مصطفی اسدی
امنیت و ثبات منطقه استراتژیک و حیاتی خلیجفارس همواره مورد توجه و حساسیت کشورهای این حوزه و قدرتهای فرامنطقهای بوده است. این توجه و حساسیت نیز نشات گرفته از موقعیت ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک خلیجفارس در عرصه تحولات بینالمللی میباشد.
وجود ذخایر عظیم و سرنوشتساز انرژی و نیز قرار گرفتن مهمترین آبراهها و گذرگاههای بینالمللی در این حوزه سبب شده است که تا همواره در طول تاریخ و بویژه قرون اخیر قدرتهای فرامنطقهای آن را مطمع نظر خود قرار دهند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و نگرش خاص کشورمان نسبت به تامین امنیت و ثبات خلیجفارس، دو نوع نگاه کاملا متفاوت و حتی متضاد در این خصوص بوجود آمد.
در حالی که جمهوری اسلامی ایران معتقد به تامین امنیت خلیجفارس برپایه همگرایی کشورهای این حوزه و متکی بر قابلیتها و تواناییهای خود این کشورها میباشد و حضور و وجود قدرتهای بیگانه و بویژه آمریکا را باعث ناامنی و بیثباتی آن میداند، کشورهای عرب منطقه استقرار نیروهای فرامنطقهای را عامل استقرار امنیت و ثبات میدانند. تردیدی نیست که به علت ماهیت ضداستکباری و ضدامپریالیستی انقلاب اسلامی ایران، منافع آمریکا و ایران در این حوزه نه تنها مکمل که در تضاد و تناقض کامل قرار دارد.
بنابراین آمریکا جهت سلطه بر منابع انرژی این منطقه و در دست داشتن کنترل این کانون مهم تحولات نظام بینالمللی سعی میکند تا در ادراک امنیتی کشورهای عرب منطقه تا ایران را بعنوان تهدید و توسعهطلب و چالشی برای امنیت منطقه و کشورهای همجوار بگنجاند. در واقع آمریکا با توافق و موفقیت در این سیاست استعماری، همزمان به دو هدف اساسی دست مییابد. نخست حضور و نفوذ نیروهای نظامی خود در خلیجفارس را با توجیه تامین امنیت کشورهای این حوزه تثبیت مینماید و دوم اینکه با ایجاد مسابقات تسلیحاتی و تشویق و تحریک کشورهای عرب منطقه جهت خرید و انباشت سلاح برای مقابله احتمالی با ایران دلارهای نفتی را به خزانه کمپانیهای اسلحهسازی باز میگرداند. علیرغم تلاشهای فراوان سیاسی جمهوری اسلامی ایران در ایجاد ترتیبات امنیتی خلیجفارس برپایه «اتکا به خود» و «منطقهگرایی» مقرون به موفقیت نبوده است. امضای قراردادهای دفاعی و برپایی مانورهای مشترک دوجانبه و چندجانبه از سوی اعراب منطقه با قدرتهای بیگانه شاهدی بر این مدعاست با وجود اینکه جمهوری اسلامی ایران بارها بر اصل احترام به استقلال و تمامیت ارضی کشورهای همسایه تاکید کرده است، لکن متاسفانه به دلیل وابستگی شدید امنیتی این کشورها به آمریکا و تحریکات و اقدامات ایالات متحده امنیت خلیجفارس همچنان بصورت معمایی باقیمانده است و دور باطلی از خرید تسلیحات برای تامین امنیت و همزمان با پیامد ناامنی بیشتر و تشدید مسابقات تسلیحاتی بوجود آمده است.
وضعیت فعلی امنیت خلیجفارس در حقیقت مطلوب آمریکاست. چرا که با گره زدن امنیت کشورهای عرب این حوزه به تواناییها و نیروی نظامی خود، اینگونه القا نموده است که خروج قوای نظامی آمریکا از خلیجفارس مساوی با ناامنی و ایجاد مخاطره امنیتی برای این کشورها از ناحیه ایران است.
بنظر میرسد با توجه به اینکه تاکید بر مسایل امنیتی موجب حساسیت و واکنش کشورهای همسایه میباشد، بهتر است با طرح مسایل اقتصادی و نیز زیستمحیطی زمینه همگرایی کشورهای منطقه فراهم گردیده و کشورهای عرب این حوزه به همراه جمهوری اسلامی ایران وضعیت خلیجفارس را از زاویه دریچه اقتصاد، محیطزیست و همکاریهای علمی و تحقیقاتی ببینند. در این صورت شاید بتوان به تدریج ادراک امنیتی این کشورها را تصحیح نمود و آنان را متقاعد و مجاب ساخت که حضور آمریکا نه تنها باعث تامین امنیت نیست بلکه بالعکس خود منشا ناامنی و بیثباتی خلیجفارس است.