقوقی و سازمانی در امور داخلی کشورها مداخله می‌کنند، باعث می‌شود که تحرکات خارجی جدی گرفته شوند. بدیهی است در چنین شرایطی، یکی از زمینه‌های مناسب برای این قبیل سازمان‌ها وجود همین شکاف‌ها و گسست‌های جمعیتی است.

در خصوص آمار جمعیتی مناطق آذری‌نشین ایران، اطلاعات دقیقی در دست نیست. برخی آمارهای اغراق‌آمیز جمعیت آذری‌های ایران را در حدود 40 میلیون نفر برآورد می‌کند. برخی از پژوهشگران داخلی نیز آذری‌های ایران را حدود یک سوم (اخباری، 1374، 171) جمعیت کشور به حساب می‌آورند. در هر حال ترک زبانان آذری با جمعیتی قابل توجه، بزرگ‌ترین گروه‌ قومی – زبانی در ایران به شمار می‌روند. آذری‌ها از لحاظ جغرافیایی اگر چه در مناطق(3) و استان‌های مختلف پراکنده هستند، لیکن، شمال غرب کشور از دیریاز حوزه‌ی اصلی سکونت آن‌ها محسوب شده و هم اکنون استان‌های آذربایجان شرقی، اردبیل و آذربایجان غربی، سه استان بزرگ آذری‌نشین می‌باشند.

استان‌های(4) اردبیل و آذربایجان شرقی و به عنوان محدوده‌ی مطالعاتی این پژوهش در نظر گرفته شده‌اند. علت انتخابات این دو استان آن است  که استان‌های یاد شده دارای جمعیت یک دست آذری بوده، و در گذشته نیز تحت عنوان استان آذربایجان شرقی در قالب یک استان در تقسیمات کشوری قرار داشتند. از این رو، انجام مطالعات و استفاده از آمار و اطلاعات جمعیتی به نحو مطلوبی می‌توانست صورت بگیرد. در این پژوهش سعی شده زمینه‌های انسجام ملی از منظری توصیفی و تحلیلی مورد بحث و بررسی قرار گیرند. مهم‌ترین این عوامل عبارتند از:

الف) تدوام سرزمینی

با مطالعه‌ی تاریخ کهن ایران، مشاهده می‌شود که رودهای بزرگ سیحون و جیحون، دجله، فرات و کوه‌های قفقاز  و دریای خزر و خلیج‌فارس و دریای عمان نقش مهمی در تعیین مملکت داشته، و مرزهای ایران را بارها در چهار سوی شرق، غرب، شمال و جنوب تشکیل داده‌اند. با توجه به این که حدود سیاسی کشور از زمان حکومت مادها، که اولین سلسله‌ آریایی را تشکیل دادند، تا حدود یک قرن پیش هیچ‌گاه ثابت نبوده و به علل سیاسی و جنگ‌ها، گاهی برخی از ممالک و اراضی مجاور به تصرف ایران در می‌آمدند یا از حیطه و قلمرو ایران خارج می‌شدند، لذا مرزهای سیاسی کشور در حد بالایی در نوسان بوده است. اما چنان‌چه دقت نماییم محدوده‌ی مطالعاتی این پژوهش؛ یعنی، استان اردبیل و آذربایجان شرقی نه تنها همیشه جزو لاینفک کشور بوده‌اند، بلکه به دلیل اهمیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، پیوندهای سرزمینی و جغرافیایی استوار و محکمی با کشور داشته‌اند. این پیوند‌های عمیق که از یک تداوم تاریخی چند هزار ساله حکایت دارد، به خوبی در روان مردم آذربایجان حک شده است، و آنان خود را ایرانیانی اصیل می‌دانند. این آگاهی تاریخ ریشه‌دار از جمله عوامل قوی و اسنجام بخشی است که ضمن تقویت همگرایی، در تضعیف عوامل تفرقه‌انداز، نقش مهم و انکار‌ناپذیری را ایفا می‌کند. در این بخش سعی می‌شود که این پیوند سرزمینی بین آذربایجان و ایران در یک چشم‌انداز  تاریخی، و در ادوار مختلف به صورت خلاصه نشان داده شود(5).

در سده‌ی هشتم پیش از میلاد، هنگامی که اولین آریایی ما تشکیل شد، مرزهای ایران در شمال شرق، جیحون (آمودریا)؛ در شرق، سرچشمه‌های هیرمند، در شمال، دریای خزر و رود کورا (قفقازیه)، در شمال غربی، رود هالیس (قزل ایرماق کنونی)، در آسیای صغیر و در مغرب دجله و در جنوب خلیج فارس و دریای عمان بودند. در دوران مادها آذربایجان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و کانون اقتصادی، فرهنگی حکومت مادها محسوب می‌شده است.

در دوران هخامنشی، سرزمین ایران به مراتب بیش‌تر از دوره‌ی ماقبل آن، یعنی مادها وسعت داشت، تا جایی که از سوی شمال، دریاچه آرال در داخل خاک ایران قرار داشت و در مشرق نیز رودخانه‌ی سند، حد شرقی این سرزمین را تشکیل می‌داد و در غرب، از یک سو تا نزدیکی رود دانوب در اروپا و از سوی دیگر تا آتن گسترش داشت، و در آفریقا رودخانه‌ی نیل تا حوالی تونس و حبشه جزو قلمرو ایران محسوب می‌شد. در این میان، آذربایجان جزو ماد بود و ماد هم یکی از ایالت‌های فلات ایران محسوب می‌شد. داریوش در کتیبه‌ی بیستون و هم چنین تخت جمشید از ایالت‌های خود از جمله ماد که آذربایجان جزو آن بود، نام برده است.

پس از انقراض هخامنشیان، مرزهای سیاسی ایران در یک دروه‌ی کوتاه، در هم ریخت و برخی از متصرفات ایران از قلمرو کشور خارج شد؛ ولی به تدریج با احیای استقلال خراسان توسط اشک اول، مرزهای سیاسی ایران دوباره توسعه یافت تا به وسعت و حدود دولت اشکانی رسید. در این دوره حد شمال شرقی را سیحون، حد شمال غربی را ارتفاعات قفقاز، حد شرقی را پنجاب و حد غربی را فرات و حد جنوبی را خلیج فارس و دریای عمان تشکیل می‌دادند.

به این ترتیب بخش عظیمی از خاک ایران در زمان اشکانیان احیا شد، و کوشش شاهان این سلسله، در حفظ مرزهای شمالی از جمله آذربایجان در مقابل تهاجم بیگانگان و تحت نفوذ در آوردن ممالک مرزی ایران در برابر امپراتوری روم در غرب، قابل ستایش است.

در دوره‌ی ساسانیان، مرزهای سیاسی ایران در سمت شمال شرقی کوچک‌تر شد و دوباره به جیجون بازگشت، اما مرز فرهنگی کماکان تا سیحون ادامه داشت. در مشرق، حدود ایران به بستر رود سند رسید، و در شمال، به دریای خزر و کوه‌های قفقاز کوچک محدود گردید. ایران در این دوره از لحاظ تشکیلات و تقسیمات کشوری به چهار بخش بزرگ تقسیم شده بود، و هر بخش آن را «پادکسیان» یا «پاتکولی» می‌گفتند که تحت عنوان مرزبان اداره می‌شدند. آذربایجان در این دروه، یکی از استا‌ن‌های بخش شمالی یا «پادکسیان شمالی» بوده است.

پس از فتح ایران توسط اعراب، امپراتوری اسلامی وسعت بیش‌تری یافت و فتوحات اسلامی از فارس و خراسان تجاوز کرد و تا مرز هند رسید. در زمان امویان، قلمرو اعراب به 10 استان تقسیم شد. در عهد مامون – خلیفه‌ی عباسی – امپراتوری اسلام به بیست اقلیم (استان) شرقی و هفت اقلیم غربی تقسیم  شد و آذربایجان ضمیمه‌ی یکی از استان‌های شرقی به نام جزیره (عراق عرب) بود.

در دوره‌ی غزنویان و در زمان سلطنت محمود، بیش‌تر مرزها توسعه یافت، و آذربایجان که مدت‌ها در دست خاندان آل زیار بود، در سال 433 ه.ق به دست غزنویان افتاد. آذربایجان در این زمان که حدود آن در شمال ارمنستان و اردن، در جنوب قزوین و بلاد دیلم گیلان، در شرق خراسان و در غرب ترکیه و عراق امروزی بوده است، در قلمرو حکومت خاندان روادی بود.

