معناى آزادى و آزادى سیاسى
استاد مطهرى آزادى را یکى از لوازم حیات و تکامل ذکر کرده و معتقد است موجودات براى رسیدن به مرحله تکامل و رشد به سه عنصر ((تربیت)), ((امنیت)) و ((حریت)) نیازمندند. ((تربیت)) عبارت است از عواملى که موجود زنده براى تداوم بقا به آنها محتاج است; براى مثال موجود زنده براى رشد و نمو به عناصرى چون نور, آب, غذا, و علاوه بر این ها, انسان به تعلیم و تربیت نیازمند است. ((امنیت)) یعنى این که موجود زنده آنچه را در اختیار دارد, همانند حیات, ثروت, سلامت و... از او سلب نگردد. و ((آزادى)) یعنى ((نبودن مانع. انسان هاى آزاد, انسان هایى هستند که با موانعى که در جلو رشد و تکاملشان هست, مبارزه مى کنند. انسان هایى هستند که تن به وجود مانع نمى دهند)).17
بنابراین مفهوم آزادى در اندیشه استاد مطهرى, فقدان مانع در راه رشد استعدادها به منظور طى کردن مسیر کمال است. این موانع از جهتى ممکن است درونى و از جهتى برونى باشند. بر این اساس, آزادى از یک سو, بعدى معنوى و از سوى دیگر, بعدى اجتماعى و سیاسى مى یابد. استاد مطهرى, درباره آزادى اجتماعى معتقد است:
بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادى داشته باشد. دیگران مانعى در راه رشد و تکامل او نباشند, او را محبوس نکنند ... که جلو فعالیتش گرفته شود, دیگران او استثمار نکنند, استخدام نکنند, استعباد نکنند, یعنى تمام قواى فکرى و جسمى او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند.18
تحلیل مطهرى از آزادى اجتماعى در واقع همان آزادى سیاسى است که امروزه در ادبیات سیاسى به کار مى رود. آزادى سیاسى به طور کلى به نقش مردم در زندگى سیاسى اشاره دارد و مقصود از آن انواع آزادىهایى است که فرد در حیطه اجتماع و در برابر حکومت داراست; از این رو آزادى بیان و حق اظهار نظر, آزادى قلم و مطبوعات, آزادى انتقاد و اعتراض و مواردى از این قبیل در شمار آزادىهاى سیاسى است.
آیه الله مطهرى با طبقه بندى آزادى به معنوى و اجتماعى, طبقه بندى تقریبا کاملى از آزادى ارائه مى دهد که هم جنبه هاى درونى و معنوى که به خود افراد مربوط مى شود را دربر مى گیرد و هم جنبه هاى بیرونى و اجتماعى و به عبارتى سیاسى را شامل مى شود. مطهرى به درستى متذکر مى شود که آن چه امروزه در دنیا مقدس و ارجمند است, آزادىهاى اجتماعى و سیاسى است; اما به گمان ایشان, آزادى معنوى زیربنا و بنیاد آزادىهاى اجتماعى و سیاسى است; از این رو از سوى وى تإکیدات بسیارى بر آزادى معنوى شده است و آزادى معنوى در اولویت قرار دارد.
مطهرى فقدان آزادىهاى اجتماعى و سیاسى را یکى از گرفتارىهاى بشر در طول تاریخ ذکر مى کند و مى گوید: ((یکى از مقاصد انبیا به طور کلى و به طور قطع این است که آزادى اجتماعى را تإمین کنند و با انواع بندگى ها و بردگى هاى اجتماعى و سلب آزادىهایى که در اجتماع هست مبارزه کنند)).19 ایشان براى اثبات آزادى اجتماعى در دین به آیه 64 سوره آل عمران20 اشاره مى کند و در تفسیر آن مى گوید:
در مقام پرستش, جز خداى یگانه چیزى را پرستش نکنیم, نه مسیح را و نه اهرمن را. .. و این که هیچ کدام از ما دیگرى را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقاى خودش نداند. یعنى نظام آقایى و نوکرى ملغا, نظام استثمار ملغا, نظام لامساوات ملغا; هیچ کس حق استثمار و استعباد دیگرى را نداشته باشد.21
در نگاه مطهرى, آزادى اجتماعى و سیاسى مقدس است, همچنان که دنیاى امروز هم آزادى اجتماعى را مقدس مى شمارد; اما آنچه بیش از آزادى اجتماعى ارزش دارد, آزادى معنوى است. از نظر مطهرى:
پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادى اجتماعى به بشر آزادى معنوى بدهند. ... آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى میسر و عملى نیست. درد امروز جامعه بشرى این است که بشر امروز مى خواهد آزادى اجتماعى را تإمین کند ولى به دنبال آزادى معنوى نمى رود. ... آزادى را جز از طریق نبوت, انبیا, دین, ایمان و کتاب هاى آسمانى نمى توان تإمین کرد.22
مطهرى مهم ترین مسإله و مشکل عصر حاضر را نداشتن آزادى معنوى ذکر مى کند و این که جامعه اى که به آزادى معنوى نرسیده, به آزادى اجتماعى هم نخواهد رسید:
بزرگ ترین خسران عصر ما این است که همه اش مى گویند آزادى, اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى گویند. از آزادى معنوى دیگر حرفى نمى زنند و به همین دلیل به آزادى اجتماعى هم نمى رسند.23
ایشان آزادى معنوى را مقدمه اى براى رسیدن به آزادى اجتماعى مى داند. به باور وى, براى رسیدن به آزادى واقعى اجتماعى, انسان ها باید نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و مادیات و دلبستگى هاى دنیوى نباشند; به عبارتى, آزادى معنوى, آزادى از خود است و آزادى اجتماعى, آزادى از بندگى دیگران و به ویژه حکومت: ((آزادى اجتماعى, آزادى انسان است از قید و اسارت افراد دیگر, ولى آزادى معنوى ... آزادى انسان است از قید و اسارت خودش)).24 به نظر ایشان:
تقوا به انسان آزادى معنوى مى دهد, یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى کند, رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمى دارد و به این ترتیب ریشه رقیت ها و بردگى هاى اجتماعى را از بین مى برد. مردمى که بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند, هرگز زیر بار اسارت ها و رقیت هاى اجتماعى نمى رند. 25
همچنین مطهرى یکى از مهم ترین حکمت هاى زهدورزى را آزادى و آزادگى ذکر مى کند:
میان زهد و آزادگى پیوندى کهن و ناگسستنى برقرار است. نیاز و احتیاج, ملاک ((رو به مزاجى)) است و بى نیازى ملاک ((آزادگى)). آزادگان جهان که سبکبارى و سبکبالى و قابلیت تحرک و پرواز, اصیل ترین آرزوى آنهاست از آن جهت زهد و قناعت را پیشه مى سازند که نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها, خویشتن را از قید اسارت اشیا و اشخاص رها سازند.26
به هر روى, مسائلى چون تقوا, زهد و صبر ریشه در آزادمنشى آدمى دارند. انسان در برابر عواملى که درون او را به اسارت مى کشاند و او را ضعیف و خوار مى سازد, طغیان مى کند و خود را رها مى سازد و این گونه است که در برابر بندهاى برونى نیز قیام مى کند و تنها به حاکمیت خداوند و دستورهاى او گردن مى نهد و غیر او را نفى مى کند.
مطهرى بر این باور است که آزادى به طور کلى به دلایل ذیل صحیح است:
نباید مانع بروز استعدادهاى بشر شد. دیگر به این معنا صحیح است که بسیارى از چیزهاست که با جبر نمى توان به بشر تحمیل کرد و دیگر به این جهت است که بشر موجودى است که باید بالاختیار و در صحنه تنازع و کشمکش به کمال خود برسد.27
بنابراین در کلام مطهرى آزادى سمت و سویى مى یابد که بنا به دلایلى نباید از انسان سلب شود. این عناصر عبارتند از: این که بروز و ظهور استعدادهاى آدمى نیازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و محیط خفقانآمیز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادىهاى اجتماعى و سیاسى, زمینه اى براى بروز خلاقیت ها و استعدادها به وجود نمىآید. در فضاى مستبدانه اى که بر جامعه حاکم است, چاپلوسان و زبان بازان قدر مى یابند و آزادگان و آزاداندیشان ذلیل و حقیر مى شوند, چرا که وضعیت موجود, اجازه چون و چرا کردن به خیرخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان که زبان به مدح بگشایند, جایى و مقامى مى یابند و بس.
عنصر دوم که انسان براى آن نیازمند آزادى است این است که بسیارى از امور و چیزها صلاحیت و قابلیت تحمیل به بشر را ندارند; براى مثال, دین اجباربردار و اجبارپذیر نیست. نمى توان کسى را به زور وادار به پذیرش دین کرد, به ویژه دین اسلام را که حتى پذیرش آن نیز مى بایست با برهان و استدلال همراه باشد و آن که از روى تقلید و بدون تحقیق آن را مى پذیرد از او پذیرفته نیست. اساسا مطهرى نقطه قوت دین اسلام را همین مى داند, چرا که پذیرش خود را منوط به تحقیق و نه تقلید کرده است.
مطهرى در این باره مى گوید:
بعضى چیزهاست که اصلا اجباربردار نیست یعنى نمى شود بشر را مجبور کرد که آن را داشته باشد. ... اگر تمام قدرت هاى مادى جهان جمع شوند و بخواهند با زور آن را اجرا بکنند, قابل اجرا نیست; مثلا محبت و دوستى.28
دین, ایمان, محبت و دوستى و بسیارى چیزهاى دیگر اجباربردار و تحمیل کردنى نیست و آیات فراوانى در قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد: ((لا اکراه فى الدین, قد تبین الرشد من الغى))29 و از این جهت است که ((قرآن مى فرماید مردم را با حکمت دعوت کن: ((إدع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه))30 مردم را با دلیل و منطق دعوت کن تا روح و قلب آنها را خاضع[ و] عشق و محبت را در دل آنها ایجاد کنى. در آیه اى دیگر مى خوانیم: ((فذکر انما إنت مذکر لست علیهم بمصیطر))31; اى پیغمبر, وظیفه تو گفتن و ابلاغ و یادآورى است. تو مسلط بر مردم نیستى که بخواهى به زور آنها را مومن و مسلمان کنى)).32
ویژگى سوم براى آزاد بودن انسان این است که قابلیت کمال یابى انسان در فضایى ارزشمند است که آگاهانه و آزادانه صورت پذیرد. براى رسیدن به کمال باید با بسیارى از چیزها در تنازع و کشمش به سر برد; ابتدا در درون خود و براى رسیدن به آزادى معنوى باید تلاش کرد و سپس در بیرون و براى رسیدن به آزادى اجتماعى و سیاسى.
