میلاد عطائی
ساعت ترس و وحشت
در زمانهای از بنیادگرایی سخن به زبان میآوریم که تعریف اصول بنیادین آن دچار تغییرات و تشتت مفهومی است که لازم است "بنیادگرایی" اکنونی را در برخورد سیاسی شناخت تا به تحلیل و تبیین صحیحی در نسبت به شرایط موجود به دست آورد. در گذشتهای نه چندان دور جریان رادیکالیسم دینی در پی آن بود که در مقابل غیردین خود بایستد ولی اینبار بر خوانش و برخورد دیگرشان با تفکرات دینی میجنگند که سایرین را کافر میدانند و نوع پرداختشان به دین با آنان فرق دارد تا جایی که شبکههای تلویزیونی پدید آمدند که با هدف تخریب گرایشهای دیگری بر آیات و روایتهای آن میتازد و این خود عامل یک ستیز و جنگ میشود که میتواند از بستر کلامی خارج بشود.
روزی برخی از سیاستمداران و متفکرین غربی بیآنکه جهان اسلام و خاورمیانه را به درستی بشناسند و تاریخچه افکار و جریانهای دینی را بدانند بر سراسر منطقه نام حامیان بنیادگرایی تا مرکزیت شرارت را به کشور ایران چسباندند. طرح و تفکراتی که از ساموئل هانیتنگتون از برخورد دو جهان سخن گفته میشد. جهان شرق که حامی اسلام میتواند باشد و تاریخچه و دستاوردهای غرب را به زیر بکشاند، دولت جمهوریخواه جورج بوش آن راهبردهای فکری و فلسفی را به عمل نظامی، سیاسی، اقتصادی در اجرا رساند. یازده سپتامبر بهانهای بود برای لشگرکشی به خاورمیانه و اعمال سیاستهای نوین در این مناطق در لوای آزادیخواهی و بر ضد بنیادگرایی مطرح شده.
اما تاریخ به ما نشان داد که لشگرکشیهای اینچنینی نه تنها جریان افراطی معرف به بنیادگرایی دینی را محدود نمیکند بلکه توان سامانگیری دوباره را به آنها میدهد که اتحاد خودش را از نو تشکیل دهد و در نقش یک بازنده در بازی ناجوانمردانه بتواند بهتر خودش را در چهرهای مظلوممآبانه معرفی و جذب نیرو داشته باشد. نیروهای حامی حزب بعث در عراق و طالبان در افغانستان برآمده از وضع حذف یکجانبه سیاست دولتمردان غرب است که بیآنکه شناخت عمیق و دقیق از پایگاههای فکری و تاریخی این جریانات داشته باشند و بتوانند با کمک جریانهای مقابل معتدل آنان را به عقلانیت سیاسی نزدیک و همراه بدارند به ناگه قصد کردند که آتش پایان داستان را با اولین جرقه از گلولههای سربی خروشان کنند در نتیجه بمبافکنهای آمریکایی میآیند با تصمیم به آن که تاریخ را در یک شب به پایان خواهیم برد جلوهای نوین بر خاورمیانه ترسیم میشود.
خوانشهای بنیادگرایی از دین مفروضهای جدید نیست بلکه بودند بسیاری که خودشان را یاران و نزدیکان حضرت محمد(ص) معرفی میکردند اما افکاری به شدت بهرهجویانه از سیاست داشتند و دین را مظهر و نماد کسب این داشتهها به یاران معرفی میکردند و این عمل در طول تاریخ بسیار دیده شد تا آنکه امروز به (داعش) ختم شده و کسی نمیداند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد که نیروهای تندروبار دیگر سر به بیرون آورند. میشود پرسید که بنیادگرایی داعش بر چه معیاری استوار است؟ باید مدنظر داشت که داعش یک شبه دولت در عمل نیست بلکه یک گروه ترور و مرگ است که در پستوی اعمالش اهداف به شدت خبیثانه خفته که در بدو پیدایشاش دوستان و یاران بسیاری داشته از جمله قطر، عربستان سعودی و بخشی از نیروهای سیاسی در کشور ترکیه که در ضدیت با بشار اسد در سوریه امکان و تجهیز و گذر سلاح را از شرق اروپا به نیروهای تحت کنترل مخالفان بشار اسد فراهم آوردند و روی کاغذ که "ارتش آزادیبخش سوریه" قرار بر آن بود که با این تجهیزات دولت اسد را سرنگون کند و به ناگه خود را سرنگون شده دید و از درونش تندترین نیروهای مرگ در یکصد سال اخیر بیرون آمد.
پس از بهار عربی در منطقه و خطر نفوذ اسلامگرایی در جریان گشایشهای احزاب سیاسی عامل و بهانهای شد که کشور عربستان سعودی سیاستهای خودش را در این باب تغییر بدهد و یک هژمونی تازهای را به کشورهای عربزبان صادر کند و آن بنیادگرایی با تغییر و تحول درونیشان به بنیادگرایی ضدشیعی و برقراری تز این زمانی از وهابیت را در چنبره خود همراهی کرد. هسته اولیه این جریان که امروز به داعش ختم شده را میتوان از میان نیروهای سرخورده سیاسی در سوریه پیدا کرد که به طور ناخواسته به پدید آمدن هسته مرکزی رادیکالیسم هم پیمان شدند آنهم با انتخاب موضع سیاسی از بیان مخالفت با وضع حاکم. در سویه وقتی که ارتش آزاد تصمیم میگیرد به جنگ نظامی برود به این نمیاندیشد که این نیت هرچه که باشد صحیح یا غلط نتایج به دست آمده از آن با مقصود نخستین هم تراز و همراه نخواهد شد.
پس از آنکه جهان به خودش آمد که در سوریه چه میگذرد و چه کشتاری به راه افتاده آن وقت بود که ساعت از صفر بامداد گذر کرد و خواب کوتاهمدت از چشمها به مرگ ابدی با شلیکهای مداوم داعشیها بدل شد و گورهای دستهجمعی ��دید آمد که حتی از روآندا تا اتاقهای مرگ هیتلری خوفانگیزتر شد. داعش در استراتژی اولیه خود دو محور حرکت را ترسیم کرد، در اتاق فکر وهابیون و دستگاه اطلاعاتی عربستان سعودی با مدیریت "سلطان بندر" یک نتیجهگیری چنین به اجرا رسید که از سویی نقش و حضور شیعیان را در منطقه کمرنگ کنند، کشور ایران که سابقه دوستی و همراهی و همکاری با عراق را در قرون گوناگون داشته و دارد و این کشور دارای بخش کثیری از شیعیان نیز هست و حتی میان روحانیون قم و نجف یک برادری تاریخی نهفته و قرار دارد اینبار با اخذ این تصمیم ایران را مورد هدف نشاند و از طرفی برخی اشتباهات استراتژیک شرایط و قرائن را برای این بهرهبرداری میسر کرد.
هدف دیگری که داعش در پی آن به حرکت درآمد با برافروخته کردن آتش قتل و کشتار اذهان را به هرج و مرج بودگی جریانهای آزادیخواهی کشورهای عرب برساند و باقی کشورهای مترقیخواه عربی خود را از تغییرات مصون نگاه دارند زیرا نیروهای تندرو در منطقه آماده وایستادهاند تا بهارها را در لوای اتحاد بنیادگرایان به بنبست برسانند. نگره دیگری که بر همین ساحت بتوان بیان کرد آن است که دغدغههای تسخیر منابع که داعش در سر داشته و دارد تسلط بر چاههای نفت است که در بازار سیاه مافیایی انرژی وارد بشود اما نکتهای که حائز اهمیت است، این تیم ترور یعنی داعش آنقدر نمیتواند نیازمند درآمد مالی باشد زیرا خود آنها خریداری شده دستگاههای اطلاعاتی و همکاری چند کشور هستند و این ضربات به منافع نفتی یک چیز را میخواهد منتشر کند و آن بهرهجویی سیاسی با هدف عدم توسعه در عراق به عنوان یک ملت که دربرگیرنده مذاهب گوناگون است و در راه نخست دموکراتیزه شدن سالها به عقب بازگردد و این عقب راندن سیاسی و ساختاری الگوی شکست تغییرات در خاورمیانه را به یاد میآورد زیرا راز داعش با راز بقا و پایداری این جلوه کنونی خاورمیانه گره خورده است.
یعنی وجود چنین نیروی رادیکالی و ترس از ایجاد گفتمان سوم در میان کشورهای عربی آنهم در زمانهای که اخوانالمسلمین به عنوان یک نیروی فعال در منطقه دیگر نفوذ خودش را از دست داده. اما حتی عربستان سعودی هم از تاریخ نمیآموزد و پند نمیگیرد زیرا بستری که بر رویش استراتژیهای نوین منطقه را مینویسد یک بستر شکستخورده است زیرا روزی دستگاه اطلاعاتی پاکستان در همگامی و همراهی با آمریکا به امید عقب راندن نیروهای شوروی مجاهدین اسلامی را متحد کردند و همین نیروی رادیکال اسلامگرایی هم به سرزمین خودشان خیانت کردند و عامل کشتار شدند و هم به کسانی که در ساخت و پرداخت آنها نقش داشتند.
عربستان سعودی هم شوروی خودش را در تفکر تغییرات و دگرگونیهای سیاسی از مصر و تونس دید و اینبار نیروهای دیگری را در لوای بنیادگرایی که میخواهند حافظ راستین حقیقتهای دینی باشند و بستر اسلامگرایی را به حکومت برسانند، تنها موجب قتل و کشتار و وحشت در منطقه شدند و شاید آنقدر دور نیست این خبر در حقیقت که داعش بخواهد قدم به سمت مکه و مدینه بگذارد زیرا به نقل از پایگاه خبری "اوقاتالشام"، عناصر وابسته به گروهک تروریستی "داعش" با انتشار نوار ویدیویی در اینترنت تاکید کردند که برای بلند کردن پرچم اسلام و برپایی خلافت اسلامی به شبهجزیره عربستان بازخواهند گشت. در نگاهی به چرایی آنچه عمل شد در عرصه سیاست میتوان چنین تحلیل کرد که نیروهایی که خلق میشوند لزوم آن نیست که این پدیده به دنیا وارد شده دارای یک حافظه مدون و اصولپذیر و همراهی است بلکه همیشه چنین بود که نیروهایی که خواستار عمل سیاسی بودند در لوای هرگونه ایدئولوژی و باور و آرمانی وقتی توانستند در یک چیدمان به رقابت و ابراز نظر سیاسی برسند که نیروهای مخالف و متفاوت از آن باور و نظر آنان را در چیدمان گفتگو و بیان، مناظره و کلام، قدرت و خدمت، احترام به خواست و نظر مردم پذیرفتند و قبول کردند.
آیا تنها عربستان سعودی است که برای حفظ تمامیت سیاسی و نفوذ استراتژیک خود وارد این بازی خطرناک شده؟ این بیان تنها بخشی از حقیقت را با خود یدک میکشد زیرا این کشور ثروتمند با فروش یازده میلیون بشکه نفت در روز حامیان و هواداران مخصوص به خود هم دارد که آنها نیز یکسری انتظارات در منطقه دارند. وقتی که صنایع نظامی آمریکا با فروش صدها میلیارد دلاری تجهیزات جنگافزار به کشور عربستان و به فروش رساندنش نزدیکی استراتژیک آنها را به یاد ما میآورد، این را هم باید به خاطر داشت که اکثر سازندگان این تسلیحات که حتی برخلاف دموکراتها از حامیان حمل اسلحه هم در آمریکا هستند از نزدیکان و یاران بخش کثیری از جمهوریخواهانی میباشند که با فروشهای اینچنینی توان برقراری قدرت را به خودشان میدهند اما این تسلیحات با این حجم و مقدار در کجا باید به کار برود؟ در آشوب منطقه که نیروهای رادیکال و شبهنظامیها تجهیز میشوند و یک مثلث سهجانبه را به وجود میآورند میان بخشی از جمهوریخواهان، عربستان سعودی، نیروهای رادیکالی که از دل اینها زاده میشوند.
ایرن نماد بازگشت عقلانیت در منطقه
آنچه امروز خاورمیانه به آن نیاز دارد بازگشت عقلانیت سیاسی در عملکرد سیاسیون و جریانهای حزبی است که میان احزاب پرسابقه و پرقدمت در گروههای مرگ و ترور تفکیک قائل شد. اکنون وقت آن است که جمهوری اسلامی ایران به عنوان حافظ و حامی عقلانیت سیاسی در منطقه بتواند با پدیده افراطگرایی و جنگافروزان دینی وارد گفتگو بشود و این فرصت به دست آمده را در یک اتحاد فراگیر میان غرب و خاورمیانه نمایندگی کند و در بحرانهای منطقه نقش سازندهای داشته باشد. دستگاه دیپلماسی ایران به مدیریت دکتر جواد ظریف این فرصت طلایی را دارد که حضور و توان استراتژیک ایران را به عنوان یک قدرت منطقهای در حل و فصل موارد پدیدار شده مدیریت کند. آنچه تا بدینجا دگرگونیهای سیاسی خاورمیانه را به پیش میبرد در آمیخته با "افراطگرایی" و "خشونتورزی" بود و در آن گفتگو و سیاستهای عقلانی نقش و اثری نداشت.
باید در نظر داشت که در دستگاه سیاسی عربستان سعودی نیز یک اتحاد و یکپارچگی بر عنصر وهابیت و جنگهای دینی و فرقهای و گسترش افق استراتژیک با تندروی و خشونتورزی وجود ندارد و این امکان خلق گفتمان تازه را در یک بازی بدون باخت میدهد. در گزارشی که اخیرا منتشر شده از شیخ عبدالعزیز آل شیخ، مفتی اعظم سعودی پس از سکوت طولانی در برابر جنایتهای گروه تروریستی داعش در سوریه و عراق، روز سهشنبه با حمله شدید به این گروه، آن را دشمن شماره یک اسلام دانست. به گزارش خبرگزاری فرانسه از ریاض نوشت که این روحانی اعظم عربستان سعودی اذعان کرده عقاید و نظرات افراطی و بنیادگرایانه و تروریستی ارتباطی با اسلام ندارند و حامیان آنها دشمن شماره یک دین اسلام به شمار میروند.
جمهوری اسلامی ایران که در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی توانست پس از سالها ارتباط خوب و موثری با آنها برقرار کند و توسط سیدحسین موسویان سفیر سابق ایران در آلمان بتواند توافقنامه جامع در مورد مسائل امنیتی تا اقتصادی تهیه بدارد که رشد روابط بجایی رسید که در دوران سیدمحمد خاتمی در کنفرانس اسلامی در تهران عبدالعزیز بن عبدالله آلسعود ولیعهد وقت در این مراسم حاضر شد که یک امر کمسابقه در طول روابط دو کشور بود. امروز نیز نیاز به آن است که دو کشور به طور رسمی وارد گفتگو بشوند و ایران در نماد عقلانیت و ثبات در منطقه در دولت اعتدال و امید با بیانی تازه پرچم افراط و خشونت را از صفحه دیداری محو کند و شاخه گل عقلانیت را هدیه بدهد.
لزوم بازگشایی گفتمان دیپلماتیک میان ایران و عربستان مشکلات و دشواریهای خاص خودش را داشته و دارد زیرا طرفین در این سالها از اتفاق نظر و هم گفتگویی و همفکری بسیار دور شدند و شرایط منطقه را به دو سمت و سوی مختلف نگریستند و تقسیم کردند، مسائلی که پیش رو وجود دارد و توسط این ارتباط قابل بررسی و تنشزدایی است از جمله موضوع یمن که مورد حمایت عربستان سعودی قرار دارد و ایران که حامی مخالفین جنوبی است ولی موضوعی فراتر از یمن و کویت و لبنان که بر سر آن اختلاف نظرها وجود دارد مسئله سوریه است که ایران را به عنوان یکی از حامیهای اصلی اسد میشناسیم و عربستان به عنوان قدرتمندترین حامی نیروهای شورشی بر ضد اسد است.
وقتی که ایران و عربستان را روی کاغذ وارسی میکنیم به دو قطب فراگیر و قدرتمند جهان شیعی و سنی برمیخوریم که لزوم گفتگو و یک اتحاد نظر برای ثبات و آینده خاورمیانه را به ما هشدار میدهد، حتی عربستان سعودی در این سالهای اخیر بارها با کلام جمهوریخواهان آمریکا در حمله به تجهیزات انرژی هستهای همراه شد و ابراز نگرانی کرد که یکی از برآیندهای چنین بیانی نبود همکاری در یک اتاق مشترک میان دو کشور است، با اینکه عربستان سعودی در بخشی از نظام سیاسیاش مواضع بسیار تند و ضدشیعی در منطقه دارد توان عقلانیت ایرانی میتواند بازی را تغییر بدهد تا آنکه از یک کنش قهر سیاسی تنها ناظر ماجرا بشود که این نظارت دور شدن یک کشور همسایه را به یادمان میآورد که در عمل پیگیر منافعی بر ضد ما میشوند. موضوع دیگری که در روند گفتگو میان ایران و عربستان مهم و تاریخساز جلوه میکند کمک در تنشزدایی کشورهای عضو در شورای همکاری خلیجفارس است.
اسفند سال گذشته عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین سفرای خود را از قطر به کشور خود فرا خواندند. بنا به گزارش "تدبیر خبر" شیخنشینان حاشیه خلیجفارس که پیشتر در مورد حمایتهای اخیر قطر از "اخوانالمسلمین" به این کشور هشدار داده بودند این بار تهدید خود را عملی کردند اما یکی از مواردی که در پستوی این اختلافات رخنه کرده موضوع حمایت از گروه حماس است که قطر همکاریهای موثری ��ا این گروه داشته و یکی از دلایل اختلاف میان عربستان سعودی با آنها شده که ایران به دلیل شناخت تاریخی از گروه حماس میتواند در سیاهنماییهای یکسویه از این ارتباط و اتحادگیری شورای همکاری خلیجفارس نقشی ایفا کند.
عربستان که همیشه از نزدیکان و حامیان جمهوریخواهان میباشد و میدانیم که چقدر این حزب در آمریکا ضدیت با منافع ملی ایران را در بیان و گفتمانش دارد، اما با ایجاد یک گفتگوی تازه در دستگاه دیپلماسی ایران در یک سرفصل جدید با این کشور مهم منطقه برقراری صلح آنقدر دور از دسترس نخواهد شد و سکههای عقلانیت جای گنجه خاک خورده و سوخته بنیادگرایی را خواهد گرفت.