دکتر داوود هرمیداس باوند*
فعل و انفعالات اخیر در روابط ایران و آمریکا و اعلام مذاکره قریبالوقوع تهران ـ واشنگتن پیرامون تحولات عراق، امواج ارادهای است که بندر شرمالشیخ را پیموده و به ساحل ناآرام خشونتهای عراق و کرانه منجمد روابط جمهوری اسلامی و ایالات متحده رسیده است.
مذاکره آتی ایران و آمریکا درباره عراق از بعد محتوایی، پیامد مشترکی است که میهمانان نشست شرمالشیخ بر آن توافق کردند و بیشتر به بازنگری در قانون اساسی عراق مبتنی است، در این فرآیند سعی در بازنگری در روند بعثزدایی شده و توافق شده اهل تسنن در هرم قدرت عراق جایگاهی فراتر از آنچه که هست بیابند.
گرچه در عراق اصل بر تقسیم قدرت بر اساس اصول دموکراتیک است و امکان نادیده گرفتن شیعیان در بافت جمعیتی با لحاظ کثرت عددی آنها وجود ندارد اما در اصلاحات پیشرو سعی شده اهل سنت فراتر از کمیت و جمعیت خود جایگاه مطلوبتری در سلسله مراتب قدرت در عراق بیابند. مذاکره با ایران میتواند هم جنبه پیشگیرانه داشته باشد و هم جنبه تسریعکننده.
آیتالله العظمی علی سیستانی با تغییر قانون اساسی عراق موافق نیستند. علاوه بر آن تغییرات مطروحه در قانون اساسی عراق امکان کسب حمایت سنیها به قیمت عدم رضایت شیعیان را دارد و این امر میتواند آغازگر شکافی در بین همسایگان عراق (ایران در مقابل کشورهای سنی مذهب ـ اردن، عربستان سعودی، مصر و کویت) باشد و توافق پیشاپیش ایران با تغییرات در قانون اساسی عراق میتواند به عامل پیشگیری از شکاف احتمالی تبدیل شود.
توافق ایران با این بند از بیانیه کنفرانس شرمالشیخ نیازمند گامهای عملی تهران بود که میتواند به مهمترین فراز مذاکره ایران و آمریکا تبدیل شود. به واقع آمریکا درصدد است تا در صورت چرخش شیعیان به سمت ایران در پی ارتقای جایگاه سنیها از واکنش تهران اطمینان حاصل کرده و حرکتهای داخلی را نیز تحت کنترل خود درآورد.
اقبال آمریکا به ایران و تلاش برای جلب مساعدت آن برای تغییرات در سلسله مراتب قدرت عراق حاکی از بهرهگیری واشنگتن از پتانسیلهای تهران در عراق جهت تسهیل و تسریع در روند بازنگری قانون اساسی است.
همین امر بعد شکلی مذاکره ایران و آمریکا را معماری میکند. با ایران به عنوان یک همکار دارای احساس مسوولیت در عراق گفتوگو میشود نه به عنوان متهم در افزایش ناآرامیها.
اعلام رسمی مذاکرات هم گواه عزم و اراده طرفین بر کسب نتیجه دلخواه و ورود به مرحلهای است که تهران ـ واشنگتن درصدد مدیریت بهینه آن هستند. همین امر که درخواست مذاکره به صورت علنی و از طریق سفارت سوئیس (به عنوان حافظ منافع ایالات متحده در ایران) ارائه میشود و مذاکرات آشکار انجام میگیرد میتواند دال بر فرآیند مذاکره ـ نتیجه در حل بحران امنیتی و سیاسی عراق باشد.
در غیر این صورت مذاکرات میتوانست به صورت سری و محرمانه در کشوری ثالث انجام شده و در صورت کسب نتیجه مثبت، علنی شود؛ همانند الگوی مذاکره چین و آمریکا در دوره نیکسون. گفتوگوی ایران و آمریکا در شرایطی که طرفین همدیگر را اشغالگر و اخلالگر مینامند پرده از واقعیتی دیگر میگشاید و آن اینکه ادبیات گفتاری تهران ـ واشنگتن در منطقه چندان سنخیتی با بنیانهای رفتاری آنها در برخورد با مساله عراق ندارد.
به دیگر سخن رد و بدل شدن اتهامات میان طرفین ـ دخالت ایران در امور داخلی عراق از سوی آمریکا و افزایش ناآرامیها در منطقه با حضور آمریکا از سوی ایران ـ تنها جنبه گفتاری و در سطح واکنشهای لفظی دارد؛ همانند عکسالعمل ایران به محکومیت دولت تهران در دادگاههای محلی ایالات متحده.
تهران در واکنش به موجب اتهامات آمریکا مبنی بر اخلال در امور داخلی عراق، آمریکا را اشغالگر دانسته و یگانه راه بازگشت امنیت و ثبات در عراق را خروج نیروهای آمریکایی عنوان میکند اما در همین حین با حمایت از دولت عراق عملا گام در راه ثبات آن برداشته و فارغ از انتقادات خود از حضور آمریکاییها در پی یافتن فرمولی برای استقرار امنیت در عراق برآمده است.