به هر روى, در اندیشه مطهرى آزادى راه و معبرى براى رسیدن به مقصد است. در این مسیر باید با هوا و هوس ها و خواهش هاى نفسانى مبارزه کرد و پیروز گشت و براى ادامه این راه, باید بندها و زنجیرهاى بیرونى را گسست و از هرچه تعلق و وابستگى است آزاد گشت. آزادى در این معنا, وسیله اى براى بروز و ظهور استعدادهاى نهفته آدمى است. انسان نیازمند آزادى است و آزادى به صورت فطرى در نهاد وى به ودیعت نهاده شده است و وى باید در مسیر زندگى خویش و براى بروز و ظهور استعدادهاى عالى و برتر انسانى از آن استفاده کند. در چنین وضعیتى است که راه رشد و پیشرفت به سوى کمال براى انسان گشوده مى شود و جامعه انسانى هر روز بیشتر از دیروز به پیش گام برمى دارد.
در این جا برخى از مصادیق و سازوکارهاى آزادىهاى اجتماعى و سیاسى از منظر آیه الله مطهرى مورد بحث قرار گرفته و نظر ایشان در این باره بازکاوى و تحلیل مى شود.
حق تعیین سرنوشت و آزادى انتخاب و رإى
مهم ترین و اساسى ترین بحث آزادى سیاسى, حق تعیین سرنوشت سیاسى و آزادى انتخاب و رإى است.این که آیا یک انسان مسلمان مى تواند و حق دارد که به حکومتى رإى دهد و او را انتخاب کند و به آن گردن نهد و یا این که در مقابل حکومتى بایستد و به آن رإى ندهد و در براندازى آن بکوشد, از جمله پرسش هایى است که پاسخ هاى متفاوت و متناقضى به آن داده شده است. هر پاسخى که به این پرسش بنیادین داده شود, در نهایت باید با پذیرش مردم همراه شود, چه این پذیرش با اجبار و اکراه توإم گردد و چه با اختیار و طوع و رغبت همراه شود. در هر صورت, هر حکومتى براى دوام و استقرار خود مى بایست مردم را با خود همراه کند و در غیر این صورت, پایه هاى حکومتش براى همیشه سست و لرزان خواهد بود.
در بحث هاى استاد مطهرى نمى توان به یک نتیجه قطعى در مورد دیدگاه ایشان درباره مشروعیت حکومت اسلامى رسید. اما برخى مولفه ها در آثار مبین آن است که مردم در حکومت تإثیرگذارند و مى توانند به هر نوع حکومتى که بخواهند گردن نهند. به ویژه که ایشان حکومت هایى را که بر پایه زور بنا شده اند نمى پذیرد و مى گوید:
حکمران بالضروه یعنى کسى که متابعت مشروع دارد, نه کسى که به زور خود را تحمیل کرده است و آن کسى که متابعت مشروع دارد به دو گونه ممکن است: یکى به نحو ولایت و دیگر به نحو وکالت.33
در این جا وى حاکم مشروع را حاکمى توصیف مى کند که مشروعیتش برخاسته از مردم و یا از خدا باشد, یعنى به نحو ولایت از سوى خدا و یا به نحو وکالت از سوى مردم.
آنچه از استقرا و فحص آراى ایشان برداشت مى شود, مسلم انگاشتن مشروعیت الهى ولایت فقیه به نحو ((انتصاب کلى)) است. به این معنا شارع مقدس با ارائه ملاک ها و شرایط کلى, ولى فقیه را مإمور تصدى امر قضا و حکومت کرده است و منشإ مشروعیت او هم از این لحاظ به شرع و شریعت برمى گردد; اما این که آیا این مصدر به نحو جزءالعله است یا تمام العله, جاى بحث و بررسى دارد. ایشان در تبیین نظریه انتصاب کلى مى گوید:
آن حکومتى که باید میان مردم باشد, باید واجد شرایطى باشد که آن شرایط را اسلام معین کرده باشد; اگر آن شرایط را که اسلام معین کرده است, داشته باشد, همان طور که مفتى بدون این که خدا شخصش را معین کرده باشد با آن شرایط مى تواند فتوا بدهد, حاکم هم بدون این که خدا شخصش را معین کرده باشد, مى تواند در میان مردم حکومت کند.34
همچنین در آثار استاد مطهرى مطالبى مشاهده مى شود که به نقش مردم در پذیرش حاکم اسلامى اشاره دارد. اسلام براى امامت و رهبرى جامعه اسلامى شرایط و صفاتى را تعیین و وضع کرده است که با دارا بودن آن شرایط, شخص, صلاحیت رهبرى و حاکمیت پیدا مى کند. واضح است که به صرف وجدان صلاحیت, رهبرى و حاکمیت فعلى تحقق نمى یابد, مگر این که مورد پذیرش مردم قرار گیرد. البته محل مناقشه که آیا حاکم اسلامى تمام مشروعیت حکومت خود را تنها از دین و خدا دریافت مى کند و انتخاب سایر فقها یا مردم هیچ گونه تإثیرى در آن ندارد یا این که انتخاب مردم با سایر فقها نیز در مشروعیت حکومت او موثر است; به تعبیر دیگر, آیا مصدر مشروعیت ولایت فقیه یک سویه بوده و نقش انتخاب فقط در کارآمد بودن حکومت است؟ به هر حال, در برخى آثار مطهرى به این وجه مى رسیم که ایشان براى مردم تنها پذیرش حاکم اسلامى را مطرح مى کند و مشروعیت را از ناحیه دیگرى مى داند که این مطلب, انتساب نظریه انتصاب کلى به ایشان را تقویت مى کند.
در موارد دیگرى, استاد مصدر حق شرعى ولى فقیه را مردم متدین مى داند و با اشاره به حکم امام خمینى به نخست وزیر موقت35 آن را چنین تحلیل مى کند:
حق شرعى امام از وابستگى قاطع مردم به اسلام, به عنوان یک مکتب و ایدئولوژرى ناشى مى شود و مردم تإیید مى کنند که او مقام صلاحیت دارى است که مى تواند قابلیت اشخاص را از جهت انجام وظایف اسلامى تشخیص دهد. در حقیقت حق شرعى و ولایت شرعى, یعنى مهر ایدئولوژى مردم و حق عرفى, همان حق حاکمیت ملى مردم است که آنها باید فرد مورد تإیید رهبر را انتخاب کنند.36
استاد شهید در جایى دیگر به حق انتخاب مردم و عزل حاکم و موقتى بودن آن اشاره مى کند و این خود قرینه دیگرى است براى این که مردم در تعیین سرنوشت خود نقش و اثر دارند. ایشان درباره واژه ((جمهورى اسلامى)) مى گوید:
کلمه ((جمهورى)) شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص مى کند و کلمه ((اسلامى)) محتواى آن را. ... یعنى حکومتى که در آن حق انتخاب با همه مردم است, قطع نظر از این که مرد یا زن, سفید یا سیاه, داراى این عقیده یا آن عقیده باشند. در این جا فقط شرط بلوغ سنى و رشد عقلى معتبر است و نه چیز دیگر. به علاوه, این حکومت, حکومتى موقت است, یعنى هرچند سال یک بار باید تجدید شود, یعنى اگر مردم بخواهند مى توانند حاکم را براى بار دوم یا احیانا بار سوم یا چهارمـ تا آن جا که قانون اساسى شان اجازه مى دهدـ انتخاب کنند و در صورت عدم تمایل, شخص دیگرى را که از او بهتر مى دانند انتخاب کنند. ... مسإله جمهورى مربوط است به شکل حکومت که مستلزم نوعى دموکراسى است, یعنى این که مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگیرند.37
استاد در عبارت فوق سخن از ((انتخاب رئیس حکومت توسط مردم)), ((موقتى بودن حاکم)) و ((حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود)) و این که انتخاب مردم نه از مقوله ((وظیفه)) که از مقوله ((حق)) است به میان مىآورد. به هر تقدیر در سخنان ایشان موارد بسیارى مشاهده مى شود که حق تعیین سرنوشت را به خود مردم باز مى گرداند. اضافه بر این که ایشان قائل به فطرى بودن حقوقى نظیر آزادى و دموکراسى به معناى حقیقى آن و امانت بودن حکومت در دست حاکم از سوى مردم است. اینها همه تإثیرگذار بودن مردم و نقش آنها در حکومت را بیان مى کند. حتى اگر بپذیریم که دیدگاه استاد مطهرى همان نظریه انتصاب کلى فقیه به عنوان حاکم اسلامى است, باز هم چنین فردى به عنوان حاکم اسلامى مى بایست از طرف مردم مورد پذیرش قرار گیرد, و صرف وجود شرایط در یک فقیه, منتهى به ایجاد حکومت اسلامى نخواهد شد.
استاد مطهرى در مرحله پس از تشکیل حکومت اسلامى نیز از حق رإى و انتخاب توسط مردم دفاع مى کند و بر این باور است که آزادى دادن به مردم در انتخاب مسیر و راه حرکت, به رشد آنان منجر مى شود و در فقدان آزادى, مردم به رشد اجتماعى نخواهند رسید. بنابراین مطهرى باب تحمیل و اجبار را در انتخاب و رإى دادن مسدود مى سازد و نتیجه اش را عدم رشد و پیشرفت ذکر مى کند:
اگر شما بخواهید این را به مردم تحمیل بکنید و بگویید شما نمى فهمید و باید حتما فلان شخص را انتخاب بکنید, اینها تا دامنه قیامت مردمى نخواهند شد که این رشد اجتماعى را پیدا کنند. اصلا باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند, تلاش کنند, آن که مى خواهد وکیل بشود, تبلیغات کند, آن کس هم که مى خواهد انتخاب بکند, مدتى مردد باشد که او را انتخاب بکنم یا دیگرى را, او فلان خوبى را دارد, دیگرى فلان بدى را دارد. یک دفعه انتخاب کند, بعد به اشتباه خودش پى ببرد, باز دفعه دوم و سوم تا تجربیاتش کامل بشود و بعد به صورت ملتى در بیاید که رشد اجتماعى دارد والا اگر به بهانه این که این ملت رشد ندارد و باید به او تحمیل کرد, آزادى را براى همیشه از او بگیرند, این ملت تا ابد غیر رشید باقى مى ماند. رشدش به این است که آزادش بگذاریم, و او در آن آزادى ابتدا اشتباه هم بکند. صدبار هم اگر اشتباه بکند باز باید آزاد باشد.38
مطهرى پس از بیان این مطلب, مثالى مى زند در مورد پدرى که مى خواهد به پسرش شنا را بیاموزد. وى معتقد است تنها با درس دادن این فرد نمى تواند شنا یاد بگیرد. باید در داخل آب هم رها شود تا پس از چند بار که زیر آب رفت و مقدارى هم آب خورد, کم کم به فنون شناگرى آشنا شود و در این باب مهارت لازم را کسب کند. در مسائل اجتماعى نیز چنین است, چرا که فرد مى بایست آزاد باشد تا بتواند خودش را بیازماید و وارد میدان فعالیت اجتماعى شود و اشتباهاتش را به مرور جبران کند و تجربه بیندوزد و به رشد اجتماعى برسد و از قدرت انتخاب خویش به طور درست و دقیق و حساب شده استفاده کند. در همین خصوص مطهرى معتقد است دست یابى به مرحله رشد دینى, فکرى و اجتماعى جز با آزادى مسیر نمى شود.
اگر به مردم در مسائلى که باید در آنها فکر کنند, از ترس این که مبادا اشتباه بکنند, به هر طریقى, آزادى فکرى ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینى یا مذهبى مبادا فکر بکنى, که اگر فکر بکنى و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید, به سر در آتش جهنم فرو مى روى, این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینى رشد نمى کند و پیش نمى رود. دینى که از مردم در اصول خود تحقیق مى خواهد (و تحقیق هم یعنى به دست آوردن مطلب از راه تفکر و تعقل) خواه ناخواه براى مردم آزادى فکرى قائل است.39
به هر روى تا آن جا که از آثار استاد مطهرى مى توان برداشت کرد, ایشان قائل به حق تعیین سرنوشت براى انسان است. یک انسان مسلمان در تشکیل و برپایى حکومت اسلامى و انتخاب حاکمان نقش عمده اى دارد; حتى با فرض پذیرش مقبولیت و نه مشروعیت. از سوى دیگر, پس از تشکیل حکومت اسلامى نیز از آزادى برخوردار است که پس از تحقیق و تعقل دست به انتخاب بزند و با آزادى تمام رإى دهد و کارگزاران نظام را برگزیند.
حق اظهارنظر, انتقاد و نظارت
در اندیشه مطهرى ـ همان گونه که ذکر شد ـ انسان آزاد و مختار است و از این روست که مسوول کارهایى است که انجام مى دهد.40 مطهرى با اشاره به مسوولیت پذیرى انسان در عین آزاد بودن او, معتقد است یکى از علل و عوامل گرایش به مادىگرایى در غرب, نارسایى برخى مفاهیم اجتماعى و سیاسى بوده است, زیرا در نگاه آنان, حکمران در مقابل مردم مسوول و پاسخ گو نبود; در حالى که حاکمان نه تنها در مقابل خداوند مسوول و پاسخ گو هستند, بلکه مردم نیز حق دارند که اعمال و رفتار آنها را مورد پرسش قرار دهند و آنان نیز موظف به پاسخ گویى در مقابل مردمند.
ایشان این خطر را گوشزد مى کند که آنچه در غرب و در جهت رشد مادى گرایى رخ داد, این بود که گروهى به نام دین, حکومت هاى استبدادى به راه انداختند و این باور را در اذهان جاىگزین کردند که حاکم در مقابل هیچ کس پاسخ گو نیست و این چنین بود که خودکامگان در دامان دین پرورش مى یافتند و به نام دین سلطه گرى و ظلم و ستم مى کردند. در سایه چنین باورى, گرایش مردم به دین کمتر مى شد, چرا که دین و حامیان دین, عمله استبداد شده بودند و از مستبدان طرفدارى مى کردند:
آن گاه که مفاهیم خاص اجتماعى و سیاسى در غرب مطرح شد و مسإله حقوق طبیعى و مخصوصا حق حاکمیت ملى به میان آمد و عده اى طرفدار استبداد سیاسى شدند و براى توده مردم در مقابل حکمران حقى قائل نشدند و تنها چیزى که براى مردم در مقابل حکمران قائل شدند وظیفه و تکلیف بود. این عده در استدلال هاى خود براى این که پشتونه اى براى نظریات سیاسى استبداد مآبانه خود پیدا کنند, به مسإله خدا چسبیدند و مدعى شدند که حکمران در مقابل مردم مسوول نیست, بلکه او فقط در برابر خدا مسوول است, ولى مردم در مقابل حکمران مسوولند و وظیفه دارند.41
و بدین گونه رابطه اى یک سویه به تصویر کشیده مى شد. رابطه اى که در یک سوى آن صاحبان قدرت قرار داشتند و خود را برتر از دیگران مى پنداشتند که هیچ گونه مسوولیتى در برابر مردم ندارند و از سوى دیگر, همگان در مقابل آنان مسوولند و باید پاسخ گو باشند و اوامر آن ها را اطاعت کنند. چنین مسإله اى متإسفانه به نام دین و مورد حمایت برخى حامیان دین قرار گرفت و از این جهت ضربه اى مهلک بر دین وارد شد. به هر روى:
در افکار و اندیشه ها نوعى ملازمه و ارتباط تصنعى به وجود آمد میان اعتقاد به خدا از یک طرف و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هر گونه مداخله اى در برابر کسى که خدا او را براى رعایت و نگهبانى مردم برگزیده است و او را فقط در مقابل خود مسوول ساخته است.42
بنابراین مفاهیم دینى و خداپرستى در تضاد با آزادى انسان و دین رو در روى آزادى قرار گرفت و طبیعى است که مردم به ستوه آمده از ظلم و ستم حاکمان خودکامه, خود را از دین رها ساختند و به آزادى رسیدند.
به باور مطهرى در اسلام این جریان به گونه اى دیگر بوده و است:
از نظر فلسفه اجتماعى اسلامى, نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسوولیت دارد, بلکه ... تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسوول مى سازد و افراد را ذىحق مى کند و استیفاى حقوق را یک وظیفه شرعى معرفى مى کند.43
ایشان براى اثبات این که حاکم در برابر مردم مسوول است به سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه اشاره مى کند که حضرت در آن حق را دو سویه مى داند و بیان مى کند که کسى را بر دیگرى حقى نیست, مگر آن که آن دیگرى را هم بر او حقى باشد. همچنین از حقوق متقابل حاکم با مردم سخن به میان مىآورد و این که حاکم در اسلام مسوول انجام کارهاى خود است و در مقابل مردم باید پاسخ گو باشد.44
در اندیشه هاى اسلامى, دین و آزادى نه تنها رو در روى هم نیستند, بلکه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساسا دین اجبار بردار نیست و از نظر اسلام, دین اجبارى هیچ ارزش و قدرى نداشته و پذیرفته نیست. انسان از آن رو که آزاد است, مسوول و مکلف است. به باور مطهرى: ((از نظر اسلام, مفاهیم دینى همیشه مساوى با آزادى بوده است, درست بر عکس آنچه در غرب جریان داشته است ... که مفاهیم دینى مساوى با اختناق اجتماعى بوده است)).45 مردم به انجام امورى موظف و مکلف شده اند و حاکم نیز از سویى در برابر آنان مسوول و پاسخ گوست. این گونه نیست که مردم تنها فرمانبردار و مکلف باشند و هیچ حق و حقوقى نداشته باشند و حاکم, رها از هر قید و بندى, حکومت خودکامه اى بنا کند و مردم را برده و بنده خویش سازد.
در حکومت اسلامى, رابطه حکومت با مردم یک سویه نیست و انسان مسلمان نه تنها حق دارد بلکه موظف است در امر حکومت مشارکت کند; از این روست که در صورت بروز نارسایى و وجود نابه سامانى در اجتماع, مى بایست به انتقاد از وضع موجود بپردازد و آزادانه به ابراز دیدگاه هاى خویش مبادرت ورزد. مطهرى بر این باور است افرادى که با تإمل و تفکر آزاد در مسإله اى, به آن معتقد شده اند مى توانند حاصل اندیشه اصیل خود را بیان کنند. به نظر ایشان:
در رژیم جمهورى اسلامى هیچ محدودیتى براى افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها, خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیل شان را عرضه کنند.46
در جایى دیگر مى گوید:
آزادى ابراز عقیده یعنى این که فکر خودتان را, یعنى آن چه را واقعا به آن معتقد هستید بگویید. ... از نظر اسلام تفکر آزاد است, شما هر جور مى خواهید بیندیشید, هر جور مى خواهید عقیده خودتان را ابراز کنیدـ به شرطى که فکر واقعى خودتان باشدـ ابراز کنید, هر طور که مى خواهید بنویسید, بنویسید, هیچ کس ممانعتى نخواهد کرد.47
مطهرى در ادامه و براى تإکید و تإیید سخنانش مى گوید:
به دلیل همین آزادىها بود که اسلام توانست باقى بماند. اگر در صدر اسلام در جواب کسى که مىآمد و مى گفت من خدا را قبول ندارم, مى گفتند بزنید و بکشید, امروز دیگر اسلامى وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقى مانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است.48
در ادامه نتیجه مى گیرد:
در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که مى تواند به حیات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مى دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامى, جلوگیرى از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو مى شود پاسدارى کرد و آن علم است و آزادى دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها)).49
مطهرى سلب آزادى در نظام اسلامى را در کنار فقدان عدالت از آفت هاى اصلى انقلاب اسلامى به شمار آورده50 و معتقد است:
وظیفه حتمى همگى ما این است که به آزادىها به معناى واقعى کلمه احترام بگذاریم, زیرا اگر بنا شود حکومت جمهورى اسلامى زمینه اختناق را به وجود بیاورد, قطعا شکست خواهد خورد.51 اسلام دین آزادى است, دینى که مروج آزادى براى همه افراد جامعه است.52
در اندیشه مطهرى, انقلاب در صورتى راه صحیح پیروزى را ادامه خواهد داد که افراد از آزادى فکر و بیان و قلم برخوردار باشند:
هر کس مى باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتى است که انقلاب اسلامى ما راه صحیح پیروزى را ادامه خواهد داد. ... اگر در جامعه ما محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید به طورى که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف هایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل, آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم, تنها در چنین زمینه سالمى خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد مى کند.53
مطهرى درباره انتقاد نیز نظرى صریح دارد و بر این باور است که حتى مراجع نیز فوق چون و چرا نیستند:
در نوشته هاى خود هم تصریح کرده ام که مراجع فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومى که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد, هم براى خودش خطر است و هم براى اسلام.54
در ادامه مى گوید: ((مانند عوام فکر نمى کنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت, مورد عنایت خاص امام زمان(عج) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزى بود, شرط عدالت بلا موضوع بود)).55 مطهرى با توجه به چنین دیدگاهى معتقد است که: ((هرگز خود را فوق اشتباه تصور نمى کنم)).56 بدین ترتیب روشن مى شود که در زندگى سیاسى و اجتماعى, مردم حق دارند در امور عمومى و جارى اظهارنظر کنند و به چون و چرا بپردازند. هیچ کس فوق چون و چرا و نظارت و انتقاد نیست.
به هر روى, مطهرى نه تنها به آزادى بیان معتقد است, بلکه آن را یگانه راه نجات اسلام در طول تاریخ و نظام جمهورى اسلامى در آینده ذکر مى کند. بیان اندیشه هاى مختلف, فضاى نفاق و دورویى حاکم بر جامعه را از بین برده و باعث شفافیت هرچه بیشتر اندیشه ها مى گردد و افراد بدون هیچ گونه ترس و اضطرابى آنچه را که بدان اعتقاد دارند, در فضایى آزاد در معرض نقد و بررسى صاحبان فکر و اندیشه قرار مى دهند و نقاط قوت و ضعف آن را باز مى یابند. بدین صورت است که آزادى بیان باعث قوت و رونق علم و حکمت در سطح جامعه مى گردد و فضاى نفاق, دورویى و چاپلوسى از جامعه رخت برمى بندد.
آزادى احزاب و گروه هاى سیاسى
مطهرى در مباحث خود درباره احزاب و تشکل هاى سیاسى, بیشتر به بیان مرز آزادى آنها در حکومت اسلامى پرداخته است. اما دیدگاه کلى وى در این باره مبتنى بر آزادى احزاب است, منتها احزابى که بدون توطئه و فریب کارى به فعالیت اشتغال داشته باشند: ((در حکومت اسلامى احزاب آزادند. هر حزبى اگر عقیده غیر اسلامى هم دارد, آزاد است. اما ما اجازه توطئه گرى و فریب کارى نمى دهیم)).57 احزاب و گروه ها تنها در صورتى مى توانند آشکارا فعالیت کنند که عقاید و دیدگاه هاى خود را صریحا بیان کنند و با منطق و استدلال به گفت وگو با دیگران بپردازند:
احزاب و افراد در حدى که عقیده خودشان را صریحا مى گویند و با منطق خود به جنگ منطق ما مىآیند, آنها را مى پذیریم; اما اگر بخواهند در زیر لواى اسلام, افکار و عقاید خودشان را بگویند, ما حق داریم که از اسلام خودمان دفاع کنیم و بگوییم اسلام چنین چیزى نمى گوید; حق داریم بگوییم به نام اسلام این کار را نکنید. چنین آزادى بحث و گفت وگویى را گمان نمى کنم در جایى دیگر نظیرى بتوان برایش پیدا کرد. 58
در اندیشه مطهرى, هر فرد, گروه و حزبى تا آن جا آزاد است که با صراحت به طرح آرا و دیدگاه هاى خود بپردازد و در این باره هیچ محدودیتى وجود ندارد. گروه ها و جریان هاى سیاسى حق ندارند با پنهان کارى و فریب کارى فعالیت هاى خود را به گونه اى وانمود کنند که مردم در مورد آنان باور درستى نداشته باشند. تشکل هاى سیاسى مى بایست آن قدر جرإت و شجاعت داشته باشند که عقاید و آراى خود را آزادانه و البته صادقانه اظهار کنند. به باور مطهرى, احزاب و گروه ها در حکومت اسلامى از چنین آزادىاى برخوردارند.
به عقیده آیه الله مطهرى ـ همان گونه که گذشت ـ عرضه اندیشه هاى اصیل از سوى افراد و جریان هاى مختلف آزاد است, اما: ((این امر سواى توطئه و ریاکارى است. توطئه ممنوع است, اما عرضه اندیشه هاى اصیل, آزاد است)).59 وى معتقد است همان گونه که افرادى مانند ایشان اندیشه هاى خود را بدون هیچ گونه پوششى و به صورت شفاف بیان مى کنند, امثال مارکسیست ها و دیگران نیز از این شیوه استفاده نمایند و افکار, عقاید و آراى سیاسى خود را به صورت روشن و صریح مطرح سازند تا مردم به عمق اعتقاداتشان پى ببرند. به باور ایشان:
باید جلو دروغ و حقه بازى را گرفت, یعنى دیگر یک مارکسیست نباید تمسک به آیه قرآن بکند و بگوید فلان آیه قرآن اشاره به فلان اصل مارکسیسم است. ما با این شویه مخالفیم. این خیانت به قرآن است.60
در اندیشه مطهرى, اسلام و حکومت اسلامى آن قدر از قوت استدلال و منطق برخوردار است که به دیگران آزادى بدهد تا صریحا بتوانند به نشر افکار خود و نقد حکومت اسلامى و کارگزاران آن بپردازند و اساسا هر نظام سیاسى و دینى که به خود ایمان و اعتقاد داشته باشد مى بایست طرفدار آزادى باشد:
هر مکتبى که به ایدئولوژى خود ایمان و اعتقاد داشته باشد, ناچار باید طرفدار آزادى اندیشه و آزادى تفکر باشد و به عکس, هر مکتبى که ایمان و اعتمادى به خود ندارد, جلو آزادى اندیشه و آزادى تفکر را مى گیرد. این گونه مکاتب ناچارند مردم را در یک محدوده خاص فکرى نگهدارند و از رشد افکارشان جلوگیرى کنند. این همان وضعى است که ما امروز در کشورهاى کمونیستى مى بینیم. در این کشورها به دلیل وحشتى که از آسیب پذیر بودن ایدئولوژى رسمى وجود دارد, حتى رادیوها طورى ساخته مى شود که مردم نتوانند صداى کشورهاى دیگر را بشنوند و در نتیجه یک بعدى و قالبى, آن چنان که زمامداران مى خواهند, بار بیایند.61
از فحواى کلام مطهرى مى توان برداشت کرد که وى اعتقادى به تک بعدى و تک صدایى مردم ندارد و از جامعه چند صدایى و چند بعدى دفاع مى کند. جامعه اى که در آن گروه ها و افراد با سلیقه ها و عقاید گوناگون وجود دارند و صادقانه و منطقى با یکدیگر برخورد مى کنند. از همین روست که مطهرى مى گوید:
من اعلام مى کنم که در رژیم جمهورى هیچ محدودیتى براى افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها, خبر و اثر نخواهد بود. همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصیل شان را عرضه کنند. البته تذکر مى دهم که این امر سواى توطئه و ریاکارى است. توطئه ممنوع است, اما عرضه اندیشه هاى اصیل, آزاد.62
مطهرى, حکومت حضرت على(ع) را الگویى از حکومت اسلامى مى داند که در آن حتى به مخالفان حکومت در حد اعلا آزادى داده شده بود:
امیرالمومنین با خوارج در منتها درجه آزادى و دموکراسى رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش; هرگونه اعمال سیاسى برایش مقدور بود, اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد, به آنها نیز همچون سایر افراد مى نگریست. ... آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان رو به رو مى شدند و صحبت مى کردند, طرفین استدلال مى کردند, استدلال یکدیگر را جواب مى گفتند. شاید این مقدار آزادى در دنیا بى سابقه باشد که حکومتى با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسى رفتار کرده باشد.63
البته روشن است که آزادى آنان تا جایى بود که دست به سلاح نبرده بودند و علیه امنیت اجتماعى و حکومت مشروع به قیام مسلحانه دست نزده بودند. بنابراین هنگامى که امنیت عمومى را مختل شد و علیه حکومت به صورت مسلحانه قیام کردند, دیگر جاى گذشت و آزاد گذاشتن نبود, زیرا دیگر مسإله اظهار عقیده مطرح نبوده, بلکه به امنیت اجتماعى اخلال وارد گردیده و علیه حکومت مشروع به صورت مسلحانه قیام شده بود.64 استاد مطهرى بر اساس چنین الگویى درباره نظام جمهورى اسلامى نیز معتقد است:
از آن جا که ماهیت این انقلاب ماهیتى عدالت خواهانه بوده است, وظیفه حتمى همگى ما این است که به آزادىها به معناى واقعى کلمه احترام بگذاریم, زیرا اگر بنا بشود حکومت جمهورى اسلامى, زمینه اختناق را به وجود بیاورد, قطعا شکست خواهد خورد.65
همچنین در ادامه مى گوید: ((هر کس مى باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتى است که انقلاب اسلامى ما, راه صحیح پیروزى را ادامه خواهد داد)).66 مطهرى پیروزى انقلاب و تداوم آن را وابسته به میزان آزادى افراد و گروه ها در فکر, بیان و قلم مى داند و بر این باور است که باید به معناى واقعى کلمه به آزادىها احترام گذاشته شود. بنابراین در بحث آزادى باید از صورت به عمق رسید و به تدریج به این معنا معتقد شد که باید به آزادىهاى افراد و گروه ها و جریان هاى سیاسى احترام گذاشته شود.
به هر روى, در اندیشه مطهرى احزاب و تشکل ها در حکومت اسلامى آزادند و آزادى آنان تا اندازه اى است که صریحا به ابراز نظر بپردازند. شروع توطئه از سوى آنان, پایان آزادى فعالیت آنان است. ایشان در این باره حتى معتقد است در صورتى که نظام جمهورى اسلامى زمینه اختناق را به وجود آورد و آزادىهاى مشروع و قانونى را سلب کند, تداوم نخواهد یافت و خود به خود زمینه شکست انقلاب را فراهم مى سازد. افراد و احزاب سیاسى و تشکل ها و گروه ها باید در بیان مواضع خود صادق باشند و به دور از هرگونه فریب و ریاکارى و تحریک و تضعیف, دیدگاه هاى خود را به طور شفاف در معرض دید همگان قرار دهند تا مردم درباره آنها قضاوت کنند.
خاتمه
مقاله حاضر با این هدف نگارش یافت که اندیشه هاى آیه الله مطهرى در خصوص آزادى سیاسى را مورد بازخوانى و تحلیل قرار دهد. در این راستا ضمن توجه به اهمیت این موضوع و ذکر معناى آزادى معنوى و اجتماعى ـ سیاسى, برخى مصادیق و سازوکارهاى آزادى سیاسى نیز بیان گردید. آنچه در جمع بندى مى توان ارائه کرد این است که مطهرى ـ که خود متفکرى آزاداندیش است ـ در گستره اجتماعى و در ساختار حکومت به بسط آزادىهاى سیاسى مى اندیشد. بر این اساس, مردم مى توانند آزادانه در سرنوشت خویش دخالت و نوع حکومتى که خواستار آن هستند براى خود انتخاب کنند.
علاوه بر این, پس از تإسیس حکومت نیز از آزادى انتخاب و آزادى رإى برخوردارند و مى توانند با آراى آزادانه خود در تعیین مسوولان مشارکت و دخالت کنند و به طور کلى تإثیرگذار باشند. با تعیین کارگزاران حکومتى, حق دارند درباره اعمال و رفتار آنان داوطلبانه داورى و اظهار نظر کنند و احیانا به انتقاد از آنان بپردازند. نظارت در این مرحله حق مردم شمرده مى شود و در آموزه هاى اسلامى نیز از آن با امر به معروف و نهى از منکر یاد شده است و مصداق بارز آن در برابر کارگزاران دولتى نمود مى یابد. همچنین مطهرى آزادى گروه ها و احزاب سیاسى را در چارچوب قانون مجاز مى داند و تا هنگامى که گروه هاى مذکور دست به فعالیت هاى مسلحانه نزنند و در چارچوب قانون فعالیت کنند از آزادى برخوردار خواهند بود و کسى نمى تواند آزادىهاى آنان را محدود کند.