تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۹۳ - ۰۹:۴۸  ، 
کد خبر : ۲۶۹۸۹۸

گسترش دامنه بحران در جهان و طرح چند نکته


سرويس خارجي: جهان در حالي که در آشوب، قتل‌عام و بي‌ثباتي وحشتناک مي‌سوزد و در 30 سال گذشته اوضاعي خطرناک‌تر از حال حاضر نداشته است، رهبران کشورهاي غربي در روزهاي اخير به تعطيلات تابستاني رفته‌اند.

«دومينيک سندبروک»، تحليلگر انگليسي روزنامه ديلي‌ميل، در تحليلي در انتقاد از رهبران کشورهاي غربي و مواضعشان در قبال تحولات جهان نوشت:طي روزهاي اخير رهبران کشورهاي آزاد جهان در تعطيلات به سر مي‌بردند. ديويد کامرون براي تفريح به پرتغال رفت، در حالي که فرانسوا اولاند با خانواده‌اش به منطقه ييلاقي «پروانس» فرانسه سفر کرده بود. در اين ميان باراک اوباما نيز دو هفته واشنگتن را ترک کرده تا به بازي گلف بپردازد ،اگرچه بحران فرگوسن او را مجبور به بازگشت به کاخ سفيد کرد.

او در حالي که مشغول گلف بود به خبرنگاران گفت که به دنبال آن است تا مدتي کت و شلوار به تن نکند ، اما در حالي که رهبران کشورهاي غربي حمام آفتاب مي‌گرفتند، جهان در التهاب بود. اخيرا ما سالروز آغاز جنگ جهاني اول که قرار بود به همه جنگ‌ها پايان دهد را گرامي داشتيم. با اين حال تابستان امسال تابستاني مملو از خشونت، نابودي، قتل‌عام و بي‌ثباتي وحشت‌آور است.

عراق در حال افتادن به ورطه آشوب خونين است و در عين حال هزاران نفر از مردم اين کشور به سبب پيشروي شبه‌نظاميان داعش در کوهستان‌ها گرفتار شده‌اند. در شمال آفريقا ، پارلمان ليبي خواهان مداخله خارجي براي حفظ جان غيرنظاميان در مقابل شبه نظاميان رقيب که خشونت‌هايشان 1000 نفر را کشت، شدند.

در اوکراين در حالي که کاروان خودروهاي زرهي و کمک‌هاي روسيه در مرز حضور پيدا کرده بود، نيروهاي دولتي،شهرهاي «دونتسک» و «لوهانسک» را که تحت کنترل شورشيان هستند بمباران کردند و مدت‌هاست که در اين دو شهر کمبود آب، غذا و قطعي برق وجود دارد.

جنگ داخلي سوريه نيز هنگامي که يکي از شبه‌نظاميان تصويري از کودک شش ساله خود را با يک سر بريده در دست منتشر کرد، چهره وحشتناک جديدي از خود نشان داد.

در حالي که در هر روز وحشي‌گري‌هاي جديدي آشکار مي‌شود، ممکن است شما فکر کنيد که رهبران کشورهاي غربي اکنون مشغول مذاکره و بحث درباره اين هستند که چطور اين درگيري‌ها را که باعث چنين وحشت‌هايي در سواحل مديترانه و حاشيه اروپا شده است، پايان دهند.

اخيرا ديويد کامرون، نخست وزير انگليس تعطيلات خود را براي بازگشت به لندن نيمه‌کاره گذاشت. با وجود آنکه طرح‌هايي براي اعزام هلي‌کوپترهاي نيروي هوايي انگليس به منظور کمک به آوارگان عراقي مطرح شده، اما هنوز پارلمان انگليس جلسه‌اي در اين باره تشکيل نداده است.

در اقيانوس اطلس، باراک اوباما به وضوح معتقد است که افزايش مهارت در بازي گلف بسيار مهم‌تر از آشوب در خاورميانه است. من به نوبه خود مبهوت هستم از اينکه رهبران ما در قبال چندين ماه بحران و خشونت با يک‌چنين بي اعتنايي ملايمي واکنش نشان مي‌دهند.

هنگامي که مورخان آينده به گذشته نگاه کنند ممکن است ببينند که تابستان سال 2014 در پايان دادن به نظم پس از جنگ سرد، تبديل به يک نقطه عطف شده و موجبات تولد يک دوران جديد و بسيار خطرناک‌تر که آکنده از بي‌ثباتي منطقه‌اي و افراط‌گرايي است را فراهم آورده است.

در بلند مدت ريشه‌ بحران‌هاي فعلي که در نزديکي مرزهاي اروپا شکل گرفت، از جمله بحران‌هاي مربوط به شهرهاي شرق اوکراين و همچنين خاورميانه، در غرور و حماقتي که پس از سقوط ديوار برلين در ربع قرن پيش ايجاد شدند، يافت مي‌شود.

هنگامي که در تابستان سال 1989 ديوار برلين فرو ريخت اين به عنوان پايان يک بن‌بست طولاني و خطرناک اما عمدتا با ثبات ميان جهان دموکراتيک غرب و جهان کمونيست شرق مطرح شد. به باور سياستمداران آن زمان، نظام سرمايه‌داري و مارکسيسم شکست قابل توجهي خورده بود. با اين حال، آنچه که اکنون واضح است، اين است که در دوره 25 ساله پس از آن کشورهاي غربي که دچار حس پيروزمندي ساده‌لوحانه بودند، آشکارا نتوانستند بنيان‌هاي پايداري براي آينده بگذارند.

به عنوان مثال واضح، آمريکا و انگليس به جاي آنکه تلاش کنند در روسيه پس از کمونيسم يک دموکراسي باثبات ايجاد کنند اجازه دادند تا اين کشور تحت رياست «بوريس يلتسين» وارد هرج و مرج شود.

در خاورميانه نيز که به عنوان خطرناک‌ترين، چند پاره‌ترين و به لحاظ راهبردي مهم‌ترين منطقه در زمين در نظر گرفته مي‌شود، سياست کشورهاي غربي در طول دهه 1990 و 2000 به فاجعه مي‌ماند.

کشورهاي غربي به جاي آنکه حکومت‌هاي با ثبات و در عين حال مستبدي نظير مصر را به سوي دموکراسي سوق دهند، ترجيح دادند تا حافظ ديکتاتورهاي مستبد و پيري نظير حسني مبارک باشند. اين به اندازه کافي احمقانه بود، اما بدتر از آن تصميم فاجعه‌بار و بي‌محاباي جورج دبليو. بوش و توني بلر براي سرنگون کردن صدام، ديکتاتور عراق بدون بنا نهادن بنيان‌هاي دوران پس از حکومت صدام بود. ما همه نتيجه اين تصميم را مي‌دانيم: موج بي‌پايان خودروهاي بمب‌گذاري شده، درگيري‌هاي فرقه‌اي و کشتارهاي خونين. اکنون نيز که شبه‌نظاميان داعش غرب جولان مي‌دهند.

ممکن است توني بلر مسئوليت اين کشتارها در عراق را نپذيرد، اما او در اين ميان موج انتقادهاي بين المللي تنهاست.در همين حال، ديويد ميليبند حامي سابق وي پذيرفت که اشغال ناشيانه عراق بنيان‌هاي اين کشور را ضعيف کرد، هرگونه قدرت مشروع را در اين کشور از بين برد و نقشي کليدي در کشتاري که ما امروز در اين کشور شاهد هستيم، داشت.جاي شگفتي نيست که بسياري از مردم در کشورهاي غربي درون‌گرا شده‌اند و آسودگي و انزوا طلبي را به انتخاب‌هاي سختي که هنگام تعامل با جهان ايجاد مي‌شود ترجيح دهند و شايد اين شگفت‌آور نباشد که باراک اوباما و ديويد کامرون در واکنش به غرور بي‌شرمانه بوش و بلر، به جاي آنکه دستور به فرستادن سربازانشان به جنگ دهند به تعطيلات بروند و خوش بگذرانند.

اما همانطور که تاريخ نشان داده شما نمي‌توانيد تنها آرزو کنيد که مشکلات جهان محو شود. آخرين دوران بزرگ انزوا طلبي به دهه 1930 و هنگامي که هيتلر، موسوليني و برخي رهبران جهان شکوه خونيني داشتند، بازمي‌گردد.

ما همگي مي‌دانيم که نتيجه آن دوران چه شد. با وجود آنکه تکيه کلام اوباما مبني بر اينکه «کار احمقانه انجام ندهيد» ممکن است واکنش قابل درکي نسبت به سرگشتگي احمقانه رئيس جمهوري قبل از وي باشد اما جايگزيني براي يک سياست خارجي نيست.

هيلاري کلينتون، وزير امور خارجه سابق اوباما اخيرا گفت: کشورهاي بزرگ نيازمند اصول سازماندهي هستند اما شعار کار احمقانه انجام ندهيد يک اصل سازماندهي نيست.

اگر شما سوال مي‌کنيد که اصل سازماندهي انگليس چيست من با شرمندگي بايد بگويم که جوابي براي آن ندارم. از زماني که ديويد کامرون در ماه مه 2010 به نخست وزيري رسيد از موضعي به موضع ديگر در نوسان بود. او در ابتدا شبيه به يک مخالف قسم خورده مداخله نظامي به نظر مي‌رسيد که تاکيد مي‌کرد دموکراسي را نمي‌توان با يک هواپيماي بدون سرنشين از آسمان به پايين انداخت.

با اين حال هنگامي که در سال 2011 در ليبي انقلاب مردمي عليه قذافي شروع شد ، نخست وزير انگليس سريعا نيروي هوايي اين کشور را براي تقويت شورشيان ليبي اعزام کرد. به طرزي مشابه کامرون يکي از حاميان سرسخت مداخله در جنگ داخلي سوريه به رغم نبود همپيماني قابل اعتماد يا يک راهبرد خروج قابل قبول براي اين کار بود.

هنگامي که پارلمان انگليس طرح وي براي مداخله در سوريه را مسدود کرد او شبيه توني بلر شد و اعلام ‌کرد که مخالفانش بايد به شيوه‌اي که به اين طرح راي دادند زندگي کنند.

مساله عجيب اين است که به رغم همه اين لفاظي‌هاي ديويد کامرون ، دولت وي چهار سال گذشته را صرف کوچک‌تر کردن ارتش انگليس کرده است. به رغم بالا گرفتن بحران‌ها در شرق و جنوب اروپا، دولت انگليس متمايل به کوچک‌تر کردن ارتش متعارف اين کشور از 102 هزار نيرو به 80 هزار نيرو است. همين چند ماه پيش بود که ژنرال لرد دانات، فرمانده سابق ارتش انگليس هشدار داد که با نيرومند شدن روسيه اين دردناک است که غربي‌ها تحت رهبري آمريکا در اراده و نيرو ضعيف مي‌شوند.

آنچه که بيش از همه نگراني ايجاد مي‌کند اين است که جهان در دوران پس از دهه 1980 اکنون خطرناک ترين وضع خود را دارد ، در حالي که در آن هنگام کشورهاي غربي در مرزهاي جنگ سرد با شرق مقابله مي‌کردند.

به عنوان مثال به باور من در روسيه ما مي‌توانيم حوادثي مشابه با حوادثي که پس از پايان جنگ جهاني اول در آلمان اتفاق افتادند ببينيم. البته ولاديمير پوتين هيتلر نيست و ملي گرايان روسي نيز نازي‌ها نيستند. اما روسيه مانند آلمان دهه 1930 شديدا از بابت مشکلاتي که در پايان جنگ سرد متحمل شد خشمگين است.

اين در حالي است که ذخاير عظيم گاز روسيه همراه با ارتش بزرگ اين کشور و زرادخانه هسته‌اي آن ترکيبي عجيب و مهم مي‌سازد.

وقايع وحشتناک سوريه، ليبي و عراق همچنين بخشي از يک الگو هستند. داستان پشت انقلاب‌هاي اخير در خاورميانه ترکيب مسمومي از يک اقتصاد ضعيف، مردم به پا خاسته، فرهنگ سياسي استبدادي، تنش‌هاي فرقه‌اي عميق و احساس تشديد شده ضد غربي است.

سياستمداران ما هيچ بهانه‌اي براي اينکه نمي‌دانستند چنين اتفاقي خواهد افتاد ندارند. من به ياد دارم که در سال 1994 در مجله آمريکايي"Atlantic Monthly" يک مقاله مناقشه برانگيز توسط رابرت دي. کپلان، متفکر سياست خارجي تحت عنوان «هرج و مرج آينده» خواندم.

کپلان استدلال کرده بود که پايان جنگ سرد به جاي آنکه منجر به يک اتوپياي ليبرال شود منجر به آغاز دوراني بسيار خطرناک‌تر خواهد شد. او استدلال کرد که در بلند مدت قحطي، جرم و جنايت، افزايش جمعيت، قبيله گرايي و بيماري جهان را تبديل به مکاني مرگبارتر خواهند کرد.

با توجه به اينکه کپلان مشخصا به سوريه، مصر و عراق به عنوان کانون‌هاي تنش در آينده اشاره کرده بود ، وي شايسته تحسين است ؛ اما تراژدي آن است که رهبران کشورهاي غربي توجهي به آن نداشتند. من همچنين باور ندارم که امروز نيز حقيقتا رهبران غربي به اين اتفاقات توجه مي‌کنند. اگر چنين بود آنها هنگامي که ولاديمير پوتين منطقه کريمه را ضميمه روسيه کرد، با قاطعيت بيشتري واکنش نشان مي‌دادند.

اين در حالي است که اين رهبران بايد با سرعت بيشتري نسبت به تحولات عراق واکنش نشان مي‌دادند. من حامي مداخله نظامي در کشورهاي خارجي نيستم. در تاريخ معاصر موارد بسياري از فجايع از حادثه سوئز در سال 1956 گرفته تا جنگ عراق در سال 2003 وجود دارد. اين فقط غرور محض است که باور کنيم ژاندارم‌هاي جهان هستيم و همچنين اين ساده‌لوحي محض است که باور کنيم هر داستاني پاياني خوشايند خواهد داشت.با اين حال مداخله‌هاي نظامي نيز هنگامي که ماموريت‌هاي مشخص و يک راهبرد خروج پذيرفته شده در سطح جهان داشته باشند،مي‌توانند موثر باشند.

حقيقت اين است که سياست خارجي کشورهاي غربي از پايان جنگ سرد تاکنون ، مسير مشخص يا رهبراني قاطع نداشته است.

ما هيچ نمي‌دانيم که دولت‌هاي ما حامي چه چيزي هستند، اولويت‌هاي آن‌ها چيست و کجا و چه زمان مداخله نظامي را لازم مي‌دانند. در گذشته رهبراني نظير رونالد ريگان و مارگارت تاچر و همينطور وينستون چرچيل و فرانکلين روزولت با شفافيت کاملي اولويت‌هايشان را بيان مي‌کردند. ممکن است شما به درستي استدلال کنيد که آن‌ها مشکلات آسان‌تري داشتند زيرا مشکلاتشان صريح بود و انتخاب بين خوب و بد به شمار مي‌آمد،اما تاريخ مي‌گويد که حکومت داري درست، دقيقا در تشريح اين انتخاب نهفته و اين که شما هرگونه ابهامي را در اين زمينه برطرف کرده و يک موضع اخلاقي بگيريد.

اين کاري بود که چرچيل هنگامي که نسبت به وحشت نازيسم هشدار داد و همچنين هنگامي که ريگان اتحاد جماهير شوروي را امپراتوري شيطان ناميد، انجام دادند.

آنچه که امروز نيازمنديم رهبراني از اين دست است؛ يعني زنان و مرداني با احساس واضح اعتقاد اخلاقي که در عين حال به تعادل ميان احتياط و انفعال، ايده‌اليسم و رئاليسم و بي‌محابايي و فقدان قاطعيت واقف باشند.متاسفانه اکنون دچار نسلي از رهبران سياسي شده‌ايم که بيشتر از آن که تمايل به تامين آينده غرب داشته باشند ، متمايل به لذت بردن از تعطيلاتشان هستند.

يک روز مورخي در آينده ممکن است بنويسد در حالي که هزاران نفر در سوريه و عراق قتل‌عام مي‌شدند و موشک‌ها بر غزه فرو مي‌ريختند و جهان به سوي آشوب حرکت مي‌کرد، قدرتمندترين فرد جهان در حال بازي در زمين گلفش بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات