تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۷۰۳۴۶
دکتر احمد شیرزاد در گفت‌وگو با آرمان

هر اصولگرایی غیرخودی نیست

میثم سعادت ـ مقدمه: «اصولگرایی» واژه‌ای است که به مجموعه‌ای از گروه‌های سیاسی ایران اطلاق می‌شود. با این حال وقتی وارد مصادیق اصولگرایی می‌شویم با مجموعه‌ای از افراد مواجه می‌شویم که بعضا کوچک‌ترین سنخیتی باهم ندارند. اختلافات آنها در انتخابات ریاست‌جمهوری یا در مجلس قابل کتمان نیست و از سویی دیگر در شورای شهر کاملا به‌صورت یکدست علیه اصلاح‌طلبان موضع گرفتند. به همین بهانه گفت‌وگویی داشتیم با «دکتر احمد شیرزاد» تا رفتار سیاسی اصولگرایان را با او بررسی کنیم. متن کامل گفت‌وگوی احمد شیرزاد با آرمان را در ادامه می‌خوانید:

* در انتخاب رئیس شورای شهر تهران، همه اصولگرایان به صورت متحد به یک نفر رای دادند. به نظر شما می‌توان از رای آنها اینطور برداشت کرد که نباید در انتخابات مجلس آینده با این افراد ائتلاف کرد؟

** آنچه در شورای شهر اتفاق افتاد این بود که همه طیف‌های مختلف اصولگرایی باهم بودند. از همان ابتدا نیز جبهه‌بندی میان طیف‌های مختلف اصولگرایان در شورای شهر وجود نداشت. چند رای لرزان در شورای شهر بود که در انتخابات مختلف تاثیرگذار بود. در واقع رای لرزان از سوی افرادی بود که عناصر قوی سیاسی و جناحی نبودند. در ابتدا رای الهه راستگو کمک کرد که آقای قالیباف شهردار تهران شود و بعد در انتخابات سال 93 قدرت بالای شهرداری کمک کرد که آرای لرزان به سمت آقای چمران متمایل شود. به هر حال در شهرداری دست لابی باز بود و در لابی‌گری با جرات زیاد حضور پیدا کردند.

* اصولگرایان شورای شهر گهگاه انتقاداتی را به شهردار تهران مطرح می‌کنند اما درنهایت رای آنها به شهردارشدن آقای قالیباف بود.

** مثال خیلی‌ بارزتری در این زمینه وجود دارد. در مجلس هشتم بسیاری از نمایندگان از رفتار آقای احمدی‌نژاد انتقاد می‌کردند. به‌طور مشخص آقای توکلی و نادران انتقاداتی را از عملکرد دولت نهم مطرح می‌کردند اما زمانی که انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 رسید همه این افراد با این توجیه که اصولگرایان نمی‌توانند دست دوستی به اصلاح‌طلبان بدهند پشت‌سر آقای احمدی‌نژاد جمع شدند.

انتقاداتی که در آن زمان اصولگرایان از دولت مطرح می‌کردند خیلی صریح‌تر از انتقاداتی بود که حافظی از آقای قالیباف مطرح می‌کند. هرچند آقای توکلی خود در مجلس هفتم طرح‌های نادرستی مثل تثبیت قیمت‌ها را تصویب کرد که مشکلاتی برای دولت خاتمی به وجود آورد اما انتقادات او از دولت نهم قابل توجه بود و مسائلی را مطرح می‌کرد که عموما دولت آقای احمدی‌نژاد جوابی برای آن نداشت.

* گروه‌هایی از اصولگرایان معتقدند هیچ نقشی در هشت سال دولت احمدی‌نژاد نداشتند و از این منظر حاضر به پذیرش مسئولیت این انتخاب نیستند؟

** هیچ چیزی بهتر از صداقت نیست. در قدم اول باید باور کنند که در نحوه مدیریت اجرایی کشور در هشت‌سال گذشته شریک هستند و نمی‌توانند مسئولیت آنچه در 8 سال دولت‌های نهم و دهم رخ داد را به گردن دیگری بیندازند. اصولگرایان باید هرچه زودتر به‌جای فرافکنی و انتقادات کلی با صداقت تمام به اشتباهاتشان اعتراف کنند. اگر بتوانند مصلحت‌اندیشی را کنار بگذارند و مسئولیت حمایت‌هایی که از آقای احمدی‌نژاد و دولت او کرده‌اند را برعهده بگیرند، شاید بشود امیدوار بود بخشی از خطا‌هایی که در گذشته مرتکب شده‌اند را نزد افکار عمومی کشور جبران کنند اما برای جلوگیری از تکرار شرایط فعلی، بهتر است به بازنگری در نحوه عملکرد و باورهایشان بپردازند.

مصلحت‌اندیشی‌های اصولگرایان تاکنون برای این جناح سیاسی و برای کشور و مردم هزینه‌هایی دربر داشته است. شخصا گمان می‌کنم برخی از اصولگرایان منفعت شخصی خود را ارجح می‌دانند. از همین‌رو کشور دچار مشکل مدیریتی می‌شود. اصولگرایان باید با تغییر تعریف در منافع و مصلحت‌هایشان از تکرار شرایط موجود جلوگیری کنند.

* با این وضعیت تا چه اندازه می‌توان به اصولگرایانی که امروز خود را میانه‌رو می‌نامند، اعتماد کرد؟

** بعد از انتخابات 88 بسیاری از اصولگرایان در رفتار سیاسی خود تغییر ایجاد کردند. امروز هم این افراد در فضای سیاسی ایران حضور دارند و رفتار متفاوتی نسبت به اصولگرایان تندرو نشان می‌دهند. نمونه این افراد بعضی از وزیران کابینه روحانی مثل آقایان آخوندی؛ رحمانی‌فضلی و... هستند که در سابقه سیاسی نمی‌توان آنها را اصلاح‌طلب به‌شمار آورد. اینکه بگوییم هر اصولگرایی غیرخودی است حرف درستی نیست و کسانی که این اعتقاد را داشته باشند تفکرشان شبیه اصولگرایان تندرو است و از نظراتی دفاع می‌کنند که سال‌ها تیشه به ریشه کشور زده است. درحال حاضر اصلاح‌طلبان در شرایطی هستند که می‌توانند بخش قابل‌توجهی از جبهه اصولگرا را نیز به سمت خود جذب کنند. رخداد یک چنین مسائلی می‌تواند به اصطلاح یک فرصت باشد و به معنای یک تهدید نیست.

* شما تا چه اندازه اختلافات سیاسی میان اصولگرایان را واقعی می‌دانید؟

** این اختلافات جدی است. امروز سیاست کشور دیگر با دو واژه اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی قابل تعریف نیست. جریان اصولگرایی به دو شقه تندرو و اصولگرایان سنتی تقسیم شده‌اند که جریان سنتی را دیگر نمی‌توان در رده کسانی که سرمقاله‌نویس روزنامه خاص سخنگوی آنهاست به‌حساب آورد. اصولگرایان در واقع از یک مشکل تاریخی رنج می‌برند. آنها سازوکار تحزب را به رسمیت نمی‌شناسند و این نکته را درون خود نمی‌پذیرند. تشکل‌های سنتی اصولگرا مثل موتلفه نیز با قناعت به سهمی کوچک بسنده کرده تا تحمل شود.

چون جریان اصولگرایی نمی‌پذیرد که مثلا موتلفه بیاید و کار حزبی کند آنها بیشتر دوست دارند در باندهای قدرت فعالیت کنند. مثلا همین جبهه پایداری را در نظر بگیرید؛ اصلا مشخص نیست که چه کسی در این جریان تصمیم می‌گیرد و نقش آقای مصباح در این میان چیست؟ به هر حال آقای مصباح یک رهبر سیاسی برای یک گروه نیستند و علاقه‌ای هم به رهبری سیاسی این جریان ندارند و بیشتر در مبانی فکری نقش رهبری را برای این گروه ایفا می‌کنند.

در مجلس اما افرادی که به جبهه پایداری معروف هستند، رفتار دیگری دارند و مسائل دیگری را مطرح می‌کنند. افرادی که بیشتر از آنکه به گرایش سیاسی خاص مشهور باشند به لابی‌گری مشهور هستند، انسجام درست ندارند و مسئولیت تصمیمات جمعی را به عهده نمی‌گیرند. این نشان از اختلافات بالای درونی میان آنان است.

* این اختلافات به اندازه‌ای است که اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس آینده روی آن حساب باز کنند؟

** با اینکه اختلاف زیاد است اما اصلاح‌طلبان اصلا نباید این را به عنوان یک عامل موفقیت خود درنظر بگیرند. جریان اصولگرایی به خاطر ماهیت خاصی که دارد، ممکن است با یک فرمان دگرگون شود و از فردی حمایت کند. چنانچه در سال 88 در حمایت از آقای احمدی‌نژاد این اتفاق رخ داد و همه در کنار هم قرار گرفتند. چون این جریان از یک منشور مشخص و منسجم پیروی نمی‌کند، امکان رخ دادن هر اتفاقی میان آنان وجود دارد.

* جناح اصلاح‌طلب با کدام قسمت از جریان اصولگرا راحت‌تر می‌تواند گفت‌وگو کند؟

** شاید بهتر باشد به این سوال جواب سیاسی نداد و یک گروه سیاسی را از دیگران تفکیک نکرد. در واقع با افرادی در میان اصولگرایان می‌توان گفت‌وگو کرد که به اخلاق پایبندتر باشند. مثلا در مسائل فرهنگی نظرات آقای علی مطهری با اصلاح‌طالبان فاصله دارد و در بعضی مسائل تحلیل‌های دور از واقع دارد اما چون ایشان فردی است که به اخلاق اعتقاد دارد گفتمان با ایشان ساده‌تر صورت می‌گیرد. یا مرحوم عسگراولادی با اینکه از اصولگرایان قدیمی بودند اما روحیه جوانمردی داشتند. به این افراد می‌توان اعتماد کرد چون به قولی که می‌دهند پایبند هستند و روی حرفشان می‌شود حساب کرد.

* جریان جبهه پایداری چطور؟ به‌خصوص که مجوز فعالیت هم گرفته‌اند؟

** به نظر من این جریان سیاسی آنقدر قدرت ندارد که امروز آن را بزرگ کرده‌اند. در واقع جبهه پایداری یک لیبل شده که افراد منتقد دولت استفاده می‌کنند اما نیروهای متمرکز حزبی آنها اصلا اینقدر قدرت و نفوذ ندارند.

* با این حال فعالیت آنها در چند ماه گذشته افزایش یافته است و در عرصه سیاسی ایران قدرت‌نمایی می‌کنند. چقدر احتمال دارد که توانایی این نیروها در جذب آرای مخالفان دولت بیشتر باشد؟

** این افراد به مرور از شوک انتخابات سال 92 خارج می‌شوند و در چند ماه گذشته جان گرفته‌اند. به هر حال همیشه افرادی که روحیه پرخاشگری داشته باشند، می‌توانند توجه بیشتری را به خود جلب کند. البته دولت نیز حامیان زیادی دارد و مردم هم از عملکرد دولت رضایت دارند. از سویی دیگر این افراد عموما به دستور نهادهای بالاتر فعال می‌شوند و فرمان آنها در دست افراد دیگری است. یعنی در واقع این افراد بیشتر به عنوان وسیله هستند و در معادلات سیاسی به عنوان یک جریان سیاسی نمی‌توان آنها را به حساب آورد.

* به نظر می‌رسد دولت روحانی توانسته نسبت به دولت خاتمی از برخی فرصت‌ها بهتر استفاده کند. مثلا از انصار حزب‌ا... خواسته تا برای رفتارهای خود مجوز بگیرند. نظر شما در این باره چیست؟

** در دوره ریاست‌جمهوری آقای خاتمی هر روز به یک وجه از زندگی مردم گیر می‌دادند، بعدها که دولت را هشت سال در دوره آقای احمدی‌نژاد خودشان دست گرفتند، دیدند که وضعیت بهتر نشده. اصولا نباید فکر کنیم روحانی ابزار و امکاناتی دارد که خاتمی ندارد. تفاوت در اینجاست که امروز برخی نهادها به دنبال این نیستند که به خاطر دوتارمو با جوانان درگیر شوند. در این شرایط انصار حزب‌ا... هم به این نتیجه رسیده که اگر بخواهد با موتور به خیابان بیاید تنها خواهد ماند و نهادهای دیگر از آنها حمایت نخواهند کرد.

بنابراین فعلا دست به کاری نزده‌اند. اما برخی هنوزمتوجه نشدند که فرهنگ دست این رئیس‌جمهور یا آن رئیس‌جمهور نیست. فرهنگ را خود مردم و کنشگران اجتماعی تغییر می‌دهند. رفتار فرهنگی مردم توسط سیاستمداران انتخاب نمی‌شود بلکه توسط خود مردم برگزیده می‌شود. برای همین است که آقای روحانی می‌گوید با دیوارکشی در خیابان و استفاده از ون و فیلتر مسائل فرهنگی حل نمی‌شود.

* برخورد گروه‌های مختلف اصولگرا با نامه آقای خاتمی به مقام معظم رهبری نیز متفاوت بود. برخی از آن حمایت کردند و برخی دیگر نسبت به آن نامه اعتراض می‌کردند. نظر شما درباره این موضع‌گیری‌ها چیست؟

** آقای خاتمی در هیچ دادگاهی محاکمه نشدند که ایشان را از حقوق اجتماعی محروم کرده باشد یا بخواهند ایشان برای انجام کاری از دیگران اجازه بگیرند. آقای خاتمی فرد بسیار اخلاقی و محترمی است که در طول 8 ریاست‌جمهوری‌اش، براساس قانون عمل کرد و موجب آبرومندی کشور در عرصه‌ها و مجامع بین‌المللی شد. رفتاری که خاتمی بعد از کسالت مقام معظم رهبری انجام دادند نیز رفتاری با محاسبات سیاسی نبود. به هر حال آقای خاتمی سال‌ها در مدیریت کشوردربخش‌های مختلف حضور داشتند و هشت سال نیز به عنوان رئیس‌جمهور به‌صورت مرتب با حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای دیدار می‌کردند.

بدون شک اگر فضای سیاسی کشور عادی بود و این حساسیت‌ها وجود نداشت، آقای خاتمی به‌صورت حضوری نیز از رهبر انقلاب عیادت می‌کرد. اما به خاطر فضای موجود آقای خاتمی مصلحت دیدند که به صورت مکتوب ابراز ارادت کرده و برای رهبرمعظم انقلاب آرزوی سلامتی کند. به هر حال حضور و نقش آقای خاتمی در سیاست ایران یک واقعیت است. چه اصولگرایان آن را بپذیرند و چه نخواهند به این مساله اعتراف کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات