* انتخابات 24 خرداد به پیروزی گفتمان اعتدال منجر شد. ارزیابی شما از وضعیت کشور بعد از طرح و پیروزی گفتمان اعتدال چیست؟ به نظر شما دولتی که با شعار تدبیر، امید و اعتدال قدرت اجرایی را در دست گرفت تا چه اندازه در عملی کردن وعدههایش موفق بود؟
** با توجه به این که استقرار دولت یازدهم از مردادماه سال گذشته صورت گرفت و تنها 11 ماه از عمر کاری دولت گذشته، نمیشود در ارزیابی تعجیل کرد. به اعتقاد بنده بهتر است چند ماه دیگر از عمر کاری دولت بگذرد تا بتوان بطور دقیق اظهار نظر کرد.
آقای روحانی کارش را در ایام انتخابات با شعار اعتدال شروع کرد. به نظر بنده اعتقاد به اعتدال، خمیرهای است که در شخصیت آقای روحانی وجود دارد. با توجه به شناخت و سابقهای که از آقای روحانی دارم، معتقدم ایشان شخصاً مایل است کارها را بر اساس اعتدال انجام دهد. در دولت ایشان، هم مواردی وجود دارد که در آن اعتدال رعایت شده اما مواردی هم هست که برمبنای مشی اعتدال نبوده است.
یکی از مواردی که در آنها رعایت اعتدال نشد، برخی انتصابات در دولت است. قبلاً وعده داده شده بود که در ترکیب مدیران دولت، از معتدلان دو جناح استفاده میشود. البته این که بگوییم از اصولگرایان اصلاً استفاده نشده، حرف درست و منصفانهای نیست اما به اعتقاد بنده در مجموع کفه انتصابات به نفع اصلاحطلبان بخصوص حزب کارگزاران سنگینی میکند. در مواردی هم از مرتبطین فتنه 88 استفاده شده.
در عرصه سیاست خارجی، دولت روحانی در راستای حفظ اعتدال و تنشزدایی اقدامات خوبی انجام داده است. منتها ما معتقدیم که طرف مقابل اصلی ما یعنی امریکا و برخی کشورهای اروپایی، اصلاً قابل اعتماد نیستند. از رفتار تیم دیپلماسی ما در اوایل مذاکرات هستهای، بوی اعتماد نسبی به طرفهای غربی مذاکره استشمام میشد ولی به نظر من در آخرین دور از مذاکرات که قابل تقدیر هم بود خوشبینی نسبی سابق به واقعبینی تبدیل شد.
به اعتقاد بنده ما باید در رابطه با امریکا و اروپا بنا را بر بیاعتمادی بگذاریم. چرا که اگر امریکاییها در 35 سال گذشته کاری علیه کشورمان انجام ندادند به خاطر این نبود که نمیخواستند، بلکه به این دلیل بود که نمیتوانستند. اگر همین الان امریکا به نتیجه برسد که با یک حمله سراسری توان نابود کردن جمهوری اسلامی را دارد، ذرهای در اقدام به حمله نظامی تردیدی به خود راه نمیدهد.
در عرصه اقتصاد، دولت مصمم به اجرای سیاستهای ابلاغ شده از سوی رهبری در اقتصاد مقاومتی است. اما این اعتقاد نباید به چند بخشنامه و همایش محدود شود. دولت باید تحقق سیاستهای اقتصاد مقاومتی را به کسانی واگذار کند که به این سیاستها اعتقاد راسخ دارند. شعار مردمی کردن اقتصاد از اول انقلاب مطرح بوده؛ بنابراین کمبود شعار نداریم، کمبود عمل داریم. مردم ما خود را شریک اقتصادی دولت نمیدانند. در امور سیاسی، وضعیت متفاوت است.
