مازيار كاكوان
درباره «عربستان سعودي» (On Saudi Arabia)، كتابي از خانم كارن اليوت هاوس، برنده جايزه «پوليتزر» است كه در سال 2012م. توسط انتشارات Alfred A. Knopf در «نيويورك» منتشر شده است. اين كتاب، گزارشي تحليلي از جامعه عربستان است؛ جامعهاي پيچيده در لفاف لبادههاي بلند و سنتهاي سختجان و سنگينگذر.
اين كتاب، ثمره پنج سال غور و غواصي نويسنده در اعماق آبهاي راكد اين درياست. پژوهشگر، يك زن است و موضوع پژوهش، جامعهاي به شدت مردسالار! شايد در نگاه نخست، تحقق چنين تحقيقي ناممكن بنمايد؛ اما برعكس، زن بودن نويسنده، برگه عبوري است براي ورود به اندروني خانهها و خيمهها و همنشيني و همسخني با محرومترين لايه اجتماعي اين جامعه؛ جامعهاي كه طي سدهها و اعصار، بر پايه استيلاي قبايل، شيوخ و شريعت شكل گرفته است: بر زنان، مردان حكم ميرانند و بر مردان، الله.
در تارهاي در هم تنيده سنت و شريعت، نه تنها زنان، كه مردان نيز اسيرند و فرديت آدمي نيز اعتنايي برنميانگيزد. جامعهاي كه در كليت خود، محصور در ديوارهاي بلند احكام پرسشناپذير شرع، استبداد رأي شيوخ و ملاحظات مزاحم سنتي است. سيطره اين سه عامل چنان است كه ميتوان گفت: توان ابتكار، نوآوري، نقد، خطرپذيري و اعتماد به نفس در اين جامعه هنوز ناچيز است.
كارن هاوس بر آن است كه دستيابي عربستان در دهههاي اخير به منابع عظيم ثروت نفت، اگرچه بر اهميت نقش اين كشور در تحولات منطقه و جهان افزوده، اما اين تأثير به دليل نگرش فرهنگي، سياسي حاكم بر اين كشور، زيانبار بوده است. موقعيت استراتژيك عربستان به «ايالات متحده آمريكا» امكان داد كه طي سيزده سال (2003 -1990 م.) دو جنگ در منطقه «خليجفارس» به راه اندازد.
حاكميت سياسي عربستان در حدود يك سده پيش شكل گرفت. محمد آلسعود، رئيس يكي از قبايل عرب، با تمسك به تعليمات بنيادگرايانه محمدبن عبدالوهاب، موفق شد قبايل پراكنده و دائم در ستيز عربستان را گرد هم آورد. اين اتحاد سياسي، مذهبي كه وهابيگري و جهاد اسلامي، ايدئولوژي آن بود، پايه مشروعيت رژيم آلسعود در عربستان شد. حكومت آلسعود در سال 1932 م. توسط ملك عبدالعزيز، شكل نويني به خود گرفت. پيوند سياسي نهادهاي قبيلهاي و ديني، به بركت ثروت نفت و توليت اماكن مقدسه، موقعيت ايدئولوژيك سياسي رژيم آلسعود را تقويت كرد و بازار هر دو نهاد (خاندان حكومتي و دستگاه ديني) را رونق داد.
عبدالعزيز، از سيصد زن خود، چهل و چهار پسر و دهها دختر داشت و فرزندان و نوادگان او تا امروز به هفت هزار تن رسيدهاند. كشوري با نوزده ميليون جمعيت و هفت هزار پرنس! و تنها نيروي سازمان يافته ديگر كه در ساختار حاكميت عربستان وجود دارد، دستگاه ديني آن تحت رهبري روحانيون متعصب وهابي است، كه هفتاد هزار مسجد در سراسر كشور را اداره ميكنند. به تعبيري، عربستان سعودي امروز، كشوري است متكي بر شبكهاي از هفت هزار شاهزاده و هفتاد هزار مسجد.
همه مسئوليتهاي مهم حكومتي (در همه عرصههاي اقتصادي، سياسي، نظامي و اطلاعاتي) تا سطح اداره استانهاي سيزدهگانه كشور، در اختيار شاهزادگان است. عربستان، به قول نويسنده كتاب، اساسا يك شركت عظيم خانوادگي است؛ شركتي به ثبت رسيده به نام مؤسسه اسلامي آلسعود.
فصل مهمي از كتاب كارن هاوس، بررسي وضع زنان عربستان و نقش خفقانبار احكام شرع (و نه تنها شرع، عرف نيز) عليه اين قشر اجتماعي است.
در ميان همه اختلافهاي اجتماعي موجود در عربستان، هيچ يك، ژرفتر و فاجعهبارتر از تبعيض عليه زنان نيست. طبق شعائر اسلام وهابي، مردان بايد از الله، اطاعت كنند و زنان از مردان؛ اما مسئله اين است كه خدا از دسترس دور است و كاري به چند و چون اطاعت روزمره مردان ندارد؛ اما زنان در دسترسند و آنها را از اطاعت مدام، گريزي نيست... يك پدر، بر همه وجوه زندگي دخترش سلطه دارد تا روزي كه او را به دست سلطهگر ديگري كه شوي آينده اوست، بسپارد.
نويسنده، گستره اين محروميتها را دردمندانه ميكاود؛ از حجاب اجباري كه گويي با هويت زن عجين است تا محروميت از حق كار در كنار مردان (نامحرم) در واحدهاي توليدي و خدماتي، حق رانندگي و حتي حق شركت در نماز جماعت، زنان بايد نماز خود را در چارديواري خانه بخوانند و اجازه حضور در مسجد را ندارند. هرگونه تخلف از اين موازين، توسط كميته امر به معروف و نهي از منكر و بازوي اجرايي آن مطوّعه (پاسبانان شرع) سركوب ميشود. كارن هاوس، حادثه دردناكي را نقل ميكند:
در سال 2002م.، اقدام ننگآميز پليس شرع (مطوّعه)، موجب مرگ چهارده دختر در آتشسوزي يك مدرسه شد. پليس شرع مانع خروج دختراني شد كه سراسيمه از بيم آتش به بيرون ميگريختند. آنها به زور به داخل مدرسه بازگردانده شدند و در آتش سوختند؛ چون هنگام فرار، حجاب كامل نداشتند.
نويسنده در مورد مفهوم قانون در عربستان و تأثير زيانبار درآميختگي دين و دولت در اين كشور مينويسد:
در عربستان سعودي تنها يك قانون حاكم است؛ شرع اسلام و تنها يك داور نهايي براي تعيين حد و مرز اين قانون وجود دارد؛ پادشاه عربستان. اسلام به منبع عمده اختلاف ميان رهبران فرقههاي مختلف مذهبي بدل شده و تفسيرهاي گوناگوني از «قرآن» و اراده الله مطرح است... مذهبي كه زماني ستون ثبات قلمروي آلسعود بود، خود، اينك آبشخور اختلاف ميان سعوديها شده است. بسياري از مردم اعم از متجدد يا محافظهكار، از آلسعود به دليل بهرهگيري آن از دين، در خدمت تأمين قدرت سياسي، انحصاري آزردهاند. تمكين رهبران روحاني به اين روند، موجب تضعيف مشروعيت هر دو نهاد (سلطنت و روحانيت) شده است.
نفاقهاي كهنه قبيلهاي، محلي، فرقهاي و تبعيضهاي جنسي و طبقاتي، بيش از هر زمان ديگر آشكار شده و توانايي دين براي تعديل اين شكافها كاهش يافته است. افزون بر اين، درآويزي و ستيز اسلام حاكم [بر عربستان] با حقوق مدني، منزلت سنتي آن را به نحو چشمگيري فرو كاسته است و اين، يكي از پيامدهاي متأخر روند درآميختن ديانت و قدرت، توسط آلسعود بوده است.