قلمرو حکومت ایران در دروه‌ی سلجوقیان، در شمال شرق شامل تمام ماوراءالنهر بود و از سمت شمال غرب تا کوه‌های قفقاز بزرگ گسترش داشت و از شیخ‌نشین‌های سواحل دریای سرخ (احمر) گسترده بود و در جنوب تمام شیخ‌نشین‌های سواحل جنوبی خلیج فارس را در تصرف داشت.

در دوره‌ی خوارزمشاهیان به خصوص در زمان سلطان جلال‌الدین، قلمرو حکومت در شمال غربی تا گرجستان توسعه یافت.

دوره‌ی تیموریان که با دست‌یابی قره‌قویونلوها (بارانیان) بر آذربایجان آغاز شد؛ جهانشاه پسر قرایوسف بنیان‌گذار این سلسله به سال 844 ه.ق گرجستان را تسخیر کرد و مرزهای شمال آذربایجان را گسترش داد. در دوره‌ی ترکمانان قره‌قویونلو و آق قویونلو، تبریز پایتخت بوده است، و ارمنستان غربی، قراباغ و اران مرزهای ایران در شمال غربی را تشکیل می‌داده‌اند.

با ظهور صفویه، پس از سده‌ها تاخیر، نخستین حکومت ملی در ایران به وجود آمد و مرزهای ایران در جهات مختلف توسعه یافت. در این دوره آذربایجان کانون و هسته‌ی سیاسی کشور تلقی می‌شد که در یکپارچه کردن ایران نقش مهم و انکار‌ناپذیری را ایفا می‌کرد و در واقع شالوده‌ی ایران نوین، در این دوره ریخته شده است.

در دوران افشاریه حفظ و حراست مناطق مرزی از جمله سیاست‌های دولت مرکزی بود و مرزهای ایران از جهانی به حدود مرزهای هخامنشیان بازگشت؛ به طوری که قفقازیه که در زمان فتنه‌ی افغان‌ها به دست روس‌ها افتاده بود، به ایران برگردانده شد و سر حد شمال غربی ایران، دوباره به کوه‌های قفقاز رسید.

در دوره‌ی قاجاریه بر اثر دخالت بیگانگان و ضعف و سستی حکومت‌های مرکزی، مقدمه‌ی جدایی نواحی مختلف کشور فراهم شد. بدین ترتیب که مرزهای شمال غربی کشور در مغرب دریای خزر، پس از شکست ایران از روسیه و در نتیجه‌ی عقد معاهده‌های گلستان (1191 ه.ش / 1813 م) و ترکمچای (1206 ه.ش/1828 م.) مشخص شد و با برقراری مرز بر روی قسمتی از رود ارس و جلگه‌ی مغان، بخش برزگی از آذربایجان ایران به روسیه داده شد. این آخرین تغییرات و تحولاتی بود که در وسعت و شکل جغرافیایی ایران در طول تاریخ صورت گرفت و شکل کشور پس از علامت‌گذاری مرزها، در نقشه‌ی سیاسی جهان تثبیت گردید.

در نتیجه با تحقیقی که در خصوص محدوده‌ی سیاسی کشور در ادوار مختلف تاریخی صورت گرفت، روشن شد که کوه‌های قفقاز در شمال غربی کشورمان، در اکثر دروه‌های تاریخی، به عنوان سرحدات ایفای نقش کرده است. بنابراین خطه‌ی آذربایجان و محدودی مطالعه‌ی این پژوهش – یعنی استان آذربایجان شرقی و اردبیل-  در تمام دوره‌های تاریخی به طور پیوسته‌ای جزو لاینفک ایران بوده و همراه با ایران کهن سال، عمر طولانی خود را سپری کرده است. این تداوم و پیوستگی آذربایجان با ایران در طول تاریخ چند هزار ساله، یکی از عوامل انسجام ملی در این ناحیه حسوب می‌شود. البته غرض از بیان این پیوستگی سرزمینی خطه‌ی آذربایجان، اکتفا به جنبه‌های صرف‌نظری نیست؛ بلکه تبعات و نتایج عملی کاملا ملموس این پیوستگی، آذربایجان با ایران در طول تاریخ چند هزار ساله، یکی از عوامل انسجام ملی در این ناحیه محسوب می‌شود. البته غرض از بیان این پیوستگی سزمینی خطه‌ی آذربایجان، اکتفا به جنبه‌های صرف‌نظر نیست؛ بلکه تبعات و نتایج عملی کاملا ملموس این پیوستگی، که خود موجب پیوندها و وابستگی‌های متقابل مختلف بین آذربایجان و سایر بخش‌های ایران از جنبه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و غیره شده است، از اهمیت خاصی برخوردار است.

ب) مذهب

مذهب به تنهایی در ایجاد فرهنگ و آداب و رسوم و سنن بسیاری از کشورها تاثیری شگرف دارد، به طوری که هنوز در بسیاری از کشورها ملیت عامل مهم‌تر محسوب می‌شود و حتی در برخی از کشورها اهمیت آن رو به افزایش است (میرحیدر، 1373:133). بسیاری از پژوهشگران خارجی بر اهمیت عامل مذهب در جامعه‌ی ایرانی تاکید دارند. گراهام فولر بر این اعتقاد است که: «اگر در جامعه‌ی ایرانی قبل از اسلام، مذهب زرتشت یک نیروی مهم در ایجاد همبستگی ملی بوده است، بعد از اسلام نیز مذهب تشیع از عوامل بسیار قوی در ایجاد هویت ملی بوده و هویت ایرانی با آیین تشیع پیوندی جدایی‌ناپذیر پیدا کرده است» (فولر، 1373:43).

جای تردید نیست که آذربایجان، مهد آیین زرتشت و یکی از پایگاه‌های بزرگ مذهبی ایران زمین بوده است. به عقیده‌ی محققان، آتش شاهی یا آتشکده‌ی مشهور «آذر گشسب» در آذربایجان قرار داشته است، و هیچ یک از آتشکده‌های دیگر ایران، جلال و عظمت این آتکشده را نداشته‌اند. نوشته‌های بسیاری از مؤلفان و مورخان، از وجود آتشکده‌ی آذرگشسب در آذربایجان و اهمیت آن حکایت دارد. با توجه به این که حداقل از دوره‌ی ساسانی بدین‌سو، مذهب زرتشتی عامل پیوستگی و همبستگی مردم ایران بوده است. نقش مذهب و جایگاه مهم آن در ایجاد همبستگی ملی، در دوره‌ی قبل از اسلام به خوبی روشن می‌شود. از این رو محور سیاست داخلی ساسانیان را، هم‌آهنگی دین و دولت عنوان کرده‌اند.(6)

هر چند جامعه‌ی ایرانی دارای ناهمگونی‌های فراوانی است (همچون ناهمگونی زبانی)، ولی باید این جامعه را از یک نظر منحصر به فرد دانست؛ به این دلیل که ناهمگونی‌های موجود در اثر پیوند متعالی مذهبی تخفیف یافته و اهمیت خود را از دست داده است (درایسدل و بلیک، 1373: 201).

نود درصد ایرانیان پیرو مذهب شیعه‌اند. این درصد بالا برای هویت ملی ایران، پی‌آمدهای مثبتی را به همراه داشته است. این نود درصد شیعه، به راحتی با جامعه‌ی خویش هویتی یکسان دارند، و پیوندهای مذهبی مشترک در ایران ابزار هویت بسیار مهم و کارسازی بوده است. «براون» می‌نویسد. تا پیش از سده‌ی بیستم، هیچ کس تردیدی در این مساله نداشت که وفاداری به دولت ایران یک چیز، و وفاداری به مذهب شیعه چیزی دیگر است (کاتم، 1371: 164).

جریان گرایش ایرانیان به مذهب تشیع، و نقش آذربایجانی‌ها در این رابطه، بحث بسیار جالب و مفیدی خواهد بود که لازم است به آن پرداخته شود؛ زیرا استفاده از مذهب تشیع به عنوان عامل ایدئولوژیک و سیاسی از سوی صفویان به پا خاسته از آذربایجان، موردی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.

