سیدمحسن امامیفر: شکست در برابر وحدت و انسجام اصلاحطلبان! شکستی که در سال 92 سهم اصولگرایان بود. هرچند که برخی از آنها حاضر به پذیرش شکست نیستند اما آنها خوب میدانند که این ادعایی غیرقابل اثبات است. اما وحدت بین نیروهای فعال اصلاحطلب در پایان دورهای هشت ساله که اجازه کمترین فعالیت به آنها داده نمیشد، نشان از بلوغ و درک عمیق سیاسی ـ اجتماعی اصلاحطلبان دارد. وحدت و انسجامی که در حال حاضر در جناح مقابل آنها یعنی اصولگرایان هیچ نمود عینی ندارد و برعکس، تنها اختلافات عمیق و گسترده است که روز به روز در بین جناح راست عینیت بیشتری مییابد. پس طبیعی به نظر میرسد که اصولگرایان نسبت به اتحاد در جناح اصلاحات غبطه خورده و فکر راه چارهای برای برونرفت از وضعیت فعلیشان باشند.
اما متاسفانه رسانههای این جناح به جای اینکه در جهت ایجاد وحدت بین نیروهایشان تلاش کنند، به فکر ایجاد گسل و افتراق در جناح مقابل افتادهاند. جدیدترین تلاش رسانههای اصولگرا برای ایجاد اختلاف در بین اصلاحطلبان، تشکیلات «ندا» میباشد. آنها بر روی این موضوع متمرکز شدهاند. در رابطه با «ندا» در روزهای اخیر در محافل خصوصی و عمومی سخن بسیار است و وجود اختلافات راجع به این موضوع در بین اصلاحطلبان غیرقابل انکار است، اما نکته قابل توجه اینکه این اختلافات به طور قطع، درون گفتمانی و قابل حل است. اما رسانههای جریان اصولگرا با شادمانی از این وضعیت، تلاشهای گستردهای را در جهت تقویت خط افتراق بین اصلاحطلبان شکل دادهاند.
در رابطه با همین تلاشها محمدصادق جوادیحصار فعال سیاسی و روزنامهنگار اصلاحطلب در گفتگو با آفتاب یزد میگوید: «رسانههای اصولگرا اگر غیر از این انجام بدهند باید تعجب کنیم. آنها کارشان همین است. مخصوصا تیم رسانهای اصولگرایان دنبال سوژه میگردند تا اختلاف نبودهای را در بین اصلاحطلبان به وجود بیاورند یا اختلافی اگر هست، دامن بزنند و گسترش بدهند. در حقیقت باید بپذیریم اردوگاه راست، پیروزی خود را در شکست اصلاحطلبان میبیند.» همچنین علی تاجرنیا نماینده مجلس ششم و فعال سیاسی اصلاحطلب در همین رابطه به آفتاب یزد گفت: «عمدهکردن اختلاف برای ورود یک تشکیلاتی در جبهه اصلاحات بیشتر یک رفتار و حرکت تبلیغاتی از سوی اصولگرایان است و گرنه گروههای اصلاحطلب (گروه دوم خرداد) شاید عمدتاً در جبهه اصلاحات در قالب 20 تشکل جمع هستند.
طبیعتاً هر تشکل دیگری هم میتواند با این رویکرد در کنار سایر تشکلها باشد و فعالیت کند. بنابراین، این مسئله از چندان اهمیتی برخوردار نیست، ولی نوع ورود رسانههای اصولگرا نسبت به مسئله پیش آمده و اخیر «ندا» با هدف اختلافافکنی صورت میگیرد.» اما سوال اساسی این است که چرا اصولگرایان و رسانههایشان باید به فکر ایجاد و یا تقویت اختلاف و افتراق بین اصلاحطلبان باشند؟ پاسخ بسیار ساده است. همانطور که پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری 92 به دلیل اجماع حداکثری و وحدت آنها صورت گرفت، پس بدیهی است که شکست آنها هم در نتیجه افتراق بین آنها بسیار تقویت خواهد شد. به عبارت دیگر همان که در انتخابات ریاست جمهوری 84 اتفاق افتاد و اصلاحطلبان به دلیل عدم اجماع و عدم وحدت، شکست خوردند.
به همین دلیل یکی از نگرانیهای فعلی در جبهه اصلاحات نحوه مواجهه با حزب در شرف تاسیس «ندای ایرانیان» یا همان «ندا» است که مبادا موجبات تفرق در این جناح را مهیا کند. جوادیحصار در این رابطه و لزوم حفظ وحدت بین اصلاحطلبان میگوید: «وقتی اصلاحطلبان شکست میخورند که عوامل وحدت آفرین در مجموعه از بین برود. یکی از عوامل از بین بردن وحدت ایجاد تشتت و تفرق آراء است. این تشتت و تفرق آراء نباید با تکثر و تنوع آراء معادل گرفته شود. ممکن است ما در اردوگاه اصلاحطلبان دهها گروه داشته باشیم که اینها ذیل نامهای متفاوت فعالیت کنند، اتفاقا ما باید از وجود چنین مجموعههایی استقبال کنیم. اما ضمن پاسداشت تنوع و تکثر آراء باید مراقب این باشیم که به پراکندگی رای متوجه به صندوق منجر نشود.
یعنی این بردارهای غیرهمسو در ارائه نظریهپردازی لازم است هم جهت شوند و به خاطر صندوقهای رای در یک همسویی معنادار قرار گرفته به گونهای که تجمیع آراء ما منجر به شکست جریان افراطی شود. چون تنها ابزار مبارزه منطقی و قانونی ما صندوق رای است ما نمیتوانیم از راه دیگری با جریان راست وارد مبارزه شویم بنابراین باید مراقب باشیم در اردوگاه خودمان تکثر را به رسمیت بشناسیم، آراء و گروههای جدید را به رسمیت بشناسیم اما چنان در این حوزه مدیریت ایجاد کنیم که هنگام لزوم و موعد مقرر این آراء و نظرات به سمت تقویت آراء اصلاحطلبان و همگونی و همراهی و پیروزی اصلاحطلبان تجمیع شود. حالا این مسئله به هر طریقی میسر شود خوب است. البته نگرانیهایی هم به طور طبیعی به وجود میآورد.
بالاخره وقتی گروهی میآید به ویژه با رویکرد جذب جوانان میتواند بخش قابل توجهی از پتانسیل غیرفعال در احزاب و جمعیتهای مختلف را جذب و فعال کند و این پتانسیلها وقتی در جایی دیگر فعال میشوند به طور طبیعی از ظرفیت احزابی که منفعل شدهاند، میکاهد، از تاثیرگذاری آنها میکاهد و قدرت مانور را به نفع گروههای جدیدالخلقه و نوظهور افزایش میدهد. این افزایش قدرت مانور و تاثیرگذاری ممکن است به کاهش تاثیرگذاری گروههای قدیمیتر هم منجر شود و میتواند مایه نگرانی در گروهها و احزاب اصلاحطلب مختلف شود اما باید بپذیریم وقتی ما نتوانیم پتانسیلهای خودمان را جذب و نگهداری کنیم آنها میتوانند به شکلهای دیگر بروز و ظهور پیدا کنند. این کاستی از ماست هیچ عیبی هم به جوانانی که میخواهند کار جدیدی انجام بدهند وارد نیست.
اما مسئله دیگر حفظ و تداوم انسجام و وحدت بین اصلاحطلبان پس از مطرح شدن تشکیلات «ندا» است که باید هم از سوی «ندا» و هم دیگر اصلاحطلبان مورد اهتمام قرار گیرد و هر دو طرف به درک متقابلی از یکدیگر برسند. جوادیحصار همانطور که تکثر و تنوع آراء در بین اصلاحطلبان را میپذیرد، از سوی دیگر اظهاراتی را هم خطاب به «ندا» مطرح میکند. وی میگوید: «خطاب من به عزیزانی که میخواهند «ندا» را به عنوان نسل دوم اصلاحات راه بیندازند این است که مخاطب شما در حاکمیت کیست؟ با ابزاری که میخواهید وارد تعامل با حاکمیت شوید از طریق حزب جدید و نوظهور چه کسانی هستند؟ آیا آنها حاضرند صدای باز تولید شده اصلاحطلبان را از حنجره ندا بشنوند؟ اگر این صدا را برای آن مسموع است اتفاق مبارک و خوبی است اما اگر قرار باشد شنیدن این صدای نوین و جدید از اردوگاه اصلاحطلبان معادل باشد با انقطاع از بعضی گفتمانهای اصلاحطلبانه و بیتوجهی به بعضی سرمایههای اصلاحطلبانه، عبور از بعضی مرامهای اصلاحطلبانه، این انحراف خواهد بود و مطمئنا به نتیجه مطلوب نخواهد رسید و مایه شکاف بین اصلاحطلبان و پراکندگی دوستان از این طرف و عدم تجمیعشان در آن طرف خواهد شد.
به نظر من صدایی نخواهد بود که طرف مقابل به رسمیت بشناسد یعنی ما بدون تعارف وقتی سخن از بازسازی و سخنانی که از مجموعه ندا تا به الان شنیدهایم میخواهیم به یک بازسازی کاراکتر اصلاحطلبانه بپردازیم به نحوی که بتوانیم با حاکمیت تعامل کنیم، آن تعاملی که موردنظر بخشی از حاکمیت است و در برابر اینطور کنشها عکسالعمل نشان میدهد این است که شما باید تغییر هویت دهید تا به رسمیت بشناسیم که اگر چنین اتفاقی بیفتد اصلا اتفاق مبارکی نخواهد بود. در واقع این صدایی که از طرف ما بلند میشود باید در طرف مقابل گوش شنوایی هم برایش وجود داشته باشد.» از سوی دیگر، در حال حاضر تمام نیروهای فعال عالم سیاست گوشهچشمی یا حتی بیشتر به انتخابات مجلس دهم دارند.
این شاید زنگ خطری باشد برای اصلاحطلبان تا بیش از اینها قدر وحدت و انسجام خود را بدانند. علی تاجرنیا در همین رابطه گفت: «من تصورم این است که در جبهه اصلاحات، هم شخصیتهای محوری و هم تشکلهای محوری طبیعتا شناخته شده و معلوم هستند و اینها صاحب اثر و صاحب نظر بودند و هستند. مجموعههای مختلف هم همیشه در کنار هم قرار گرفتند و لذا مطمئن هستم که در انتخابات پیش روی، هر کنش سیاسی مشترک در حوزه اصلاحطلبان صورت بگیرد حتما این اشتراک نظر و اتحاد و همراهی وجود خواهد داشت. من خودم اصلا احساس نمیکنم که یک مسئله مهم و جدیدی پیش آمده ولی به هر حال بعضی از حساسیتهای بیموردی که ممکن است برخی از دوستان اصلاحطلب نشان دهند و آن هدفی که مدنظر جریانات تبلیغاتی اصولگرایان بوده، موثر در عمده کردن این مسئله بوده است و گرنه فکر نمیکنم که مسئله، مسئله مهمی باشد.
ورود هرگونه تشکیلاتی که البته به طور واقعی چهارچوبهای اصلاحطلبی را بپذیرد طبیعتاً در کنار گروههای دیگر خواهد بود و اگر غیر از این باشد طبیعتاً تشکیلات مستقل دیگری است که ربطی به جبهه اصلاحات نخواهد داشت. وگرنه آنهایی که رویکرد اصلاحطلبی دارند، میدانند که در ارتباط با منافع کلان کشور نیاز به همگرایی، نزدیکی و تعامل دارند. به هر حال اینها همه جدا از اختلافاتی که درون جبهه خودشان به خاطر نوع سلیقهای که دارند داشته باشند، اما در بحثهای کلان قطعاً در کنار همدیگر خواهند بود.» پس به نظر میرسد اتحاد و همگرایی در عین وجود اختلافات درون گفتمانی در برهه کنونی نصبالعین اصلاحطلبان قرار گرفته و آنها قدر مسلم مسائل به وجود آمده بین خود را از طریق گفتگوهای سازنده و تعامل حل خواهند کرد.