دیپلماسی و مذاکرات در فضایی میتواند رخ دهد و موفق شود که طرفین یکدیگر را قبول داشته باشند، بهیک هدف مشترک در مذاکرات رسیده باشند و اعتقاد به نتیجه برد- برد پیدا کرده باشند. از زمانی که در مهرماه سال 1384 شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی قطعنامه تندی علیه فعالیتهای هستهای ایران صادر کرد و ایران را متهم به نقض تعهدات کرد تا اینکه پرونده ایران در اسفند همان سال به شورای امنیت سازمان ملل ارسال شد، ایران هیچگاه با اعضای دایم این شورا دیپلماسی و مذاکره واقعی نداشت.
رییسجمهور سابق قطعنامهها را ورقپارهای بیش نخواند و آنها را به سخره گرفت و در فکر مدیریت جهانی بود. دیگر مقامات هم در پاسخ به متخصصان، دانشگاهیان و دلسوزان که آنها را تشویق به مذاکره بهجای رفتن به شورای امنیت میکردند، میگفتند ما را از شورای امنیت نترسانید، شورای امنیت لولو نیست! در صحنه دیپلماسی و مذاکره وضع بدتر از این بود، رفت و آمدهایی کلیشهای و نشست و برخاستهایی بیمحتوا که صرفا به اعلام یکطرفه مواضع میانجامید، نه یکدیگر را قبول داشتند، نه بهیک هدف مشترک در مذاکرات رسیده بودند و نه اعتقاد به کسب نتیجه آنهم از نوع برد – برد داشتند. هر طرف بهدنبال شکست دیگری بود و صرفا مواضع خود را بیان میکرد.
در ابتدای سال 1392 مردم ایران با اینکه از انرژی صلحآمیز هستهای حمایت میکردند ولی نمیدانستند چرا ایران و جهان با هم درافتادهاند؟ از یک طرف گفته میشد انرژی هستهای ما صلحآمیز است و ما تسلیحاتی نخواهیم شد؛ زیرا طبق فتوا حرام است و از طرف دیگر رییسجمهور سابق مرتبا بهطور مستقیم و غیر مستقیم درباره اینکه ما به باشگاه هستهای 9 کشور پیوستهایم سخن میگفت و جهان هم آن را علامتی آشکار مبنی بر تولید سلاح هستهای در ایران تلقی میکرد و فشارهای سیاسی، تهدیدات نظامی و تحریمها افزایش پیدا میکرد. بعد از سالها پرونده هستهای ایران مسیر پرپیچوخم سیاسی خود را طی کرد و بهویژه در هشتسال گذشته این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع داده شد و پنج قطعنامه علیه ایران صادر شد و این قطعنامهها لازمالاجرا و لازمالاتباع برای همه کشورهای دنیا شدند که تحریمها اثر وجودی آنها بهشمار میرفتند
بهدنبال آن آمریکا و سپس اتحادیه اروپا تحریمهای ظالمانه یکجانبه خود را بر کشورمان تحمیل کردند. تحریمهای شورای امنیت بهدلیل کسب اجماع جهانی جنبه قانونی دارد و جدای از این که حق یا ناحق باشند جهان آن را به عنوان مصوبات حقوق بینالملل قبول دارد، بنابراین هرگونه ایستادگی در مقابل قطعنامههای شورای امنیت باعث درگیری با کل جامعه بینالمللی میشد و دکتر روحانی بعد از سرکارآمدن باید پرونده هستهای ایران را از این بنبست داخلی و خارجی بیرون کند.
پیام مردم در انتخابات سال گذشته، اصلاح پرونده هستهای به طریقی بود که کشور با جامعه بینالمللی راه همکاری و تعامل سازنده را در پیش گرفته بهترتیبی که اصل صنعت و تکنولوژی هستهای در کشور باقی مانده و به راه پیشرفت خود ادامه دهد اما با جهان به مرز تنش و تشنج نرسیم.
رییسجمهور دکتر روحانی با درک پیام مردم درصدد برآمد راهبردی جدید در سیاست خارجی اتخاذ کند که در پرتو آن پرونده هستهای هم بتواند راه پرپیچوخم خود را طی کرده و به آنچه مردم میخواهند برسد. در این راستا نهتنها تحریم بلکه بیشتر از آن سوءمدیریت دولت قبلی باعث نزول وضعیت اقتصادی مردم شده بود که باید تصحیح شود. جامعه جهانی هم از ادامه آن وضعیت تشنجآور خسته و نگران شده بود زیرا پایان آن سیاست، درگیری نظامی با ایران بود که بهاستثنای خواست چند کشور نظیر عربستان و اسراییل، چنین درگیری نظامی مطلوب جامعه جهانی و غرب نبود زیرا بههر حال خسارات فراوانی هم به ساختار خاورمیانه وارد میآمد که منافع غرب و بهویژه آمریکا را درصدد ضعف و ناتوانی قرار میداد. به همت راهبرد جدید رییسجمهور در سیاست خارجی که اجازه داد به مدد روشهای دیپلماتیک و تعامل سازنده توسط مذاکرهکنندگانی حرفهای، نه بنبست ادامه یابد و نه کشور به سوی تسلیم به شرایط تحمیلی یا گزینه نظامی متمایل شود.
دولت نهم و دهم فاقد چنین مذاکرهکنندگانی بود و حاضر نمیشد از متخصصان و دیپلماتهای ورزیده وزارت امور خارجه استفاده کند. از سوی دیگر اطلاعات پرونده هستهای و مذاکرات در آن حد که غیرمحرمانه محسوب میشد هم از ارایه به مردم و متخصصان خودداری میگردید و اگر یک دانشگاهی با اطلاعات کشف شده مقالهای مینوشت و توصیههای دلسوزانه میداد و از رآکتور آبسنگین اراک و یا سایت فردو نام میبرد، متهم به افشای اسرار میشد. در آن ایام هیچکس حق نداشت کوچکترین اظهار نظر انتقادی از سیاستهای گنگ و مبهم دولت درباره پرونده هستهای کند در حالیکه اکنون همان سیاستچرخانان هشتسال گذشته و حامیانشان به برکت فضای باز سیاسی و ارایه اطلاعات به مردم، مرتبا نشست و مجمع تشکیل میدهند و سعی میکنند با قلب حقایق در صحنه دیپلماسی و مذاکرات، موجب تشویش افکارعمومی شوند تا مردم حتیالامکان متوجه نشوند چه برسر آنها در هشتسال گذشته آمده است و به انتقاد از عملکرد دولت دکتر روحانی بپردازند.
ایران با هدف مختومهکردن پرونده در آژانس، در مذاکرات ژنو با ارایه یک طرح جامع شامل دغدغههای طرف ایرانی و طرف 1+5 مجددا نشان داد که اعتقاد به مذاکره برد- برد دارد بنابراین این طرح از سوی گروه 1+5 مبنای مذاکره قرار گرفت. مذاکرات ایران در اجلاسهای ژنو و وین برخلاف سالهای گذشته در دولت قبلی، بدون مجامله و فلسفهبافی و خیلی صریح و سریع بود، به ترتیبی که طرفین توانستند نسبت به موفقیت آن اظهارنظر کنند و همین امر جامعه جهانی را به این باور رساند که جمهوری اسلامی ایران عزم جدی برای پایاندادن به یک بنبست دیرینه را دارد که آثار و تبعات آن میتواند علاوه بر منطقه خاورمیانه جهان را هم دربرگیرد.
در مذاکرات وزرای خارجه چه در ژنو و چه در وین، برخلاف 10سال گذشته وزیر امور خارجه آمریکا نهتنها مانعی در راه مذاکرات قرار نگرفت، بلکه خود مشوق پیشبرد این مذاکرات شد. وقوع چنین امری در سابقه مذاکرات دیپلماتیک جهانی شاید استثنا باشد. هیچ مذاکرهای با هیچ کشوری در این حد سرعت نداشته و هیچگاه وزرای خارجه اعضای دایم شورای امنیت به صحنه مذاکرات دیپلماتیک فراخوانده نشدهاند بلکه عموما تیم مذاکراتی آنان با تماسهای مختلف و از جمله تماس تلفنی، رهنمودهای وزیر خارجه خود را جویا میشدهاند. از اینرو باید اذعان کرد اهمیت مذاکرات با ایران برای اعضای دایم شورای امنیت که خود مسوول تصویب قطعنامههای تحریم بودهاند، بسیار مهم است و چون موفق شدند با ایران روی اصولی به توافق برسند یکی از موفقیتهای شورای امنیت سازمان ملل متحد محسوب میشود که ضامن صلح و ثبات جهانی خواهد بود و در پرتو همکاری با ایران میتوانند شاهد تزریق این صلح و ثبات به خاورمیانه پر از تشنج و بحران باشند.
عامل مهمی که در تمام مذاکرات هشتماه گذشته بهوضوح مشاهده میشود، احترام کامل اعضای گروه 1+5 به مذاکرهکنندگان و به کشورمان است بهترتیبی که شخصیت و کرامت جمهوری اسلامی ایران در جهان حفظ میشود. حتی اعضای تیم مذاکراتی آنها و سطح مذاکرهکننده نسبت به هشتسال گذشته تفاوت پیدا کرده و وزیر در برابر وزیر و معاون در برابر معاون قرار دارد درحالیکه در دولت قبلی دبیر شورایعالی امنیت ملی کشورمان در برابر مدیرکلهای گروه 1+5 قرار میگرفت.
جالب اینجاست که باوجود استراتژیکبودن جایگاه اسراییل برای آمریکا ولی تا اینجا دولتمردان آمریکایی به منافع خود اندیشیده و در مذاکرات دیپلماتیک با ایران مسیر واقعگرایی و احترام و منافع متقابل را انتخاب کردهاند. این خود یکی دیگر از بارزترین و ارزشمندترین دستاوردهای مذاکرات دیپلماتیک ایران است که توانسته منافع آمریکا را از منافع اسراییل جدا سازد و اگر توافقاتی بین ایران و آمریکا در سایر زمینهها هم صورت گیرد، سرآغاز تاثیرگذاری بر روند یکطرفه زیادهخواهی و برتریطلبیهای اسراییل در منطقه خاورمیانه خواهد بود.
«برنامه اقدام مشترک» در فاصله صدروز اول دولت دکتر روحانی کسب شد که در آن دستاوردهای متعددی برای کشورمان به بار آورد. به این ترتیب گامی که میتوانست برای ایران حاوی خطراتی جدی باشد و شرایطی را به کشور تحمیل سازد که نتیجه سوءمدیریت دولت قبلی بود، به سلامتی برداشته شد و جهان همراه با مردم ایران نفس راحتی کشید. این گام از نظر سیاسی دارای تبعاتی است که وزن منطقهای و بینالمللی ایران را افزایش داده، اسراییل و برخی کشورهای منطقه را منزوی ساخته و قدرت مانور به ایران میدهد که در مسایل سوریه، عراق، لبنان، فلسطین و... نقش آفرینی بیشتری صورت دهد. همچنین این تفاهم، مقدمهای برای بهبود روابط بین ایران و غرب به شمار میرود که تبعات آن ابعاد وسیعی داشته که در جای دیگر قابل طرح و ارزیابی خواهد بود.
این تفاهم به برنامهریزان اقتصادی، مالی و صنعتی ایران هم اجازه میدهد برنامهای جدید مدون کنند که عاری از بسیاری از مشکلات گذشته باشد تا این بار نه با سوءمدیریت بلکه با درسهای گرفته شده از مدیریت هشتسال گذشته، راه آینده را اطمینان بخشتر هموار سازند به ترتیبی که در قبال حوادثی نظیر تحریمها کشور مقاومتر باشد. این مهم میطلبد هر کس در بخش خود به یاری مذاکرهکنندگان پرونده هستهای و سیاست خارجی شتافته و احیانا بهجای تشویش افکارعمومی، با ایفای نقش مناسب خود کشور را در مسیر عبور از این مرحله مورد حمایت قرار دهد.