* آرمان انقلاب اسلامی، آرمان ضد ظلم و استثمار بود و به طور طبیعی شامل موضوع اسراییل و فلسطین نیز میشد. پیش از انقلاب، برخی انقلابیون در سفر به لبنان، آموزشهایی از طرف نیروهای مبارز فلسطینی دریافت میکردند و مساله ضدیت با ظلم اسراییل و مبارزه با آن، حتی در آن روزها در میان انقلابیون مطرح بود. این مسایل چقدر در اولویتشدن مساله فلسطین پس از پیروزی انقلاب، اثر داشت؟
** انقلاب اسلامی بهدنبال آرمانی بود که میخواست با استبداد، ظلم و بیعدالتی مبارزه کند. طبیعی است که مردم برای آزادی کشور خودشان مبارزه کنند اما ویژگی زمانیای که این مبارزه در آن شکل گرفت و به پیروزی رسید در جهان دوقطبی، نکتهای است که باید به آن توجه داشت. همچنین بهطور مشخص، رهبری یک مرجع دینی سبب میشود تا موضوعات اسلامی، در میان انقلابیون برجسته شود. امامخمینی(ره) در زندگی شخصی و دوران کودکی، مبارزه با ظلم را تجربه کرده است و جزو اولینهایی است که در حوزه علمیه از ضرورت عکسالعمل نشاندادن درباره ظلمی که به مردم فلسطین و تعرض به قبله اول مسلمین صورت میگیرد سخن میگوید. این فقط خاص مردم ایران نیست.
بسیاری کشورهای اسلامی نیز با همین گرایش به مساله فلسطین مینگرند و در برخی کشورها، حساسیت افکار عمومی به حدی بالاست که مردم، دولتهای خود را تحتفشار قرار میدهند تا از موضوع فلسطین حمایت کنند. اینکه تصور شود پرچم دفاع از فلسطین تنها دست یک جریان سیاسی خاص یا یک نهاد خاص است و بدتر از آن، برخی نگاههای سیاسی و تسویهحسابها در مقابل رقبای سیاسی با تکیه بر مساله فلسطین صورت گیرد موضوعی است که باید نسبت به آن حساس بود. این مساله روی نگاه مردم اثراتی گذاشته چراکه از سویی مردم دلشان میخواهد نسبت به ظلم اسراییل موضع بگیرند و از آرمان و منطق فلسطین حمایت کنند و از دیگرسو، برخی این رفتار مردم را متعلق به خود میدانند!
واکنشهای گستردهای که در ماجرای غزه امسال در بین مردم ما به وجود آمده به این دلیل بود که مردم و بهویژه جوانان ما به خوبی میبینند چه اتفاقی در آن بخش از خاورمیانه میافتد. مردم ما واقعا دلشان میخواهد راهی بیابند تا به آرمان فلسطین کمک کنند و این یکی دیگر از دلایلی است که این مساله در دیپلماسی ایران، اهمیت ویژهتری یافته است.
* این مساله پیش از انقلاب هم به اشکال مختلف، دنبال میشد؟
** امام چند سال پیش از ماجرای فیضیه درباره اشغالگری اسراییل، بیانیهای منتشر کردند. به یاد دارم پدرم در بازار مغازه داشت و من نوجوانی 10ساله بودم. میدیدم مردم در بازار قم واقعا خودجوش برای فلسطین کمک جمع میکنند. با توجه به حمایت شاه از اسراییل، این مردم بودند که به جمعآوری اعانات پرداختند و مراجع، متکفل رساندن عواید حاصل از این اقدام اجتماعی شدند. حکومت بههیچوجه موافق این حرکتها نبود و کسانی که خیلی فعال بودند و جوانانی که سازماندهی شده بودند به شکل مخفیانه این کمکها را از طریق بیوت مراجع ساماندهی میکردند. امام هم در نقطه مرکزی این اقدامات بود.
بنابراین وقتی انقلاب به پیروزی رسید طبیعی بود که آرمان فلسطین مد نظر باشد و اگر غیر از این بود باید سوال ایجاد میشد. نهضتی که رهبر دینی با دید امام دارد که جهانشمول به مسایل دنیای اسلام مینگرد، حتما این باور را رشد میدهد. در این میان البته بحثی در مورد اندیشه سیاسی امام وجود دارد و ما معتقد هستیم ایشان در عین این توجهات به منافع ملیمحور عمل میکرد و همین جغرافیا و سرزمین ایران برای ایشان محور بود اما هیچگاه آن را در مقابل مسایل مسلمانان قرار نمیداد. بنابراین عکسالعمل طبیعی انقلابیون و وظیفه دینی، دفاع از فلسطین را ایجاب میکرد.
* گرایش حکومت پهلوی به اسراییل، چه بازخوردهای خارجیای داشت؟
** شاه به شکل زنندهای از اسراییل حمایت میکرد و همانطور امروز حمایت برخی کشورها از اسراییل در شرایطی که صهیونیستها زنان و کودکان را میکشند، برای افکارعمومی جهان مشمئزکننده است. حمایت شاه با پول نفت از این رژیم، نارضایتیهای داخلی را به همراه داشت؛ اما در بُعد خارجی خوب است بهخاطرهای از مرحوم پدرم اشاره کنم که در سفر حج و نزدیک به یکی از جنگهایی بود که اسراییل آغاز کرده بود. وقتی مسلمانان سایر کشورها، ایرانیها را میدیدند، میگفتند ما اسراییلی هستیم! در آن زمان ملتهای عرب و آفریقاییها بهطورکامل با اسراییل مقابله میکردند.
حتی کشورهایی مانند مصر که رفتوآمدی داشتند و با اسراییل رابطه برقرار کرده بودند، از سوی سازمان وحدت افریقا، اتحادیه عرب و کنفرانس اسلامی، طرد شدند. اینکه بعدها چه شد که اینگونه شد، بحث دیگری است اما آن موقع احساسات جهان اسلام علیه اسراییل جدی بود. طبیعی است انقلاب ایران که به پیروزی رسید، حکومت انقلابی حمایت همهجانبه از فلسطین داشته باشد. پس از انقلاب خودم حاضر بودم و دیدم همه فکر و ذکر شورای انقلاب این بود که سفارت اسراییل در تهران بسته شود و به مردم فلسطین تحویل داده شود که با حضور عرفات این اتفاق افتاد، درست همین جایی که امروز سفارت فلسطین است.
به هر حال پیش از انقلاب، تشکیلات ساواک الهامگرفته از آموزههای اسراییل بود. حتما مشاهده کردهاید که وقتی در همهجای دنیا، یک اندیشمند بهدلیل حرفزدن، مقالهنوشتن یا حمایت از حق مظلومان به زندان میافتد در سایر نقاط افرادی که در چنین شرایطی قرار میگیرند همذاتپنداری میکنند و این در قبال فلسطین در بین انقلابیون ما و روشنفکران ما وجود داشت. اما یکی از مسایلی که ساواک در بازجوییها مدام میپرسید این بود که با فلسطینیها ارتباطی وجود دارد؟ آیا انقلابیون علیه اسراییل عملیاتی دارند؟
هدف رژیم، تامین امنیت اسراییل در ایران بود و نهادهای با نفوذ یهودیهای صهیونیست که ایرانیها را به مناطق اشغالی منتقل میکردند باید در آرامش این اقدام را انجام میداند و شاه به دنبال این بود که مشکل امنیت ملی ایجاد نشود. در دوران دانشجویی یادم هست پس از بازی فوتبال ایران و اسراییل در امجدیه، مردم در حاشیه این بازی علیه مقامات اسراییلی شعار دادند و این موضوع به خیابان طالقانی امروز نیز کشیده شد. در آنجا همه را دستگیر و به کلانتری میدان فلسطین امروز بردند و پس از مدتی آزاد کردند. یعنی در همین حد هم تحمل نمیشد. ما منتظر ماندیم تا دوستانی که بازداشت شده بودند آزاد شوند و این انتظار چند ساعتی به طول انجامید.
* سازمانهای مبارز فلسطینی چه کمکهایی به مبارزان ایرانی علیه رژیم شاه کردند؟ گفته میشود یکی از عوامل پیوند ما با فلسطین پس از انقلاب، کمکهای «ساف» در برهه پیش از انقلاب بود.
** وقتی رژیم شاه سرکوب را در دهه50 به اوج رساند، در ایران برخی گروههای اسلامی که کارهای مسلحانه کرده بودندو شاه هم با بهانه، سرکوب را تشدید کرد، بین نجف و بیروت و قم خط ارتباطی ایجاد کرده بودند. آنها این احساس را داشتند که برای مقابله با شرایط دشوار، باید تجهیز و آماده شوند. در داخل ایران با وجود این فضای سنگین، نمیشد کاری کرد. گروههایی بودند که به کوه میرفتند یا جلسات مخفیانه داشتند اما چون فضای بیاعتمادی بین نیروها ایجاد شده بود به فکر خروج از ایران افتادند و جایی جز لبنان وجود نداشت. در آنجا قدرت تشکیلاتی و نظامی فلسطینیها، شبیه قدرت حزبالله فعلی بود.
حزبالله در آن تاریخ هنوز شکل نگرفته بود و جنبش «امل» بود که با رفتن امام موسی صدر، بیشتر کارهای دستگیری از محرومان و خیریه و اجتماعی انجام میداد هرچند بعدها کمی کار نظامی هم کردند. اختلافی میان فلسطینیها با امام موسی صدر وجود داشت که همین اختلافات به نیروهای ایرانی هم سرایت کرده بود. مثلا بین شهید چمران و جلالالدین فارسی که شهید چمران با «امل» بود و جلالالدین، طرف نیروهای مبارز فلسطینی را میگرفت. همان نقش بیبدیلی که امروز حزبالله دارد، در آن مقطع «ساف» در لبنان داشت. عرفات نیروی تاثیرگذار نظامی، امنیتی و سیاسی در لبنان بهحساب میآمد.
نیروهای ایرانی هم میرفتند در این اردوگاهها آموزش میدیدند ضمن اینکه ارتباط با گروههای فلسطینی تقویت میشد، کیفیت نیروهای مبارز هم از سطحی به سطح بالاتر منتقل میشد و سازماندهی در تشکیلات در داخل را فرا میگرفتند و حلقه ارتباطی بین ایران، نجف و بیروت تقویت میشد. نیروهای اسلامی انقلابی این ارتباط را داشتند؛ البته غیر از نیروهای اسلامی هم در آنجا حاضر بودند و فعالیت میکردند. فتح بزرگترین نیروی ملی بود که دیدگاههای قومی- ملی ضد اشغالگری داشت و از رهبران بزرگی سود میبرد و معمولا نیروهای ما جذب آنها میشدند. انقلاب که پیروز شد، این نیروها که در بیت امام و آیتالله منتظری حضور داشتند و حتی جناب دکتر یزدی که وزیر خارجه دولت موقت و عضو نهضت آزادی بودند، همگی مدتی را به میزبانی فلسطینیها و لبنانیها گذرانده بودند.
عکسالعمل، طرز فکر و سابقه امام و این ارتباطی که اشاره شد، سبب شد تا مردم شعار «امروز ایران فردا فلسطین» را سر دهند و نیروهای مردمی به آن ایمان داشتند. من به برخی جوانان که امروز شرایط آن دوران را تحلیل میکنند و شرایط دوران شاه را به یاد ندارند و ویژگیهای جهان دوقطبی را در نظر نمیگیرند میگویم که باید مسایل را همه جانبه ببینند. به نسل گذشته هم انتقادم این است که چرا هنوز مثل مقطع وجود جهان دوقطبی، تحلیل سیاست خارجی ارایه میدهند. به جوانها میگویم در سال1979 که انقلاب شد در چه شرایطی زندگی میکردیم و چه تصویری از دنیا داشتیم؟ امروز از منظر دیگری، دنیای دیگری را تحلیل میکنند.
در آن روزها نوعی چپزدگی حاکم بر جهان در قرن بیستم یا حداقل از نیمههای قرن بیستم -که خیلی خطکشیها پررنگ شد- دیده میشد. انقلاب اسلامی ایران میخواست چپ نباشد اما ضدامپریالیستی بود و اشتراکاتی وجود داشت و این ویژگی مبارزان آن مقطع بود. پس از آن تاکید داشتیم که ما ضدامپریالیستی هستیم اما در تاکتیک مبارزه، با چپها اختلاف داریم و اگر انقلاب ما پیروز شد، میخواهیم همهچیز اسلامی باشد. الان که 35سال گذشته باید گفت همه آنچه در آن مقطع بیان کردیم، قابلتحقق نبود و همچنان داریم در نقاط آسیب، تجدیدنظر میکنیم. به هر حال راهرفتن روی آب دریا نوعی ویژگی را میطلبد و بیرون از آب راهرفتن، به یک شکل است.
* تشکیل «امور نهضتها» با محوریت شهید محمد منتظری و نامگذاری «روز قدس» (مرداد سال58) چقدر در جدیترشدن موضوع فلسطین نقش داشت؟
** موضوع فلسطین بر اساس سه عاملی که در فرازهای بالاتر به آن اشاره کردم، باید به درستی تحلیل شود. همیشه یادمان باشد تاریخ را باید از اول ورق زد و جلو آمد و نه اینکه از امروز، به عقب بازگشت. خوشبختانه من برای حضور عرفات در ایران دارای مسوولیت بودم. سال58 که هنوز در وزارتخارجه استخدام نشده بودم کنفرانسی به ابتکار مرحوم شهیدمحمد منتظری تشکیل شد که نهضتهایی که میخواهند برای ادای احترام به انقلاب به ایران بیایند به شکل منظم و با هم در ایران حضور پیدا کنند تا هم از انقلاب حمایت کنند هم ارتباط، سازماندهی شود. من هم دانشجوی انقلابی بودم که با بیت آقای منتظری در همان قم و فرزندان ایشان شهیدمحمد و دیگران در تماس بودم.
بیت ایشان در زمان انقلاب پایگاهی بود برای جوانان انقلابی قم بهویژه پس از آزادی ایشان از زندان. در آن کنفرانس، ستاد خبری آن با من بود؛ باید پیش مقامات میرفتیم و گزارش میدادیم. من جوانترین عضو ستاد برگزاری بودم و یادم هست در کاخ مرمر، خدمت حضرت آیتالله خامنهای رسیدیم و گزارش کار ارایه شد. در آن همایش آقای عرفات به ایران آمد و به عنوان سمبل فلسطینیها که جنبش فتح و عرفات بهشمار میرفت، مورد حمایت کسانی قرار گرفت که خودشان در روزگار سختی، میزبانی فلسطینیها را تجربه کرده بودند و میگفتند حالا نوبت ماست که دین خود را ادا کنیم.
به انقلاب ایران هم نگاهی متفاوت وجود داشت چراکه اولین انقلاب با نام اسلام و مسلمانان در سراسر دنیای اسلام بود که با استقبال عجیبی مواجه شد. مثلا در لبنان تا هفتهها و هرشب، هزاران تیر هوایی به نشانه شادی و پیروزی شلیک میشد و در بقیه کشورهای اسلامی نیز کمابیش همینگونه بود. اینکه چرا رابطه ما با کشورهای مرتجع عربی و حکام آنها دچار مشکلاتی شد، تماما تقصیر ما نبود. مردم چون از حکومتها ناراضی بودند و دولتهای عربی هیچگاه رابطه مردمسالارانهای را تجربه نکرده بودند، دچار نگرانیهایی شدند. البته ما نیز ذهنیت سادهانگارانهای داشتیم که فکر میکردیم اگر 80درصد مسلمانان از انقلاب ایران حمایت کردند معنای آن این است که روی همه آنها میتوانیم اثرگذاری مستمری داشته باشیم که خب اینگونه نشد.
* ارتباط ما با تشکیلات فلسطینی از چه طریقی بود؟
** فقط آنها نبودند همه نهضتهای آزادیبخش، مدنظر نیروهای انقلاب بودند. بعد از این کنفرانس، دانشجویان مسلمان خط امام که سفارت آمریکا را اشغال کردند، با نگاهی ضدامپریالیستیتر و فضایی گستردهتر از جهان اسلام، هر کسی که از انقلاب اسلامی با نامه یا تظاهرات و... حمایت کرده بود را به یک نشست دعوت کردند. در آنها از گروههای چپ آمریکایلاتین هم دیده میشد. میدانید که چپ آمریکایلاتین با آفریقا و اروپایشرقی متفاوت بود و بعدها تبدیل شد به چپی که الهیات آزادیبخش را پایهگذاری کرد و انقلابهایی در آن مناطق رخ داد. پس سابقه ارتباط انقلاب با آنها به جلسهای برمیگردد که دانشجویان خط امام برگزار کردند.
* اگر بخواهیم بهطور ویژه، ارتباط با فلسطین را بررسی کنیم چطور؟
** هیچکدام از دولتهای ما در اوایل انقلاب یعنی دولت مرحوم مهندس بازرگان و بنیصدر، مخالفت ماهوی با حمایت و ارتباط با گروههای فلسطینی فلسطین نداشتند و این موضوع که آرمان باید حمایت شود مخالفی نداشت اما در شیوهها تفاوتهایی دیده میشد و بر این اساس نوع ارتباط، تفاوت داشت. برخی میگفتند از طریق فلان نیروی فعال در فلسطین، ارتباط را جلو ببریم چرا که احتمالا در دوران مبارزه، با آن نیرو نزدیکی بیشتری داشتند اما بودند چهرههایی که تاکید داشتند باید با همه گروههای فلسطینی به شکل مساوی در ارتباط بود.
برخی میگفتند از طریق لبنان، به موضوع فلسطین بپردازیم و برخی دیگر اعتقاد داشتند فقط با خود فلسطینیها مرتبط باشیم. از قضا هر دو ارتباط نیز تجربه شد. عرفات که به ایران آمد، جشنی در سفارت اسراییل گرفته شد تا سفارت تحویل مقامات فلسطینی شود. من هم بهواسطه مسوولیت در کمیته اطلاعرسانی همایش، به آنجا رفتم. جمعیت بسیار زیادی آمده بود، عرفات هم سخنرانی کرد و انتقال رسمی سفارت اسراییل به فلسطین صورت گرفت.
امروز هم سفیر فلسطین، نماینده «سلطه» فلسطین است یعنی همان بخشی که در سازمان ملل بهعنوان نماد رسمی بینالمللی فلسطین به رسمیت شناخته شده است. اما این به این معنا نبود که کسانی که معتقد بودند به اشکال دیگری باید وارد موضوع فلسطین شد، این تجربه را انجام ندهند. آنان هم این مسیر را طی کردند!
* تشکیل «حزبالله» لبنان، کمک به فلسطین بود یا مبارزه صرف با رژیم صهیونیستی؟
** تشکیل «حزبالله» در لبنان اشغالشده، نیازی ضروری بود اما باید به چندنکته پیرامون آن اشاره کنم. ما با رژیمی طرف بوده و هستیم که توسعهطلب است، همسایه سوریه، لبنان، اردن و مصر است و سرزمین فلسطین را هم اشغال کرده. به مرزهای همه این کشورها هم تعدی کرده است. لبنان در آن مقطع بهطور مداوم از سوی اسراییل تهدید میشد. برفراز هر نقطهای از لبنان که میخواستند با جنگندههای خود پرواز میکردند و هروقت که دلشان میخواست حریم هوایی را نقض میکردند. کارشان به جایی رسیده بود که نیروهای موثر لبنانی را میربودند. این شرایط در اوایل دهه80 شدت گرفت که به اشغال جنوب لبنان منتهی شد.
بهانه هم این بود که عرفات در لبنان نفوذ و حضور جدی داشت و نیروی اولی بود که لبنان تحتتاثیر وی بود. به هر حال واقعیتها اینگونه رقم خورده بود. اینکه چطور عرفات به لبنان رفت، یک سیر تاریخی دارد. عرفات قبل از «سپتامبر سیاه»، مانند همین شرایط را در اردن داشت و برای آنها راحتتر هم بود چرا که اردن به قدس نزدیکتر بود آنها در کرانه غربی، همسایه اردن به شمار میرفتند. آقای ملکحسین هم که پادشاه اردن بود، فضای بازی را در اختیار مبارزان فلسطینی قرار داده بود و هر روز در خیابانهای اردن، رژه نظامی میرفتند و در مرزها، عملیات چریکی بر ضد اسراییل انجام میدادند. درست شبیه آنکه بعدها در لبنان انجام دادند.
بعد از آن عرفات به لبنان رفت. اسراییل از این وضعیت استفاده کرد و دوسوم لبنان را اشغال کرد. بیشتر مناطق شیعهنشین هم جزو این مناطق بود. انقلاب ایران هم سال1979 به پیروزی رسیده بود و ما هم درگیر جنگ با عراق بودیم؛ گروهی از نیروهای سپاه نیز که این مساله را دیدند راهی سوریه شدند. حمله اسراییل به لبنان، درست بعد از عملیات «بیتالمقدس» بود. پیش از آن و در مقطع قبل از اعزام من به سوریه به عنوان دیپلمات، مسوولیتی در قرارگاه کربلا داشتم. بیشترین دورهای که از نظر زمانی در جبهه بودم، در آن مقطع بود.
حدود ششماه بعد از عملیات «فتحالمبین» این توفیق را داشتم با اینکه معاون اداره دهم سیاسی وزارت خارجه- اداره شمال آفریقا- بودم بهعنوان بسیجی در جبهه حاضر باشم. یادم هست وقتی اسراییل به جنوب لبنان حمله کرد وزارت خارجه از من خواست به سوریه اعزام شوم. از همان ابتدا که وارد سوریه شدم، درک میکردم، این کشور ظرفیت این را ندارد که اجازه دهد نیروهای ما از خاک آن کشور با اسراییل بجنگند. منطقه هم این اجازه را نمیداد و امام هم با تصمیم بهموقع، این غایله را ختم کرد.
* جمله معروف «راه قدس از کربلا میگذرد»...
** من قبلا در مقالات مفصلی در این باره توضیح دادهام که این را نباید مرتبط با موضوع فلسطین دانست. من از همان موضعگیری امام(ره) به این نتیجه میرسم که امنیت ملی و منافع ملی چقدر برای ایشان مهم بود و درست، برعکس برداشتی است که برخی دوستان که قضایا را سطحی و ظاهری نگاه میکنند، دارند؛ اینکه ابتدا کربلا را فتح کنیم، بعد سوریه و اردن و فلسطین را بگیریم! من در آن مقطع یعنی سال61، در سفارت سوریه دیپلمات بودم.
وقتی نیروها وارد سوریه شدند، این کشور جنگ را به هر ترتیبی بود به اسراییل باخته بود و در نوعی بلاتکلیفی بهسر میبرد. دوم اینکه ما برخی شهرهای خودمان را در اشغال عراق میدیدیم و سهسال از جنگ میگذشت. آقای محتشمیپور بهعنوان سفیر وقت در سوریه، پس از تماس مرحوم حاجاحمدآقا برای ارایه گزارشاتی از واقعیتهای منطقه به امام، به ایران آمده بود و امام از آنچه گذشته بود، مطلع شدند. امام از وضعیت جنگ ما هم اخبار دقیق داشتند. هنوز آقای محتشمیپور از تهران خارج نشده بود که طلابی که برای محرم و تبلیغ آماده میشدند به خدمت امام رسیده بودند و امام در آنجا سخنان مهمی ایراد کردند که من بارها آن را شنیدهام و خواندهام و در مقالات استفاده کردهام.
هم مقطع تاریخی بسیار مهمی است و هم جملات مهمی. ایشان گفتند (قریببهمضمون) که در این کاری که صورت گرفت (اعزام نیرو به سوریه) ما بازی خوردیم. به ما میخندند که در مرزهای خودمان مشکل داریم و به سوریه رفتهایم. امام به این شکل، توانایی تصمیمگیری یک رهبر بزرگ در لحظات مهم را به خوبی نشان میدهد، حتی اگر مسیر اشتباهی طی شده باشد. ایشان در اینجا میگوید: «راه قدس از کربلا میگذرد» یعنی اول جنگ خودمان با عراق را سامان دهیم. منتها دوره جنگ است و امام که اهل عقبنشینی نبودند پس باید روحیه رزمندگان را بالا نگهدارند.
وقتی این موضعگیری را در کنار آن سخنان که میگویند ما به مرز هیچ کشوری تعدی نمیکنیم، میگذاریم بهتر متوجه منظور ایشان میشویم. حالا ببینید برخی تفاسیر که برداشتشان از سخن امام این است که باید همهجا را بگیریم، چگونه تحلیل میکنند؟ اختلاف من با برخی دوستان که در حوزه این قضایا فعالیت میکنند؛ همین مسایل است. یک محقق تاریخ و کسی که میخواهد برای کشور خطمشی بسازد، باید مسایل را موشکافی کند و نه اینکه سطحینگری کند.
* پس با این حساب، تشکیل «حزبالله» را باید نوعی حرکت بومی مقاومت در مقابل یک رژیم تجاوزگر به حساب آورد؟
** دقیقا خطمشی امام(ره) همین بود و به همین دلیل آقایمحتشمیپور را پدر معنوی حزبالله میدانند. آقای محتشمیپور با خطمشی امام به لبنانیها اعلام کردند خودتان باید از پس مقاومت برآیید، منتها با سازماندهی قوی و کار تشکیلاتی. این جرقه تشکیل حزبالله لبنان است پس هم با موضوع مقاومت در برابر زیادهخواهی اسراییل در لبنان اشغالشده مرتبط است و هم با موضوع فلسطین که موردنظر شما در سوالتان بود. امام تشخیص دادند برای مقابله با اسراییل برای آزادی جنوب لبنان و قدس، ایران از نیروهای بومی باید حمایت کند نه اینکه خودش بهطور مستقیم وارد جنگ شود؛ سیاستی که تا همین امروز هم در حال پیگیری است.
به هر حال مقاومت لبنان اعضای کامل لبنانی با ایدئولوژی شبیه انقلاب اسلامی دارد که همچنان آن را حفظ کردهاند و در معرفی، خود را پیرو ولیفقیه میدانند و یک نیروی سیاسی مردمی به شمار میروند. این حزب با یک پتانسیل عقلانیتر، منطقیتر و قویتر، به حامی فلسطین تبدیل شد. فلسطینیها در آن مقطع، اختلافاتی داشتند. همانطور که اشاره کردم، اختلاف امامموسیصدر با برخی گروههای دیگر حتی به میان مبارزان ایرانی که در لبنان بودند هم کشیده شد. رفتار فلسطینیها با توجه به اینکه قدرت و اسلحه داشتند، اما نظارت بر آنها نبود، گاهی به اختلافات کشیده میشد.
فلسطینیها به دولت لبنان و هیچ نیروی مردمی پاسخگو نبودند اما حزب سیاسی منظم لبنانی به نام «حزبالله»، هم به جامعه شیعی لبنان و هم دولت لبنان و کل مردم لبنان پاسخگو است. من در دوران اصلاحات، سفیر ایران در لبنان بودم و به نظرم، دورهای تکرارنشدنی به شمار میرود. به چشم دیدم که حزبالله به نمادی برای وحدت همه لبنانیها تبدیل شد و قویترین جریان سیاسی به شمار میرفت و همه گروهها این موضوع را پذیرفتند.
امروز شرایط دچار تفاوتهایی شده است. این اتفاق آن موقع به این دلیل افتاد که ایران دیپلماسی را میفهمید، آرمان فلسطین را پاس میداشت حمایت از لبنان را در این میدید که همه لبنان متحد باشند و ایران با همه جریانات لبنانی در ارتباط باشد. در این شرایط اسراییل منزوی میشود و ناچار است جنوب لبنان را ترک کند. پس از آن بود که این رژیم در جنگ33روزه، آن شکست مفتضحانه را تجربه کرد.
* هیچ فردی نمیتواند حمایت از مظلوم را نادیده بگیرد. اگرچه بعضا در جمعهای محدود شنیده میشود که اعراب به دلیل رخوت، سرزمین فلسطین را به اسراییل دادند اما اگر برای همانها مستندات تاریخی بیاوریم، خوی وحشیگری اسراییل را یادآور شویم و اینکه آنها به دروغ، زمینی را مقدس و ارثیه خود نامیدند و از مدتها قبل برای حضور در فلسطین برنامه داشتند و با حمایت خارجی، منطقه را غصب کردند، حتما قانع خواهند شد. بر این اساس رویکرد دولتهای پس از انقلاب از دولت مرحوم بازرگان تا دولت احمدینژاد، تفاوت ماهوی نداشته است؟
** برای بررسی نوع رفتار دولتها، دومساله را باید مدنظر قرار دهیم؛ نخست شرایط زمانی است. در سال57، انقلاب پیروز شده است، شرایط انقلابی حاکم است و شرایطی که انقلابیون دارند، متفاوت است. موضوع دیگر عنصر عقلانیت و احساسات و تنظیم این دو -که هردو در جای خود مهم و لازم است- باید مدنظر باشد. دولتهایی بودند که موازنه صحیح میان عقلانیت و احساسات برقرار کردند و دولت اصلاحات، نمونه آن است. تلاش شد با حمایت منطقی معنوی و مالی و حتی لابی خارجی - که بسیار مهم است- برای آرمان فلسطین و مقاومت، موثر عمل کنند. اما برخی بیشتر احساساتی بودند که این نوع رفتار هم به ما ضربه زده و هم به آرمان فلسطین.
درباره حمایت از فلسطین، مرحلهاول از زمان پیروزی انقلاب تا زمانی که جنگ آغاز میشود را شامل میشود که درباره آن توضیح داده شد. از بازرگان تا بنیصدر تفاوتها در این بود که یکی از طرفهای فلسطینی مثلا با فلان مقام دولت رابطه نزدیکتر داشته و میخواستند دولت هم در ارتباط با او باشد. از این گذشته باید برخی مسایل داخلی را هم در این خصوص مدنظر قرار داد. متاسفانه زیاد دیده شد که مساله جهانی فلسطین، به دعواهای داخلی کشیده میشود و از سوی یک جریان سیاسی برای حذف رقیب و متهمشدن به سازشکاری و عدم دفاع از ملت فلسطین، مورد استفاده قرار میگیرد.
اما به نظرم مهمترین مقطع، مقطع جنگ بود که یک توطئه جدی بر ضد ایران و بر ضد کل منطقه، به جریان افتاد. کسانی که دوست نداشتند انقلاب صورت بگیرد و کسانی که از آن نگران بودند، شرایط را به گونهای پیش بردند که یک کشور از میان 22کشور عربی، جنگی را علیه ایران به راه انداخت و بهانهای به نام قرارداد1975 را مطرح کرد. انقلاب هم در این زمان، درگیر تحولات درونی است. مردم دنیا و عرب و مسلمان از انقلاب ایران حمایت کردهاند و در داخل، پشتگرمی ایجاد شده و برخی شعارزدگیها، فضا را تحت تاثیر قرار داده بود. ارتش تسویه شده بود و نظام بوروکراتیک درجهیک هم وجود نداشت. پس نیروی منسجم نظامی نداشتیم که اگر بود، صدام وسوسه حمله نداشت که چهاراستان ما را اشغال کند.
اگر دولت دردسرساز صدام نبود، ایران روی مسایل داخلی خود متمرکز میشد و امکانات مادی و معنوی و نیروی انسانی را صرف بازسازی نهاد مدیریتی کشور و نیازهای جدی توسعهای میکرد. متاسفانه جنگ همهچیز را تحتالشعاع قرار داد. با شروع جنگ دریافتیم یکی از مشکلات جدی این است که بسیاری از عربها پشت صدام قرار گرفتهاند. در واقع بسیاری از دولتهای عربی به خواب هم نمیدیدند اگر از مردم بخواهند به خیابان بیایند و از دولت خودشان حمایت کنند، حتی یکدهم جمعیتی که در حمایت از انقلاب ایران به خیابانهای کشورهای منطقه سرازیر شد، به ندای آنها لبیک بگوید. جنگ فرصت مغتنمی بود تا ایران را از هم بپاشانند.
آنها البته پس از حمله صدام به کویت اعتراف کردند میلیاردهادلار به صدام در جنگ با ایران کمک کردهاند و خودشان، او را گستاخ کردهاند. سیاست نظام این بود که با استفاده از همه امکانات و ظرفیتها، جلو عربی – فارسیشدن جنگ گرفته شود. در آن موقع من دیپلمات شده بودم و در بخش خاورمیانه و شمال آفریقا کار میکردم و حساسیت شخصی نسبت به مسایل فلسطین داشتم و میدانم در آن روزها چه اتفاقاتی رخ داد. در وزارت خارجه به این نتیجه رسیدیم که دست به اقداماتی بزنیم تا صدام نتواند احساسات اعراب بر ضد «عجم» را تحریک کند. برای اینکه با عربها در یک فضای گفتمانی قرار بگیریم، باید از نمادهایی استفاده میکردیم که مقابل صدام باشد.
موضوع فلسطین، موضوعی بود که مردم عرب و حتی برخی دولتهای آنها، حسننیت و علاقه ایران به آن را باور داشتند. این موضوع میتوانست دوستان ما را در جهان عرب به دوستان راهبردی تبدیل کند تا از ما حمایت کنند. همین مساله فلسطین و باور اعراب به حسننیت ایران در اینباره بود که لیبی را ترغیب کرد سلاحهای استراتژیک در اختیار ایران بگذارد. من خودم مسوول پرونده لیبی در وزارت خارجه در دوره جنگ بودم. دههاسفر به همراه هیاتهایی در سطوح مختلف به لیبی داشتم و شاهد آن بودم که با توجه به حساسیت دولت لیبی به خاورمیانه و مسایل درگیر در آن، لیبی بهعنوان بزرگترین دشمن صدام پا به عرصه گذاشت.
این دیپلماسی موفق ما بود. این باور وجود داشت که وقتی سوریه را داریم گویی لبنان هم کنار ماست. گروههای فلسطینی در سوریه حضور داشتند و این به ما کمک میکرد. سراغ الجزایر هم رفتیم و با کشورهای حاشیه خلیجفارس هم ارتباطات را حفظ کردیم که این توصیه اکید امام بود. پس مهمترین محور ارتباطی ما و اعراب، موضوع فلسطین بود. عدم دخالت در امور کشورهای دیگر و ارتباطات سیاسی و اقتصادی نیر بخش دیگری از این سیاست خارجی را تشکیل داد.
* اعراب واقعا به حسننیت ایران در قبال موضوع فلسطین باور داشتند؟ در این سالها اتهاماتی از سوی برخی از این کشورها به کشورمان نسبت داده شد که تنشهایی را نیز در پی داشت.
** آرمان انقلاب ایران و فلسطین به یکدیگر نزدیک بود و اعراب این را خیلی پسندیدند که ما از یک ملت عربی، به این شکل پشتیبانی میکنیم. اتهاماتی که بعدها مطرح شد به سبب تغییر مواضع اعراب در قبال فلسطین و عادیسازی روابط با اسراییل، بیان شد. البته برخی سیاستهای نادرست در اینباره را نیز نباید فراموش کرد. در آن سالها هر اتفاقی در سطح نیروهای اجتماعی و جبهه مقاومت، در فلسطین میافتاد عکسالعملهای گسترده مردمی و دولتی اعراب را در پی داشت و بعضی از همین مسایل سبب میشد دولتهایی که در جنگ پشت صدام بودند از موضوعاتی که ما به لحاظ سیاسی و بینالمللی مطرح میکردیم، حمایت کنند و این حلقه اشتراک برای مناسبات بعدی باشد.
* برخی که منتقد حمایت از آرمان فلسطین هستند، دوران جنگ هشتساله ما را مثال میزنند و میگویند فلسطینیها حمایتی از ما نکردند.
** بر اساس آنچه گفتم، ایستادن ایران در کنار فلسطین در آن سالها، نهتنها ضرر نداشت که منافع ملی ما را نیز تامین میکرد ضمن اینکه حمایت از مظلوم، دیدگاهی معنوی و محاسبهگریز است. آخر از فلسطین چه انتظاری میتوان داشت؟ آنها زیر بار ستم و محاصره اقتصادی قرار دارند. ضمن اینکه صدام برای اینکه فلسطین را از ما جدا کند، کمک مالی به آنان میکرد. به هر حال، صدام در دوران جنگ در عربی – فارسیکردن ماجرا شکست خورد. پس موضوع فلسطین کمک کرد تا بسیج امکانات عربی به سود صدام به شکل کامل صورت نگیرد.
من بهعنوان شاهدی که در جریان مذاکرات خارجی پیرامون جنگ از سال 60 بودم، تاکید میکنم موضوع فلسطین واقعا فصل مشترک ما و اعراب بود. دوران سازندگی، دوره عادی روابط بود. به هر حال نیروهای اسلامی فلسطین شکل گرفته بودند. «حماس» قبلا هم وجود داشت؛ اما بهعنوان گفتمان قابل ارایه در عرصه. در مصر وقتی گفتمان قوم عرب با جمال عبدالناصر شکل گرفته بود، گفتمان اسلامی به سطح اجتماعی رفت و این تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران ادامه داشت پس «پانعربیسم» با محوریت «ناصریسم»، تنها گفتمان ضداسراییلی بود.
انقلاب اسلامی و گفتمان آن باعث شد که گفتمان اسلام سیاسی بار دیگر به سطح بیاید، احزاب و تشکیلات اسلامی مبارزاتی شکل گیرد و از بین اینها «حماس» به وجود آمد. بین «حماس» و «جهاد اسلامی» البته تفاوتهایی وجود دارد اما هر دو تحت تاثیر ایران بودند. حماس، ریشه اخوانی («اخوانالمسلمین») دارد اما رو آمدن آن پس از آن است که از انقلاب پیام گرفتند که میتوان حرکت کرد و به نتیجه رسید. من در مقطع سازندگی، سفیر ایران در اردن بودم. اگر کسی میخواهد با فلسطینیها زندگی کند، باید به اردن برود. خود فلسطینیها میگویند 70درصد و اردنیها میگویند 50درصد جمعیت آن، فلسطینی هستند.
* دوره «سازندگی»، مصادف با شکلگیری «انتفاضه سنگ» که از سال 1366 آغاز شد، است. وضعیت ارتباط با فلسطینیها در آن مقطع چگونه بود؟
** بله و در سال70 هم تقریبا آرام شد. در آن مقطع نیروی مقاومت کمکم به ثبات نسبی رسیده بود و در انتفاضه سنگ، از نیروهای فتح پیشی گرفتند. ما همیشه نگاهی را در داخل ایران داشتیم که برخی دوستان که احساسی به این قضایا نگاه میکردند، سعی میکردند و سعی میکنند که بگویند گروههای مقاومت فلسطینیها از ایران منشعب شدهاند. گویی نمیدانند «حماس»، ریشه اخوانی دارد و ماجرای سوریه نشان داد ما با «حماس» هم میتوانیم اختلافنظر داشته باشیم. آنها نیروهای تاریخی، فرهنگی و ایدئولوژیک و مستقل هستند نه اینکه نیروی ایران باشند و این نگاه اشتباهی است که هم غرب بعضا آن را ترویج میکند و هم برخی در داخل به اشتباه آن را با روشهای احساسی تکرار میکنند.
خود «حماس» هم تمایل به تکرار این موضوع ندارد. همانطور که مصر، اردن و لبنان نمیتوانند به تنهایی در ماجرای فلسطین موفق شوند، ما هم به تنهایی نمیتوانیم از عهده چنین مساله تاریخیای که تعلق به کشوری دیگر دارد، برآییم و به نتیجه برسیم. باید در چارچوب سازمان همکاری اسلامی و سازوکار اسلامی و منطقهای عمل کنیم. اگر ما به نیروی مقاومت کمکهایی میکنیم به آن معنا نیست که اینگونه بتوان موضوع فلسطین را حل کرد. نباید آن را از چارچوبهای کلی سیاست منطقهای و بینالمللی دور کنیم. این اشکال از زمان شکلگیری حماس وجود داشت که برخی تلاش داشتند به یک گروه خاص گرایش داشته باشیم و دیگر گروهها را نادیده بگیریم.
همین است که گاهی مثلا گروه فتح، گلایههایی دارد و ما باید بدانیم آنها هم با شیوه دیگری به دنبال آرمان فلسطین هستند و نباید به آنها بگوییم کدام گروه داخلی فلسطین درست عمل میکند و کدام غلط. ما باید بهعنوان نیروی منطقهای توانمند و کشور قوی، از همه نیروها حمایت کنیم و ارتباط داشته باشیم. در مورد سوریه هم تاکید من و بسیاری از دیپلماتهایی که تجربه حضور را در کشورهای عربی دارند این بود که ما باید مورد وثوق همه گروههای سوری باشیم نه اینکه یک طرف ماجرا قرار بگیریم. اگر این اتفاق رخ میداد، نیروی داعش اجازه رشد و حضور پیدا نمیکرد.
* این موضوع از سوی منتقدان دیپلماسی دوران اصلاحات عنوان میشود که نوعی غفلت از مقاومت در آن مقطع رخ داد. ارزیابی شما چیست؟
** بهترین زمان برای فلسطینیها و لبنانیها و همه نیروهای مقاومت که با ایران در ارتباط بودند، دوره اصلاحات بود. این یک دروغ تاریخی است که ما از موضوع مقاومت، غفلت کردیم. خوب است روزی از سایر نیروهای دخیل در موضوع لبنان و فلسطین در ایران سوال شود که چه عملکردی از دولت اصلاحات در آن حوزهها دیدند؟ استقبال از آقای خاتمی در لبنان در سفر تاریخی به بیروت تکرارنشدنی بود. همه نیروهای مقاومت تا «دروزیها» و... در استادیوم جمع شدند و از ایران و مقاومت حمایت کردند. اینطور نیست که هر کس حرف تندتر بزند، بیشتر حمایت کرده است. این اشتباه بزرگ آنهاست.
عقلانیت در تحلیل مسایل دیپلماتیک باید حاکم باشد. شرایط زمانی حتما باید در نظر گرفته شود که چه گروههایی در آن مقطع در کشور هدف، فعال هستند و چه گفتمانی غالب است؟ در دوران آقای خاتمی به تایید همه گروههای فلسطینی با همه آنها بهترین رابطه را داشتیم. در هشت سال پس از آقای خاتمی بود که مشکلاتی بروز کرد. از نظر حمایتی و کمکهای مالی و کمکهای تشکیلاتی که سازوکار خود را داشت، همواره پشتیبان آنها بودیم.
کنفرانس بین المللی حمایت از فلسطین با تلاش مجلس ششم و با دبیر کلی حجت الاسلام علی اکبر محتشمیپور در این مقطع تشکیل شد که اثرات قابل توجهی در موضوع فلسطین داشت و پس از آن به نوعی بهمحاق رفت. سیدحسن نصرالله در همین تهران در آخرین دیداری که با آقای خاتمی داشت و من مدیرکل وزارت خارجه بودم، گفت ما بهترین حمایتها را از سوی شما دریافت کردیم. در آن دوره حزبالله و گروههای فلسطینی به دلیل اینکه گفتمان ایران در سطح جهانی پذیرفته شده بود، در شرایط ایدهآلی قرار گرفتند. در همان زمان است که حماس فرصت را برای مذاکره با غرب پیدا کرد و حزبالله به یک طرف مذاکره تبدیل شد و دبیرکل سازمانملل با آقای نصرالله مذاکره کرد.
در بیروت، دبیرکل سازمان ملل به سفارت ما آمد و درباره وضعیت لبنان مذاکره کرد. منتقدان سیاست خارجی دوران اصلاحات بدانند مقاومت محصول تلاشهای میدانی را میتواند در امور سیاسی و دیپلماسی نزاعهای خاورمیانهای به دست آورد و همه چیز در میدان نبرد خلاصه نمیشود. در آن دوره حماس در انتخابات وارد میشود و مجلس قانونگذاری را در اختیار میگیرد. هیچگاه گلایهای از سوی آنها مطرح نبود. افرادی که خلاف این را میگویند بیاطلاع هستند و من از افراد مطلع حاضر در صحنه نشنیدم گلایهای داشته باشند.
اما بعد از آن، ممکن است کمکهای مالی شده باشد اما هزینههای زیادی به ما و مقاومت تحمیل شد. در قضیه «هولوکاست» هم ایران هزینههای سنگینی داد هم خود فلسطینیها رضایت نداشتند. خود آقای خالد مشعل به من میگفت فرض بگیریم که روزی یهودیان کشته شدند یا نشدند، آیا اگر شده باشند حق دارند بیایند سرزمین من را اشغال کنند؟ این موضوعی مربوط به هیتلر، یهودیان و اروپاست و خودشان حل کنند و حقی را برای من اضافه یا کم نمیکند!
* به نظر میرسید روی کار آمدن آقای روحانی و حضور محمدجواد ظریف در وزارت خارجه، کمک کند که ایران با وزن دیپلماسی بیشتر در دنیا بتواند بر موضوع فلسطین اثر بگذارد. اما شرایط به دشواری پیش میرود. در سوی مقابل، طرفهای دیگری که به گونهای متفاوت به آرمان مقاومت نگاه میکنند، بهعنوان میانجی عمل میکنند. شرایط امروز برای اثرگذاری ایران در موضوع فلسطین چگونه است؟
** این مساله به مسایل منطقهای و اینکه این کشورها اولویتهای متفاوتی را دنبال میکنند برمیگردد. اولویت عربستان این است که سوریه، عراق و ایران چگونه عمل میکنند. ایران با صداقت میخواهد از مساله فلسطین حمایت کند اما چه روشهایی بهتر است؟ و باید وزن خود را تعریف کنیم و بدانیم کار تاثیرگذار این است که سازمانهای جهانی و منطقهای و اولویتهای کشورهای منطقه را تغییر دهیم.
* اما نمیتوان نشست تا غزه با خاک یکسان شود و ما همچنان مشغول لابی با نهادهایی باشیم که منفعل عمل میکنند.
** باید پیش از این، شرایط بهگونهای پیش برده میشد که اساسا اسراییل توان تجاوز نداشته باشد. امروز کمی دیر شده است. شیوه ما در دیپلماسی نباید هزینهزا باشد. ماجرای هستهای جایی است که اسراییل میتواند بهروشنی، علیه ایران موضع بگیرد و چهبسا حمله اخیر به غزه هم ارتباط با مذاکرات هستهای داشته باشد چرا که مواضع صریح انتقادی ایران از غرب را در پی داشته و اسراییل امیدوار است روی ماجرای مذاکرات هستهای سایه بیندازد. زمان مذاکرات هستهای به سود ما نیست و اسراییل این را میداند.
حلشدن مشکل بانکی، آزادشدن پولهای بلوکهشده و قولهای روحانی بستگی به این مذاکرات دارد. سیاست خارجی یک پیکره واحد است. در دوران احمدینژاد اتفاق ناپسندی که افتاده این است که نهادهای غیرمرتبط علاقهمند بودند وارد این عرصه شوند و اینجاست که دکتر ظریف میگوید باید یک سیاست خارجی داشته باشیم. اصراری بهدرستی در وزارت خارجه وجود دارد که پروندههایی که مربوط به وزارت خارجه است به این وزارتخانه بازگردد و تا این نشود، نمیتوان دیپلماسی را منسجم پیش برد و فلسطین هم جزیی از همین پازل است.
ما باید با امکانی که در اختیار داریم صدای فلسطین را با «اتحادیه عرب» و «سازمان همکاریهای اسلامی» به جهان برسانیم. باید بهعنوان صدای فلسطین در جهان عمل کنیم و بتوانیم افکار عمومی را بیش از پیش آگاه کنیم تا روی دولتها اثر بگذارند. بهویژه باید روی آمریکا اثر بگذاریم. بهعنوان سیاست کلان نظام، فعلا اختیار وزارت خارجه مذاکره هستهای با آمریکاست اما اگر تصمیم گرفته شود میتوان بحثهای دیگر هم داشت. اینکه حمایت از اسراییل دارد به حیثیت ایالاتمتحده لطمه میزند را باید بهدرستی به این دولت تفهیم کرد.
* در هفته گذشته معاون عربی - آفریقایی وزارتخارجه در یک برنامه زنده تلویزیونی، از اختلاف ایران با «حماس» بر سر موضوع سوریه خبر داد و اینکه این موضوع، ارتباطی با مقاومت و حمایت از مقاومت پیدا نمیکند. چرا به سمت مدیریت این اختلاف نظر که در دیپلماسی امری طبیعی است نمیرویم؟
** «فتح»، «حماس» و «جهاد اسلامی» و سایر گروهها، دارای وزن مشخصی در فلسطین هستند. ما با حماس بر سر سوریه اختلاف داریم. نیروهای حماس و حامیان آن هنوز با دولت سوریه در اردوگاههای این کشور درگیر هستند. بسیار خوب است آقای خالد مشعل به ایران سفر کند و من چندماه پیش پیشنهاد کردم که ارتباطات با حماس تقویت شود تا به بهبود فضا کمک کند. الان مهمترین حامی فلسطینیها در موضوع غزه در بحث دیپلماسی و ارتباط با جهان، قطر و تا حدی ترکیه است.
مسایل ایران بهگونهای است که آنگونه که باید و شاید در دیپلماسی دست باز ندارد. وقتی مشعل به تهران آمد، معنای آن این است که ایران هم میتواند بهعنوان واسطه حماس با جهان عمل کند. اگر چنین اتفاقی بیفتد ممکن است دبیرکل «سازمانملل» با تهران تماس بگیرد و شرایطی را مطرح کند و ما هم شرایط مقاومت را به اطلاع آنها میرسانیم. بههرحال امروز «ابومرزوق» در مصر است و «مشعل» در قطر. باید وزن خود را بالاتر ببریم.
* برخی تحلیلها حاکی از آن است که رفتار عربستان در قبال ایران، عراق و سوریه و پافشاری در خیزش «بهار عربی» در بحرین و یمن، سبب شد تا این کشورها درگیر مسایلی شوند که فرصت را برای افراطیگری از یکسو و ماجراجویی اسراییل در قبال فلسطین فراهم کرد.
** عربستان هم از این وضعیت رضایت ندارد. سران این کشور در بین مردم مورد سوال هستند و دوماه آینده در موسم حج، با صدهاهزار مسلمان مواجه خواهند بود. آنها مسایلی در منطقه دارند که باید در دیپلماسی ما دیده شود و در آینده سیاست خارجی آقای روحانی، بهبود روابط با عربستان و کشورهای منطقهای اهمیت بسیاری دارد. اگر میخواهیم بر موضوع فلسطین اثرگذار باشیم، این مساله ضروری است. آنموقع که رابطه خوبی با عربستان داشتیم فتح و حماس در مکه نشستند و با هم توافق کردند و حتی در آن مقطع، عربستان حاضر نبود این امتیاز را به ایران بدهد یا مصر خود را متولی مسایل اعراب میداند و همین مصر «سیسی» پیشنهاد صلح ارایه میکند.
آنچه مشکل ما و عربستان را حل میکند پرونده عراق و سوریه است. عراق البته به سمت ثبات میرود و با مشخصشدن نخستوزیر و آمدن نیرویی مورد توافق همه، مقدمهای فراهم میآید که بتوان موضوع داعش را با عربستان و منطقه حل کرد. عربستان هم علاقهمند به حضور دایمی داعش نیست اما علاقه دارد عنوان کند بدون عربستان، این موضوع حل نمیشود. باید در سوریه به سمت بازی برد - برد برویم. آنوقت اسراییل هم خلعسلاح خواهد شد. باید اکثریت سوریها، ایران را امین خود بدانند. فلسطین جزیی از پازل خاورمیانهای سیاست خارجی است.
امروز در لبنان بیدولتی حاکم است. ایران و عربستان مهم هستند اما متغیرهای دیگری هم وجود دارد. با این حال ایران و عربستان میتوانند بسیار اثرگذار باشند. ایران و حماس در موضوع سوریه، میتوانستند با گفتوگو، اختلافات همه نیروهای موثر سوری را حل کنند و بهعنوان دو میانجی - حماس به نمایندگی از اخوان بهعنوان نیروی اسلامی اثرگذار در مخالفان سوریه و ایران هم از طرف دولت سوریه- به یک فرمول برسند که وضع به اینسو نرود.
سوریه مقتدر، لبنان دارای وحدت و در اوج قدرتبودن حزبالله و عربستانی که با ایران ارتباط دارد همه اینها به مفهوم محدودیت بیشتر اسراییل است. من همیشه نظرم این بوده که وقتی نیروهای معتدل نتوانند گفتوگو کنند، افراط کل منطقه را میگیرد و برنده این مناقشه، اسراییل خواهد بود و امروز میبینیم که چه شد. این رژیم اینهمه جنایت در غزه صورت داد و هیچ فشاری از سوی مجامع جهانی روی آن نیست و تحلیلگران این کشور برای جنایتکاری به اسم نتانیاهو، دنبال جایزه صلح نوبل هستند!