كارن هاوس، در آسيبشناسي جامعه عربستان، بر نقش مخرب تسلط شرع، پاي ميفشارد و آسيبهاي برآمده از اين سلطه را برميشمارد؛ اما زيانبارترين عرصه آسيبديدگي اجتماعي را سلطه دين بر نظام آموزشي كشور ميداند. او مطلبي از يكي از كارشناسان دارد كه ميگويد: نظام آموزشي، چنان زير تسلط اخوانالمسلمين وهابي است كه اگر اساسا بنا باشد اصلاحي در آن صورت بگيرد، بيست سال طول ميكشد. وهابيها آموزش و پرورش را پايه كار خود قرار دادهاند و در اين زمينه، به هيچوجه كوتاه نميآيند. گويا حساسيت آنها در اين عرصه، حتي از تعصبي كه در اسير نگه داشتن زنان جامعه دارند، نيز بيشتر است.
سطح عمومي آموزش، نازل است. نويسنده كه فصلي از كتاب خود را به اين موضوع اختصاص داده، در آغاز آن مينويسد:
در عربستان سعودي، هيچگاه بيسوادي عار نبوده است. چه سرمشقي مهمتر از خود محمد، كه نه خواندن ميدانست و نه نوشتن. جبرئيل، حدود بيست سال وحي منزل را بر او ميخواند و او آن را تكرار ميكرد و سپس به گوش پيروان خود ميرساند. مثال محمد، شنيدن و تكرار كردن، محور كل آموزش در عربستان سعودي است.
تا سال 1960م. برنامهاي براي آموزش ابتدايي و عمومي وجود نداشت. در پنج دهه اخير، پولهاي هنگفتي به عنوان بودجه آموزشي صرف شده است؛ اما بنا به ارزيابي نويسنده، تنها ميتوان گفت كه حاصل آن، فاجعهبار بوده است. چرا؟
نظام آموزشي كشور، قلمروي دستگاه روحانيت است. روحانيان وهابي، آموزش و پرورش را مهمترين عرصه القاي احكام شرع و بقاي حرمت شريعت در جامعه ميدانند. آنها آموزش زبانهاي خارجي، علوم طبيعي و به ويژه علوم انساني را برنميتابند. شيخ عبدالعزيزبن عبدالله، مفتي اعظم عربستان كه در سال 1999م. مرد، تا روز مرگش كروي بودن زمين را انكار ميكرد.
طبق بررسي نويسنده: در عربستان سعودي، همه مدارس دولتي، مذهبياند. در آنها آموزش روزمره قرآن، اجباري است. در دبستانها تمام ساعتهاي درس در پيش از ظهر، به آموزش قرآن اختصاص دارد. در دبيرستانها، از مجموع بيست و يك ماده درسي، نه ماده منحصر به آموزش قرآن است.
و درباره سطح و كيفيت آموزش دانشگاهي مينويسد: از همه بدتر اينكه، اغلب دانشجويان فارغالتحصيل مدارس عالي و دانشگاههاي عربستان سعودي، انديشيدن را نياموختهاند؛ بلكه چيزهايي را از بر كردهاند. (شنيده و تكرار كردهاند)... بايد بگويم كه در عربستان، درس فلسفه كه در آن پرسش، محور آموزش است، موضوعيت ندارد.
يكي از مشكلات جدي آموزش دانشگاهي و فراتر از آن، جامعه روشنفكري در عربستان، نيروي ماند محفوظات شنيده و تكرار شده است.
بنابر گزارش اين كتاب، در سالهاي اخير، براي اصلاح نظام آموزشي، كوششهايي شده است؛ اما بخشنامههاي دولتي در برابر بوروكراسي نظام آموزش مذهبي، كارآيي چنداني نداشته است. اين بخشنامهها درباره منابع كتابهاي درسي، چگونگي آموزش و مضمون مواد آموزشي بود؛ اما بخش عمده اين اصلاحيه، روي كاغذ ماند. هاوس در اين باره مينويسد: بنابر يك ارزيابي آماري، 70% از سه هزار ناظر و بازرس مدارس دولتي، سلفياند.
نويسنده در مورد نگرش و نقش سلفيها ميافزايد: سلفي، از نظر سياسي واژه مناسبتري از وهابي است. براي سلفيها، آنچه اهميت دارد، آموزش سنتي اسلامي است؛ نه اصلاحات آموزشي... امروز در عربستان سعودي، ميليونها جوان بيسواد و كمسواد و بيكار وجود دارند كه مناسبترين منبع تغذيه گروههاي افراطي اسلامياند. بسياري از آنها برآنند كه رژيم سعودي، اسلام را به جهان غرب فروخته است. يك چنين گرايشي، با به دريا انداختن جسد بنلادن از بين نميرود... گويي در عربستان غرقه در غناي نفت، آموزش درست، كيميايي است كه با پول، دستيافتني نميباشد.
كارن هاوس در تحليل ساختار اجتماعي و اقتصادي عربستان، شكافها و گسلهايي را ميبيند كه در لايههاي زيرين جامعه در تنش و گسترشند و سكون و ثبات نظام سعودي را تهديد ميكنند. در كشوري با جمعيتي اندك كه يكي از ثروتمندترين كشورهاي جهان است، بيش از 40% مردم در فقر زندگي ميكنند. 60% مردم خانه ندارند، 40% جوانان بيكارند و 85% كارگران، خارجياند (با دستمزدهاي اندك)... باديهنشينان، روستاييان و انبوه حاشيهنشينان شهري، از فقيرترين لايههاي اجتماعي اين كشورند.
كارن هاوس از ديدار و گفتوگوي خود با بخشهايي از اين اقشار فرودست، مينويسد:
حاشيهنشيناني به نام بدونها هستند (Bedoons)، به معناي غيرشهروند يا بدون حق شهروندي هستند كه در زاغهها زندگي ميكنند. كودكان آنها اجازه تحصيل در مدارس دولتي را ندارند. مردم از امكانات عمومي (آب، برق، راه و...) محرومند. وقتي نزد آنها رفتم، شب بود. تنها نوري كه در آنجا ميتابيد، نور ماه بود و بس!... كشوري با چهارصد ميليارد دلار ذخيره ارزي در خارج از كشور و دويست ميليارد دلار درآمد سالانه از نفت، از عهده خدمات عمومي ابتدايي و اساسياي چون آموزش، بهداشت و درمان و حتي ايجاد يك شبكه مطمئن فاضلاب در برابر سيلهاي ناگهاني، برنميآيد... در ژانويه 2011م. در «جده»، دومين شهر بزرگ عربستان، در اثر رگباري ناگهاني، سيلاب با فاضلاب درآميخت، شهر را آلوده و بخشي از آن را ويران كرد.
در سال 2009م. نيز سيلاب، موجب كشته شدن صد و بيست نفر و بيخانماني بيست و دو هزار نفر و ويراني هشت هزار خانه شده بود... سالهاست كه بودجههاي ميلياردي اختصاص يافته براي اجراي طرحهاي دولتي، توسط مقامات مسئول حيف و ميل ميشود... بنا بر يك برآورد آماري در سال 2011م.، از سيصد طرح دولتي در دست اجرا، 97% آنها به موقع اجرا نشده و 80% آنها بيش از بودجه در نظر گرفته شده، هزينه برداشته است! چون اغلب ناظران اين طرحها از مقامات رسمياند و باكي از حيف و ميلهاي هنگفت سرمايه ملي ندارند.
اما آنچه را كه اين ناظران در اعماق اين آبگير راكد نميبينند، چشمان كاونده كارن اليوت هاوس، ميبيند. او گسترش خطرخيز گسلها و درآميختن ناگهاني سيلابها و فاضلابها را به تمثيل، هشدار ميدهد. شايد به همين خاطر بوده است كه برژينسكي، به رهبران آينده عربستان توصيه اكيد ميكند كه اين كتاب را بخوانند. معضل بزرگ ديگري كه گريبانگير جامعه امروز عربستان است، مسئله نسل جوان است؛ يكي از چندين و چند گره كوري كه به شمشير آلسعود گشوده نخواهد شد. نويسنده كتاب، تصوير جامع و مستندي از طيفهاي مختلف نسل جوان و مسائل آنها با نگاهي به پيشينه و بستر شكلگيري آن، ارائه ميدهد و با نگراني و بيم، چشماندازهاي پرمخاطره آن را تصوير ميكند:
آهنگ شتابان افزايش جمعيت، فقر آموزش، اكراه مردان سعودي از اشتغال به كارهاي توليدي و خدماتي، محدوديتهاي اجتماعي براي اشتغال زنان، نازل بودن سطح دستمزد كارگران خارجي و انعطافناپذيري ساختار اقتصادي - كه با فساد مزمن و رايج عجين شده است - موجب تنزل معيارهاي زندگي و تشديد عوارض زيانبار بيكاري در ميان جوانان شده است. بسياري از جوانان، احساس ميكنند كه آينده آنها به سرقت رفته است... نوجويي و نارضايتي جوانان، ويژه اين يا آن كشور نيست؛ اما در عربستان سعودي، مشكل جوانان، ابعاد ويژهاي دارد.
در كشوري كه از نظر تركيب سني جمعيت، يكي از جوانترين كشورهاي جهان است، سرخوردگي جوانان از خانواده و فراتر از آن، از مذهب و رژيم سعودي، روز به روز آشكارتر ميشود و آبشخور اين سرخوردگي و گسست، احساس بيگانگي آنها نسبت به اين مراجع اتوريته است. بنابر يك بررسي آماري، 31% جوانان امروز عربستان سعودي برآنند كه: معيارهاي سنتي، ديگر كهنه شدهاند... ما جوياي ارزشها و ايدههاي مدرن هستيم. كوتاه سخن اينكه اژدرمار كرخت و كمتحرك سعودي، براي هضم لقمه گلوگير نسل جوان، روزهاي سختي در پيش دارد.
بنابر روايت نويسنده، واكنشهاي اعتراضآميز نسل جوان امروز عربستان، اشكال گوناگوني دارد؛ برخي نوجويي خود را با نوع پوشاك و سرگرميهاي مدرن و مشغلههاي دنياي مجازي اينترنت و كسب آگاهي از منابع غيررسمي نشان ميدهند؛ شماري با قانونشكنيهاي شرعي و عرفي و رويآوري به الكل و مواد مخدر و خشونت و سرقت، آزردگي و اعتراض خود را ابراز ميكنند؛ بسياري در اعتراض به تجاوز فرهنگي مدرنيته به حريم اسلام، اسلامگرايي بنيادي را تنها حربه مبارزه عليه رژيم و جامعه غربزده سعودي ميدانند و اقليتي از اين اسلامگرايان افراطي نيز به تروريسم روي ميآورند... براي يك جامعه سنتي و محافظهكار، مثل عربستان سعودي، اين گرايشها به خودي خود، نوعي بدعت و انقلاب است و نشانه و نمود آن، همه جا محسوس است.
كارن هاوس بر نقش جوانان در عربستان تأكيد دارد:
جامعه عربستان، جامعهاي است با شكافهاي عميق ناشي از اختلافهاي قبيلهاي، محلي، مذهبي و تبعيض جنسي كه خطمشي خطاي سران سعودي طي ساليان سال، اين شكافها را تشديد كرده است و اين شكافهاي اجتماعي، امروز بيش از همه، در نسل جوان تبلور يافته است. تداوم ثبات سياسي رژيم آلسعود را اينك اين شكافها تهديد ميكند و كانون اين تهديد، وضعيت جوانان امروز عربستان است... اينترنت و نيروي آگاهي برآمده از آن، ممكن است بزرگترين تهديد براي رژيم سعودي باشد؛ اما تنها عامل نيست. هر چه مردم عربستان بيشتر در معرض آگاهي قرار ميگيرند، سران سعودي بيشتر و بيشتر از اين مدار دور ميشوند.
شايد اين، مهمترين عامل در تشديد شكاف ميان مردم و رژيم سعودي باشد.
كارن هاوس در آغاز فصل يازدهم كتاب كه به نقش عربستان سعودي در راهاندازي، تجهيز و تقويت اسلامگرايي افراطي و تروريسم در منطقه اختصاص دارد، مينويسد:
يك آبگير راكد را پيش خود مجسم كنيد كه نامش عربستان سعودي است؛ با آب تيره و تاري كه چيزي را در آن نميتوان ديد. سطح آب، مملو از زباله است. پسدادهها و عوارض جامعهاي كژكار و نابسامان؛ مرداني بيكار، زناني سرخورده، جواناني خشمگين، تهيدستاني فراموش شده، آموزشي نازل و اقتصادي بيتحرك. اينها موانعي آشكار در برابر چشم سران سعودي هستند؛ اما نوع ديگري از جذب ناشدهها و پس دادههاي اجتماعي، زير سطح آب شناورند كه براي رژيم، خطري بدون واسطه و مستقيمند، اينها تروريستهاي سعودياند؛ همان دستپروردگان مورد تحسين و حمايت آلسعود؛ همانها كه به اشاره سران سعودي، كفار را در راه خدا به قتل ميرسانند و اينك كه تهديدي براي خود رژيم شدهاند، تروريستهاي ياغي نام گرفتهاند.
آنها پس از رويداد 9 سپتامبر 2001م. توجه جهانيان را برانگيختهاند. اينكه پانزده تن از نوزده تروريست آن واقعه، سعوديهاي تحت رهبري القاعده بودهاند، همه را شگفتزده كرد؛ اما 11 سپتامبر، آغاز كار تروريسم جهادگراي سعودي نبود. در سالهاي دهه هشتاد، هزاران جوان مذهبي سعودي به هموطن خود، اسامه بنلادن براي جهاد با كفار اشغالگر «افغانستان» (اتحاد شوروي)، پيوسته بودند... طي بيش از سه دهه اخير، رژيم سعودي دست خشكانديشان مذهبي را براي تدوين موازين حكومتي باز گذاشت و جامعه را چنان در چنبره تعصب فرو برد كه جوانان، مفري براي صرف انرژي و استعداد سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود نيابند، از سر استيصال به جهاد روي آورند و در مجاهدان چربزبان و اغواگريي چون بنلادن، مسيحاي خود را بجويند.
نويسنده در آخرين بخشهاي كتاب خود، به سناريوي آلسعود براي پرهيز و گريز از همسرنوشتي با ديكتاتورهاي ديگر منطقه، ميپردازد؛ سناريويي كه به زبان ساده ميتوان آن را صدقه دادن براي رفع بلا ناميد. ملك عبدالله در سال 2011م. پس از تحولات «تونس» و «مصر»، به سرعت دست به كار شد؛ او يكصد و سي ميليارد دلار (به اندازه 85% بودجه سالانه كشور)، در ميان گروههاي اجتماعي مختلف كه ناراضي بودند يا بيم نارضايياشان ميرفت، پخش كرد. اين مبلغ عمدتا در اختيار گروههاي مذهبي، نيروهاي نظامي، دانشجويان و بيكاران قرار گرفت و بخشي از آن نيز صرف تأمين مسكن شد.
ارزيابي كارن هاوس از اين بذل و بخشش اضطراري اين است: در عربستان سعودي امروز، شايد بتوان با پول، مردم را منفعل كرد؛ اما بعيد است بتوان وفاداري آنها را خريد و صد البته، امروز ديگر شاهد آن وفادارياي كه زماني سكههاي ملك عبدالعزيز در قبايل تابعه برميانگيخت، نخواهيم بود.
كارن هاوس، سرانجام، جايگاه امروز عربستان سعودي را در جهان با اشاره به يك تمثيل، در چند جمله خلاصه ميكند:
عربستان سعودي مثل يك بچه مدرسهاي پولدار ننر است كه عزيز كرده معلم است؛ اما سعي ميكند با خوشرقصي براي بچه قلدرهاي مدرسه، وابستگي خود را به معلم بپوشاند. ضمن آنكه به هر كاري دست ميزند تا عزيز كرده معلم به نظر نيايد؛ اما از اين هم ميترسد كه مبادا معلم به خاطر معاشرت او با دوستان ناباب، او را مؤاخذه كند. در نتيجه، اين موجود، نه احترامي برميانگيزد و نه اعتمادي.
كتاب درباره عربستان، بازتاب گستردهاي در ميان پژوهشگران، سياستمداران و كارشناسان مسائل «خاورميانه» داشته است.
برژينسكي درباره اين كتاب نوشته است:
كتابي است كه بايد رهبران آينده سعودي آن را به دقت بخوانند. اين كتاب، تضادهاي اجتماعي عربستان و شكنندگي ساختار اجتماعي و سياسي آن را صريح و منصفانه بررسي ميكند. كتابي است واقعا مهم و به جا، كه بايد به مطالب آن توجه داشت.
گروه جامعهشناسي تاريخي انجمن جامعهشناسي ايران