تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۶۹۳۸۷

کشتار غزّه و وجدان خفته غرب


محمود امیدسالار

حدود یک ماه از حملة وحشیانة اسرائیل به غزّه می‌گذرد و در این مدت 1938 تن از اهالی غزّه کشته و قریب هشت هزار تن زخمی شده اند. اما مسئولیت کشتار وحشیانة مردم بی‌دفاع غزّه تنها بر گردن اسرائیل نیست. اژدهای سه سر و صد چشم و صدهزار سیاهکاری که زن و مرد و پیر و جوان غزّه را به دندان می‌کشد و بر اجساد خونینشان مستانه می‌غلطد، هیولای عجیبیست. رژیم منحوس و جنایتکار صهیونیستی فقط یک سر این جانور است. دو سر دیگرش آمریکا و اروپا هستند. دستگاه عریض و طویل رسانه‌های بزرگ غربی که تمام همّ آن متوجه سرپوش نهادن بر جنایات این جانور و توجیه آنهاست، صد چشم و صد هزار سیاهکاری این درنده مهیب را تشکیل می‌دهند. آنچه که اسرائیل را قادر به کشتارهای مکرر و سبعانة مردم بی‌دفاع فلسطین کرده است، صهیونیسم خشک و خالی نیست، بلکه حمایت رهبران جنایتکار غرب از این عقیدة بدوی، نژادپرستانه، و وحشیانه است. عقیده‌ای که دین ابراهیم و موسی علیهماالسلام را دزدیده و به گروگان برده است.

اسرائیل بدون حمایت بی‌چون و چرای دول غربی هرگز قادر به اعمال این جنایات نمی‌بود. غزّه را هواپیماهای فانتوم، هلیکوپترهای آپاچی، و مهماتی که آمریکا و اروپا به اسرائیل میدهند به خاک و خون کشیده است. دست جنایتکار اسرائیل را حمایت بی‌چون و چرای آمریکا در سازمان ملل باز گذاشته است تا هرچه می‌خواهد بکند. بدون حمایت اروپا و آمریکا، اسرائیل، در فلسطین فعال مایشاء نمی‌بود. مثلاً در همین کشتار اخیر، چون بعد از ریختن بیش از چهل هزار بمب و گلولة توپ و خمپاره، مهمّات اسرائیل کاهش گرفت، وزارت دفاع آمریکا به ارتش اسرائیل اجازه داد که از ذخیرة مهماتی که آمریکائیان برای استفادة خودشان در فلسطین اشغالی انبار کرده‌اند استفاده کند. هربار که سازمان ملل خواسته است اسرائیل را به سبب جنایاتش مؤاخذه کند، آمریکا در مقابل خواست جامعة بین‌المللی سینه سپر کرده و با «وتوهای» متعدد از سگ‌هارش حمایت کرده است.

بنابرین، گناه کشتار زنان و کودکان فلسطینی فقط متوجه اسرائیل نیست، بلکه به نظر نگارنده بیشتر آن بر گردن آمریکا و دیگر کشورهای غربی ست که از جنایات اسرائیل حمایت می‌کنند و چنگال و پوزه منفور این اژدها را در اعمال هر سبعیتی باز می‌نهند. علیرغم همة این واقعیات، جانیان غربی و جانبداران کشتار مردم بی‌دفاع غزّه، ادعای مالکیت بلامنازع امور مربوط به حقوق بشر را هم دارند و گهگاه، به خاطر نقض حقوق بشر در این جا و آنجا اشک تمساح می‌ریزند یا فلان جوجه دیکتاتور جهان سومی را به جرم جنایات ضدبشری و جنگی، به دادگاه بین المللی می‌کشانند. اما واقعیت این‌است که به استثنای مائوتسه تونگ در چین کمونیست، هیچ دیکتاتور قسی القلبی در هیچ جای دنیا به اندازة وی خونریزی نکرده و مسئول کشتارهای جمعی نبوده است.

حتی جنایتکاری مانند صدّام حسین در تمام طول حکومت جابرانه اش نتوانست به رکورد آمریکا و اروپا در خونریزی در منطقه نزدیک شود. شاهد صادق این ادعا، میلیون‌ها مرد و زن و کودک بی‌گناهیست که در عراق و افغانستان و پاکستان و بحرین و مصر و لیبی و سوریه و یمن و آفریقا، قربانی سیاست‌های وحشیانه و بی‌خردی‌های دولتمردان آمریکایی و اروپایی شده و می‌شوند. آنچه که در غزّه می‌گذرد تنها شمّه‌ای از جنایات غرب است. با این حال حتّی این جنایت نیز معمولاً در گزارشاتی که در دست داریم در زمینة صحیحی قرار داده نمی‌شود و به همین خاطر ابعاد وسیع و واقعی آن پنهان مانده است.

به گزارش منابع مختلف، از جمله سازمان ملل، تا چهاردهم مرداد 1393 که زمان تألیف این مختصر است، 1938 فلسطینی که بیشتر آنها زنان و کودکان و غیرنظامیان بوده اند، در اثر این حملات کشته، 7920 تن زخمی، و بیش از 550000 نفر بی‌خانمان شده‌اند، که تعداد کثیری از آنها در پناهگاه‌های سازمان ملل و بقیه در خیابانها و خرابه‌های غزّه زندگی می‌کنند. از این گذشته، پس از بمباران بی‌امان نهادهای تصفیه و آبرسانی غزّه، هیچ کدام از اهالی آن به آب آشامیدنی از طریق لوله کشی معمولی دسترسی ندارند و آب مورد نیاز آنها باید بوسیلة نهادهای سازمان ملل و هلال احمر و دستگاه‌های مشابه تأمین گردد. چون سبعیت اسرائیلی - غربی ادامه دارد، طبعاً تعداد قربانیان این توحش نیز روزانه در افزایش است و تا رسانه‌ای شدن آنچه که اکنون می‌نویسم، حتماً از آمار فوق خواهد گذشت. بنابراین در این بررسی ما خود را به آماری که تا روز چهاردهم مرداد 93 صحّت داشته است محدود می‌کنیم.

تعداد قربانیان جنایات ضدّ بشری اسرائیلی‌-‌غربی باید ابتدا در یک زمینة تطبیقی قرار داده شود، تا درک ابعاد فاجعه برای خوانندگان ممکن شود. به این منظور، تعداد تقریبی کشتگان و زخمی‌های این جنایات را برحسب درصدِ کلّ جمعیت نوار غزّه محاسبه کرده و سپس همین درصد را برای جمعیت برخی از کشورهای دیگر به کار برده‌ایم. منظور از این کار این است که اگر جمعیت کشورهایی‌ که در جدول زیر ذکر شده اند، مورد حملة مشابهی قرار می‌گرفت و شهروندان آنها با همین درصدی که مردم غزّه کشته، زخمی، یا بی‌خانمان می‌شدند، وضع آنها چگونه می‌بود؟

جمعیت غزّه را 1816000 نفر برآورد کرده‌اند. به گزارش مرکز فلسطینی حقوق بشر، تلفات وارده به این جمعیت تا روز پنجم آگوست 2014 میلادی (چهاردهم مرداد 1393 شمسی)، 1938 نفر بوده است که از این تعداد 1626 نفر غیرنظامی و 312 تن از نیروهای مقاومت بوده اند. تعداد شهدای غیرنظامی، معادل 0.090 درصد کل جمعیت غزّه است. تعداد زخمی‌های این وقایع تا چهاردهم مرداد امسال به 7920 نفر (0.436درصد) بالغ شده. پانصد و پنجاه هزار نفر، یا 33درصد از کل جمعیت نواز غزّه هم به تخمین دفتر هماهنگی امور انسانی (‏OCHA‏) بی‌خانمان شده‌اند و یا در خرابه‌های منطقه یا در پناهگاه‌های سازمان ملل زندگی می‌کنند. با توجه به این ارقام و آمار، می‌توان تعداد افرادی را که با فرض همین نرخ‌ها و همین سبعیت حملات، در کشور مختلف عالم کشته، زخمی، یا بی‌خانمان می‌شدند، محاسبه کرد.‏‎ ‎