پس از فتح ایران، اساس طبقات و امتیازات نژادی و قومی در هم ریخت؛ استعدادها آزاد شده و تحرک اجتماعی به وجود آمد؛ مناسبات سیاسی و اقتصادی دگرگون شد؛ مالیات‌ها تغییر شکل پیدا کرد و ارزش‌ها و هنجارها عوض شد. در این دوران طولانی که از آغاز اسلام تا دوره‌ی مشروطه به درازا می‌کشد، تحولات شگرفی اتفاق افتاد. در واقع ایرانیان از اوایل قرن دوم هجری به صحنه‌ی تغییر خلافت گام نهادند. با انتقال قدرت از امویان به عباسیان که به وسیله‌ای ایرانیان – به دست ابومسلم خراسانی – اگر چه تحقیر امویان و نژادپرستی و اجحافات آنان را از بین برد، ولی عنصر ایرانی به آمال و آرزوهای خود نرسید، و تنوع و گستردگی عکس‌العمل‌های ایرانیان نیز نتوانست قیام‌های بعد از ابومسلم را به نتیجه برساند. حکومت‌های طاهریان، صفاریان و سامانیان، هر چند عکس‌العمل‌های مفیدی بودند، اما سلسله‌های کوچکی بودند که تابع خلافت بوده و نمی‌توانستند مستقل عمل نمایند و بیش‌تر، مجری سیاست‌های دستگاه خلافت عباسی بودند. شیعیان به منظور فرار از زندان و شکنجه و قبل دستگاه خلافت، ایران را مأمن مناسبی دیده و با مهاجرت به ایران، به تبلیغ تشیع پرداخته و ایرانیان را به قیام علیه دستگاه خلافت فرا می‌خواندند. ایرانیان که حکومت پنج ساله‌ی علی‌ابن‌ابیطالب(ع) را تجربه کرده بودند، با نزدیک شدن به کوفه، به فراست، تفاوت حکومت علوی را با خلافت اموی و عباسی دریافته و با شرکت در قیام مختار و همراهی با قیام ابومسلم تحت شعار «دعوت به یکی از آل محمد(ص)» علاقه‌ی خود را به تشیع نشان داده بودند، اینک آغوش خویش را به روی شیعیان گشودند.

این امر مقدمه‌ای بر تشکیل حکومت‌های شیعی در ایران شد. علویان زیدی با قیام خود در گیلان و مازنداران مردم این مناطق را با ولایت علی‌ابن‌ابیطالب(ع) آشنا نمودند. آل‌بویه (447 -320 ه.ق) که شیعه‌ی اثنی‌عشری بودند با فتح بغداد، خلافت عباسی را تحت قدرت خود در آوردند. از دوره‌ی آل‌بویه، ساختن قبور ائمه‌ی شیعه علیهم‌السلام و برپایی مراسم عزاداری امام حسین(ع) شروع شد. تشیع که گسترش خود را نه تنها در ایران بلکه در سایر بخش‌های خلافت آغاز کرده بود، با عنصر جدیدی مواجه شد که با ورود خود به صحنه‌ی معادلات جاری، مانع پذیرش تشیع از سوی ایرانیان شد. حکومت‌های ترک غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی یکی از پس از دیگری ظهور کرده و به توصیه‌ی خلافت عباسی، با سرکوب سخت شیعیان، دستگاه خلافت را از زوال نجات دادند. حکومت ترکان بر ایران، نزدیک به سه قرن (از 351 آغاز حکومت غزنوی تا 628 پایان حکومت خوارزمشاهیان) مانع جدی گرایش ایرانیان به تشیع بود (رضا توفیقی، 1375:6).

حمله‌ی مغول‌ها به ایران و مخصوصا شیعه شدن جمعی از سلاطین مغول در این کشور و حکومت مرعشی در مازندارن، به قدرت و ازدیاد جمعیت شیعه کمک شایانی کرد؛ اما شیعیان علی‌رغم مبارزات مداومی که داشتند، به حاکمیت سیاسی نرسیدند. گرچه مرعشیان، خاندان کارکیا و سربداران در گوشه و کنار ایران کارهایی صورت دادند؛ اما آنچه مسلم است، این صفویان بودند که موفق شدند جامعه ایرانی را با ایدئولوژی تشیع بهتر آشنا کرده و مجهز نمایند.

قبل از تشکیل سلسله‌ی صفویه، کشور و دولت مقتدر و نیرومندی با پایه‌های محکم سیاسی در این سرزمین وجود نداشت. اسماعیل، پادشاه جوان صفوی، جسورانه تصمیم گرفت دولت واحد و مستقلی بنا نهاد که بتواند با ادوار تاریخی ایران برابری کند. او تاریخ ایران را به مرحله‌ی جدیدی از تحول رساند که با ادوار تاریخی ایران برابری کند. او تاریخ ایران را به مرحله‌ی جدیدی از تحول رساند که با ادوار سابق تفاوتی فاحش داشت. وی موفق شد ایران را به مرحله‌ی جدیدی از تحول رساند که با ادوار سابق تفاوتی فاحش داشت. وی موفق شد ایران قطعه‌قطعه را به شکل یک کشور واحد در آورد و مذهب شیعه را در ایران رسیمت بخشد.

در دوره‌ی صفویه مرزهای ایران تقریبا به حدود عصر ساسانیان برگردانیده شد و حکومت بسیار نیرومندی پدید آمد که با نیرومندترین حکومت‌های آن زمان برابری می‌کرد.

در واقع از قرن شانزدهم میلادی، ترک زبانان آذربایجان، علت وجودی برای ایران شدند، قبل از این تاریخ که شاه اسماعیل صفوی با کمک قوای ترک و استعانت از مذهب شیعه موجبات تشکیل مجدد کشور ایران را فراهم ساخت، حداقل برای 9 قرن موجودیتی به نام کشور ایران وجود خارجی نداشت.

در ایران که مرکز روحانی تشیع است، مذهب تشیع یک نیروی وحدت‌بخش بوده است. رشته‌هایی که آذربایجان را به ایران پیوند داده‌اند، همیشه از نیروهایی که بر ضد وحدت ملی عمل می‌کرده‌اند، قوی‌تر بوده‌اند. مسلما مذهب تشیع یکی از عوامل مهم در این عرصه بوده است (فاوست، 1373: 15).

در واقع، تعلق خاطر آذربایجانی‌ها به بقیه‌ی مناطق ایران، بیش از هر چیزی، ریشه در پای‌بندی عمیق آنها به مذهب شیعه دارد (کاتوزیان 1366:21). در این زمینه یکی از دلایل عدم علاقه‌ی رضاشاه به آذربایجانی‌ها، که در دوره‌ی حکومت او به نحو مشخصی تحت فشار و تضییق بوده‌اند، «تعلق خاطر عمیق» آنها به مذهب تشیع عنوان شده است (فاوست، 1373:28).

خطه‌ی آذربایجان، با تقدیم علمای بزرگ و مشهوری همچون مقدس اردبیلی و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (ولادت 1282 شمسی در تبریز) و سایرین به عالم تشیع، که هر  کدام از نوادر حوزه‌های علمیه بوده‌اند جایگاه رفیع و ارزشمندی به دست آورده و بیش‌ترین تلاش‌ها را در نشر و اشاعه‌ی مذهب تشیع به انجام رسانده است. امروزه نیز علمای طراز اولی که آذربایجانی بوده و بالاترین مسئوولیت‌های مملکتی و سیاسی را احراز نموده‌اند، کم نیستند.

عشق و علاقه‌ی آذربایجانی‌ها به تشیع و ائمه‌ی اطهار(ع) آن چنان عمیق و ریشه‌دار است که جلوه‌های آن را می‌توان در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) در دهه‌ی محرم مشاهده کرد. به جرات می‌توان گفت که در هیچ نقطه‌ای از ایران، احساسات و تالمات روحی شدیدی را که مردم آذربایجان از خود نشان می‌دهند، نمی‌توان مشاهده کرد؛ بی‌جهت نیست که ابراز این احساسات بعضا به مرزهایی از افراط رسیده است(7). از سوی دیگر تالیف ده‌ها کتاب شعر مذهبی به زبان ترکی در مدح و ثنای ائمه(ع) توسط شعرای معروف آذربایجان، که به ادبیات مذهبی این خطه غنای خاصی بخشیده است، و وجود طیف گسترده‌ای از نوحه‌خواهان برجسته (همچون سلیم موذن‌زاده‌ی اردبیلی، تمدنی اردبیلی، و...) که شهرت و آوازه‌شان مرزهای محلی را در نوردیده و در سطح کشور مطرح شده‌اند، حکایت روشنی از پایگاه عمیق و ریشه‌دار تشیع، در دل و جان توده‌های مردم خطه‌‌‌ی آذربایجان است. نتیجه اینکه، این تعلق خاطر عمیق مردم آذربایجان، یکی از موثرترین و مهم‌ترین نیروهایی است که خطه‌ی آذربایجان را به ایران پیوند داده است.

ج) جریان مهاجرت و تقسیمات کشوری

اگر چه جریان مهاجرت از یک ناحیه به نواحی دیگر کشور، دارای تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و پیامدهای محیطی هم در مبداء و هم در مقصد می‌باشد، اما می‌توان و باید نتایج مثبت آن را نیز در نظر داشت. این بخش در پی بررسی آن است که مهاجرت گسترده از آذربایجان به سایر نقاط کشور (و خصوصا به تهران)، توانسته است به عنوان یکی از عوامل انسجام‌بخش ایفای نقش نموده و پیوند این خطه را با مرکزیت کشور مستحکم‌تر نماید.

حوادثی که از اوایل قرن بیستم به وقوع پیوسته است، در ایجاد موج مهاجرت از آذریایجان موثر بوده است. انقلاب 1917 .م در روسیه و مناسبات دولت ایران با رژیم جدید آن، موجب کاهش اهیمت آذربایجان و تبریز و فعال شدن جنوب کشور گردید. با تمرکز فعالیت‌های اقتصادی در تهران، موج مهاجرت از آذربایجان به طرف تهران آغاز شد. افزون بر این، سیاست اقتصادی رژیم (رضا‌خان) عمدتا بر ضد مناطق، به خصوص آذربایجان، تبعیض قابل می‌شد. در واقع آذربایجانی‌ها دست‌خوش چنان تبعیضی بودند که بسیاری از آنان دسته‌جمعی به تهران مهاجرت کردند. از این گذشته، متمرکز شدن تقریبا تمامی خدمات رفاهی و  به خصوص آموزش و بهداشت و تسهیلات عمومی در تهران و به میزان کم‌تری در چند شهر دیگر خود عامل مهاجرت بود.

با اشغال کشور در جنگ جهانی دوم و ورود سربازان شوروی به ایران، و در ادامه‌ی آن با روی کار آمدن حکومت خود مختار فرقه‌ی دمکرات در سال‌های 25 – 1324، موج مهاجرت آهنگ سریع‌تری به خود گرفت. به نوشته‌ی «کریستوفر سایکس» در دوران حکومت پیشه‌وری، یکصد هزار نفر از آذربایجان مهاجرت کردند. شاید این رقم دقیق نباشد، اما نارضایتی‌های سیاسی و دگرگونی‌های اقتصادی موجب کوچ عده‌ی زیادی از مردم شد (کاتم، 1371: 152).

بررسی و تحلیل کمی تحرک و جابه‌جایی جمعیت استان آذربایجان شرقی (که فعلا به دو استان اردبیل و آذربایجان شرقی تبدیل شده است) روشن می‌سازد که این استان در بین کلیه‌ی استان‌ها، از نظر مهاجرپذیری و مهاجرفرستی از ویژگی خاصی برخوردار بوده است. آمارهای مهاجرتی سه دوره‌ی سرشماری، قبل از سرشماری سال 1365 نشان می‌دهد که استان آذربایجان شرقی از نظر مهاجرفرستی در بین استان‌های کشور صاحب مقام اول بوده و بیش‌ترین مهاجر را روانه استان‌های دیگر کرده است، به طوری که در فاصله‌ی بین سال‌های 1335 تا 1365، 1/477/782 نفر از این استا مهاجرت کرده‌اند (جمالی، 1371: 91، 93، 94، 95) از بین کلیه‌ی استان‌ها، استان آذربایجان شرقی (و اردبیل) بیش‌ترین مهاجر را به سایر استان‌ها فرستاده است، و تنها در دوره‌ی 10 ساله‌ی بین سال‌ها 1355 و 1365 است که در اثر جنگ تحمیلی، استان خوزستان در مهاجر فرستی بر این استان پیشی می‌گیرد، که در واقع این روند جریانی موقت به شمار می‌رود. با بررسی مقصد برون‌کوچان استان آذربایجان شرقی (و اردبیل) مشخص می‌گردد که مقصد عمده‌ی آن‌ها در دوره‌های قبل استان مرکزی و در سرشماری 1365 استان تهران و به ویژه شهر تهران بوده است (جمالی، 95 - 93) طبق آمارهای سرشماری دروه‌ی 1365 - 1375 مجددا استان آذربایجان شرقی از لحاظ تعداد مهاجرفرستی به استان تهران رتبه‌ی اول را داشته است، به طوری که بین 90 تا 130 هزار نفر از استان آذربایجان شرقی به استان تهران، مهاجرت کرده‌اند، استان اردبیل نیز با 30 تا 90 هزار نفر مهاجر به استان تهران، پس از استان‌های گیلان، خراسان، همدان و مازندارن قرار داشته است (صفوی، 1381: ص 234). اما صرف‌نظر از پی‌آمدها و تبعات منفی این مهاجرت‌های گسترده، نتایج سیاسی این مهاجات‌ها، به دلیل اختلاط و امتزاجی که بین آذری‌ها و سایر مردم ایران صورت گرفته است، مثبت ارزیابی می‌شود و در تقویت فرایند ادغام اجتماعی و یکپارچگی ملی ایران نقش مهم و بارزی را ایفا کرده است. بنابراین دگرگونی‌های جمعیتی در کاستن از ویژگی‌های خاص محلی و ادغام آذربایجان در ترکیب کلی کشور موثر بوده است. البته این امر به معنای آن نیست که آذری‌ها علاقه‌ی خود را به زبان و فرهنگ‌شان از دست داده‌اند، بلکه صرفاً به این معنی است که آن‌ها به آگاهی و هویت ملی گسترده‌تری که در ایجادش سهم داشته‌اند، احساس تبعیت و وفاداری دارند.

د.ارتباطات

برخورداری از امکانات زیربنایی فیزیکی در یک کشور از نظر راه و خطوط ارتباطی، به معنی دسترسی سهل و سریع به مناطق تولید، بازار مصرف و نیروی انسانی متخصص می‌باشد. اهمیت شبکه‌های ارتباطی در یک کشور به حدی است که آن را به شریان‌های بدن یک موجود زنده تشبیه کرده‌اند. ارتباط نقاط مختلف یک کشور نه تنها بازارهای محلی محدود داخلی را به یک بازار ملی گستدره تبدیل می‌کند، بلکه به دلیل ایجاد ارتباط بین مناطق مختلف کشور، موجب نزدیکی بیش‌تر فرهنگ یک کشور و ایجاد هویت ملی مشترک نیز می‌گردد (سعیدی، 1372: 412 و 413).

مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که وضعیت جغرافیای و اقلیمی کشور، برای یکپارچه‌سازی سرزمینی مشکلات زیادی ایجاد کرده است، اما نهایتا در قرن حاضر به تدریج و با صرف هزینه‌های هنگفت، کشور موفق شده است تا حدود زیادی بر این مشکلات و متعاقب آن بر مشکلات ارتباطی غلبه کند. در این قسمت از پژوهش تلاش خواهد شد، ارتباطات محدوده‌ی مورد مطالعه با بقیه‌ی نقاط کشور خصوصا مرکز سیاسی کشور به عنوان یک نیروی همگراساز از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرار گیرد. بایستی توجه داشت که منظور از سیستم ارتباطات، تنها ارتباطات زمینی، هوایی و راه‌آهن نیست، بلکه شامل انواع راه‌های زمینی، هوایی، دریایی، رادیو، تلویزیون، تلفن، تلگراف، دورنما، تلکس، پست و غیره می‌باشد. در واقع مجموع این طیف وسیع از انواع ارتباطات است که در وحدت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یک کشور نقش مهم و غیر قابل‌انکاری را بازی می‌کند.

آذربایجان از مناطق بسیار مهم کشور است که از زمان‌های بسیار دور، موقعیت برتر خود را حفظ کرده است، به طوری که سرزمین آذربایجان مرکز اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و ارتباطی بوده است. علاوه بر جاده‌ی ابریشم (که آسیای شرقی را به اروپا وصل می‌کرده است) سایر راه‌های مهم هم چون مراغه – بغداد، تبریز – ری و تبریز – قسطنطینه نیز که از این خطه می‌گذشته‌اند اهمیت و جایگاه ارتباطی آن را به خوبی نشان می‌دهند. سفرنامه‌های سیاحان و جغرافی‌دانان نامی، مملو از اطلاعاتی است که نشان دهنده‌ی اوج شکوفایی اقتصادی آذربایجان، و نقش مهم این منطقه در بازرگانی و ارتباطات است (امیراحمدی، 1373:33).

آذربایجان به علت موقعیت ویژه‌ی خود، همواره در مسیر ترقی و پیشرفت بوده است. با تحول گسترده در ارتباطات جهانی، پس از انقلاب صنعتی نیز، این خطه وظیفه‌ی اصلی ارتباطات کشور با دنیای در حال پیشرفت (اروپا) را برعهده می‌گیرد، و تبریز به عنوان دومین شهر بزرگ و مهم کشور، در زمان قاجاریه پیشتاز این ارتباط بوده است، به طوری که اولین راه‌آهن ایران، یعنی راه‌آهن تبریز – جلف به طول 149 کیلومتر در سال 1295 ش. به بهره‌برداری می‌رسد. به دلیل همین موقعیت جغرافیایی و چهارراهی بوده است که شاهد فعالیت‌های چشم‌گیر جنبش آزادی‌بخش و ضد استبدادی در دوره‌ی مشروطه در آذربایجان بوده‌ایم (امیر احمدی، 1373:36).