مردم، خود را شریک سیاسی نظام میدانند و بنا بر این مانند شریک رفتار کرده و هر جا حضورشان ضرورت پیدا کند، ورود کرده و خطرات حضورشان را پذیرفتهاند. حضور مردمی در هشت سال دفاع مقدس گواه درستی بر این نظر است. اما در اقتصاد این گونه نیست. دولتها تا به حال کاری نکردهاند که مردم در اقتصاد، خود را شریک بدانند لذا خود را کارمند اقتصادی دولت میدانند. به همین دلیل تا زمانی که مردم را در عمل شریک اقتصاد نکردهایم نباید از آنها انتظار شریک بودن داشته باشیم. دولت فعلی در این راستا البته اقداماتی انجام داده و باید فرصت بدهیم تا به شعارهای اقتصادیاش عمل کند.
در ارزیابی عملکرد دولت در امور فرهنگی عمده انتقادات به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی معطوف میشود. در حالی که نمیتوان کارهای فرهنگی را صرفاً به عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محدود کرد. اگرچه این عملکرد بسیار مهم است. برخی مواقع مواضعی از سوی رئیس جمهوری مطرح شده که به ارزشها در عرصه فرهنگ توجه شده اما در برخی موارد هم جملاتی به کار بردند که به اعتقاد من نیازمند اصلاح است.
برای مثال آقای روحانی در مقطعی تقسیمبندی هنر و هنرمند را به ارزشی و غیر ارزشی بیمعنا خواندند. من از اظهارات آقای روحانی تعجب کردم و همان موقع از سوی حزب مؤتلفه اعتراض رسمی کردیم و گفتیم که آقای روحانی شما شهید آوینی را با فلان هنرمند فاسد هالیوودی در یک سطح قرار میدهید؟ آیا نباید بین اینها دیواری قرار بدهیم؟ یا اخیراً جشنوارهای به نام «شعر فجر» برگزار کردهاند که اشعار خوانده شده ظلم به فجر بود. نمیگویم موضعگیری دولت در همه موارد در امور فرهنگی از این قماش بوده اما باید توجه داشت که اگر دولت در امور فرهنگی 10 موضعگیری صحیح داشته باشد حتی یک مورد ضد ارزشی هم قابل توجیه نیست که البته در حال حاضر این نسبت نیز برقرار نیست و موضعگیریهای ضدارزشی افزایش پیدا کرده است.
بهتر است آقای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی سهمی هم برای ارشاد طرف دولت قائل باشند و توجه کنند که حتی دولتهای بیدین و حتی ضد ادیان آسمانی راجع به محصولات ماهوارهای و پخش برخی از این محصولات کنترل خبری دارند.
* اظهارات رئیس جمهوری در یکی، دو ماه اخیر -که میتوان آن را به نوعی ترسیم مانیفست فرهنگی دولت اعتدال دانست- با انتقاد برخی افراد روبهرو شد. کما این که شما هم نقدهایی را وارد میدانید. اما سوی دیگر ماجرا، صحبت از برنامهها و وعدههایی است که دکتر روحانی به خاطر همانها از مردم رأی گرفت. در واقع مردم به آزادیهای اجتماعی و گشایش فضای فرهنگی رأی دادند. آیا این انتظار بحقی از سوی مردم نیست که رئیس جمهوری به وعدههایی که داده، عمل کند؟
** این که در امور فرهنگی فضای بازی داشته باشیم که افکار مختلف در آن مطرح شود، بسیار خوب است. بنده با تضارب آرا موافق و معتقدم نظام جمهوری اسلامی به خاطر برخورداری از بنیه ایدئولوژیک قوی از تضارب آرا ضرر نخواهد کرد. اما آقای روحانی در ایام تبلیغات نگفتند تقسیمبندی هنر و هنرمند به ارزشی و غیر ارزشی بیمعناست؛ بعد از انتخاب شدن این جمله را گفتند. من معتقدم در عین حال که به گسترش فضای فرهنگی و فکری موظف هستیم در هر صورت خط قرمزهایی هست که باید رعایت شود.
برخی افراد در بحث آزادی فکری و فرهنگی میگویند نباید هیچ کنترل و مراقبتی وجود داشته باشد. نادرستی این حرف روشنتر از آفتاب است. ما برای اینکه مثلاً چه نوع غذا و خوراکی تحویل جامعه بدهیم، دستگاههای قضایی و بهداشتی راجع به مضر نبودن و غیربهداشتی نبودن تأسیس کردهایم. آن وقت چطور در بحثهای ایدئولوژیک به اندازهای که برای نان و آب مردم وقت صرف میکنیم، دقت نکنیم؟
در زمان آقای خاتمی حرفی مطرح شد که دشمن را به مخالف، مخالف را به بیتفاوت و بیتفاوت را به طرفدار انقلاب تبدیل کنیم. اگر کسی بتواند این کار را انجام دهد، شعار خوبی است اما حتی یک مورد که این تبدیل صورت گرفته باشد ارائه ندادند. بنده معتقدم در آن دوران تجری کسانی که بنایشان بر ضدیت با انقلاب بود افزایش پیدا کرد یا مباحثی که امروز درباره حجاب مطرح است. باید توجه داشت موضوع حجاب، یک حکم اسلامی است و مربوط به حکومت ویژه یا شخص ویژه هم نیست.
این حرف قرآن است که حجاب زنان و مردان باید رعایت شود. یک عده از افراد غیرمقید احساس کردند در دولت آقای روحانی نسبت به رعایت حجاب اقدامی نخواهد شد و همین باعث شد برخی افراد بدحجاب تظاهر به بیحجابی کنند. الان عده بدحجابها بیشتر است یا در دوره قبل؟
اصلاً معتقد نیستم شخص آقای روحانی- که در کسوت روحانی هم هست و خانواده ایشان حجاب را به معنای اصلی رعایت میکند- بخواهند به بدحجابی و بیحجابی دامن بزنند ولی در هر صورت این اتفاق افتاده است.
* فکر نمیکنید که در مسائل دینی و فرهنگی، بهتر است خود مردم را محور تصمیمات قرار دهیم؟
** در مسائل حکومتی شماری تصورشان بر این است که مردم هر وقت خودشان خواستند ارزشها را رعایت کنند. اگر این نظر درست است پس مجازات اسلامی، تعزیرات، دادگستری و قوانین اسلامی بیمصرف تلقی میشوند.
ما راجع به موضوعات اجتماعی مانند راهنمایی و رانندگی، این همه قانون، مقررات و مأمور داریم؛ سختگیری میکنیم و نمیگوییم مردم خودشان تشخیص بدهند که چه وقت از چراغ قرمز عبور کنند. این سختگیری در کشورهایی که به آزادی شهرت پیدا کردند بیشتر و برخوردشان با متخلفان رانندگی به مراتب شدیدتر از ما است.
بنابراین، این که حکومت هیچ کاری به کار مردم نداشته باشد و همه را به کار فرهنگی حواله بدهد درست نیست. برای مثال پدری که یک عقیده دینی دارد مایل است فرزندانش نیز همین عقیده را داشته و بدان عمل کنند. پدری تصور میکند با ضرب و شتم کار تربیتی را انجام دهد. معلوم است که چقدر غلط است. پدر و مادری هم طوری مدبرانه برخورد میکنند که وقتی فرزند آنها به حد انتخاب رسید، همانی را انتخاب کند که پدر و مادر انتخاب کردند که این بهترین راه است.
قبول دارم با ضرب و شتم انجام پذیر نیست اما آیا مجازیم به عنوان پدر و مادر بگوییم خدا به بچه عقل داده پس هر کاری دلش بخواهد انجام دهد و انشاءالله خودش روزی متوجه خواهد شد. مگر میشود وقتی زمینههای انحراف در اخلاق و آداب وجود دارد، این همه هجوم وجود دارد، ما جوان را بیپناه بگذاریم؟ لازمه حمایت کردن از جوانان، برخورد با گرگهایی است که به دنبال فاسد کردن نسل جوان هستند. ما نباید با اینها برخورد کنیم؟
برخی از دولتمردان فرهنگی فعلی فضا را پر از گل و بلبل میبینند که احتیاج به عوض کردن عینک دارد.
وقتی بحث حکومت میشود باید همه امور تربیتی نسل را مرتبط با هم پیش ببریم. این که یک عده بگویند شلاق بزنید و یک عده بگویند کاری به کارشان نداشته باشید خودشان اصلاح میشوند، فرض بسیار غلطی است. ما در موضوعات فرهنگی ملزم به داشتن طرح جامع هستیم؛ ولو موضوع کوچک باشد. در این طرح جامع هم آزادی وجود دارد، هم کنترل و ارشاد. وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات میگفت چه لزومی دارد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته باشیم و پیشنهادشان این بود به جای آن وزارت فرهنگ داشته باشیم. واقعاً دولت هیچ وظیفهای در ارشاد ندارد؟ تبدیل آزادی فکری به بیبند و باری فرهنگی خطری است که ما را تهدید میکند.
به عنوان مثال دولت برای اجرای طرح مصوب قانونی حجاب و عفاف که حدود 10 سال پیش تصویب شده و در دولت قبلی همت چندانی برای اجرای آن معمول نشد را با تدبیر اجرا کند تا خودش و مردم نتیجه مثبت آن را با چشم خود ببینند.
* جنابعالی به عنوان منتقد برخی سیاستهای فرهنگی دولت جدید،در مواردی موافق و مدافع برخی از روشهای دولت گذشته بودید. سؤالی که در فحوای اظهارات رئیس جمهوری درباره ماهوارهها و شبکههای اجتماعی و امثالهم مطرح میشود این است که کارآمدی شیوههای برخورد قبلی در چه حد بود؟ این که مبارزه در بالکنها و پشت بامها با ماهواره فایده نداشت یا این که فیلترینگ نتوانست مانع پیوستن مردم به شبکههای اجتماعی شود کارآمدی این شیوهها را بطور جدی زیر سؤال میبرد بویژه آن که به محض کمتر شدن فشارها اوضاع بلافاصله به وضعیت قبل بر میگردد. پاسخ شما به این سؤال رئیس جمهوری چیست؟
** نکته اول این است که کدام یک از علمای اسلام و دلسوزان فرهنگی گفته است تنها راه فرستادن مردم به بهشت، شلاق است؟ رئیس جمهوری کلمات قشنگی به کار بردند اما نگفتند چه کسانی میخواهند مردم را با زور و شلاق به بهشت ببرند.
در ثانی سؤال ما از آقای رئیس جمهوری این است که اگر گرگهای فرهنگی با تمام قوا به میدان آمدند و برای بهشت رفتن مردم مانع تراشیدند و حتی مردم را به لطایف الحیل به جهنم هدایت کردند، دولت راجع به این گرگهای فرهنگی هیچ مسئولیتی ندارد؟
گاهی فضا گل و بلبل است؛ دشمن نداریم؛ تهاجم فرهنگی نداریم؛ ما هستیم و مردم، آن موقع فضا فرق میکند. اما آیا ما از اول انقلاب شبیخون فرهنگی و قتلعام فرهنگی نداشتهایم؟ لازم نیست برای برخورد با قاتلانی که عامه مردم را در بعد فرهنگی به قتل میرسانند، برنامه داشته باشیم؟
در زیارت حضرت رضا (ع) و برخی معصومان میخوانیم که خداوند لعنت کند کسانی که آنها را با دستشان و زبانشان به قتل میرسانند. این دعای معصوم است. پس ما قاتلان عقیدتی و فرهنگی هم داریم که کارشان را با زبان و قلم انجام میدهند.
دولت میدانی را فرض کرده که قاتل فرهنگی نداریم.
* سؤال من بیجواب ماند روشهای گذشته چقدر کارآمد بود؟
** اگر میخواهیم تصمیمی کارآمد باشد باید به ابعاد مختلف آن توجه کرد. برای نمونه ما مصوبهای به نام طرح حجاب و عفاف داریم که اوایل دوره آقای احمدینژاد در شورای انقلاب فرهنگی تصویب شد. دولت وقت آن را به وزارت ارشاد ارجاع کرد و کار چندانی انجام نشد. بعد به وزارت کشور ارجاع شد که باز هم کاری انجام نشد.
در این طرح 305 فعل درباره حجاب و عفاف پیشبینی شده؛ 26 دستگاه مأمور شدند این 305 فعل را اجرا کنند. سهم نیروی انتظامی در این طرح بسیار کوچک بود. سهم 95 درصدی برای دستگاههایی بود که نه قوه قهریه بودند و نه سلاح به دست داشتند.
اگر در این طرح تنها به جنبه انتظامی نگاه کنیم قطعاً شکست خورده است چون این طرح به صورت جامع اجرا نشد پیشرفتی هم در وضعیت حجاب و عفاف اتفاق نیفتاد.
من معتقدم اگر در مسائل اجتماعی با طرحی جامع وارد حل موضوع نشویم و از یک یا چند بعد طرح غافل شویم، قطعاً شکست میخورد.
من هم قبول دارم به کارگیری ضرب و زور به تنهایی حلال مشکلات اجتماعی نیست اما این که کنترل، مراقبت و اعمال قاطع مقررات انتظامی را کنار گذاشته و همه را به کار فرهنگی حواله دهیم، نابسامانی و بهم ریختگی فرهنگی پیش میآید.
* با توجه به شکست کاندیداهای اصولگرا در انتخابات سال گذشته آیا این جریان سیاسی در آرایش درونی خود تغییری به وجود آورده یا خواهد آورد؟
** بنده وضعیت مجموعه اصولگرایان را با سابق خیلی متفاوت نمیبینم. در مورد جریان اصلاحطلب هم همین اعتقاد را دارم. نوع ارتباط و انسجام جریانهای اصلاحطلب و اصولگرا در دورههای مختلف متفاوت بود.
هنگام انتخابات شورای دوم شهر تهران، در مجلس و دولت غلبه با جریان اصلاحطلبی بود. اما بعد بین اصلاحطلبان تفرق ایجاد شد و با دست کم گرفتن جریان اصولگرایی، محاسبه نادرستی کردند. به علت نادرستی محاسبه، با شورای شهری مواجه شدیم که یکدست از اصولگرایان بود. در مجلس چهارم هم چنین اتفاقی افتاد. اصلاحطلبان هم در دولت و هم مجلس سوم غلبه کامل داشتند اما در انتخابات مجلس چهارم رقبای اصلاحطلبان نادیده گرفته شدند و نتیجه این شد که در شهر تهران حتی رئیس مجلس سوم هم رأی نیاورد. این اتفاق در دورههای مختلف تکرار شد اما اصل جریان اصلاحطلبی و اصولگرایی سر جای خود هستند. بنا بر این من احساس نمیکنم در آرایش سیاسی کشور اتفاق مهمی افتاده باشد. البته طیفی به اسم جریان اعتدال با آقای روحانی کار میکنند که به اعتقاد من هنوز به عنوان یک حزب یا جریان سیاسی تلقی نمیشود. معتقد نیستم برای انتخابات سال 94 مجلس، یک آرایش کاملاً متفاوت با گذشته خواهیم داشت.
* تحرکات طیف تندروی اصولگرایان در مجلس علیه دولت باعث شده برخی به بحثهایی چون مخالفت گفتمان اصولگرایی با اعتدال دامن بزنند. به نظر شما اعتدال به عنوان گفتمان حاکم بر اندیشههای دکتر روحانی چه نسبتی با اصولگرایی دارد؟
** اعتدال به معنای واقعی کلمه هیچ تضاد و تعارضی با اصولگرایی ندارد. بنابراین ایجاد تقابل بین شعار اعتدال و اصولگرایی را کاری غیر اصولی میدانم.
از آنجایی که تفسیرهای مختلفی از اعتدال، اصلاحطلبی و اصولگرایی وجود دارد ناچار از تلاش برای تعریف اعتدال، اصولگرایی و اصلاحطلبی هستیم. در تعریف ما اصولگرایان کسانی هستند که اسلام، نظام اسلامی، موضوع ولایت فقیه و خط امام خمینی(ره) را قبول دارند. البته به اعتقاد بنده علاوه بر موضوع ولایت فقیه، باید اعتقاد به فصل الخطاب بودن ولی فقیه هم اضافه شود. این که در عمل چقدر به فصلالخطاب بودن ولی فقیه پایبند هستیم، با اصولگرایی ارتباط مستقیمی دارد. قبول دارم این مشخصات برای اصولگرایی کلی است و ما برای تعریف دقیق باید به جزئیات نیز بپردازیم.
با این تعریف حتی کسانی که عضو رسمی و تشکیلاتی جریان اصولگرایی نیستند و چه بسا به لحاظ حزبی در طیف رقیب ما قرار دارند اگر پایبند به این 4 اصل باشند، اصولگرا دانسته میشوند. اما جریان اصلاحطلبی همین تعریف کلی را هم انجام نداده است. اعتدالیون هم هنوز هیچ تعریفی ارائه نکردند. اگر تعریفی دقیق از اعتدال ارائه نشود، یک لغت چند پهلو میشود و تشخیص این که چه کسی اعتدال گراست و چه کسی نیست مشکل میشود.
* مدتی پیش آقای جواد لاریجانی موضوع مدرن کردن اصولگرایی را مطرح کردند. با توضیحات جنابعالی این سؤال پیش میآید که اصولگرایی نیاز به تعریف دارد یا بازتعریف؟
** خود ایشان باید توضیح دهند که منظورشان از اصولگرایی مدرن چیست. آن وقت میتوان قضاوت کرد. وقتی مبانی ریشه دینی دارد نمیتوان دنبال تغییر در اصول بود اما اگر یک جریان سیاسی ریشه کاملاً دینی داشته باشد و برای تعریف اصولی هم ارائه کند، دیگر هیچ وقت بینیاز از تغییر در روشها نیست. ما تغییر دائم در روشها را برای هر جریان سیاسی نیاز دائمی تلقی میکنیم.
ما موضوع مهم « پایبندی به ولایت فقیه» را جزء اصول حساب میکنیم اما چگونگی تعمیق و گسترش این باور به روشهای گوناگون صورت میگیرد. هر جریان سیاسی که خود را از تغییر در روشها بینیاز بداند دچار تحجر، درجا زدن و سقوط خواهد شد.
* بعد از روی کار آمدن دولت آقای روحانی طیفی از اصولگرایان موسوم به «تندرو» که خود را زبان قاطع و صریح این جریان میدانند تحرکاتی علیه دولت سامان دادند یکی از پایگاههای این افراد مجلس است. اگر چه برخی معتقدند که این طیف قلیل و انگشت شمارند اما در مواردی در مجلس توانستند رأی اکثریت اصولگرایان را هم با خود داشته باشند.
رأی کاندیدای جبهه پایداری در مجلس برای عضویت در هیأت رئیسه یا همراه کردن دیگر اصولگرایان برای دادن کارت زرد به وزرا این شبهه را مطرح میکند که آیا اصولگرایان انتقادهای خود را پشت جبهه پایداری مخفی کرده و در یک ائتلاف نانوشته، آنان را در مسیرشان همراهی میکنند یا این که سکوت عقلا و بزرگان جریان اصولگرایی دربرابر تندروهای این جریان، نشانه نارضایتی و تأیید نشدن است؟
** در این که در جریان اصولگرایی و اصلاحطلبی سلیقهها متفاوت است، تردیدی نیست. به هیچ وجه منکر این نیستم که برخی افراد در هر دو جریان تندروی دارند، اما این حرف را که هر کس انتقادی ولو بسیار جدی و منطقی نسبت به دولت و قوه قضائیه داشته باشد تندرو تلقی کنیم، قبول ندارم.
تقسیم کردن اصولگرایان به تندرو و کندرو در اصول و مبانی را قبول ندارم اما در روشها تفاوت وجود دارد.
معیار تندروی و کندروی میزان ارتباطی است که یک فرد یا یک جریان با ولی فقیه دارد؛ یعنی کسانی که جلوتر از ولی فقیه- ولو با انگیزه دلسوزی برای انقلاب- حرکت کنند چه اصلاحطلب و چه اصولگرا تندرو تلقی میشوند.
کسانی که با فاصله زیادی از رهبری حرکت کرده یا در حرکت پشت سر رهبری اجتهاد به خرج میدهند، کندرو هستند. جریان معتدل اصولگرایی کسانی هستند که پشت سر مقام معظم رهبری حرکت میکنند؛ نه جلوتر و نه خیلی عقب تر. ما اینها را اصولگرای واقعی میدانیم.
کسی که به رهبری اعتقاد دارد باید معیار، سرعت و چگونگی حرکتش را با ولی فقیه وقت تنظیم کند. برای مثال حدود یک سال و چند ماه پیش شماری در قم، در خلال سخنرانی رئیس مجلس رفتارهای نامعقول و غیراصولی از خود نشان دادند؛ ادعای اصولگرایی هم داشتند. اگر کسی در مبانی اصولگرایی صادق باشد و در عین حال رفتارهایی را انجام بدهد، من او را یک اصولگرای تمام عیار نمیدانم، ولو این که به جریان اصولگرایی منتسب باشد و معتقدم تلقی وی از اصولگرایی نادرست است.
بعداً هم متوجه شدیم مقام معظم رهبری با تذکرات گوناگون اظهار کردند که آن حرکت نادرست است. یا اقدامی که آقای احمدینژاد راجع به موضوعی خاص در مجلس علیه رئیس مجلس انجام داد، عکسالعمل صریح رهبری را به دنبال داشت.
در جریان اصلاحطلبی هم هر کس کوچکترین تمایلی به فتنه 88 یا سران فتنه داشته باشد اگر هم در ادعای اصلاحطلبی صادق باشد قطعاً در جرگه تندروها است. براندازان در فتنه 88 غالباً داعیه اصلاحطلبی داشتند.
البته وقتی در یک خانواده، زیر یک سقف و تحت تربیت یک پدر و مادر چند فرزند رشد میکنند نمیتوان انتظار داشت همه آنها در همه زمینهها مثل هم فکر کنند. در همین خانه میتوان راجع به مسائل مختلف صحبت کرد و ناظر تفاوتها و سلیقهها بود.
* تندرویها امروز به نام اصولگرایی انجام میشوند و طبیعتاً به پای این جریان نوشته میشود. سؤال این است که بزرگان اصولگرا برای مهار تندروهای این جریان فکری کردهاند؟
** کسانی که در دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا مشی تندروی اتخاذ کردند، تا به حال به تذکرات معتدلین وقعی نگذاشته و نمیگذارند. برخی تندروها از نردبان اصلاحطلبی بالا رفتند تا به مقاصد خودشان برسند. جریان انحرافی هم شعارهای اصولگرایی میداد و میخواست از نردبان اصولگرایی استفاده کند.
هر دو جریان باید مراقب این نوع حرکات باشند، چراکه تندروی اصولگرا بندرت به جریان معتدل اصولگرا بر میگردد و در اصلاحطلبی هم همینطور است.
توقع من از همه اصلاحطلبان بعد از سال 88 این بود که مرزشان را با جریان فتنه مشخص کنند. شماری فتنه را در محافل خصوصی شان محکوم میکردند، اما حاضر نبودند بطور علنی محکوم کنند. در جریان اصولگرایی هم همین طور. اصولگرایانی که در مقابل انحراف سکوت کردند شبیه اصلاحطلبانی هستند که مقابل فتنه سکوت کردند.
* مؤتلفه در مورد جبهه پایداری که الان به عنوان تندروهای جریان اصولگرا مطرح است چه موضعی دارد؟
** معتقدم تا زمانی که یک تخلف آشکار از کسانی که به تندروی مشهور شدند در مقابل امر و نهی رهبری پیش نیامده ما حق نداریم با تعاریفی که خودمان از تندروی داریم آنها را محکوم کنیم. تا زمانی که این اتفاق نیفتاده میتوان با نشست و برخاست و گفتوگو سلیقهها را به هم نزدیک کرد. البته دوستان ما در جبهه پایداری اگر مراقب تندرویها نباشند دچار ضرر خواهند شد.
* اظهارات اخیر سردار فیروزآبادی هم بر این اساس بود؟
** من حرف آقای فیروزآبادی را کاملاً قبول دارم. در رابطه با دولتهای وقت 4 نوع رابطه متصور است؛ یک عده دولت را بیچون و چرا در کارهای درست و نادرست تأیید میکنند. عدهای دولت وقت را بیچون و چرا رد میکنند. افرادی هم هستند که شهروند معمولی هستند و کاری به کار کشور و دولت ندارند. اما گروه چهارمی هستند که بنایشان بر پشتیبانی اصولی از دولت وقت جمهوری اسلامی است. تعریف من از پشتیبانی اصولی این است که واقعاً مایل به موفقیت دولت در عمل و حرف باشیم اما با وجود نیت پشتیبانی اصولی و آرزومندی موفقیت دولت اگر نقطه ضعفی دیدیم این نقطه ضعف را بدون تخریب و تخطئه دولت با زبان و قلمی دلسوزانه مطرح کنیم. دسته چهارم را ولو انتقاد مکرر داشته باشند، توطئهگر نمیدانم. به عنوان دبیرکل حزب مؤتلفه میگویم که ما در گروه چهارم هستیم. بنای ما در مؤتلفه پشتیبانی اصولی و کمک به دولت در حل مشکلات مردم است و با همه کسانی است که چوب لای چرخ دولت میگذارند، مخالفیم. نه مداح بیچون و چرای دولت هستیم، نه خود را مخالف و مقابل دولت احساس میکنیم.
زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی و احمدینژاد در تقابل تمام عیار با هم بودند شماری از اعضای مؤتلفه انتظار داشتند حزب به صورت تمام عیار از یکی از طرفین دفاع کنند. ما توضیح دادیم که در طرفداری و دشمنی بیچون و چرای هیچ کدام از طرفین وارد نمیشویم.
وقتی آقای هاشمی در ملاقاتی که با هم داشتیم گفتند: «من سر سه موضوع با هیچ کس معامله نمیکنم؛ اول نظام اسلامی، دوم ولایت فقیه و سوم آیتالله خامنهای»، ما از این حرف نه تنها خوشحال شدیم بلکه مروج و مبلغ این نگاه هم شدیم. اما همین آقای هاشمی در نماز جمعه تیر 88 خطبهای خواندند که بوی حمایت از یک جریان از آن استشمام میشد. ما همان موقع علیه خطبه آقای هاشمی موضع تندی اتخاذ کردیم.
یا مثلاً در مورد آقای احمدنژاد، نفس سفرهای استانی ایشان و دولتشان در دور اول و دوم را کار خوبی میدانستیم اما وقتی که آقای احمدینژاد از جریان انحراف حمایت کرد، آن را محکوم کردیم. به عبارتی دیگر ما نه زیر بلیت بیچون چرای هاشمی هستیم نه زیر بلیت بیچون و چرای احمدینژاد. ما از یک جا تبعیت میکنیم و آن هم مقام معظم رهبری است. این که دو نفر انتظار داشته باشند که اگر دعوایشان شد ما به عنوان حزب مؤتلفه طرفدار یکی از آنها باشیم، خواست خودخواهانهای است. این یک مطالبه عوامانه است و نباید بگذاریم فرهنگ این رابطهها عمق پیدا کند.