طیّ کشتار اهالی غزّه، راه سخن رهبران و دولتمردان کشورهای غربی و نهادهای سیاسی این ممالک که برای «حقوق بشر» در کشورهای جهان سوم، اشک‌ها ریخته اند، بسته شده است. نه تنها سردمداران غربی علیه اسرائیل سخنی نمی‌گویند، بلکه همصدا با دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی غرب در پشتیبانی از جنایات رژیم صهیونیستی می‌کوشند و بمباران مردم بی‌دفاع غزّه را عملی تدافعی وانمود می‌کنند. رسانه‌های بزرگ غربی، با نهایت وقاحت گناه این کشتار وحشیانه را بر گردن نیروهای مقاومت می‌نهند تا اسرائیل را تبرئه کنند. یکی از متنفذ‌ترین خبرگزاران شبکه تلویزیونی سی بی‌اس (‏CBS‏) در آمریکا، به نام باب شیفر (‏Bob Schieffer‏) در روز پنجم مرداد 1393 در برنامة تلویزیونی «رویاروی کشور» (‏Face the Nation‏) چنین گفت: «در خاور میانه، مردم فلسطین خود را در چنگال گروه تروریستی‌ای گرفتار می‌بینند که برای جلب اذهان عمومی به سوی اهداف خود، استراتژیِ فراهم آوردن موجبات کشتار کودکان فلسطینی را در پیش گرفته است. گویا پیروی از این استراتژی، در میان برخی از اقشار، کارآیی هم داشته است.» این مفسّر با نفوذ سپس یکی از جملات بیشرمانة گلدامایر، رهبر جنایتکار رژیم صهیونیستی را شاهد می‌آورد که گفت: «ما [اسرائیلیان] ممکن است بتوانیم اعراب را به خاطر کشتن کودکان خودمان ببخشیم، اما هرگز نمی‌توانیم از [گناه] آنها به این خاطر که ما را مجبور می‌کنند که اطفال ایشان را بکشیم، بگذریم.» ماهیت آنچه که در آمریکا و اروپا آزادی رسانه‌ای نامیده می‌شود، در اظهارات این مفسّر بانفوذ آمریکایی موج می‌زند.

البته این بار اولی نیست که باب شیفر از فلسطینیان با تعبیرات توهین‌آمیز یاد کرده است. او، پیش از این هم در تیرماه 1385، مردم فلسطین را به جرم مقاومت در مقابل زیاده‌خواهی‌های صهیونیست‌ها به عقرب تشبیه کرده بود (لینک در همان منبع). اما منظور ما در این مختصر پاسخگویی به اظهارات کودکانة مفسّر سی‌بی‌اس (‏CBS‏) و صدها مفسّر دیگر مانند او نیست. بلکه هدف اینست که با مقایسة تلفات نظامی و غیر نظامی در حملات اسرائیل به فلسطین و درگیری‌های مقاومت با صهیونیست‌ها ببینیم که آیا می‌توان معین کرد که در این میان تروریست واقعی کیست و قربانی حملات تروریستی کدام است؟

چنانکه گفتیم، تعداد غیرنظامیان فلسطینی که در اثر حملات بی‌امان اسرائیل به نوار غزّه شهید شده‌اند تا تاریخ تألیف این مختصر 1626 تن و تعداد شهدای مقاومت 312 تن بوده است. بنابرین 84درصد از قربانیان حملات اسرائیل به فلسطین غیرنظامیان، و فقط 16درصد از آن متعلق به نیروهای مقاومت بوده اند.

در همین زمان، 64 سرباز و 3 غیرنظامی اسرائیلی در اثر عکس العمل نیروهای مقاومت به هلاکت رسیده‌اند. بنابرین 96درصد از تلفات صهیونیست‌ها نظامیان و فقط 4درصد آنها غیرنظامی هستند. طبیعی است که این ارقام از زمان تألیف این مقاله تا زمان رسانه‌ای شدن آن بسیار تغییر خواهد کرد و تعداد قربانیان بی‌پناه حملات صهیونیست‌ها و پشتیبانان غربیشان، به شدّت افزایش خواهد یافت. منظور از ذکر این ارقام و درصد‌ها نقل صرف نیست بلکه توجه دادن به چند نکتة اساسی است. اول این که اگر چنان‌که از نام «تروریسم» برمی‌آید، هدف «تروریسم» ایجاد رعب و وحشت در میان غیرنظامیان بی‌دفاع باشد (چنانکه کلمة «ترور» به معنی «وحشت» در السنة غربی مطلب را می‌رساند) با توجّه به جدولی که در آغاز این مقاله به دست دادیم، اسرائیل و حامیانش را باید از سنگدل‌ترین و در عین حال کارآمد‌ترین گروه‌های تروریستی به شمار آورد. دوم این که رفتار اسرائیل در قبال غیرنظامیان غزّه در تاریخ جنگ‌های دوران بعد از قرون وسطی، با یک استثناء، بی‌سابقه بوده است.

بدین معنی که در عهد جدید، هرگاه جنگی در‌می‌گرفته است، ساکنان غیرنظامی منطقة عملیاتی قادر بودند که دست زن و بچه شان را بگیرند و از میادین جنگی دور شوند. مثلاً در حملات آمریکا به عراق و افغانستان، جمع کثیری از شهروندان این دو کشور به ایران مهاجرت کردند چنانکه در جنگ دوم جهانی هم مهاجرت غیرنظامیان از مناطق جنگ زده بسیار شایع بود. اما در غزّه، امکان فرار از غیرنظامیان سلب شده است. مردم مظلوم این بازداشتگاه امکان فرار ندارند زیرا از سوی خشکی و دریا کاملاً محاصره شده‌اند و اسرائیل چون گرگ درنده‌ای که در آغل گوسفندان افتاده باشد، مرد و زن و پیر و جوان ایشان را می‌دَرَد. حتی مغول‌ها در حملة به شرق جهان اسلام جلو فرار مردم را نمی‌گرفتند. حصر غیرنظامیان در تاریخ جنگ‌های مدرن بی‌سابقه است و باید برای مشاهدة نمونه‌های آن به قرون وسطی بازگشت که مردم یک شهر یا قلعه محاصره و کم کم از گرسنگی و تشنگی یا به ضرب سنگ‌های فلاخن از پای درمی‌آمدند.

در گزارش‌های جنگ در دوران جدید، فقط یک مورد دیگر وجود دارد که برخلاف معمول، قدرت فرار از غیرنظامیان منطقه‌ای سلب شده باشد. این مورد، وضع یهودیانی است که در جنگ دوم جهانی، ارتش آلمان هیتلری ایشان را در شهر ورشو محاصره کرده بود و گردان‌های کشتار اس اس قادر بودند که هروقت بخواهند به محل سکونت یهودیان شهر حمله کنند و از ایشان عدّه‌ای را بکشند و یا دستگیر کنند و به اردوگاه‌های کار اجباری بفرستند. وضع این یهودیان از یک نظر دیگر نیز درست مانند وضع اهالی غزّه بود. یعنی تمام مایحتاج زندگی ایشان از دروازه‌هایی که کاملاً در اختیار نیروهای اس اس آلمانی بود تأمین می‌شد و به همین علت، درست مانند زندانیان غزّه از لحاظ آب و مواد غذایی دائماً در مضیقه بودند. بنابراین سبعیت اسرائیلی را در معاملة با اهالی غزّه یا باید یک توحّش قرون وسطایی به شمار آورد و یا توحشی از نوع توحش‌های آلمان هیتلری. با توجه به این که بخش عمدة توجیهات صهیونیست‌ها در تصرّف سرزمین‌های اشغالی، فجایعی است که از سوی آلمان هیتلری بر سر ایشان آمد، سؤالی که می‌توان از ایشان پرسید این است که: «اگر اعمال نازی‌ها نسبت به شما وحشیانه و غیر انسانی بود، پس چرا خودتان در نسل کشی و حصر و قتل عام بیگناهان مانند آلمان هیتلری رفتار می‌کنید؟»

متأسفانه در کشورهای اسلامی عقیدة نادرست «دروغ بودن هولوکاست» مدتی‌است که شایع شده و شیوع این عقیدة نادرست، استدلالی را که ذکر کردم و تبعات مفید تبلیغاتی آن را از دست مسلمین گرفته است. برسبیل جملة معترضه باید اضافه کنم که استناد به اقوال برخی مورّخین جنبی اروپایی در نفی وجود هولوکاست از مقولة مخالفت با اجماع است.

نمونه‌ای از این گونه مخالفت‌های با اجماع در کشور عزیز خودمان به یادم می‌آید و آن این است که چند سال پیش شخصی کتابی نوشته بود و در آن ادعا کرده بود که فردوسی یک نفر نبوده بلکه اشعار شاهنامه را چند تن سروده‌اند اما کلّ آن به اسم فردوسی معروف شده و شاهنامه محصول ادغام اشعار این سخنسرایان گوناگون است.

البته در این که از این گونه سخنان می‌توان گفت حرفی نیست، اما اجماع شاهنامه‌شناسان بر این است که شاهنامه کار یک شاعر، یعنی شاعر ملی ایران است ولاغیر. به همین قیاس استناد به آرای فلان مورّخ اروپایی که در مورد کشتار یهودیان حرفهای عجیب و غریب می‌زند هم دنباله روی از یک عقیدة نادرستی است که بر خلاف اجماع مورّخین است، و هم چنانکه گفتیم، امکان سرزنش صهیونیست‌ها را به دلیل این که رفتارشان با اهالی غزّه به عینه مشابه با رفتار واحدهای کشتار هنگ‌های اس اس در ارتش آلمان هیتلری است، از منتقدان اسرائیل سلب می‌کند. بنابراین، هم اصحاب رسانه و هم دولتمردان خودمان باید در این باب ملاحظه و دقت لازم را به کار بندند. والسلام. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات