تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۶۹۸۶۲

بیم‌ها و امیدهای نسل دوم اصلاحات


محمد شمس

‌1. در روزها و ماه‌های اخیر بحث‌هایی مبنی بر ضرورت تشکیل احزاب تازه‌ای از سوی نسل دوم اصلاح‌طلبان، یا جوانان اصلاح‌طلب در محافل و رسانه‌ها و... مطرح شده و می‌شود. "ندای ایرانیان" یکی از این احزاب است که با محوریت صادق خرازی پا به عرصه سیاست گذاشته است و درصدد آن است که از وزارت کشور مجوز فعالیت بگیرد. جدای از انگیزه‌ها برای تشکیل احزاب تازه در عرصه سیاست، به نظر باید حرکت به سوی تحزب‌گرایی و به دنبال آن توسعه سیاسی را به فال نیک گرفت. چرا که پس از دوران 8 ساله محمود احمدی‌نژاد که بسیاری آن را عصر مرگ احزاب و نهادهای مدنی می‌دانند، با انتخاب حسن روحانی از سوی مردم در 24 خرداد 92، همچنین با به وجود آمدن آرامش نسبی در سطح جامعه و در عرصه‌های مختلف، اکنون زمینه مساعدی برای حرکت بسوی تحزب‌گرایی فراهم آمده است.

به نظر، نسل دوم اصلاح‌طلبان نیز، با درک این مسئله، برای حفظ ارزش‌ها انقلاب 57، ادامه اهداف و آرمان‌های خرداد 76 و کمک در جهت به ثمر رسیدن حرکت مدنی مردم در 24 خرداد 92 (پویش اعتدال)، به این نتیجه رسیده‌اند که به برنامه‌های رقیبی احتیاج است تا مردم از میان آنها دست به گزینش بزنند و نمایندگان و دولتی که برنامه منسجم‌تر و مشخص‌تری دارد را برگزینند.

ظریف‌تر اینکه، امروزه این امر برای همگان روشن شده است که گروه‌ها و جبهه‌هایی که در تقابل با دیگر جریانات سیاسی به وجود آمده‌اند محکوم به زوال هستند چرا که آنها باید برای ادامه حیات خویش برنامه و طرحی داشته باشند و این در صورتی است که آنها چیزی برای عرضه ندارند.

اما قبل از هر چیزی، چه نسل دومی‌های اصلاحات که در قالب "ندای ایرانیان" گرد آمده‌اند و چه دیگر جوانان اصلاح‌طلب، بهتر است به یکسری سوالات، آنهم ابتدا و برای خود، پاسخی صریح و روشن بدهند. با توجه به اینکه تعابیر و برداشت‌های متفاوتی از تحزب‌گرایی در میان متفکران و صاحب‌نظران و در متن جامعه رایج است، آنها (نسل دوم اصلاحات) چه انتظار و توقعی از تحزب‌گرایی دارند؟ اگر هدف تجمیع آراء مردم به منظور مشروعیت بخشی به قدرت است، بدون شک خیلی زود به نقطه پایان خود می‌رسند. چرا که اگر ساختار و رویه‌های سیاسی مانع از ورود آنها به عرصه سیاست و کارزارهای انتخاباتی شود، در این صورت به سمت اضمحلال سیاسی می‌روند. اگر هدف از تشکیل حزب، ایستادگی در مقابل سایر جریان‌های رقیب است، یعنی بیش از آنکه به تدوین برنامه و استراتژی پرداخته شود و برای آینده جامعه هدف داشته باشند، درصدد مقابله با رقبا باشند، عاقبت این رهیافت نیز، آن خواهد شد که پس از پایان ماموریت خود که عمدتا نقش سلبی و افشاگرایانه است، چیزی برای عرضه ندارند و مجبور به ترک عرصه سیاست هستند. اما اگر هدف، تشکیل یک حزب به منظور مهمترین مکانیسم رقابت سیاسی است و مهمترین وظیفه و کارکرد آن را تجمیع خواسته‌ها و انسجام دیدگاه‌های نیروهای فعال و نیمه‌فعال خود و تبدیل آنها به برنامه برای رسیدن به توسعه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بدانند، این بهترین هدفی است که یک حزب می‌تواند داشته باشد. براساس این دیدگاه، رقابت سیاسی عرصه‌ای است برای عرضه دیدگاه‌های منسجم، برنامه‌هایی جهت دستیابی به اهداف محقق نشده، تلاش در جهت رسیدن به آرمان‌ها و همت در پوشاندن جامه عمل به خواست‌های مدنی مردم. البته نباید فراموش کرد که در نهایت این مردم هستند که با روی آوردن به یک حزب، حق تعیین سرنوشت خویش را استیفا می‌کنند.

این مسئله (مشخص کردن هدف تشکیل حزب) از آن جهت ضرورت پیدا می‌کند که به ظن‌ها و گمان‌ها، همچنین شایعات در شرف تاسیس یک حزب پایان می‌دهد و از این جهت نسل دوم اصلاحات می‌تواند خود را به جامعه عرضه کند.

2. پس از بررسی باید‌ها و نبایدهای تشکیل حزب و ضرورت رفتن به سوی تحزب‌گرایی در جامعه، همچنین مشخص کردن هدف از تشکیل حزب، پیش از هر نوع فعالیت جدی در این عرصه و ارائه بهترین رهیافت در این زمینه، آنچه در این قسمت واکاوی می‌شود بین‌ها و امیدهای فراروی نسل دوم اصلاحات است. به این معنا که حرکت به سوی تحزب‌گرایی، یعنی رفتن به سوی تنوع سیاسی و این مسئله (رفتن به سوی تنوع سیاسی) به خودی خود، لوازمی دارد که آنها را باید پذیرفت. این در حالی است که – به خصوص در جامعه ما – انحصارطلبان و اقتدارگرایان به هیچ‌وجه قائل به رقابت سیاسی برابر نیستند و این یک چالش بزرگ بر سر راه احزاب است. چرا که حامیان آن، قدرت بالایی در جامعه ما دارند و شاید مهم‌ترین دلیل شکست احزاب در ادوار مختلف، همین امر باشد. مسئله قابل توجه دیگر که از لوازم مهم تحزب‌گرایی است، پذیرش شکست در رقابت برابر و سالم سیاسی است. در این صورت باید نتایج را پذیرفت و دلایل شکست را از طریق نقد گذشته، درک وضعیت حال و دستیابی به برنامه و روشی برای آینده، بررسی کرد. به علاوه، نسل دوم اصلاحات باید بداند وقتی وارد کارزار تحزب می‌شود و مرامنامه یک حزب را می‌پذیرد، گاها باید اراده و آزادی خود را به نفع اراده و آزادی جمع، فدا کند.

مسئله مهم دیگر لزوم برنامه محوری و روند محوری سیاسی به جای شخص محوری است. چرا که فرصت‌طلبانی که با انگیزه قدرت‌طلبی وارد کارزار تحزب‌گرایی می‌شوند و با زد و بندهای سیاسی به دنبال مریدپروری هستند، در خوش‌بینانه‌ترین حالت به مافیا و گروه‌های نفوذی بدل می‌شوند.

از طرفی، در صورتیکه دولت حسن روحانی از تشکیل احزاب استقبال کند و به نهادهای نوپا در عرصه سیاست کمک کند، همچنین با تعامل با مجلس زمینه‌های لازم برای رویش و بالندگی احزاب، همچنین ایجاد قوانینی در جهت برنامه‌ریزی و قاعده‌مندی آنها (احزاب) وضع کنند، می‌تواند نقش مهمی در جهت کمک به نهادینه شدن تحزب در کشور داشته باشد (که در جای خود قابل بحث و بررسی است.)

نقش راهبران و هدایت‌گران جریان اصلاحات را نیز در این میان نباید نادیده گرفت. آنها (راهبران و هدایت‌گران جریان اصلاحات) در صورتیکه واقعا به تنوع سیاسی اعتقاد و باور داشته و حاضر باشند برای تحقق این امر، از مقام شعار عبور کرده و دست به عمل بزنند، باید قبل از هر چیز جهت‌گیری و مرزهای سیاسی خود را به صراحت روشن کنند. در ادامه و در کنار آن، به تبلیغ، سازماندهی، تربیت کادر و... بپردازند. بعد از اینهاست که می‌توان به راهبری حزب در میدان پرتلاطم سیاسی و اجتماعی کشور و اتخاذ تاکتیک‌های مناسب در قبال مسائل مختلف، دست زد.

3. پس از بررسی باید‌ها و نبایدها در بخش نخست، همچنین بیم‌ها و امیدها در قسمت دوم، حال آنچه در این قسمت ضرورت پیدا می‌کند، بررسی مواضع نسل دوم اصلاحات بالاخص "ندای ایرانیان" در خلال مصاحبه‌ها و نشست‌هایی است که داشته‌اند.

آنچه نسل دوم اصلاحات به خصوص در این روزها و از جنبه گفتمانی بر آن تکیه می‌کند "نواصلاح‌طلبی" است که دست کم در ظاهر و با توجه به واکنش‌های موجود از سوی نسل دومی‌ها، بیانگر وجود فاصله میان نسل اول و دوم اصلاحات، همچنین حد فاصلی است که نسل دوم تمایل دارد با نسل اول داشته باشد. "نواصلاح‌طلبی" در نگاه این نسل و در خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن و با توجه به اظهارات اخیر، به این معناست که نسل دوم برای اینکه مطرود حاکمیت نباشند "نواصلاح‌طلبی" را گفتمانی معرفی می‌کنند که همان آرمان‌های انقلاب 57 و دوم خرداد 76 را دارد، اما متد و روش دستیابی به آن اهداف و آرمان‌ها، در نزد ایشان (نسل دوم) متفاوت است. این در صورتی است که رفتار سیاسی آنها این را نشان نمی‌دهد. برخی از آنها محدودیت‌های سیاسی را که امروز با آن مواجه هستند را به گردن نسل اول و تندروی‌ها و اشتباهاتی که آنها در گذشته داشته‌اند، می‌اندازند.

با این اوصاف، به نظر نسل دوم اصلاح‌طلبان، "نواصلاح‌طلبی" را به مثابه نوعی "انقلاب در درون اصلاحات" و در مقابل گفتمانی تحت عنوان "اصلاح اصلاحات" می‌خواهند که البته این امر شاید به دلیل فشارهایی باشد که امروزه متوجه نسل دوم اصلاحات است. از طرفی نسل اول حتی در لفظ هم با نسل دوم اختلاف دارند و معتقدند اگر بناست با توجه به شرایط و روند جامعه امروزین به اهداف و آرمان‌های اصلاحات دست یافت، از گفتمانی تحت عنوان "اصلاح اصلاحات" باید حمایت شود. به این معنا که با توجه به شرایطی که در گذشته بر جامعه حاکم بوده است، همچنین اشتباهات تاکتیکی که رخ داده است و با توجه به اینکه به تمامی آرمان‌ها و اهداف اصلاحات دست نیافته‌اند، اکنون نیز با اصلاح متدهای پیشین، پیگیر آرمان‌های محقق نشده باشند. این امر به کلی متفاوت است با آنچه امروز تحت عنوان "نواصلاح‌طلبی" مطرح می‌شود. چرا که "نواصلاح‌طلبی" که امروزه مطرح می‌شود اذهان را به این سمت می‌برد که به قول معروف بناست "ویرانه‌ای خراب شود و روی آن ویرانه بنایی نو" ساخته شود.

اما آنچه در این میان اهمیت بسیار ویژه‌ای به خصوص برای نسل دوم اصلاحات دارد این است که اگر در واقع این رفتارها و مرزبندی‌ها به دلیل در امان ماندن از حملات تندروها و انحصارطلبان و اقتدارگرایان است، باید گفت فاصله گرفتن آنها از نسل اول اصلاحات و پذیرش لوازم "نواصلاح‌طلبی" به معنای "انقلاب در درون اصلاحات" و به نوعی این "قمار" سیاسی زدن، بدون شک به ضرر آنها (نسل دوم اصلاحات) است. چرا که تندروها و انحصارطلبان و اقتدارگرایان، با گفتمان اصلاحی مشکل دارند نه با متد و روش دستیابی به آن. نسل دوم اصلاحات بداند در صورتی که از یکسو به نسل اول و دستاوردهای آنها (به هر دلیل) پشت کنند، مورد استقبال متن جامعه نیز قرار نخواهد گرفت و پایگاهی نخواهند داشت.

با توجه به شرایط مختلف، به نظر بهتر است نسل دوم اصلاحات به هیچ‌وجه با نسل اول فاصله نگیرد. هر چند ممکن است به دلایل گوناگون "لنگان لنگان" به مقصد برسند، اما جدا شدن از نسل اول نوعی خودکشی سیاسی و اصطلاحا "تیشه زدن به ریشه خود" است که معقول نیست.

4. پس از بررسی بایدها و نبایدها، بیم‌ها و امیدهای نسل دوم اصلاحات، در بخش اول و دوم، همچنین تحلیل رفتارهای سیاسی آنها و نیز لزوم وحدت میان نسل اول و دوم اصلاح‌طلبان در بخش سوم، آنچه در بخش چهارم بررسی می‌شود عناصر مشترک وحدت‌آفرین میان نسل اول و دوم اصلاحات است.

بی‌تردید اصلاحات و اصلاح‌طلبی، متاعی نبوده و نیست که آقای خاتمی با خود آورده باشد. اصلاحات در جامعه ما بیش از یکصد سال سابقه دارد و در دوران حیات خود با فراز و فرودهایی همراه بوده است. قبل از انقلاب 57، روشنفکران، اصلاحگران، عالمان دینی و دیگر اقشار جامعه، همه و همه به دنبال این بودند که جامعه متحول شود. این تحول نیز در قالب نگاهی نو به مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و...، مطابق ارزشهای ملی و دینی بود. به دنبال آن، شعار استقلال (به معنای نفی استبداد و استعمار و استثمار)، آزادی (به معنای آزادی در بیان، گفتار و رفتارهای اجتماعی و...) و جمهوری اسلامی (به معنای مردم‌سالاری توامان با ارزش‌های دینی) مطرح شد.

در حالی که با وجود رشد نسبی، از این سه شعار عمده و چندین شعار فرعی دیگر در کنار آنها، به دلیل برداشت‌های متفاوتی که بوده و هست، همچنین 8 سال جنگ و بحرانها و تنش‌های مختلف و پی در پی در اوایل انقلاب و نیز به وجود آمدن نوعی انفعال سیاسی در جامعه، به نقطه هدف خود نرسیده بودند، در سال 76، دوم خرداد این فرصت را به وجود آورد تا با اصلاح قرائتها بر محور "تدبیر و عقلانیت"، قرائت جدیدی از آنها ارائه دهد و مجددا آن شعارها را به عنوان نیازهای اجتماعی در قالبی "نو" مطرح کند. به بیان دیگر، دوم خرداد پیش از آنکه یک جریان سیاسی باشد، یک جریان متحولی بود برای عقلانی کردن امور. یعنی به نظر یکی از مهم‌ترین مسائلی که از ابتدا تا انتها اصلاح‌طلبان به دنبال آن بوده و هستند "تدبیر و عقلانیت" است. چرا که ضرورت انسان این است که معقول باشد و این مسئله شاید از یکسو، رمز وحدت میان اصلاح‌طلبان بود و از سوی دیگر کلید پیوند آنها با متن جامعه.

امروز نیز، پس از پشت سر گذاشتن دوران رکود سیاسی در دولت اقتدارگرای محمود احمدی‌نژاد، همچنین با پیروزی حسن روحانی در 24 خرداد 92 و رسیدن جامعه به آرامش نسبی در عرصه‌های مختلف، فرصتی طلایی به دست آمده است تا برای مردم‌سالاری در عرصه مناسبات مدنی، رشد و توسعه سیاسی، حرکت به سوی قانونگرایی و حقوق شهروندی و...، تلاش کرد. بدون شک تحول اجتماعی‌ای که در دوم خرداد به پیروزی رسید، بیش از همه، به دلیل اهداف محقق نشده انقلاب 57، همچنین پاسخ به نیازهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... آن روزهای جامعه بر مبنای "تدبیر و عقلانیت" در همه وجوه آن بود. به همین دلیل مورد استقبال همه اقشار جامعه قرار گرفت. همین امر امروز جلوه دیگری پیدا کرده است، به این معنا که نسل دوم اصلاحات بیش از همه، به دلیل اهداف محقق نشده در انقلاب 57 و به دنبال آن خرداد 76، همچنین پوشاندن جامه عمل به خواست‌ها و مطالبات امروزی مردم و در فضایی که دیالوگ‌ها اصلاح شده و تغییری در مناسبات سیاسی – اجتماعی رخ داده است و زمینه‌های لازم را جهت "تحزب‌گرایی" در جامعه که حرکت به سوی آنها (اهداف محقق نشده در انقلاب 57 و به دنبال آن خرداد 76، همچنین پوشاندن جامه عمل به خواست‌ها و مطالبات امروزی مردم) را تسریع می‌بخشد، به وجود آورده است و جدا از بایدها و نبایدها، بیم‌ها و امیدهای فراروی نسل دوم اصلاحات (که در بخش‌های نخستین به آن پرداخته شد)، باید به خوبی این مسئله را درک کنند که اصلاحات یک جریان صبورانه است، همچنین اصلاحات در دوره‌ای از حیات خود است که نسل دوم آن، باید با وحدت و تفاهم در گام نخست با نسل اول اصلاحات و لزوم نادیده نگرفتن دستاوردها و هزینه‌هایی که نسل اول محتمل شده است و سپس پیوند با متن جامعه، روبه جلو و در مسیر تحول حرکت کند. چرا که در این صورت می‌توانند گام‌های محکم‌تر، بهتر و با هزینه کمتر بردارند و بی‌تردید مهم‌ترین رمز این وحدت، تفاهم و پیوند حرکت بر مدار "تدبیر و عقلانیت" است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات