نیما احمدپور
در دو دهه اخیر با اوجگیری و رشد سریع اصولگرایان مسیحی در جامعه امریکا و راهیابی آنان به مراکز قدرت و تصمیمسازی این کشور، بسیاری از مناطق مختلف جهان، بهویژه خاورمیانه دستخوش تغییر و تحولاتی شدند که ناشی از نفوذ گسترده و تأثیر این گروهها در سیاست خارجی امریکاست. با توجه به اظهارات شخصیتهای مختلف دینی، سیاسی و فکر صهیونیستهای مسیحی به وضوح میتوان به دیدگاه نژادپرستی افراطی صهیونیستها و خطمشی سیاسی آنان در مقابل اسلام و تحولات خاورمیانه و بهویژه فلسطین پی برد.
بررسی و تحلیل سیاست خارجی و استراتژی جدید امریکا پس از فروپاشی شوروی سابق، خصوصاً بعد از حادثه 11 سپتامبر سال 2001، مستلزم شناخت و آگاهی از گرایش دولتمردان و جریانهای فکری و سیاسی مؤثر در تدوین این سیاستهاست، طبیعتاً با شناخت ماهیت افکار و اندیشههای این جریانات فکری و دستیابی به اصول و مبانی اعتقادی سیاستگذاران امریکا به نحو مطلوبتری میتوان مواضع و سیاستهای آنان را ارزیابی و تحلیل کرد و به راهکارهای عملی و مناسبتری در مقابله با آنان دست یافت.
وجه تمایز و مشخصه بارز تصمیمگیران دولت امریکا، اعتقاد آنها به مسیحیت افراطی و تلاش در جهت تحقق پیشگوییها و تفسیرهایی است که از کتاب مقدس میکنند و به نظر میرسد به این موضوع، آنگونه که باید توجه نمیشود و اهتمام به این امر میتواند علل و ریشه بسیاری از تصمیمات این کشور را روشن سازد. صهیونیسم در ایالات متحده امریکا صرفاً یک جنبش سیاسی متشکل از ذینفوذان یهودی نیست و اگرچه بهطور قطع آنها نقش مؤثری در حمایت از رژیم صهیونیستی و تحقق اهداف آنها ایفا میکنند، اما صهیونیستهایی با نفوذ بیشتر و تعداد گستردهتری وجود دارند که تحت لوای مسیحیان انجیلی فعالیت میکنند و نام جنبش خود را صهیونیسم مسیحی گذاشتهاند. انتخاب این اسم مرکب به دو علت اساسی زیر است:
اول اینکه مسیحیت در دو بعد ارزشهای اخلاقی، دیدگاهها، شیوه تحقق و راهبرد اهداف مورد نظر در تناقض کامل با صهیونیستهاست، دوم اینکه این جریان صهیونیستی نهتنها نمایندگی یا شباهتی با انواع کلیساهای مختلف انجیلی در داخل یا خارج امریکا ندارند، بلکه اکثر کلیساهای بزرگ انجیلی بهشدت با آنان در تعارض است و آنها را خارج از تعالیم مسیح میدانند، لذا تعمیم این جنبش به کلیسای انجیلی چه در داخل امریکا یا در سطح جهانی و بهویژه در شرق و خاورمیانه یک اشتباه و خطای محض است.
مهمترین کتب و مطالعات تحقیقی که در زمینه افکار و خطرات این جنبش در جامعه امریکا و نقش ایالات متحده را بر جهان افشا میسازد، عمدتاً توسط مسیحیان انجیلی امریکا به رشته تحریر درآمده است که بعضاً وابسته و عضو این جریان بودند و پس از آگاهی و شناخت از ضلالت و گمراهی آنان ضمن تغییر مسیر صریحاً به انتقاد از آنان برخاسته و اعلام کردهاند اعتقادات این جنبش هیچگونه ارتباطی به مسیحیت و کتاب انجیل ندارد. بدون شک یکی از بارزترین این شخصیتها خانم گریسهالسل نویسنده کتابهای پیشگویی و سیاست است که نقش مؤثری را در این زمینه ایفا کرده است.
پیشینه حضور و نقشآفرینی مسیحیت صهیونیستی
در آغاز باید به این مهم اشاره کرد که صهیونیسم مسیحی، یک جنبش جدید نیست و قدمت آن بیش از رژیم اشغالی (1948) بلکه قدیمیتر از صهیونیسم است و سرآغاز آن به اوایل قرن 17 میلادی (1649م) بازمیگردد. به عبارت دیگر سوابق آن قدیمیتر از پیدایش خود کشور امریکاست. در این مقال تلاش شده است با پرتواندازی به تاریخ نشو و نمای این جنبش درباره تحولات ادبیات دینی آنها را که خارج از چارچوب جریان عمومی مسیحیت انجیلی است، نکاتی ذکر شود. در واقع آگاهی از حقایق و علل گسترش آنها در امریکا بدون شناخت سابقه و پیشینه تاریخی و ابعاد لاهوتی آنها ممکن نخواهد بود.
تأثیر تفکرات جامعه اولیه امریکا بر پیدایش این جنبش در این کشور را از خلال وقایع زیر میتوان استنباط کرد:
1ـ عنوان اولین رساله دکترای دانشگاه هاروارد در سال 1642م عبارت است از:«عبری زبان مادری.»
2ـ عنوان اولین کتابی که در امریکا به چاپ رسید، عبارت است از:«سفر مزامیر Psalm.»
3ـ نام اولین مجلهای که در امریکا منتشر شده، چنین است: «یهودی «.The Jew
4ـ حتی جفرسون رئیسجمهوری امریکا پیشنهاد کرده بود بهجای شعار عقاب به عنوان سمبل امریکا، تصویری از فرزندان اسرائیل زیر سایه ابری تیره در روز همراه با ستونی از نور در شب درج شود. (1)
تشابهاتی که مهاجران اولیه امریکا (یهودیان) بیان میکردند، چنین است:
1ـ جیمز اول پادشاه انگلستان که آنها را طرد کرد، تشبیه به فرعون میکردند.
2ـ بریتانیا که از آنجا مهاجرت کردند، تشبیه به مصر میشد.
3ـ امریکا که به آنها پناه داده بود، تشبیه به کنعان جدید میشود.
4ـ و بالاخره سرخپوستان بومی امریکا را به اسباط دهگانه مفقوده تشبیه میکردند. (2)
موضوع اعتقادات صهیونیستهای مسیحی
موضوع اعتقادات و پیشینه عقاید صهیونیستهای مسیحی موضوع بسیار حساس و بینهایت دقیقی است، زیرا آنچه را که رهبران این جنبش میگویند، در واقع افترا و دروغهایی است که به اعتقادات دین مسیح نسبت میدهند. شاید مشهورترین کتاب دینی آنها در امریکا کتابی است به قلم کشیش سایرس اسکوفیلد که تعالیم خود را از نظریات کشیش جان نلسون دارابی (ایرلندی) گرفته است. از جمله نظریات وی این است که میگوید: خداوند دو برنامه و دو ملت یا شعب دارد: ]فلسطین اشغالی] و آن مملکت خداوند در زمین و قوم یهود، کلیسا و آن مملکت خداوند در آسمان و ملت مسیح، اولین کتاب وی به نام انجیل اسکوفیلد در سال 1909 به چاپ رسیده است. (3)همچنین یکی از کشیشهای بزرگ و معروف این جنبش به نام هاللیندسی کتابی تحت عنوان (The Last Great Plant Earth) که در سال 1970 بیش از 20 میلیون نسخه آن چاپ شد.
لیندسی در این کتاب سناریوی پایان جهان و آخرالزمان را چنین ترسیم میکند:
1ـ برپایی [رژیم صهیونیستی].
2ـ بازگرداندن یهودیان از نقاط مختلف جهان به سرزمین موعود.
3ـ تجدید بنای هیکل سلیمان روی ویرانههای مسجدالاقصی و گنبد مسجد صخره.
4ـ تعرض و حمله بزرگ و گسترده از طرف کفار (مسلمانان و یاران آنها) به [رژیم اشغالگر.]
5ـ قیام دیکتاتوری بدتر از هیتلر یا مائوتسه تونگ که نیروهای مهاجم را رهبری میکند.
سیطره این دیکتاتوری بر مناطق وسیعی از جهان و دشمنی آنها با یهودیان (برای مدت هفت سال).
7ـ وقوع جنگ آرماگدون که منجر به فاجعه عظیمی در محیط زیست میشود. (جنگ هستهای).
8ـ افزایش پیروان و کسانی که به ظهور مجدد حضرت مسیح ایمان میآورند و نجات معجزهآسای آنها با قدرت الهی از معرکه آرماگدون در شرایطی که سایرین در آهن گداخته ذوب میشوند.
9ـ تمامی این حوادث در یک لحظه یا طرفهالعینی به وقوع میپیوندند.
10ـ نزول حضرت مسیح و یارانش بعد از هفت روز، در حالی که همه مؤمنین به گرد وی جمع میشوند.
11ـ پیوستن 144 هزار یهودی به مسیحیت انجیلی بهطوری که هر یک از آنان با استقرار و انتشار در سراسر جهان سایر ملتها را به دیانت مسیح فرا میخوانند.
12ـ مسیح برای مدت هزار سال با صلح و عدالت بر جهان حکومت خواهد کرد تا قیامت به پا شود. (4)
داعیهداران دیروز و امروز یک فرقه
پرچم این جنبش دینی را مجموعهای از کشیشهایی حمل میکنند که از محبوبیت و نفوذ گستردهای بین پیروان خود برخوردارند و از بارزترین شخصیتهای دینی معاصر این جنبش میتوان به این افراد اشاره کرد: بیلی گراهام و پسرش فرانکلین گراهام، پت رابرتسون،گری فالویل ـ این دو نفر از مقربین جورج بوش رئیسجمهور سابق امریکا محسوب میشدند ـ کوپلاند، رکسهامیرد، اورال روبرتس، جیم بیکر، جیمی سوگرات و. . . این افراد بر وسایل ارتباط جمعی و کانالهای تلویزیونی مسیحیت انجیلی که سراسر امریکا را پوشش میدهند، اشراف دارند و سایر مؤسسات تبلیغاتی و انتشاراتی بزرگ امریکا را اداره میکنند.
از طرف دیگر افرادی از پیروان این جنبش در سالهای اخیر، مراکز و پستهای مهم سیاسی، دیپلماسی، نظامی و... امریکا را در اختیار گرفتهاند که از آن جمله میتوان به رونالد ریگان رئیسجمهور اسبق امریکا اشاره کرد.
از دوره ریاست جمهوری ریگان، دعوت از رهبران این جنبش به کاخ سفید و شورای امنیت ملی، بهویژه هنگام اتخاذ تصمیمات مهم و اساسی پیرامون خاورمیانه، بهمنظور هماهنگسازی این تصمیمات با اراده الهی به صورت یک رویه و سنت درآمده است. در آن دوران کشیش پت رابرتسون از جمله شخصیتهای معروفی بود که در این جلسات حضور مستمر داشت. از زمان وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 به بعد کشیشگری فالویل که از مقربین رئیسجمهور وقت امریکا بود این نقش را در دولت بوش میکند.
تأثیر تعیینکننده یک فرقه بر سیاست آمریکا
درباره مفاهیم دینی و اعتقادی این جنبش باید گفت در واقع، آنها اراده و خواست خداوند را که از تفسیر تحتاللفظی و مجموعهای از پیشبینیهای دینی از برخی اسفار تورات و عهد قدیم مانند سفر رؤیا، حزقیال، یوحنا و... برداشت میکنند، تعیینکننده میدانند. از جمله این پیشگوییها جنگ آرماگدون است که بلافاصله پس از وقوع ظهور مجدد حضرت مسیح را به دنبال خواهد داشت. بین تصمیمات و اقدامات سیاسی نظامی امریکا و اعتقادات دینی به این پیشگوییها یک رابطه مستقیم برقرار است، بهگونهای که پیروان این جنبش بهکارگیری تمامی امکانات و توانمندی خود را برای تحقق اراده و خواست الهی امری واجب و ضروری برای یک مسیحی مؤمن میدانند و معتقدند خداوند از میان مردم کسانی را که شایستگی و لیاقت آن را دارند که اراده و خواست الهی را تحقق بخشند، برمیگزیند تا در این زمینه تلاش کنند.
در همین راستا رونالد ریگان رئیسجمهور اسبق امریکا میگوید: از خداوند مسئلت میکنم تا بر من منت بگذارد و افتخار فشردن دکمه بمب هستهای در جنگ آرماگدون را که به تحقق اراده الهی منجر خواهد شد به من واگذار کند. (5)تصمیمات کنگره، مجالس نمایندگان و سنای امریکا در 24 اکتبر 1995 در خصوص شناسایی قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت امریکا از تلآویو به قدس، میزان نفوذ و تأثیرگذاری این جنبش اصولگرای دینی را در مراکز تصمیمسازی امریکا میرساند که قابل تأمل است.
در کنفرانس سالانه این جنبش که در نوامبر سال 2003 در واشنگتن برگزار شد، پت رابرتسون اعلام کرد: فلسطینیان صرفاً گروهی از اعراب هستند که از چند دهه قبل وارد سرزمین اشغالی شدهاند و ادعای آنها در مورد اراضی فلسطین یک ادعای جدید است. در حالی که حضور یهودیان در این سرزمین به 3 هزار هزار سال قبل برمیگردد و جبل هیکل متعلق به یهودیان است و در این باره به فصل 33 تورات سفر عدد استناد میکنند که «پروردگار موسی را به وراثت کنعان نوید داد و وی را برحذر داشت که احدی از کنعانیان در آن باقی بمانند، زیرا آنان همانند خارهایی در چشم و پهلو حیات شیرینی را در این سرزمین تلخ خواهند کرد.» (6)
شکاف میان صهیونیستهای مسیحی و مسیحیان انجیلی
به این ترتیب بهوضوح مشخص میشود تشابهی بین دیدگاه صهیونیستهای مسیحی و مسیحیان انجیلی که دارای کلیساهای عدیده در داخل و خارج امریکا هستند وجود ندارد. این گروه از انجیلیها به برداشتهای معین و مفاهیم دینی خاص خود اکتفا نمیکنند و تلاش میکنند این مفاهیم را به مرحله عمل در آورند و آینده را بر مبنای همین تفاسیر ترسیم کنند. با توجه به جایگاه ویژه این جریان در مراکز تصمیمسازی امریکا که سرنوشت و مقدرات جهان را رقم میزنند، نادیده گرفتن نفوذ و نقش مؤثر آنها در معادلات و تحولات جهانی جایز نخواهد بود.
میتوان گفت تصمیم کنگره امریکا پیرامون مسئله قدس یا جنگ این کشور علیه عراق صرفاً در راستای تأمین مصالح و منافع امریکا در خاورمیانه اتخاذ نشده است، بلکه ایجاد همسویی سیاستهای امریکا با اعتقادات دینی این گروه از جمله عوامل مؤثری است که خود را به رفتار و سیاستهای امریکا تحمیل کرده است. بنابراین آگاهی و شناخت از اعتقادات و دیدگاههای این جنبش نهتنها خطرات آنها را روشن میسازد، بلکه باید با اجتناب از هرگونه واکنش احساساتی و سطحی بین آنها و مسیحیت و بهویژه مسیحیان انجیلی تمایز قائل شد. همان طور که روزنامه ایندیپندنت (Independent) بریتانیا در تاریخ 5 می1990 طی مقالهای تحت عنوان فروپاشی در معرکه آماگدون میگوید:«ادعای صهیونیسم مسیحی هیچگونه ارتباطی به مسیحیت ندارد.»
ضرورتهای پژوهشهایی با هدف شناخت بیشتر از یک فرقه
با عنایت به مراتب فوق و در جهت شناخت هر چه بیشتر مبانی فکری و گرایشهای مسیحیت و تأثیر آنها در سیاست خارجی امریکا مرکز فرهنگی امام خمینی در بیروت در خلال سالهای اخیر، اقدام به برگزاری یک سلسله همایشها پیرامون شناخت مسائل داخل امریکا کرد که امکان بررسیهای دقیقتری درباره این فرقه مذهبی در این کنفرانسها فراهم شد و شاید بتوان گفت این امر یکی از عوامل مؤثر در تدوین این تحقیق و ترجمه برخی از کتب و مقالات در این مقوله شده است.
نظر به اهمیت موضوع و نقش صهیونیستهای مسیحی در هیئت حاکمه امریکا و جایگاه ویژه فلسطین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، شناخت هر چه بیشتر عوامل تأثیرگذار در سیاست خاورمیانهای امریکا که همواره بر حمایت از رژیم صهیونیستی به عنوان یکی از راهکارهای این سیاست تأکید میورزد، ضروری میسازد. در این تحقیقات به عنوان موضوع و سؤال اصلی، باید جایگاه و تأثیر صهیونیستهای مسیحی در سیاست خارجی امریکا و بهویژه سیاست خاورمیانهای این کشور را بحث و بررسی نماییم ونشان دهیم که گسترش و نفوذ سریع صهیونیستهای مسیحی در مراکز تصمیمسازی امریکا، سیاست خارجی و بهخصوص سیاست خاورمیانهای این کشور را در جهت حمایت از رژیم اشغالگر بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
برای اثبات این مهم لازم است به بررسی ریشههای اعتقادی و تاریخی صهیونیستهای مسیحی پرداخت و در ادامه جریانهای دینی در جامعه امریکا و نقش دین در سیاست خارجی این کشور را بررسی کرد و ضمن نگاه اجمالی و اشاره به برنامه سیاسی آنها، در نهایت به جمعبندی آنها پرداخت. روش جمعآوری اطلاعات در این تحقیق، علاوه بر بهرهبرداری از مقالات، کتب و گزارشهای مختلف، باید معطوف به بهرهبرداری از فرآوردههایی باشد که در سلسله همایشهایی که در بیروت تولید شده است. امید است با توجه به اهمیت این مقوله، پرداختن به این مسئله مورد توجه ارباب پژوهش قرارگیرد.