با گسترش ارتباطات و اهمیت یافتن مساله‌ی نفت و توجه جبری حکومت‌های مرکزی به بنادر و سواحل و خلاصه تک محصولی شدن اقتصاد، کشور توجه ویژه‌ی خود را به دریاها معطوف کرد. نتیجه‌ی چنین گرایش اقتصادی نه تنها افول رتبه‌ی سابق اقتصادی تبریز و پیرامونش بود، بلکه به تدریج خطه‌ی آذربایجان نیز چشم خود را همانند دیگر نقاط کشور به بنادر و سواحل ایران دوخت. همین روند تدریجی، پای توده‌های آذربایجان را نیز به اقتصاد ملی باز نمود و آن‌ها را در ارکان اقتصادی، نظامی و تجاری سهیم کرد. این روند، موجب همگرایی نهادی و بنیادین گردید.

در این جا با توجه به اهمیت شبکه‌ی حمل و نقل و ارتباطات در ایجاد کنش متقابل بین نواحی مختلف یک کشور، به بررسی وضعیت آن در محدوده‌ی مورد مطالعه (استان‌های آذربایجان شرقی و اردبیل) می‌پردازیم.

1- حمل و نقل جاده‌ای

محدوده‌ی مورد مطالعه، از حیث ارتباطات جاده‌ای نسبت به میانگین ملی از شرایط مطلوبی برخوردار است.

با توجه به این که محدوده‌ی مورد مطالعه، شامل حدود 4 درصد از کل سرزمین کشور می‌باشد، با این حال 6/6 درصد آزاد راه‌ها، 5/5 درصد راه‌های اصلی چهار خطه و 9/4 درصد راه‌های اصلی عریض را به خود اختصاص داده استو از این لحاظ پس از استان‌های تهران، خوزستان و اصفهان در رتبه‌ی چهارم قرار دارد.

با توجه به گسترش نسبتا مناسب جاده‌ها در محدوده‌ی مورد مطالعه، ارتباط بین مراکز این دو استان یعنی، اردبیل و تبریز با مرکز سیاسی کشور (تهران) و هم چنین سایر نقاط کشور به خوبی برقرار است و با توجه به طرح‌های اجرایی و مطالعاتی که در حال انجام است؛ به نظر می‌رسد که در آینده ارتباطات ناحیه‌ی موردنظر قوی‌تر نیز بشود. بررسی آمار مسافرت‌های مردم ناحیه (بین استانی) نیز وجود ارتباط قوی را بین ناحیه‌ی مورد نظر و حوزه‌ی شهری تهران به اثبات می‌رساند، به طوری که تعداد مسافرانی که از دو استان اردبیل و آذربایجان شرقی در طول سال 1374 با اتوبوس به حوزه‌ی شهری تهران وارد شده‌اند بیش از 2/6 میلیون نفر می‌باشد. (به جدول شماره 1-1 رجوع کنید).

‌2- راه آهن

یکی از شاخه‌های اصلی راه‌آهن کشور، راه‌آهن تهران به شمال غرب است. این راه‌آهن که به شبکه‌ی قفقاز در جلفا و شبکه‌ی راه‌آهن ترکیه در ایستگاه رازی متصل است و از طرفی راه آهن ایران را به شبکه‌های اروپا پیوند می‌دهد از اهمیت فراوانی برخوردار است. به علاوه، نواحی کشاورزی و مراکز صنعتی و جمعیتی شمال غرب کشور، به وسیله‌ی این راه‌آهن به دیگر نواحی و مرکز کشور مربوط شده است.

احداث راه‌آهن سراسری، در ایجاد ارتباط آسان و کم هزینه‌ی آذربایجان با تهران – به عنوان هسته‌ی سیاسی – و سایر مناطق کشور تحول عمده‌ای را ایجاد کرده است، به طوری که مناطق مختلف کشور به صورتی یکپارچه در کنش متقابل فضایی در سطح کشور قرار گرفته است و تهران که قبل از احداث راه‌آهن از شهر‌های کشور جدا مانده بود به شهرهای شمالی و جنوبی دسترسی پیدا کرد و بسیاری از بازرگانان طبقه‌ی متوسط شهرستان‌ها به تهران آمده و به فعالیت پرداختند (کاتم، 1371:114)

میزان تراکم راه‌آهن در محدوده‌ی مورد مطالعه 1/07 و در سطح کشور برابر 0/3 می‌باشد که نشانگر بالا بودن تراکم خطوط راه‌آهن در آذربایجان نسبت به کل کشور می‌باشد (برومند، 1372: 416). اهمیت خط آهن در محدوده‌ی مورد مطالعه، زمانی بیش‌تر روشن می‌شود که بدانیم نزدیک به نیم میلیون نفر از طریق خط آهن در سال 1374 از تبریز به تهران مسافرت کرده‌اند، که رقم قابل توجهی می‌باشد.

3- حمل و نقل هوایی

استان آذربایجان شرقی و اردبیل با داشتن سه فرودگاه عملیاتی تبریز، اردبیل و پارس‌آباد از نظر حمل و نقل هوایی در وضعیت تقریبا مناسبی قرار دارد. در این میان فرودگاه بین‌المللی تبریز به عنوان بزرگ‌ترین فرودگاه منطقه‌ی شمال غرب کشور از نظر برقراری ارتباط هوایی سریع و فوری منطقه با سایر نقاط کشور و برخی کشورهای جهان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است (برومند، 1372: 417)، به طوری که در طول سال 1374 نزدیک به 300 هزار نفر مسافر از تبریز به تهران انتقال داده شده اند.

فرودگاه جدید‌التاسیس اردبیل نیز در سال‌های اخیر به صورت قابل توجهی فعال شده است، به طوری که در سال 1374 در تمام روزهای هفته پرواز‌های منظمی بین اردبیل – تهران برقرار بوده است. فرودگاه پارس‌آباد در استان اردبیل نیز هفته‌ای دو پرواز به تهران و بالعکس به انجام می‌رساند. طبق آمارهای موجود حدود 40/650 نفر مسافر در طول سال 1374 از استان اردبیل به مقصد تهران جابه‌جا شده‌اند که امید است در سال‌های آینده با تجهیز فرودگاه‌های استان اردبیل، رقم جابه‌جایی‌ها بیش‌تر شود.

4- مخابرات و رسانه‌های گروهی

نقش مهم ارتباطات رسانه‌ای مانند: تلفن، پست، تلگراف، دورنما، تلکس و رسانه‌های گروهی در خنثی کردن تاثیر فاصله‌ی جغرافیایی و کارکرد مثبت آن در یکپارچه‌سازی و متحد کردن جمعیت پراکنده را، نمی‌توان انکار کرد (درایسدل و بلیک، 1373:228). با توجه به سرمایه‌گذاری‌های عظیمی که در ارتباط با گسترش و توسعه‌ی مخابرات و رسانه‌های گروهی در کشور صورت گرفته است و فعلا هم در جریان است، می‌توان به اهمیت و تاثیر آن بر یکپارچه‌سازی ملی و سرزمینی پی برد (برومند، 1372:413).

طی مدت کوتاهی – یعنی یک دهه – شبکه‌ی مخابراتی ضعیف و کم تحرک کشور به یکی از توسعه‌یافته‌ترین و مدرن‌ترین شبکه‌های مخابرایت قاره‌ای آسیا مبدل شده است. تا آن‌جا که در سال 1994 میلادی ایران از سوی محافل کارشناسی غرب به عنوان یکی از پنج کشور پیشتاز در توسعه‌ی مخابرات جهان معرفی شد. در این میان ضریب نفوذ تلفن به عنوان ملاک مقایسه بین مناطق، می‌تواند بیانگر سطح توسعه‌یافتگی و میزان امکانات زیربنایی آن مناطق باشد. کل تلفن‌های نصب شد در استان آذربایجان شرقی در اردبیل تا پایان سال 1371 برابر 240 هزار شماره بوده که برخورداری از تلفن‌های شهری به ازای هر یکصد نفر جمعیت (ضریب نفوذ تلفن شهری) برابر 5/2 محاسبه شده است. تعداد کانال‌های خود کار بین شهری در سال 1371 برابر 3400 کانال و تعداد کانال‌های بین‌المللی برابر 90 کانال بوده است. تا پایان سال 1370، 541 روستا از امکانات مخابراتی بهره‌مند شده‌اند که 32 روستا دارای مرکز تلفن خودکار و نیمه خودکار و 509 روستا نیز از امکانات تلفن بین شهری استفاده می‌کرده‌اند. تعداد روستاهای برخوردار از تلفن 12 درصد و جمعیت روستایی برخوردار 42/3 درصد بوده‌اند. در این بین 57/7 درصد جمعیت روستایی از دسترسی مستقیم به امکانات مخابراتی در روستاهای خود محروم بوده‌اند.

درصد پوشش جمعیت توسط رادیو و تلویزیون و تنوع کانال‌هایی که جامعه می‌تواند از آن‌ها استفاده نماید، امکانات وسیع و بالقوه‌ای هستند که می‌توانند موجب ارتقای سطح فرهنگی و دانش عمومی و ایجاد هویت مشترک بین افراد یک جامعه باشند در این میان رادیو از نظر پخش اخبار و اطلاعات وسیله‌ی بسیار نیرومندی است و امروزه‌ کم‌تر خانواده‌ی ایرانی است که دارای یک دستگاه رادیو نباشد. فرستنده‌های صدای جمهوری اسلامی ایران، هم چنین فرستنده‌های مراکز استان‌ها و شهرهای مهم، برنامه‌های گوناگون و متنوعی را در زمینه‌های مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی پخش می‌کنند که تاثیر مهم و چشمگیری را در افکار عمومی بر جای می‌گذارد. درصد پوشش رادیو در استان‌های آذربایجان شرقی و اردبیل تقریبا 100 درصد و جمعیت تحت پوشش شبکه اول و دوم سیمایی جمهوری اسلامی به ترتیب 85 و 70 درصد بوده است. شبکه‌های سوم و چهارم نیز اخیرا در این دو استان راه‌اندازی شده است. توسعه‌ی سطح پوشش تلویزیونی در محدوده‌ی مورد‌نظر، به لحاظ هم‌جوار با کشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان، از حساسیت خاصی برخوردار است، و نه تنها موجب ارتقای آگاهی سیاسی، اجتماعی خواهد شد، بلکه امکان مقابله با برنامه‌های مخرب رسانه‌های گروهی بیگانه را نیز فراهم خواهد ساخت.

به هر حال وجود تراکم نسبی جمعیت در محدوده‌ی مورد مطالعه و اهمیت اقتصادی، سیاسی و نظامی آن و هم چنین ارتباط با کشورهای ترکیه، جمهوری آذربایجان و ارمنستان و بالاخره مرتبط بودن با کشورهای اروپایی از طریق ترکیه که از خصوصیات ویژه‌ی ناحیه‌ی موردنظر محسوب می‌شود، شرایط شکل‌گیری شبکه ارتباطات را در انواع متعارف آن (هوایی – زمینی – خط‌آهن) فراهم نموده است. بررسی آمارهای مسافرین از محدوده‌ی مورد مطالعه، که حجم بالایی از کنش متقابل را بین مرکز سیاسی کشور و محدوده‌ی مورد مطالعه نشان می‌دهد، حاکی از آن است که یک ارتباط قوی و مستمر بین این ناحیه و تهران وجود دارد که از جنبه‌های مختلف می‌تواند عامل مرکز‌گرایی باشد، به طوری که مجموع مسافرینی که با وسایط نقلیه‌ی عمومی در طول سال 1374 از دو استان آذربایجان شرقی و اردبیل به تهران و حوزه‌ی شهری تهران مسافرت نموده‌اند، نزدیک به 3/5 میلیون نفر بوده‌اند. (به جدول (1-1) رجوع کنید).

جدول 1-1: آمار مسافرت‌های مردمی از استان آذربایجان شرقی و اردبیل به حوزه‌ی شهری تهران در سال 1374 «بر حسب نفر»*

استان آذربایجان شرقی

استان اردبیل

نوع وسیله نقلیه

تعداد مسافرین جابه‌جا شده

نوع وسیله‌ی نقلیه

تعداد مسافرین جا‌به جا شده

اتوبوس

1/82/599

اتوبوس

851/405

هواپیما

295/793

هواپیما

40/650

راه‌آهن

457/208

-

-

جمع: 2/555/600

جمع: 892/055

مجموع مسافرین جا‌به‌جا شده‌ی دو استان: 3/447/655

* آمارهای فوق مربوط به وسایل نقلیه‌ی عمومی است و تعداد مسافرین جابه‌جا شده با وسایل نقلیه شخصی به دلیل نبود آمار و اطلاعات درج نشده است.

ه) مشارکت آذربایجان در تحولات سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور

آذربایجان در طورل تاریخ خود، صحنه‌ی قیام‌ها، دلاوری‌ها و مبارزات پردامنه‌ای بوده است که همه در جهت آزادی و استقلال ایران، و انسجام و پیوستگی با این سرزمین بوده است. نخستین قیام و دلاوری که از مردم آذربایجان برای جلوگیری از تسلط بیگانگان بر این سرزمین در تاریخ ثبت شده، قیامی است که به رهبری «آتروپات» سردار بزرگ ملی ایران، برای مقابله با حمله‌ی اسکندر به ایران صورت گرفت و آتروپات و پیروان او توانستند قسمت مهمی از سرزمین کنونی آذربایجان را از تسلط اسکندر مقدونی مصون نگاه دارند. نامگذاری آذربایجان نیز که در آغاز «آتروپاتکان» نام داشته از این قیام سرچشمه گرفته است (آذری، 1361: 26و 27). آن چه گفته شد، یک نمونه از قیام‌های ملی مردم آذربایجان در ایران باستان بود، ولی فداکاری‌ها و خدمات مردم آذربایجان در تاریخ معاصر نیز از اهمیت و جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در سال‌های آخر قرن نوزدهم، هنگامی که نخستین نشانه‌های نارضایتی پس از یک قرن حکمروایی خاندان قاجار آشکار شد، آذربایجان در صف اول معترضین قرار داشت. تباهی و انحطاط قاجار که دولت را در آستانه‌ی ورشکستگی قرار داده بود، نقش مهمی در برانگیختن مخالفت داشت. در این دوران دگرگونی‌های داخلی قاجاریه برای تداوم حاکمیت خویش و اصلاح و احیای نظام، از دینامیسم درونی، امکانات مالی و قدرت نظامی لازم برخوردار نبود و به تدریج همان حمایت ناچیزی را هم که داشت، از دست داد.

یکی از تلاش‌های قاجاریه برای دست‌یابی به منابع مالی جدید، اعطای امتیاز به خارجی‌ها بود؛ امری که در دو مورد در سال‌های 1205 ه.ش / 1872 م. و بار دیگر 1270 ه.ش/ 1891 م. به اعتراض‌های عمومی گسترده‌ای منجر شد. در هر دو مورد، امتیازات اقتصادی مهمی از جمله انحصار بهره‌برداری و توزیع تنباکو به خارجی‌ها اعطا گردیده بود. ماجرای «تنباگوی رژی» به اعتراض ملی گسترده‌ای منجر شد. در این حرکت اعتراضی بر ضد «فروش حقوق به خارجی‌ها و کفار» که کردند (فاوست، 1373: 18). «شواهدی در دست است که نشان می‌دهد حتی پیش از انقلاب مشروطیت، آذربایجانی‌ها ناسیونالیست‌های ایرانی بوده‌اند. تبریز از عمده‌ترین شهرهای ایرانی بود که فعالانه در تحریم تنباکو شرکت جست و در سال 1280 ه.ش / 1901 م مبارزه‌ی پرشوری را برای اخراج بلژیکی‌های مسئوول گمرک ایران رهبری کرد» (کاتم، 1371:143).

این گرایش‌های اولیه‌ی احساسات «ملی»، در خلال دورانی از اعتراض‌های گسترده‌ی عمومی و ناآرامی‌های سیاسی در فاصله سال‌های 1285 تا 1290 ه .ش. / 1906 تا 1911 م. به نقطه‌ی اوج خود رسید. این دوره، به انقلاب مشروطه شهرت یافت، زیرا معترضین، مظفر‌الدین شاه را به اعطای نخستین حکم مشروطیت کشور و تشکیل اولین مجمع ملی یا مجلس ایران وادار کردند (فاوست، 1373:19).

شاید ادعای ناسیونالیست‌های ایرانی که آذربایجان را به خاطر وحدت تاریخی و فرهنگی‌اش با ایران بخش لاینفک این کشور می‌دانند، ادعایی بی‌جا نباشد، اما این که مردم آذربایجان خود را ایرانی می‌دانند حرفی است که تاریخ مشروطیت و مشارکت فعالانه‌ی اهالی آذربایجان در آن، موید آن است.

خروش مردم و آذربایجان دلیرانه‌تر بود و سنگینی با انقلاب مشروطه و حفظ و حتی رهبری آن به دوش آذربایجان بود، و مردم این خطه در ورق زدن دوره‌ای از تاریخ ایران سهم عمده‌ای به خود اختصاص دادند. به قول شاعر معروف و معاصر ایران «شهریار»:

نعمه‌ی آزادی از این جا بلند آوازه شد

با صدای نعره‌ی سردار ما ستارخان

عمده‌ترین دگرگونی در ایران که به دنبال انقلاب مشروطیت حاصل شد، برپایی خود‌جوش انجمن‌های ایالتی بود. انجمن تبریز از همه‌ی انجمن‌ها فعال‌تر و برجسته‌تر بود. این انجمن از سال 1286 تا 1289 ه.ش. / 1907 تا 1910 م. یعنی زمان اشغال آذربایجان توسط روس‌ها، بر شهر تبریز و بخش‌هایی از ایالت آذربایجان حکومت می‌کرد. آذربایجان که سالیان دراز از حکومت ولیعهد محمد‌علی میرزا رنج برده بود، وقتی شخص مزبور به پادشاهی ایران رسید از سرسخت‌ترین مخالفان او شد. هرگاه واپسگرایان می‌کوشیدند اقلیت آزادی‌خواه مجلس شورای ملی را تحت‌الشعاع قرار دهند، نمایندگان تبریز حمایت مجدد خود را از مشروطیت و هواداران آن اعلام می‌کردند؛ هرگاه احساس می‌شد که شاه می‌خواهد از نیروی نظامی برای برچیدن مشروطیت استفاده کند، انجمن تبریز نمایندگانی را برای بررسی این تهدید اعزام می‌نمود. یکی از همین هیات‌های نمایندگی به رغم تعداد اندکی که داشت، توانست نخستین تلاش ضد مشروطه‌ی محمدعلی شاه را عقیم سازد. وقتی محمدعلی شاه سرانجام موفق شد دولت ملی را براندازد و مجلس را ببندد، آزادی خواهان ایران مایوس شدند. این نومیدی آن‌ها تمامی جنبش مشروطیت را تهدید می‌نمود. مقاومت سرسختانه‌ی مردم تبریز در مراحل بعدی، ایجاب می‌کند که مطلب را چندان ساده نگیریم. مقاومت مردم تبریز  تاییدی بر تاب و توان نیروی مشروطه در آذربایجان و بیانگر پای‌بندی آذربایجان به آرمان‌های ملی بود.

محاصره‌ی تبریز توسطه قوای استبداد، ده ماه به طول انجامید و حداکثر 10 هزار نفر از مردم تبریز در برابر 15 تا 30 هزار قوای استبداد به پایداری پرداختند. ستارخان و باقرخان، دو مرد شجاع و به طرزی اسثتثنایی مقاوم و پرحرارت، رهبری مدافعان تبریز را برعهده گرفته و زندگی خود را بر سر جنبش مشروطیت نهادند. در هر صورت، پایداری تبریز موجب تجدید نیروی مشروطیت و جنبش آزادی‌خواهانه در سایر نقاط ایران گردید و به نوعی موجب خلع محمدعلی شاه از سلطنت شد. با پایداری مردم تبریز، یک فرصت دو سال و نیمه در اختیار مشروطه‌خواهان قرار گرفت و در طول این مدت روحیه‌ی ملی عمیقا در مردم ریشه دوانید.

مشارکت فعال و نقش آذربایجان در پیروزی انقلاب اسلامی نیز از جمله برگ‌های زرین تاریخ ایران تلقی می‌شود. مردم آذربایجان در طول دوران پهلوی، پا به پای هموطنان خود در مبارزه علیه رژیم، فعال بودند و یکی از نقاط عطف آن، حرکت مردم تبریز در 29 بهمن 1356 بود که با حرکت توفند‌ه‌ی خود موجب تهییج و تشجیع عمومی در کشور شدند. کاتم در رابطه با این حرکت مردمی می‌نویسد:

اهمیت این قیام از یک جهت حایز اهمیت بود، زیرا برای نخستین بار از سال 1342 ه.ش قابلیت نهادی نیروهای امنیتی زیر سوال رفت. این تظاهرات مذهبی – سیاسی در چهلمین روز کشتار مردم قم و به یاد بود شهدای آن شهر بر پا شده بود. در این روز با این که تظاهرات مردم، پاره‌ای از شهرهای دیگر کشور را فراگرفت و در بعضی شهرها به درگیری با پلیس منجر گردید، اما در تبریز دامنه‌ی تظاهرات بسیار گسترده بود. به دنبال برقراری آرامش، معلوم شد که 73 شعبه بانک، چهار هتل، 22 فروشگاه، 8 سینما و تعدادی از ادارات دولتی به سختی آسیب دیده با تخریب شده‌اند در پی این وقایع، شاه علنا از ناکامی ساواک در حفظ نظم انتقاد و رییس و مقامان امنیتی آذربایجان شرقی را از کار برکنار کرد (کاتم، 1371:444).

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مردم آذربایجان علایق، دلبستگی و وفاداری خود را در عرصه‌های مختلف به آرمان‌ها و اهداف ملی کشور و نظام نشان دادند. جهت سنجش و محک زدن میزان اعتقادات یک ملت یا بخشی از آن‌ها برای حفظ موجودیت یک کشور یا نظام احتمالا هیچ آزمایشی قوی‌تر از شرکت یا عدم مشارک‌شان در جنگ یا دفاع از کشور یا نظام حاکم نیست. به عبارت دیگر بهترین، ملاک، جهت تشخیص همگرایی یا واگرایی یک جامعه نسبت به هسته‌ی سیاسی کشور، شرکت یا عدم شرکت آن‌ها در مسایل اصلی مانند جنگ یا دفاع می‌باشد.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، امتحان دیگری بود برای مردم آذربایجان که وفاداری و فداکاری خود را در دفاع از کشور در مقابل متجاوزین نشان بدهند. حضور جدی افشار مختلف مردم آذربایجان در جنگ تحمیلی و پشتیبانی‌های مالی و جانی آنان بیش‌تر از آن جهت مهم و جالب است که بدانیم خود خطه‌ی آذربایجان در معرض تهدید مستقیم متجاوزان عراقی نبود. با این توضیحات مشارکت فعال مردم آذربایجان در جنگ را نباید چیزی جز عشق و علاقه به وطن و میهن و نظام اسلامی تلقی کرد.

در طول جنگ تحمیلی، آذربایجان با تقدیم شهدای والا مقام، نقش حساس و برجسته‌ی خود را هم چون گذشته‌ی پرافتخارش به معرض نمایش گذاشت. به طوری که 8/8 درصد افرادی که به صورت داوطلبانه (بسیجی) در طول جنگ در جبهه‌های جنگ حاضر شدند از دو استان آذربایجان شرقی و اردبیل بوده‌اند و این در حالی است که جمعیت این دو استان در زمان جنگ تحمیلی 8/3 درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل می‌داده است. در واقع مردم ناحیه‌ی مورد مطالعه به طور عملی و  عینی وفاداری کامل خود را (حتی بیش از سهم خویش) به کشور نشان داده‌اند.

بنابراین، آذربایجانی‌ها از نقش جدایی‌ناپذیر و غالبا افتخار‌آمیز خود در تاریخ ایران آگاهی دارند، آن‌ها در تمام تحرکات سیاسی عمده‌ای که به انقلاب مشروطه منجر شد پیش قدم بوده و در تمام صحنه‌های مهم حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی کشور حضوری فعال و چشم‌گیر را به معرض نمایش گذاشته‌اند. احساس تعلق آن‌ها به ایران، احساسی است مشترک با سایر نقاط کشور  و هیچ‌گاه در وفاداری آذربایجانی‌ها به ایران تردیدی نبوده است.

و) نقش عوامل فرهنگی

به طور کلی آذربایجان از زمان‌های دور، نقش عمده‌ای در ارتقای جایگاه فرهنگ و تمدن ایرانی داشته است. علی‌رغم زبان ویژه‌ی آذربایجان، زبان علمی و ادبی رایج در این خطه همواره فارسی بوده است؛ حتی زمانی که سلسله‌های ترک زبان بر ایران حکومت کرده‌اند، زبان رسمی درباری آن‌ها هم فارسی بوده است. ادبا و شعرای فارسی‌گوی آذربایجان در طول نقش عمده‌ای در پیشبرد و غنی ساختن زبان و ادبیات فارسی به عنوان زبان ملی کشور داشته‌اند. ادبا و شعرای آذری هم چون ظامی گنجوی، خالقانی شروانی، قطران تبریزی، اوحدی مراغه‌ای و شهریار، ادبیات مکتوب ماندگاری را به عرصه‌ی ادب و هنر ملی ایران عرضه کرده‌اند. شخصیت‌هایی چون شهریار و نظامی‌ گنجوی اگر چه دارای اشعار آذری نیز می‌باشند، اما برای ایرانیان، بیش‌تر با اشعار فارسی شناخته شده هستند و این مطلب که شهریار و دیگر شعرای آذری بیش‌ترین اشعار خود را به زبان فارسی سروده‌اند علاقه‌ی ذاتی آن‌ها را به زبان فارسی به عنوان رمز هویت ملی ایرانیان نمایان می‌سازد.

اشعار به جای مانده از نظامی‌ گنجوی و استاد شهریار آگاهی عمیق ایشان را از نقش و جایگاه زبان فارسی به عنوان یک نیروی متحد‌کننده نشان می‌دهد. به عنوان مثال شهریار در «قصیده‌ی آذربایجان» این چنین بر همبستگی آذربایجان و ایران تاکید می‌کند:

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آیین‌نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس

ملتی با یک زبان کم‌تر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان

مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر

روز سختی، چشم امید از تو دارم هم چنان

بی کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان

انتخاب روز 27 شهریور، سالروز وفات استاد شهریار به عنوان «روز شعر و ادب فارسی» در ایران نیز جایگاه ارزشمند شهریار را در عرصه‌ی شعر و ادب فارسی به خوبی نشان می‌دهد.

نظامی گنجوی نیز از دیگر شعرای معروف آذربایجان به طرز جالبی ایران را می‌ستاید:

همه عالم تن است و ایران دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد

دل زئن به بود، یقین باشد

نتیجه این که شعرا و ادبای فارسی‌گوی آذربایجان با سرودن اشعاری در وصف ایران و آذربایجان در برانگیختن احساسات میهن‌‌دوستی نقش بسیار مهم و برجسته‌ای را ایفا کرده‌اند.

ز) جمع‌بندی

علی‌رغم تحولات ساختاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در جهان، ایران و آذربایجان عوامل انسجام بخش و زمینه‌های همگراساز در آذربایجان ایران از برجستگی و قوت زیاد برخوردار است.

تداوم پیوندهای سرزمینی آذربایجان با ایران بر این نکته‌ی مهم تاکید دارد که آذربایجان از زمان تشکیل اولین حکومت آریایی در ایران تا مقطع حاضر جزو لاینفک کشور بوده است، به طوری که در اکثر ادوار تاریخی، کوه‌های قفقاز مرزهای کشورمان را در شمال غربی تشکیل می‌داده است. از این رو قفقاز جنوبی و به طور اخص منطقه اران (جمهوری آذربایجان فعلی) نیز در بیش‌تر مواقع در داخل محدوده‌ی سیاسی ایران بوده‌اند. این تداوم سرزمینی که از یک سابقه‌ی چندین هزار ساله برخوردار است، به صورت روشن در حافظه‌ی تاریخی مردم آذربایجان نقش بسته و در ایجاد حس ایرانی در آن‌ها، به عنوان یک عامل نیرومند تلقی می‌شود. بدیهی است که این تداوم سرزمینی، نتایج عملی و مثبت خود را در گذر زمان به صورت وابستگی‌های متقابل و ایجاد پیوندهای ناگسستنی بر جای گذاشته است.

اهمیت و جایگاه بی‌نظیر مذهب تشیع در انسجام بخشیدن به هویت ملی ایرانیان بر کسی پوشیده نیست. آذربایجانی‌ها (صفویان) به این افتخار بزرگ مفتخرند که توانستند جامعه‌ی ایرانی را با مذهب تشیع بهتر و بیش‌تر آشنا کرده و آن را رسیمت بخشند و در عین حال در سایه‌ی‌ پای مردی‌ها و فداکاری‌های صفویان، کشور ایران پس از مدت‌های طولانی (نه قرن) دوباره در صحنه‌ی جغرافیای سیاسی به صورت یک کشور یکپارچه ظاهر شد و توانست موجودیت سیاسی خود را در سایه‌ی ایدئولوژی درخشان و پویای تشیع حفظ و تثبیت نماید. تعلق خاطر عمیق آذربایجانی‌ها به مذهب تشیع در پای‌بندی و وفاداری واقعی آن‌ها به کشورف تاثیری قاطع و انکارناپذیر داشته است. قوت اعتقادات و پایگاه عمیق و ریشه‌دار تشیع در قلوب مردم آذربایجان یک نیروی انسجام‌بخش قوی تلقی می‌شود.

اختلاط و ادغام اجتماعی داوطلبانه‌ی گروه‌های قومی – زبانی در کشورهایی که از تنوع انسانی برخوردار هستند، از جمله راه حل‌هایی اساسی است که می‌تواند در نزدیک کردن افراد کشور به یکدیگر ایفای نقش کرده و هویت ملی مشترکی را بین آن‌ها بنیان نهد. مسلماً در این عرصه، مهاجرت‌های داخلی و جابه‌جایی‌های مکانی به بهترین وجهی قادرند چنین امری را امکان‌پذیر سازند. بررسی مهاجرت‌های داخلی کشور نشانگر آن است که ناحیه‌ی مورد مطالعه‌ی این پژوهش، ویژگی‌های خاصی را از نظر مهاجرتی دارا می‌باشد، به طوری که از اوایل قرن بیستم، مهاجرت‌های گسترده‌ای را از آذربایجان به سایر نقاط کشور شاهد بوده‌ایم. جالب‌تر آن که مقصد مهاجرین عمدتا شهر تهران (مرکز سیاسی کشور) و حوزه‌ی شهری آن بوده است، به طوری که آمارهای غیر رسمی از سکونت قابل توجه آذری‌ها در پایتخت حکایت دارد. صرف‌نظر از تبعات منفی مهاجرت بی‌رویه از آذربایجان، بایستی اذعان داشت که این مهاجرت‌های گسترده و دگرگونی‌های جمعیتی حاصل از آن، در آذربایجان در ترکیب کلی کشور موثر واقع شده و در تقویت یکپارچگی ملی نقش مهم و موثری داشته است.

ارتباطات به عنوان یک عامل مهم و تعیین‌کننده که نواحی مختلف کشورها را به یکدیگر پیوند داده و بین نواحی کنش متقابل ایجاد می‌کند، در کشوری مثل ایران که جغرافیای طبیعی و انسانی ویژ‌ه‌ی خود را داراست از یک جایگاه مهم و ارزشمند برخوردار می‌باشد. به موازات توسعه و پیشرفت ارتباطات در سطح کشور، ناحیه‌ی مورد مطالعه نیز به دلیل مختلف جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و نظامی، حتی بیش‌تر از سایر نواحی کشور، در مسیر توسعه و پیشرفت بوده و ارتباطات در اشکال متعارف آن در این ناحیه شکل گرفته و مقوله‌ی ارتباطات این ناحیه، بیش‌تر در مسیر اهداف ملی و فراملی قرار گرفته است. مطالعات میدانی انجام گرفته، نشانگر آن است که ارتباط قوی و بین ناحیه‌ی مورد مطالعه و هسته‌ی سیاسی کشور برقرار می‌باشد. بدیهی است در آینده، هر قدر این ارتباطات گسترش باید به همان میزان نیز یکپارچگی سرزمینی گسترش پیدا خواهد کرد و آن چیزی است که یکپارچگی ملی را بیش‌تر نهادیه خواهد نمود.

مشارکت جدی و فعال آذربایجانی‌ها در تمام تحولات سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور، همبستگی و هم‌دلی آن‌ها را با بقیه‌ی مردم در جریان‌ها و مسایل مهم کشوری به خوبی نشان داده و به اثبات می‌رساند.

روحیه‌ی اصلاح‌طلبی، شهادت‌طلبی، پای‌بندی عمیق مذهبی، بیگانه‌ستیزی، وطن‌پرستی و فداکاری در راه اهداف و آرمان‌های ملی از جمله خصایلی است که آذربایجانی‌ها موصوف به آن می‌باشند. آذری‌ها در اولین جنبش ملی (جنبش مشروطیت) درخشش خیره‌کننده‌ای داشتند. در پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی دوشادوش مردم ایران شرکت فعال و تعیین‌کننده‌ای داشته و در جنگ تحمیلی نیز وقتی کشور مورد حمله دشمن واقع شد، شجاعت، فداکاری و وفاداری کامل‌شان به کشور به صورت عینی و بارز تجسم یافت. آگاهی آذربایجانی‌ها به این افتخارات درخشان در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور به عنوان یکی دیگر از عوامل همگراساز تلقی می‌شود که وفاداری و تعلقات عمیق آن‌ها را به کشور عمیق‌تر می‌نماید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات