تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۶۹۰۳

باز هم «احساس غرور نکردم»


دقیقاً چهل روز پیش که مصاحبه دکتر احمدی‌نژاد را به صورت مستقیم از تلویزیون پیگیری می‌کردم با شنیدن خبر عفو و آزادی 15 سرباز انگلیسی شوکه شدم، زیرا تنها ساعاتی قبل از آن در یک روزنامه اصولگرا، اظهارات متکبرانه تونی بلر را خوانده بودم.

«ایران باید ظرف 48 ساعت نظامیان انگلیسی را آزاد کند و اگر آنها آزاد نشوند، اتفاقات مهمی خواهد افتاد(1)»

همان لحظه برای نوشتن سرمقاله روزنامه، دست به قلم شدم که با عنوان «احساس غرور نکردم» در روزنامه به چاپ رسید. استدلال اصلی در آن سرمقاله این بود که آزادی دستگیر شدگان به خودی خود بلامانع است اما همزمانی آن با تهدیدات بلر، پیام غرورانگیزی به جامعه پر غرور و افتخار ایرانی مخابره نخواهد کرد. در حالی که در روزهای قبل از آن، شرایطی فراهم شده بود که ایران از موضعی بسیار قوی‌تر، متجاوزان به آب‌های سرزمینی خود را آزاد کند.

متأسفانه به نظر می‌رسد همین وضعیت بار دیگر در حال تکرار است. از مدت‌ها قبل، آمریکایی‌ها با کنار گذاشتن برخی رفتارها و گفتارهای تکبرآمیز، تمایل خود برای مذاکره با ایران در حاشیه اجلاس شرم‌الشیخ را بیان کردند. این تمایل تا جایی پیش رفت که لحن تهدیدآمیز آنها جای خود را به تأکید رایس وزیر امور خارجه آن کشور بر «لزوم تغییر استراتژی 27 ساله آمریکا علیه ایران» داد. بسیاری از تحلیل‌گران داخلی هم اجلاس شرم‌الشیخ را فرصت مناسبی برای آب شدن یخ‌های سی‌ساله روابط دو کشور دانستند. شاید یکی از دلایل استقبال از این مذاکره آن بود که اولاً دولتمردان در عراق ـ به عنوان محور اصلی اجلاس شرم‌الشیخ ـ با تأکید و احترام فراوان خواهان انجام این مذاکره بودند و در صورت انجام مذاکره، ایران در موضعی به مراتب بالاتر قرار می‌گرفت. ثانیاً حضور صاحب منصبانی از کشورهای مختلف و مجامع گوناگون بین‌المللی در شرم‌الشیخ، طرفین مذاکره ـ به ویژه آمریکا ـ را به اتخاذ مواضع منطقی‌تر و کاربردی‌تر وادار می‌کرد.

اما هر چه بود اجلاس شرم‌الشیخ برگزار شد و «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» با «یک بانوی نوازده ویولن» دست به دست یکدیگر دادند تا ایران و آمریکا مذاکره نکنند. پس از اتمام اجلاس نیز مقامات وزارت امور خارجه ایران و برخی دست‌اندرکاران دیگر سیاست خارجی، به دفاع از عدم مذاکره پرداختند زیرا به ادعای آنها «زمینه مذاکره نبود و نشانه‌ای از تغییر رفتار آمریکایی‌ها مشاهده نمی‌شد»

در فاصله کوتاهی از برگزاری اجلاس شرم‌الشیخ، بار دیگر فیل آمریکایی‌ها یاد هندوستان کرد و تهدیدها آغاز شد.

وزیر خارجه آمریکا ـ که به تعبیر یک نماینده اصولگرای مجلس ایران، سوختگی او به خاطر ناکامی در عشق یک جوان ایرانی است ـ زبان باز کرد و مدعی شد «به رغم سعی واشنگتن جهت حل دیپلماتیک پرونده هسته‌ای ایران، گزینه نظامی همچنان وجود دارد(2) »

رئیس‌جمهور آمریکا ـ که این روزها به دلیل مشکلات عراق، گرفتاریهای فراوانی دارد ـ نیز معاون خود را به منطقه خلیج‌فارس اعزام کرد و هدف سفر او را «تحکیم جبهه مخالف ایران(3)» دانست. معاون اعزامی به خلیج‌فارس هم بر روی عرشه یکی از ناوهای آمریکایی ایستاد و گفت: «ما در کنار دیگران می‌ایستیم تا ایران را از دستیابی به تسلیحات هسته‌ای و به دست آوردن کنترل منطقه باز داریم(4) ».

اجرای آخرین پرده سناریوی آمریکا‌یی‌ها نیز به سفیر افغانی‌الاصل آمریکا در سازمان ملل واگذار شد که ادعا کند «ایران بازیگر مهمی برای تأثیر‌گذاری بر عراق است و سیاست‌های دوگانه‌ای در این کشور به اجرا گذاشته است، زیرا از یک سو خود را دوست دولت جدید عراق می‌نامد و بارها برای سرنگونی حکومت صدام تلاش کرد و از سوی دیگر دوست رقبای دولت عراق شده و اقدام به فراهم کردن سلاح، پول و گزارش‌های اطلاعاتی برای مخالفان دولت جدید عراق می‌کند!(5)»

درست یک روز بعد از تکمیل آخرین حلقه از زنجیره اتهام افکنی‌های جدید، سخنگوی وزارت خارجه ایران بطور ناگهانی از توافق ایران و آمریکا برای مذاکره در بغداد خبر داد، بدون آن‌که بگوید کدام تغییر رفتار آمریکایی‌ها، شرایطی مناسب‌تر از اجلاس شرم‌الشیخ فراهم نموده است که ایران دست از مخالفت‌های قبلی برداشته و مذاکره را پذیرفته است؟

آیا آنچه در بالا آمد دلایل کافی نیست که با هم بگوییم و بنویسیم که «احساس غرور نکردیم!؟»

البته یک سوال نیز وجود دارد که معیار دستگاه دیپلماسی خارجی ما برای تشخیص فرصت‌ها و استفاده از آنها چیست؟ آیا مذاکره با آمریکا در شرایطی که سردمداران آن کشور با کنار گذاشتن اتهام افکنی‌ها از لزوم تغییر استراتژی در برابر ایران سخن می‌گفتند بهتر بود یا درست یک روز بعد از تهدیدهای دیک چنی و خلیل زاد و...؟ 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات