حکومت اسلامی همانند دیگر حکومتها و تمدنها در زمانی خاص متولد میشود، دوران بلوغ و جوانی دارد، و بالاخره به دلیل مواجه شدن با چالشها و آسیبها ممکن است به دوران پیری و حتی زوال برسد. مقصود از «آسیبشناسی» شناخت موانع داخلی و خارجی بالقوه یا بالفعلی است که یک حکومت را تهدید میکند. در این مقاله، از «حکومت» معنای غیر مدرن آن قصد میشود تا شامل کلیۀ دولتها – اعم از مدرن و پیشامدرن – شود. دولت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مدینه نوعی دولت – شهر1 بود که در زمان خلیفه دوم به دولت – امپراتوری2 تبدیل شد. آسیبشناسی حکومت، بحثی جدید نیست.
علاوه بر این خلدون، ابوالاعلی مودودی در مقایسه عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله با زمان پایان حکومت امویان، تغییراتی را بر میشمرد که به نوعی آسیبشناسی حکومت اسلامی تلقی میشود. این تغییرات عبارتند از:
- تغییر در قانون تعیین امام و خلیفه به این صورت که سلطنت اموی جانشین خلافت شد (و حتی در قرائت شیعی میتوان گفت خلافت به جای امامت نشست)؛
- دگرگونی در روش زندگی خلفا و حاکمان؛
- تغییر در کیفیت مصرف بیتالمال؛
- پایان آزادی ابراز عقیده. دیگر کسی نمیتوانست با استفاده از اصل امر به معروف و نهی از منکر به حاکمان اندرز دهد، زیرا همچون امام حسین علیهالسلام جانش را از دست میداد؛
- پایان آزادی قضاوت و نهادهای قضایی. نهادهای قضایی در جهت خواست سلاطین اموی و سپس عباسی حرکت میکردند و توان محاکمۀ شخص حاکم را نداشتند؛ از این رو راه برای هرگونه تخلف و ظلمی باز بود؛
- خاتمه حکومت شورایی و حاکمیت استبداد. دیگر در امور حکومت با خردمندان و اهل حل و عقد و نخبگان جامعه اسلامی مشورت نمیشد؛
- ظهور و غلبه تعصبهای نژادی و قومی به جای ارزشهای اسلامی؛
- نابودی اصل برتری قانون.3
در این مقاله، سعی میشود مهمترین آسیبهای حکومت اسلامی در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی براساس سیره نبوی توصیف و تحلیل شود. آسیبهای حکومت در ابعاد مختلف با هم ارتباط دارد، بنابراین نمیتوان یکی از بدون در نظر گرفتن دیگری تحلیل کرد. از دیدگاه نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله حکومت اسلامی غایتی الهی و فضلیت – محور دارد؛ هر چند در مشروعیت و سازوکارهای سیاسی و اجتماعی به رای مردم تکیه میزند و آن را مهمترین عامل جلوگیری از انحراف حکومت در ابعاد مختلف تلقی میکند.
در این مقاله به این دلیل از آسیبشناسی قضایی به شکل مستقل بحث نمیکنیم که در زمان حیات پیام��ر اسلام صلیاللهعلیهوآله یک نظام قضایی منظم و منسجمی تشکیل نشد؛ هر چند پیامبر صلیاللهعلیهوآله اصول و قواعد قضاوت را پایهگذاری فرموند و عملاً قضاوت بین مردم را عهدهدار شدند و این جریان پس از پیامبر ادامه یافت.
آسیبشناسی سیاسی
حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در جریان تغییر، تبدیل وگذار از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی از شیوۀ فرهنگی بهره جست و هرگز به سیاست استقلال نداد. به بیان دیگر، در راس اقدامات آن حضرت، اقدامات فرهنگی و محتوایی قرار داشت و به تغییر امروزی آن حضرت فرهنگیگرا بود. براساس این نظریه، پس از آن که فکر، اندیشه و باور انسان تغییر کرد، رفتار و کردار او نیز تغییر خواهد کرد؛ لذا تغییر در محتوای باطنی انسانهای عاملی سرنوشتساز به شمار میآید. حتی وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله تشکیل حکومت داد، باز هم به فکر و فرهنگ، اولویت و اولیت میداد.4 طبق این الگو، تشکیلات و سازمان حکومت براساس بیعت و مشارکت همگانی و تاییدات الهی شکل گرفت و از استبداد و خودرایی خبری نبود و مشاورت در امور جای آن را گرفت. آیاتی چون «و شاورهم فی الأمر»5 و «وأمرهم شوری بینهم»6 زمینهساز مشارکت همگانی بود. میتوان گفت که تامین سعادت مردم، تامین رفاه، امنیت و استقلال از اهداف دولت اسلامی به شمار میرود.
بر این اساس، شاید بتوان گفت مهمترین آسیب در حکومت اسلامی از دیدگاه سیرۀ نبوی همانا نگاه استقلالی و ابزار – محور به سیاست است. سیاست نبوی، اخلاق – محور و مبتنی بر سعادت بود. در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پیشرفت اسلام و جذب دلها تصریح شده است:
فبما رحمة من الله لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر؛ ای رسول ما، به خاطر لطف و رحمتی که از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان گشتهای و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراکنده میشدند، پس آنها را ببخش، و برای آنها طلب آموزش کن و در کارها با آنها مشورت فرما.
از این آیه استفاده میشود که: 1. نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهی است، بنابراین کسانی که نرمش از ندارند، از این موهبت الهی محرومند؛ 2. افراد سنگدل و سختگیر نمیتوانند مردمداری کنند به جذب نیروهای انسانی بپردازند؛ 3. رهبری و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است؛ 4.باید دست شکست خوردگان در جنگ و گنهکاران شرمند را گرفت و جذب کرد (با توجه به این که شان نزول آیه مذکور در مورد ندامت فراریان مسلمان در جنگ احد است)؛ 5. مشورت با مردم از خصلتهای نیک و پیونددهنده است که موجب انسجام میگردد.
پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله علاوه بر این که ارزشهای اخلاقی را بسیار ارج مینهاد، خود مجسمه فضایل اخلاقی و ارزشهای والای بود. او در همه ابعاد زندگی با چهرهای شادان و کلامی دلاویز با حوادث برخورد میکرد؛ برای نمونه در سال نهم هجرت هنگامی که قبیله سرکش «طی» در اثر حمله قهرمانانه سپاه اسلام شکست خوردند، «عدی بن حاتم»، از سرشناسان این قبیله، به شام گریخت، ولی خواهرش «سفانه»، به اسارت سپاه اسلام در آمد. سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و در خانهای نزدیک مسجد جای دادند. روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آن اسیران دیدن کرد. سفانه از موقعیت استفاده کرده و گفت: ای محمد! پدرم (حاتم طائی) از دنیا رفت و نگهبان و سرپرستم (عدی) ناپدید شد و فرار کرد، اگر صلاح بدانی مرا آزاد کن و شماتت بدگویی قبیلههای عربها را از من دور ساز. همانا پدرم بردگان را آزاد میساخت، از همسایگان نگهبانی مینمود، به مردم غذا میرسانید، آشکارا سلام میکرد و در حوادث تلخ روزگار مردم را یاری مینمود.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به سفانه فرمود: «یا جاریة هذه صفة المومنین حقاً، لو کان ابوک مسلماً لترحمنا علیه؛ ای دختر! این ویژگیهایی که برشمردی، از صفات مومنان راستین است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت قرار میدادیم». آنگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر فرمود: «خلو عنها فان اباها کان یحب مکارم الاخلاق؛ این دختر را به پاس احترامی که پدرش به ارزشهای اخلاقی مینمود، آزاد سازید.»
آسیب دیگری که حکومت اسلامی را تهدید میکند، عزل و نصب براساس روابط و در نظر نگرفتتن شایستگیهاست. در سیاست نبوی، به کارگیری نیروها صرفاً براساس لیاقت و شایستگی بود و تقدم گرفتن بر دیگران بر غیر این اساس، نوعی خیانت به خدا تلقی میشد:
من تقدم علیالمسلمین و هوی یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خانالله و رسوله والمسلمین7؛ کسی که بر مسلمانان پیشی گیرد، در حالی که میداند در میان آنها کسی افضل و بهتر از او وجود دارد، چنین کسی به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.
نبی گرامی صلیاللهعلیهوآله از هرگونه رفتاری که بوی تفرعن و خوی تکبر از آن استشمام میشد، بیزار بود و از هر حرکتی که تشبه به اشرافیت و سلطنت داشت متنفر بود و پرهیز میکرد؛ چنان که حضرت صادق صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کان یکره ان یتشبه بالموک8؛ (پیامبر) بد میدانست که تشبه به سلاطین داشته باشد». او اجازه نمیداد که کسی او را با پای پیاده همراهی کند در حالی که خود سواره بود، مگر این که حضرت آن فرد را همراه خود سوار میکرد و اگر نمیپذیرفت، میفرمود: شما جلو برو و در فلان مکان منتظر باش و اگر کاری داری در آن جا یکدیگر را ملاقات میکنیم، زیرا جز این را استخفاف انسانها میدانست. این سلاطین و ملا و اشراف و مترفان هستند که برای کسب اعتبار نیاز به جلوههای دروغین رفتاری دارند و برای بزرگ داشتن خود حقیر خویش نیازمند خفیف ساختن دیگرانند، نه رسولی که «اکرم» انسانهاست و نه آن که از «کرامت» ذاتی خود (به سبب «فسق») تهی نشده است. مردم خواست تا بر دست رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوسه زند پیامبر دست خود را کشید و فرمود: «این کاری است که عجمها با پادشاها خود میکنند و من شاه نیستم، من مردم از خودتان هستم». مردم در حکومت نبوی، محوریت داشتند.
رفاهطلبی، که در عناوین بعد از آن سخن خواهد رفت، منشأ محافظهکاری – به عنوان دیگر آسیب حکومت دینی – است. طبقه مرفه به حفظ وضع موجود علاقهمند و عامل و محرک محافظهکاری یا واپسگرایی در ساختار اجتماعی است. ترک هر روش و راه و رسم پذیرفته شده زندگی با مخالفت این در جامعه، واژگونی اخلاق و بر هم زدن نظم طبیعت معرفی میکنند. اعمال طبقه مرفه، طبقات پایینتر جامعه را به محافظهکاری میکشاند؛ زیرا امکانات مصرف و زیستن را بر آنها تنگ میکند تا توانایی پذیرش راه و روش جدید را نداشته باشند. به این ترتیب، طبقه مرفه، از سه طریق برای جلوگیری از توسعه فرهنگی بهره میبرد؛ ایستایی کامل خود طبقه، از راه الگوی سرمشقی ضایع کردن تظاهری (رقابت منزلتی) و محافظهکاری، و به طور غیر مستقیم از طریق نظام توزیع نابرابر ثروت و معاش که تکیهگاه این نهاد است.9 سخنان ابوسفیان بعد از پیروزی در جنگ احد مبنی بر این که هبل دوباره مقام خود را یافت و ارجمند شد و آنها غزی دارند، نوعی تبلیغ سنتها و رسوم پیشین بود که برای مقابله با اندیشه جدید و با هدف واپسگرایی صورت میگرفت.
ثروت و داراییهای مادی، امنیت اشراف را در پی دارد و از دست دادن یا به خاطر افتادن آن سبب احساس ناامنی و بیتابی میشود. واکنش یهودیان بنینضیر به قطع درختان خرما به دست مسلمانان، از این نوع است. سخنان و اظهار نظرهای یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره بنینضیر هنگام ترک مدینه و اندوه منافقان، نشاندهنده تاثیر زیاد آنها بر اهالی آن جاست. اشراف، معمولاً در شرایط سخت به تضعیف روحیۀ توده مردم، یادآوری گذشته و ایجاد رعب و وحشت میپردازند. اشراف از پیماننامهها و صلحنامهها برای اعمال قدرت بهره میبرند؛ و معمولا مواد آنها براساس تامین منافع و اهداف اشراف و کسب اعتبار بیشتر آنان تنظیم میشود. در پیمان صلح حدیبیه که براساس ارزشهای موردنظر قریش تنظیم شده بود، این امر کاملا مشهود است، به طوری که یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مواد صلحنامه اعتراض کردند . مفاد پیماننامه از این قرار است:
باسمک اللهم، این پیمان صلحی است که محمد پسر عبدالله و سهیل بن عمر و بستهاند و صلح کردند که جنگ تا ده سال متوقف باشد، در آن مدت مردم در امان باشند و مزاحم یکدیگر نشوند، به یکدیگر خیانت نکنند، سرقت و غارتی انجام ندهند و کاری به یکدیگر نداشته باشند. هر کس که بخواهد به دین محمد صلیاللهعلیهوآله یا به آیین و پیمان قریش درآید، آزاد باشد. هر فردی از قریش که بدون اجازه ولی خود پیش محمد بیاید [ایشان باید] او را برگرداند [ولی] اگر کسی از یاران محمد به قریش پناهنده شود، [آنها] او را برنگردانند. محمد امسال برگردد و سال آینده همراه یاران خود باز گردد و فقط سه روز اقامت کند و هیچ اسلحهای، جز همان مقدار که برای مسافر ضروری است همراه نیاورد و شمشیرها باید در غلاف باشد.
در این صلحنامه، جایگزین کردن عبارت «باسمک اللهم» به جای «بسماللهالرحمنالرحیم» نوعی واپسگرایی است که سهیل بر آن اصرار میورزد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دلیل منافات نداشن آن با آموزههای اسلامی میپذیرد و قرآن کریم، عمل رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را تایید میکند. بندهای پایانی صلحنامه «محمد امسال برگردد و سال آینده همراه یاران خود باز گردد و فقط سه روز اقامات کند و هیچ اسلحهای، جز همان مقدار که برای مسافر ضروری است، همراه نیاورد و شمشیرها باید در غلاف باشد». بیانگر بهرهگیری قریش ا�� موقعیت خویش به سبب وجود کعبه و وضع قوانین در جهت کسب منافع و به دست آوردن اعتبار و احترام بیشتر است.
عمر و عاص بعد از مشورت با نجاشی، پادشاه حبشه، که نسبت به او و سایر اشراف قریش، منزلت بالاتری داشت، به اسلام گروید. ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب درباره علت اسلام نیاوردن خود گفت: «چه کنم که من در میان مردمی به ظاهر خردمند و بلند اندیشه زندگی میکرده و میدیدم مردم گرانمایه در پناه عقل و اندیشه خود زندگی میکنند و به راهی که میرفتند، میرفتم و چون اشخاص شریف و سالخورده از محمد کنارهگیری کردند و خدایان خود را یاری دادند و به خاطر دین پدران خود خشم گرفتند، ما هم از ایشان پیروزی کردیم». در این سخنان، ایستایی طبقه اشراف و محافظهکاری آنها در برخورد با دین محمد صلیاللهعلیهوآله و نیز پیروی کورکورانه سایر اعضا از روش اشراف طبقه بالاتر و مسنتر به وضوح دیده میشود.
برخی اقدامات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای مقابله با محافظه کاری را میتوان به شرح زیر برشمرد:
1. نفی سنن جاهلی و تنظیم قوانین بر مبنای برابری، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله در آخرین حج خود دغدغههایشان را بیان کردند. ایشان با هوشمندی تمام، راههای نفوذ روحیه اشرافی و راهکارهای مورد توجه اشراف برای واپسگرایی و بازگشت به گذشته را شناسایی و گوشزد کردند و به مقابله با آن پرداختند. پیامبر اکرم تاکید میکنند که جان و مال مسلمانان محترم و رباهای جاهلیت ملغا است. پیامبر با معرفی کتابالله به عنوان مرجع، از بازگشت به سنن جاهلی جلوگیری میکند و با بیان حقوق زنان، آنان را از منزلت نیابتی بردگی ترقی میدهند و با طرح برادری مومنان و این که همه از نسل آدم و از خاکاند و گرامیترین شخص نزد خدا با تقواترین است، ارزشهای منزلتی موردنظر اشراف، مانند شرافت خانوادگی، ثروت و توامندی مالی را بیاساس می دانند.
2. از بین بردن بتها، مسجد ضرار و کسانی که دعوت به محافظهکاری میکردند
3. دادن مال و منصب به اشراف تازه مسلمانی که پیروانی داشتند بعد از اسلام آوردن ابوسفیان بن حرب، پیامبر فرمودند: هر کس وارد خانه ابوسفیان شود یا در خانه خود بماند در امان خواهد بود. آن حضرت به نمایندگان هوازن فرمودند: مالک بن عوف، سرور آنها، اگر مسلمان شود زن و اموالش را به او پس خواهد داد و صد شتر هم به او خواهد بخشید.
4. به مخاطره انداختن داراییهای اشرافی که به مقاله با مسلمانان میپرداختند؛ زمانی که یهود بنینضیر در حصارهای خود بودند، پیامبر اسلام به دو نفر از یاران خود دستور دادند تا نخلهای بنینضیر را قطع کنند.
بیتفاوتی و سکوت مردم در مقابل اعمال حاکمان، از دیگر آسیبهای حکومت اسلامی از دیدگاه سیرهنبوی است. در نظام اسلامی، برای آحاد امت، حقی به عنوان «نصیحت ائمه» وجود دارد، و همه براساس این حق میتوانند آرا و نظرهای خیرخواهانه خود را در مورد رهبران جامعه مطرح سازند و حتی میتوانند او را مورد سوال قرار دهند. مسئولیت حاکم اسلامی در برابر مردم، از بارزترین مشخصههای حکومت اسلامی است. نصیحت ائمه مسلمانان هم حق برای مردم ایجاد میکند و هم تکلیف؛ هم در حوزه انتقاد به حکام و هم در حوزۀ کنترل قدرت سیاسی. نصحیت ائمه مسلمانان، عاملی مهم در راستای نفی استبداد سیاسی تلقی میشود؛ زیرا حکمران هم در مقابل مردم و هم در مقابل خداوند مسئول است.10
امام صادق صلیاللهعلیهوآله فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در منی برای مردم سخنرانی کرد و فرمود:
خدا خرم و شادان کند بندهای را که سخنم را بشنود و در گوش گیرد و به کسانی که نشنیدهاند برساند... سه چیز است که دل هیچ مسلمانی با آن خیایت نکند: خالص نمودن عمل برای خدا، خیرخواهی پیشوایان مسلمانان و همراه بودن با جماعت مسلمانان.11
پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآله دین را مساوی نصحیت و آن را اعم از نصحیت ائمۀ مسلمانان معرفی کردند:
«قال رسولالله صلیاللهعلیهوآله الدین نصیحة قیل: بمن یا رسولالله؟ قال: لله و لرسوله و لکتابه و للائمة فی الدین و لجاعه المسلمین».12
آسیب دیگر برای دولت اسلامی، محدود شدن دین جهان شمول اسلام به یک سرزمین یا نژاد خاص است. براساس آیۀ شریفه «و ما ارسلناک الا کافة للناس»، پیامبر به محض استقرار حکومت در مدینه، سفیران خویش را به سوی پادشاهان کشورهای مختلف وروسای قبایل ارسال کرد. در این راستا و در دفاع از انسانیت و تحقق عدالت و رهایی انسانها از گمراهیها است که جهاد به عنون یک اصل مشروعیت مییابد.
اسلام همواره حقوق شهروندان غیر مسلمان را همانند مسلمانان محترم شمرده و تکالیف ایشان را نیز مساوی میداند. بیتوجهی به این مسئله آسیبی برای حکومت اسلامی تلقی میشود. نبی اکرم براساس اصل مساوات در مسئولیتها حکومت میکرد. آن حضرت در ابتدای ورود خود به مدینه ضمن انعقاد عهدنامهای میان گروههای اجتماعی مختلف موجود در مدینه، در بخش مربوط به گروههای مسلمان، انجام مسئولیت دفاعی از نظام را به مساوات مشخص کرد و چنین اعلام فرمود: همه گروههای مسلمان که به جنگ و جهاد میروند به ترتیب و به تناوب وارد جنگ خواهند شد.
در جامعه اسلامی، غیر مسلمانان نیز میتوانستند با شرایطی خاص به تابعیت آن در آیند. این نوع تابعیت که با قرار داد دو جانبه انجام میگرفت در اصطلاح فقه اسلامی «ذمه» نامیده میشد. بر این اساس یهودیان، مسیحیان و مجوسان میتوانستند با دولت اسلامی معاهده ببندند تا در سراسر قلمرو حکومت اسلامی از آزادی، امنیت و حقوقی که بر طبق قرار داد ذمه اختیار و امضا کرده بودند و برخوردار کردند. مقصود اصلی از تشریع این پیمان، ایجاد محیطی امن و برقراری همزیستی مسالمتآمیز میان فرقههای مختلف مذهبی در داخل قلمرو حکومت اسلامی بود.
مهمترین آسیبی که در آخرین سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خصوص آینده حکومت اسلامی نیز ترسیم میشد، بحران جانشینی پیامبر بود. ایشان به شدت از مسئله رهبری امت اسلامی پس از خود نگران بودند و میفرمودند این امت 72 فرقه میشود؛ که تنها یکی از آنها بر حق خواهد بود. با توجه به جایگاه اهلبیت صلیاللهعلیهوآله و توصیهای فراوان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مورد جانشینی علی علیهالسلام انتخاب او امری طبیعی مینمود. از این رو جریان مدافع پیروزی خلیفه، در آن مبارزه سیاسی، محتاج پشتوانه فکری بسیار عمیقی بود. کس یا کسانی که میخواستند در مقابله علی علیهالسلام بایستند و از دستیابی او به خلافت ممانعت کنند جای او را بگیرند، پس لازم بود نشانههای صلاحیت او را بشناسند معادلی برای معارضه با آن یا دلیلی برای نفی آن بیابند. امام علی علیهالسلام و فاطمه زهرا صلیاللهعلیهوآله صاحب جایگاه ویژهای در چشم و دل و منطق پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودند و روایات بسیاری از پیامبر درباره شخصیت آنها بود. از این رو مخالفان برای ایجاد بحران جانشینی به اقدامات گوناگونی دست زدند، از جمله: سیاست منع حدیث، جعل و اشاعه احادیث واحدی با جهتگیری خاص و دست زدن به معاملات سیاسی به لایههای ذی نفوذ در جامعه آن عصر مانند خاندان ابوسفیان. این اقدامات از یک سو، زمینه را برای سلطۀ حزب حاکم فراهم آورد و انحصار رهبری فکری اهل بیت صلیاللهعلیهوآله را در افکار عموم خدشهدار نمود و از سوی دیگر راه را برای سلطه دراز مدت کسانی فراهم آورد که در معاملات سیاسی به توسعۀ اقتدار فکری خلفای اولیه و موجه و معتبر معرفی کردن آنها به جامعه و تاریخ، اهتمام نموده و از این راه، جای پای خود را در جریانات سیاسی و کرسیهای حکومتی پس از خلفا پرزنگ و مستحکم کردند.
آسیبشناسی اقتصادی
از آن جا که حوزه اقتصاد از حوزه سیاست جدا نیست، آسیبشناسی اقتصادی نیز بدون آسیبشناسی سیاسی نمیتواند معنا پیدا کند؛ به طور مثال در عنوان قبل به نقش اشراف و ثروتمندان در سیاستهای محافظهکارانه اشاره شد؛ به همین میزان میتوان از نقش ایشان در ناکارآمد کردن اقتصاد نیز سخن گفت طبقه مرفه در جوامع بشری از افراد و طبقات تاثیرگذار جامعهاند که رفتار، گفتار و عقایدشان پیامدهای زیادی بر سایر افراد جامعه، خصوصا طبقات پایینتر دارد. مردم در طول تاریخ، غالبا به خواستههای آنان عمل کرده و بر طبق روش آنها زندگی نموده و رهبری ایشان را پذیرفتهاند. اشراف برای مطرح کردن خود کسب اعتبار و جلب احترام دیگران، به حفظ و گسترش نظام منزلتی میپردازند. عمل اشرافی که در نظام مبتنی بر تمایز اجتماعی رشد و نمو میکنند، داری سه شاخص اصلی است: 1.تن آسایی (تن آسانی)؛ 2. مصرف تظاهری (مصرف آشکار یا اسراف) 3. محافظهکاری.13
پیامبران و مصلحان اجتماعی برای اعتلای مقام انسان و پیشرفت و توسعه جامعه، با مرفهان به مبارزه پرداختهاند. مقابله با اشراف و اشرافیگری، از دغدغههای اصلی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله بود. آن حضرت برای مقابله با نظام منزلتی (تمایز ناعادلانه طبقاتی) که زمینهساز اعمال اشرافی بود و همچنین برای از بین بردن اعمال اشرافی، کارهای بزرگی انجام داد. آن حضرت صلیاللهعلیهوآله منصبهای بزرگی، چون امارت، ریاست، فرماندهی و سرپرستی امور اقتصادی را به اشراف و خویشاوندان ثروتمند خود به کسانی که روحیات اشرافی و نگاه منزلتی داشتند نداد؛ عباس عموی پیامبر و ربیعة بن حارث پسران خود (فضل و عبدالمطلب) را نزد پیامبر فرستادند تا آنها را متصدی صدقات فرماید، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نپذیرفت. عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله از ایشان خواست که منصب کلیدداری و سقایت را به او واگذار پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ فرمودند: «کاری را به شما وا میگذارم که متحمل هزینهای شوید ن این که از آن درآمد کسب کنید».14 ترویج و توسعۀ کارهای تولیدی و عمرانی؛ گسترش عدالت و توجه به مالکیت فردی و جمعی از دیگر راهکارهای نبی گرامی اسلام در مبارزه با مترفین تلقی میشود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مقام حاکم جامعه اسلامی، به کارهای تولیدی میپرداخت.
شاید مهمترین آسیب اقتصادی که هر نظامی ممکن است با آن روبه رو شود، عدم رعایت اصل عدالت و مساوات باشد. عدالت اقتصادی نظام اسلامی براساس معیارهایی معین تضمین شده است؛ برای مثال، میتوان به اصل مساوات در مالیاتهای اسلامی یعنی زکات، خمس، صدقات و... اشاره کرد. این مالیاتها از همه کسانی که درآمد و دارایشان از مرزی فراتر رود گرفته میشود. و به هیچ عنوان مسائل طبقاتی در آن راه ندارد. بدیت ترتیب اسلام در ادای مالیات شرعی امتیازی میان پیروانش قائل نشده است و همه را در پرداخت حقوق واجب مساوی دانسته، همان طور که در پرداخت جزیه نیز میان اهل کتاب فرقی نگذاشته است. البته در این مالیاتها نه تنها وضع ناتوانان و نیازمندان به طور کامل رعایت شده است و آنها از پرداخت معافند، بلکه بخش عمدهای از این مالیاتها با هدف تکافل اجتماعی در جهت تامین ناتوانان و نیازمندان اختصاص یافته است. این مالیاتها به گونهای وضع شده که علاوه برجلوگیری از طغیان، تراکم و تمرکز ثروت، فقر و ناداری و مالیاتها به گونهای وضع شده که علاوه بر جلوگیری از طغیان، تراکم و تمرکز ثروت، فقر و ناداری و بینوایی را ریشهکن و زمینه عدالت اجتماعی را فراهم سازد که امنیت و آسایش جامعه جز در پناه عدالت اقتصادی و اجتماعی میسر نمیشود و آن هنگام است که حقیقت دین ظهور یابد و همگان در سایه عدالت به صلاح رسند.
آسیبشناسی فرهنگی و اجتماعی
قرآن کریم در موارد متعدد به اهمیت و جایگاه عدالت اجتماعی اشاره کرده، و ظلم و تبعیض را مهمترین آسیب اجتماعی و فرهنگی دانسته است.15 نبی گرامی صلیاللهعلیهوآله نیز مردم را همچون دانههای شانه برابر دانستند. «الناس سواء کاسنان المشط».16 عدالت اجتماعی در اندیشه دینی از چنان جایگاه ویژهای برخوردار است که هیچ امری دیگری با آن قابل مقایسه نیست. این عدالت برخاسته از عدلی کلی است که حاکم بر همه چیز است. عدل، به معنای قرار دادن هر چیز در جای خود، مبنای همه امور است. در حدیث نبوی آمده است: «بالعدل قامت السموات و الارض؛ آسمانها و زمین به عدل برپاست». در نظام دین نه تنها همه چیز بر عدل استوار است، بلکه عدل مقیاس همه چیز است. در قرآن، از توحید گرفته تا معاد و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت از آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است.
از همین ور، پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله در حجةالوداع در ضمن خطبۀ مشهور، سیره مساوات را نیز آموخت: مردم در اسلام برابرند. مردم به یک اندازه فرزند آدم و حوایند. عربی را بر عجمی و عجمی را بر عربی جز به تقوای الهی برتری نیست، آیا (این حقیقت را) رساندم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا گواه باش.17 حضرت سپس فرمود: «لا تاتونی بانسابکم و اتونی باعمالکم، فاقول للناس هکذا و لکم هکذا؛ الاهل بلغت؟ قالوا: نعم. قال: اللهم اشهد؛ نسبهای خود را نزد من نیاورید بلکه عملهای خود را آورید. به مردم همان را میگویم که به شما میگویم. آیا رسانیدم؟ گفتند: آری. گفت: خدایا گواه باش» همچنین در حدیثی دیگر جامعه مومنان را به اعضای بدن تشبیه کرد: «مثل المومنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل جسد واحد».18
یکی دیگر از مصادیق بیعدالتی در حوزه اجتماعی، عدم مساوات در برابر قانون است. در سیره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همه مردمان – زمامدار و رعیت، توانگر و نادار، قدرتمند و ناتوان، عرب و عجم، سفید و سیاه، از نظر قانون مساوی هستند و هیچ یک را بر دیگری مزیتی نیست. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این مساوات را سخت پاس میداشت و اجازه هیچگونه تخطی از آن را به کسی نمیداد. زمانی، زنی از اشراف سرقت کرده بود و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور داد که دستش قطع شود.
عدهای خدمت حضرت آمدند و تلاش کردند حکم خدا را تعطیل کنند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بر یکسان بودن همه در برابر قانون تاکید کرد و فرمود: آنان که پیش از شما بودند تنها به سبب چنین تبعیضهایی هلاک شدند، زیرا حدود را بر ناتوانان اجرا میکردند و قدرتمندان را رها ساختند.19 آن حضرت میفرمود: بنی اسرائیل تنها به این سبب هلاک شدند که حدود را درباره فرودستان اجرا میکردند و بزرگان را معاف میداشتند. همچنین زمانی که زنی از قبیله بنی مخزوم به جرم سرقت محکوم شد و اسامة بن زید تلاش کرد با شفاعت خود، حکم خدا را تعطیل و نظام مساوات در برابر قانون را مختل کند، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را به شدت از این کارها پرهیز داد و فرمود: امتهای پیش از شما به این علت هلاک شدند که حد (قانون) را درباره فرودست اجرا میکردند و بزرگ را رها میساختند؛ به آن کس که جان محمد در دست اوست سوگند که اگر دخترم فاطمه چنین کرده بود، دست او ار قطع میکردم.
حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون فرمان و حکم خداست. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد. همه افراد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند. همان قانونی که از طرف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله بیان شده است. حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است. رای اشخاص حتی رای رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حکومت و قانون الهی هیچ گون دخالتی ندارد. همه تابع اراده الهی هستند. حتی پیامبر در واپسین ایام حیات خود و با حال بیمار، در مسجد حاضر شدند که مردی که مدعی بود حضرت در یکی از جنگها تازیانهای بر او زده، قصاص کند، که آن مرد به جای قصاص، بر بدن پیامبر بوسه زد.
از دیگر آسیبهای اجتماعی از دیدگاه سیره نبوی، عدم رعیات حقوق دیگران، بالاخص مسلمانان، است. ایشان فرمودند: هر که صبح کند و به امور مسلمانان همت نگمارد از آنها نیست.20
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله همگان را به کسب دانش و آگاهی میخواند و آن را به صورت یک تکلیف دینی بیان میفرمود. آموزش دین به عنوان اساس کار تربیتی مسلمانان مطرح بود. ایمان باور مبتنی بر معرفت است. از همان ابتدای بعثت آموزش دین اساس حرکت دینی بود.
در عناوین قبل از خوی اشرافیگری و تبعات اقتصادی آن بحث شد. در این جا به آثار فرهنگی و اجتماعی آن میپردازیم. در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهترین مکان برای فخر فروشی، خودنمایی و کسب افتخار، جبهههای جنگ بود که از راه دادن هزینه جنگ، مبارزه و غنیمتجوی به دست میآمد و در قالب سرودههای حماسی، به مثابه سند افتخار قبیله و فرد افتخارآفرین، ماندگار میشد. عرب جاهلی حسب و منزلت اجتماعی برآمده از ثروت و شرافت خانوادگی را نشانه اعتبار میدانست.
برای مثال صفوان بنامیه در جنگ حنین میگفت: اگر قرار باشد بنده باشم ارباب قرشی نزد من دوست داشتنیتر از ارباب هوازنی است.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای از بین بردن نگاه منزلتی و رقابت قبیلهای اقداماتی از قبیل جایگزینی کردن فرهنگ برادری و اخوت دینی به جای ارزشهای منزلتی و قبیلهای انجام داد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در سخنرانی پیش از جنگ احد فرمودند: «هر مومنی نسبت به مومنان دیگر، چون سر نسبت به پیکر است که چون به درد آید، همه بدن به درد میآید». در حدیبیه وقتی هدایا بین مردم تقسیم شد پیامبر و همسرش امسلمه، همانند دیگران سهم بردند. در جامعهای که غنیمتجویی ارزش آفرین بود، تقسیم غنیمتها به طور مساوی و قرار دادن سهم برای کسانی که به دلیلهای موجه در جنگ حضور نداشتند و برگداندن اموال به ناخق گرفته شده به صاحبان آن، میتوانست از اهمیت غنیمتجویی بکاهد؛ عمر و بن امیه، دو نفر از یهودیان بنی عامر را که پیامبر به آنها امان داده بود کشت و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وسایل جنگی و لباسهای آنها را همراه خون بهایشان فرستاد.
اقدام دیگر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در این زمینه، پایبندی به پیمان بود. یکی از ویژگیهای اشراف این است که هرگاه مقام و منزلت طرف قرار داد آنها پایینتر باشد یا آن پیمان، منافع آنها را در معرض خطر قرار دهد، آن پیمان را به طور یک جانبه نقض کنند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای از بین بردن این خصیصه، این گونه عمل کرد. هنگامی که یهودیان و منافقان بعد از شکست مسلمانان در جنگ احد به تضعیف روحیه آنان پرداختند، عمر به خطاب اجازه خواست آنها را بکشد، ولی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نپذیرفت و فرمود: «یهودیان در ذمه ما هستند و من ایشان را بیهوده نمیکشم. من از کشتن بیهوده کسانی که شهادت به یگانگی خدا و پیامبری من میدهند، نهی شدهام».
جایگزین کردن ارزشهای معنوی به جای ارزشهای مادی، دیگر اقدام پیامبر در راستای احیای ارزشهای بود. پیامبر اسیرانی که توانایی پرداخت فدیه نداشتند بدون دریافت فدیه آزاد میکردند، از جمله آنها عبید بن عمرو بن علقمه، سائب بن عبید و ابوعزه عمرو بن عبدالله بن وهب بودند. پیامبر صلیاللهعلیهوآله اسیرانی که قرعه به ایشان تعلق گرفت در ازای آزادی یکی از مسلمانان آزاد کردند مانند عمرو بن ابوسفیان از اسیران جنگ بدر که در ازای آزادی سعد بن نعمان بن اکال آزاد شد، ولی از ثروتمندان فدیه خودشان و بستگانشان را گرفت؛ عباس عمومی پیامبر مجبور شد فدیه خود و پسران برادرش را بدهد.
توجه به ت��اناییهای فردی و دینداری در انتصابها به جای طایفهگرایی و در نظر گرفتن مراتب منزلتی یا دارایی اشخاص، و کوشش در جهت فقرزادیی و کم کردن فاصله فقیر و غنی و دگرگون کردن معیارهای ارزش انسانها، از این مطلب حکایت میکرد که حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله تقوا و علم را نشانه برتری میدانست. در مقابل، روش طبقه مرفه حضور در جنگ و به دست آوردن غنیمت، دادن هزینه جنگ، داشتن منصبهایی، مانند: فرماندهی، سقایت، پردهداری، رفادت، ریاست ندوه، انحصار تجارت، داشتن اسلحه جنگی و حصار و قلعههای مستحکم بود.
دنیاطلبی، عامل حبط اعمال است. در روز قیامت گروهی را برای محاسبه میآورند که اعمال نیک آنان مانند کوههای تهامه بر روی هم انباشته است، اما فرمان می رسد که به آتش برده شوند. صحابه گفتند: یا رسولالله آیا اینان نماز میخواندند؟ فرمود: بلی، نماز میخواندند و روزه میگرفتند و قسمتی از شب را در عبادت به سر میبردند اما همین که چیزی از دنیا به آنها عرضه میشد جهش میکردند تا خود را به آن برسانند.21
به طور خلاصه میتوان گفت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله اسراف و تجملگرایی را امری مذموم میدانست و برای مقابله با آسیبهای فرهنگی اقدامات زیر را انجام دادند:
1. ترویج سادهزیستی و نفی اسراف و تجملگرایی در گفتار و عمل. پیامبر به کسانی که لباسهای مخصوص اشراف و ثروتمندان را میپوشیدند تذکر میداد. آن لباسها موجب تفاخر پوشنده آن و تحقیر سایرین میشد. پوشیدن لباس کهنه و پارهنوعی اظهار حقارت و فقر بود. علاء بن حضرمی پیراهنی آستین بلند پوشیده بود، آستین پیراهن را به اندازه حدود انگشتهایش کوتاه کردند یکی از یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله با وجود داشتن دو دست لباس نو، جامهای کهنه و پاره به تن داشت. حضرت از او خواستند که لباس نوی خود را بپوشد و وقتی پوشید، فرمودند: آیا این طور بهتر نیست؟ لباس رسول خدا بسیار ساده بود؛ پیامبر صلیاللهعلیهوآله لباس گران قیمت خویش را به اسامة بن زید که جوان بود دادند و خودشان لباس ارزان قیمت پوشیدند.
2. مقابله با نمادهای اشرافیگری، چون هدیه و میهمانی دادن اشرافگونه. پیامبر صلیاللهعلیهوآله هدیه مشرکان را نمیپذیرفت و برای هیچ یک از پادشاهان و اشراف هم عصر خود هدیه نفرستاد. آن حضرت، در هیچ مرحلهای از زندگانی خویش مهمانیهای تجملی برگزار نکردند و در این گونه مراسم نیز حضور نداشتند. پس از آن که ابو براء عامر بن مالک بن جعفر برای آن حضرت دو اسب و دو ناقه هدیه آورد، پیامبر فرمود: من هدیه مشرک را نمیپذیرم.
3. پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای جلوگیری از تشکیل طبقه اشراف جدید (نوآمدگان یا افراد نوکیسه) در جامعه اسلامی، به فقیران سفارش میکردند که در مسیر اشراف قدم نگذارند، پیامبر هنگام آمادگی برای جنگ خیبر به ابوعبس بن جبر که فقیر بود و زاد و توشه راه و خرج خانوادهاش را نداشت، فرمود: «ای ابو عبس تو و دیگران یاران فقیرت اگر سلامت باشید و کمی زنده بمانید، مالتان زیاد خواهد شد و آنچه که برای اهل خود باقی میگذارید فراوان شود، پول و بردههای شما زیاد میشود و این به سود شما نیست».
4. تغییر نگرش درباره زنان؛ در نگرش جاهلی، زن زندگی نیابتی داشت. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با بیان جایگاه واقعی زن و ارزش دادن به او، نگرشها را متحول کرد. حضور فعال همسران پیامبر، حضرت فاطمه صلیاللهعلیهوآله و زنان هم عصر او در فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دلیل آن مدعاست.
5. توجه نکردن به مراتب منزلتی در معاشرتها، واگذاری منصبها، مجازات و سایر امور. وسایل و ابراز زندگی افراد سرشناس به دلیل گران قیمت بودن آنها و نیز تعلق داشتن به اشخاص برجسته، مورد توجه خاص دیگران است؛ برای نمونه، میتوان به شتر ابوجهل اشاره کرد که به قول واقدی، شتری گزیده و مهری بود که در جنگ بدر نصیب پیامبر صلیاللهعلیهوآله شد. قریش حاضر بود در مقابل آن، صد ناقه بپردازد، ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نپذیرفت و عاقبت، آن شتر از طرف هفت نفر در حدیبیه قربانی شد.
6. جلوگیری از ساختن خانههای مجلل. عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله حجرهای ساخت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او فرمودند: آن را ویران کن. عباس خواست معادل ارزش آن را در راه خدا بدهد، اما پیامبر صلیاللهعلیهوآله تاکید کردند که آن را ویران سازد22
7. شکستن بتها و مبارزه با شرک، بتسازی و سنتها و آداب و رسوم جاهلی بتپرستان و تخریب مسجد ضرار که با نیت غیرالهی ساخته شده بود.
8. اهمیت دادن به نیت و محتوای عبادت و توسعه مصادیق عبادت. از نظر پیامبر صلیاللهعلیهوآله عبادت کردن فقط راز و نیاز در عبادتگاه نبود بلکه هر کاری که با نیتالهی برای انجام فرمان خداوند صورت گیرد، عبادت است. پیامبر در سخنرانی قبل از جنگ احد فرمودند: «هر کس، چه مسلمان و چه کافر، اگر نیکی کند مزد او بر عهده خداست که در این جهان یا آن جهان پرداخت خواهد شد».
9. توجه به معیارهای معنوی، مانند نیکوکاری، کمک به هم نوع، عدالت، پرداخت صدقه. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آمد غنیمتهای بنینضیر را، که به آن حضرت اختصاص داشت، بین خویشان خود تقسیم میکردند و به هر کس که مصلحت بود لطف میفرمودند. ایشان مصرف سالیانه جو و گندم خانواده خود و فرزندان عبدالمطلب را از نخلستانهای بنینضیر تامین میکردند و اضافه آن را صرف خرید اسلحه و اسب برای جنگ میکردند. صدقات آن حضرت از همین محل و همچنین از اموالی که با او هبه کرده بودند، تامین میشد. رسول خدا هیچ سائل و فقیری را محروم نمیکرد ولی توانگران و کسانی که قدرت کسب داشتند، از خمس بهرهای نداشتند.
در مجموع، میتوان گفت سیاست پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله تابع اخلاق و سعادت بود. ایشان برای حکومت آسیبهایی در ابعاد مختلف شناسایی میکند؛ به شکلی که عدم توجه به آنها موجب رکود و زول حکومت اسلامی – همانند دیگر حکومتها – میگردد. مهمترین آسیبهای حکومت اسلامی را موارد زیر میدانند؛ تفرعن، اشرافیگرای و اتراف، محافظهکاری و واپسگرایی، بحران جانشینی، بیعدالتی و عدم مساوات در ابعاد مختلف، رابطهگرایی، بیتوجهی به سرنوشت دیگر انسانها، تجمل و مصرفگرایی، فقر و فاصله طبقاتی و نقض حقوق شهروندان و از جمله حقوق اقلیتها.