مارکوس برنات
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
رئیسجمهور (سابق) فرانسه طی دوازده سال زمامداری خود مرتکب برخی اشتباهات شد که زیانبارترین آنها همان مخدوش کردن مرزهای مقولههای سیاسی چپ و راست است.
ژاک شیراک در شبهای پیش از اولین مرحله انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در نمایشی که کانال پلوس برگزار میکرد شرکت کرد رو به سوی سارکوزی کرد و گفت: میتوانی روی پشتیبانی من حساب کنی. با بیلانی که من برجای میگذارم، بیست امتیاز از دیگران جلوتر هستی. اما اصولاً چنین بیلانی وجود ندارد. این ادعای شیراک در واقع لطیفهیی است که خودش هم از آن خندهاش میگیرد. این میراث ناخوشایند چیزی است که به هر صورت سارکوزی را در اردوگاه راست به زحمتهای فراوان خواهد انداخت.
فضای کاخ الیزه در روزهای باقی مانده تا انتخابات مرحله اول، فضایی بود که تظاهر به عادی بودن وضعیت، کاملاً در آن به چشم میخورد. کارهای روزمره شیراک هم مطابق معمول از طریق آژانسهای خبری گزارش میشد، مثلاً اینکه رئیسجمهور برای دیدار با یکی از یگانهای چترباز به فلان منطقه رفته و یا در یک کنفرانس بینالمللی مبارزه با سرطان سخنرانی کرده است. علیالظاهر برنامه کاری دولت همچون یک ساعت دقیق عمل میکرد اما واقعیت این بود که شیراک دیگر هیچ تاثیری بر مبارزات انتخاباتی و نطقهای نیکلاس سارکوزی کاندیدای راستگرایان و سگولن رویال کاندیدای سوسیالیستها، نمیتوانست داشته باشد. اما آیا واقعیت این بود که شیراک مدتها دیگر کنترلی بر آنچه در فرانسه میگذشت و تصمیماتی که گرفته میشد، نداشت؟
رئیسجمهور 74 ساله فرانسه در آغاز ماه مارس و در یک نطق خداحافظی که از تلویزیونهای فرانسه پخش شد، گفت: فرانسهیی که من به آن عشق میورزم، همان طور که به شما ملت عشق میورزم، هنوز هم میتواند دنیایی را شگفتزده کند. شیراک در واقع با این سخنان به همه شایعاتی که در مورد کاندیدا شدن سهبارهاش در جریان بود، پایان داد. یک روز پس از این سخنرانی سردبیر نشریه لوموند یعنی ژانماری کولومبانی بدون آنکه کوچکترین احساس همدردی با رئیسجمهور داشته باشد نوشت: شیراک در لحظه حساسی از سخنرانیاش، آن هنگام که باید در مقابل ملت از بیلانکاریاش بگوید ترجیح داد از ارزشها سخن به میان آورد و این مساله نشانگر کوچکی و محدودیت تواناییهای سیاسی او است. با نیمنگاهی به کارنامه شیراک از بدو ورود به کاخ الیزه در سال 1995 میتوان دریافت این دوران از جمله بدترین دوران سیاسی فرانسه بوده است: آن آزمایشهای اتمی جنجالبرانگیز در دریای جنوب در سال 1995، انتخاب اسفبار پارلمان در 1997 و آن رفراندوم 2005 در مورد قانون اساسی اروپا. این شکستهای پیدرپی و مهم بیتردید پیامدی جز شکست فاحش فرانسه در آوردگاه سیاسی در برابر مدل انگلوساکسونی اقتصاد لیبرال نداشت.
کشوری که پس از جنگ دوم جهانی با رهبری شارل دوگل گام در راهی ویژه و ملی در غرب اروپا گذاشت، فرانسهیی که در سال 1981 و آن هنگام که روابط شرق و غرب بار دیگر خصمانه شده بود، با انتخاب فرانسوا میترال برای اولین بار یک سوسیالیست را به ریاست جمهوری انتخاب کرد و امورات کابینه را به کمونیستهای متحد وی سپرد، همان کشوری که بالاخره در سال 1997 کابینهیی جدید و مخالف جهانیسازی را با نخستوزیری لیونلژوسپن چپگرا بر سر کار آورد، حال همین کشور شاهد از بین رفتن اندیشه و ایمان به قابلیتهای تنظیم و تعدیل و در یک کلام شاهد مرگ اندیشه جبرانسازی است. بسیاری از مردم فرانسه این روزها در لندن بهتر کار پیدا میکنند تا پاریس. سرمایههای فرانسوی هم در لهستان و چک به کار گرفته میشود و نه در فرانسه و علاوه بر آن این کشور در تجارت با چین و هند موفقیت چندانی نداشته است. مساله و معضل بیکاری در فرانسه بیشمار دولتهای چپگرا و راستگرا را در این سالها با اندیشههای مختلف بر سرکار آورده و از کار انداخته است. ژاک شیراک هم همان راستگرایی بود که نهایت سعی خود را برای از میان بردن تفاوتها و مرزهای اردوگاههای سیاسی به کار گرفت. بدون تردید جناب رئیسجمهور نتوانست به وعدههایش عمل کند و این مساله بخصوص در سالهای اخیر کاملاً روشن شد. جامعه امروز به دو بخش فرانسویهای سفید و فرانسویهای سیاه (همان نسلهای مهاجر فقیر و تنگدست) تقسیم شده و این دو بخش به تمامی در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند. یک طرف همواره با صدایی بلندتر خواهان نظم و قانون است و طرف دیگر خواستهیی به نام عدالت دارد. امروز بیش از نیمی از فرانسویان و دو سوم جمعیت جوان این کشور دیگر هیچ اهمیت و ارزشی برای مفاهیمی چون چپ و راست قائل نیستند. این مساله بیش از هر چیز حاصل میراث ریاست جمهوری شیراک است.
ژاک شیراک که اولین پیروزی سیاسیاش را بیش از چهل سال پیش (1965) و در انتخابات شورای روستای سنفرئول واقع در منطقه کورز به دست آورد و از همانجا شروع به بالا رفتن از پلکان قدرت سیاسی کرد، در واقع مردم مرحله و دوران گذار بود. مردی که از اردوگاه گلیسم برآمد و در سال 1967 مدیر کل وزارت امور اجتماعی سومین دولت ژرژ پمپیدو شد و سپس دو بار (یکبار از 1974 تا 1976 و بار دیگر از 1986 تا 1988) نخستوزیری فرانسه را تجربه کرد و البته در همان حال از برچسب حزبی و سیاسی نئوگلیسم بهرهها برد. البته امروزه از آن حزب نئوگلیسم دیگر اثری نیست و آن حزب در جنبش اتحاد مردمی به رهبری سارکوزی حل شده است. حال جانشین شیراک هر که باشد وظیفهیی خطیر برعهده دارد؛ رهبری ملتی که گرفتار روزمرگی شده و به شدت از عدم اعتماد به نفس رنج میبرد.