تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۷۰۳۷۸

هرج و مرج جهانی


احمد حسینی

در خبرها آمده بود که دبیر کل سازمان ملل گفته است: "به نظر می‌رسد جهان آشفته‌تر از همیشه شده است، زیرا در بسیاری از مناطق و به روش‌های گوناگون ارزش‌های سازمان ملل متحد مورد آزمون و چالش قرار گرفته‌اند". فارغ از این واقعیت که مدیریت وابسته و فاقد اختیارات سازمان ملل و سازمان‌های وابسته به آن که عملا از دستورات حامیان اصلی مالی این سازمان، اطاعت می‌کنند، باید اعتراف کرد که منشور تأسیس این سازمان و اهداف مندرج در آن دیگر کاغذ پاره‌ای بیش نیست. از 100 سال پیش که جنگ جهانی اول شروع شد تا به امروز، همه فلسفه وجودی این سازمان بر ساماندهی‌ آثار جنگ‌های جهانی اول و دوم، خلاصه می‌گردد و پس از آن روز بروز از کارآمدی‌اش کاسته شده است.

و از آن گذشته جهان امروز ما دیگر شرایط و قواعد لازم را حتی در جنگ‌های نظامی ندارد بر همه جنگ‌های مشهور جهان ضوابطی حاکم بوده است. فارغ از ماهیت این جنگ‌ها و نوع ابزار نظامی مورد استفاده، حتی تا جنگ 8 ساله عراق بر علیه ایران، این قواعد رعایت می‌شد. هر جنگی مقدمات و دلایلی داشت، به آسانی شروع نمی‌شد، صف دو طرف کاملا مشخص بود، محدوده جغرافیایی و ملیت‌های درگیر در منازعات را فقط شامل می‌شد، دخالت سازمان ملل متحد و شورای امنیت هر چند اکثرا جهت‌دار و غیر مستقل بود ولی بهر حال از قواعد حاکم بود، پایان جنگ‌ها آتش‌ بس و تبادل اسراء و سایر ویژگی‌های اینچنینی از نخستین نبردهای گسترده تاریخ بشر در هزاران سال پیش تا چند سال پیش وجود داشته است ولی از مقطع نامعلومی (هر چه که هست بعد از جنگ عراق با ایران) سیاستمداران دنیای استکبار بویژه در آمریکا، به این نتیجه رسیدند که باید راهبرد جدیدی که هم اهداف و منافع آنان را در مناطق مختلف بویژه حساس جهان تأمین نماید و هم برای دسترسی به آن، لشکرکشی نظامی و عملیات جنگی کلاسیک لازم نباشد، طراحی گردد و برژینسکی صریحاً اعلام کرد: از طریق گسترش آنارشیسم در مناطق مد نظر آمریکا می‌توان به این اهداف رسید.

یعنی ایجاد آشوب و ناامنی در مناطق مد نظر، پرورش و تعلیم گروههای نامنظم و چریکی، تجهیز آ��ان به سلاح‌های مرگ‌بار و درگیر کردن آنان با نظام‌هایی که باید متزلزل شوند و یا با یکدیگر. این سیاست بطور آشکار از یازدهم سپتامبر و حمله انتحاری هواپیماها به برج‌های نیویورک که اینک بیش از هر زمان دیگر سناریوی یک عملیات نمایشی با کارگردانی خود دولت آمریکا برای آن تقویت می‌شود، آغاز گردید. رشدو گسترش القاعده، شاخه‌های متعدد آن در آسیا و آفریقا و خاورمیانه و کشورهای عربی و حتی شرق آسیا و استفاده از قدرت مرگ‌بار و وحشت‌آفرین آنان برای تهدید دولت‌ها و... از نمونه‌های این سیاست است.

سال‌هاست که این مناطق شاهد درگیری‌های گسترده‌ای می‌باشند که اصلاً قاعده‌ای بر آن‌ها حاکم نیست، معلوم نیست چگونه آغاز می‌شوند، چگونه قدرت می‌گیرند، چطور بسرعت در فضاهای مجازی و اینترنت و سراسر جهان مطرح می‌گردند، از میان آن‌ها امثال: بن‌لادن و ابوبکر بغدادی و... بعنوان رهبر با چه مکانیزمی سر برمی‌آورند، میدان نبرد کجاست؟ دوست و دشمن کیست؟ سازمان ملل و شورای امنیت کجای ماجرا هستند و امثال این ویژگی‌ها که مصداق بارز یک هرج و مرج کامل و تمام عیار می‌باشد.

چند صد نفر مزدور که برای تهدید نظام بشار اسد در سوریه توسط آمریکا و اسرائیل در خاک سوریه مستقر شدند، بعد از مدتی تبدیل به یک لشکر 10 هزار نفری می‌شوند که بخش‌هایی از خاک آن کشور راهم تصرف می‌کنند، بعد دامنه جهت حرکت آنان به سمت عراق می‌آید و بدون هیچ مقاومتی،هزاران کیلومتر مربع از مناطق استراتژیک این کشور را اشغال می‌کنند، بعد حکومت اسلامی تشکیل می‌دهند، خلیفه تعیین می‌نمایند، با گذشت چند ماه تعدادشان حداقل به 30 هزار نفر می‌رسد، مثل گروه‌های چریکی در حال جنگ و گریز هستند، از این نقطه به آن نقطه می‌روند، قدرتی می‌شوند و بعد این وسط ناگهان سر و کله آمریکا و سازمان ملل و شورای امنیت پیدا می‌شود. تا جایی که بیش از 40 کشور ائتلافی بر ضد این قدرت مشکوک، ‌تشکیل می‌دهند و امروز سخن از وقوع جنگ جهانی سوم است، میان این ائتلاف و گروه سرطانی که آمریکا مدعی است از 87 ملیت در آن فعالیت دارند و معتقدانه و داوطلبانه آماده جنگ و مردن هستند.

به نقطه‌ای رسیده‌‌ایم که دسته دسته جوان‌ها از فرانسه و انگلیس وکانادا و امریکا و نه از پاکستان و عراق و عربستان سعودی، در سنین 17 - 18 سالگی از خانه‌های خود فرار می‌کنند و به قصد پیوستن به داعش از این کشور به آن کشور می‌روند. خبر دستگیری بعضی از آنان را در فرودگاههای فرانسه اخیرا شنیدیم و از همه وحشتناک‌تر این است که یکی از آنان می‌گویند: "دوست دارم فیلم سر بریدن آن خبرنگار انگلیسی را بارها تماشا کنم وکاش خودم سر او را می‌بریدم!" این را یک دختر جوان 17 ساله می‌گوید.

این حوادث تکان دهنده، آن هم از قلب ممالکی که ادعای تمدن و فرهنگ و آقایی جهان را دارند، نشان دهنده چیست؟

1 - واضح است افراط کلیسا در وارد کردن دین به همه شئونات جامعه در قرون وسطی، به رنسانس انجامید و دین را در چهارچوب کلیساها محسوب ساخت و ریشه‌های بی‌دینی و پوچی در اروپا و آمریکای بعدی، ریشه دوانید. بنابر این مردم بویژه نسل جوان در طی همه این سال‌ها از "آرمان گرایی" و معنویتی که در پرتو خداباوری بوجود آمده باشند، فاصله بسیاری گرفته‌اند و رابطه آن‌ها با خدا و آخرت و مذهب، محدود به حضور کم رنگ و کم تعداد در کلیساها و اماکن مذهبی و یک عبادت قشری و بی‌تأثیر شده است و این روال خارج ساختن دین از متن جامعه هنوز با قوت ادامه دارد.

2 - به جای این آرمان گرایی که در فطرت و غریزه انسان جا دارد، همه تلاش‌ها بعمل آمد که زرق و برق این دنیای فریبنده و رفاه و تکنولوژی و سفر به فضا و انواع و اقسام سرگرمی‌ها و اختراعات گوناگون در سینما و تلویزیون و سال‌های اخیر کامپیوتر و اینترنت و فضای مجازی، جایگزین گردد و تا حدود زیادی هم موفق بوده‌اند و از این رهگذر علم و تکنولوژی نیز پیشرفت شایانی کرده و همه دنیا امروز در این دستاورد شریک هستند، اما خلأ "آرمان گرایی" باقی ماند.

3 - از طرف دیگر سرگرمی‌ها یا بهتر بگوییم "مخدرهای جدید" باعث شد مردم و نسل جوان، ‌جهت دهی فیلم‌های هالیوودی که همه براساس تخیل و جلوه‌های ویژه و با نمایش‌های سه بعدی در پرده‌های ایمکس سینما و صفحات هر روز گسترده‌تر تلویزیون و اینترنت،‌ هر روز طالب یک سرگرمی و هیجان تازه و جدیدتر بشوند. فضای مجازی دیگر آنان را قانع نمی‌کند و اشباع شده است، افراط در سکس و خشونت، و بازی‌های دیوانه‌وار و پرماجرا، موجب رشد جرم و جنایت در خود همان کشورهایی شد که از این رهگذر سرگرمی جوانان را دنبال می‌کردند.

آمار تجاوز - قتل - سرقت - اعتیاد - از هم پاشیدن خانواده - خودکشی و... غیرقابل تصور شد و امروز کار به جایی رسیده که همان جوان‌ها، خودشان می‌خواهند، با دست خود. گلوی یک انسان را ببرند و نه اینکه فیلم آن را تماشا کنند و چون در کشور خودشان قانون و مقررات مانع است. به جایی می‌روند که همه چیز در آن آزاد باشد، همه آن چه در فیلم‌ها می‌دیدند، در آنجا تجربه نمایند و این انگیزه شیطانی و هجوم ناشی از آن، هر روز بیشتر می‌شود این است که می‌گویند: "وقتی خدا را از جامعه‌برداری هر چیزی ممکن می‌شود".

4 - امروز هزاران رسانه تصویری و صوتی و نوشتاری و اینترنتی، درحال پوشش دادن این حوادث هستند، هر روزنامه‌ای که ورق می‌زنی، خبرهایی از داعش در صدر قرار دارد و در کنار آن بوکوحرام، القاعده، وهابیت... همه از این حوادث و نسبت این گروهها با دین و اسلام می‌نویسند، اما حتی یکی از آن‌ها نمی‌نویسد، جوانان‌های اروپایی و آمریکایی در سوریه و عراق چه می‌کنند؟ چرا به راحتی سر انسان‌های بیگناه را می‌برند؟‌ننگ بر سیاستمداران و کسانی که در چند قرن اخیر بویژه قرن بیستم و این سال‌های سیاه قرن جدید، خداباوری و انسان‌دوستی و انسانیت را از مردم گرفتند. و به جای آن تخم کینه و دشمنی و هرزگی کاشتند وامروز از هر دانه آن تخم‌ها، گیاهی تنومند سر برآورده است که در جنگل هزارتوی آن و باتلاق عظیمی که ساخته‌اند مذبوحانه دست و پا بزنند و هر روز بیشتر فرو روند.

5 - ونهایتا باز باید به خودمان برگردیم ما نیز نباید خود را مصون از تهاجم این سیل بنیان‌کن بیانگاریم. اگر با عملکرد خودمان، ریشه‌های دین‌باوری و خداجویی را سست کردیم، اگر مردم بویژه نسل جوان، حاصل 35 سال حکومت دین را بر انتظارات و تمایلات و پندارهای خود منطبق ندیدند، اگر دست از سیاسی‌کاری منحط و به جان هم افتادن برنداریم، اگر فراموش کنیم که رمز پیروزی انقلاب ما غیر از وحدت وهمدلی و خداباوری و پاک‌دلی و پاک‌دستی، چیزی نبود، اگر از یاد ببریم که خداوند متعال در قرآن کریم شرط ادامه این سربلندی را ادامه همان راه می‌داند، آن‌گاه باید در انتظار باشیم که "فلاتنازعوا فتفشلوا فتذهب ریحکم" آری این هیبت با اختلاف و مست شدن از باده دنیاپرستی و قدرت‌طلبی به راحتی از دست می‌رود و آن‌گاه همه آن چه که در پرتو عنایت خدا به دست آورده بودیم بر باد می‌رود و روزگار سختی‌ها و ابتلائات فرا می‌رسد.

پس ابتدا ببینیم در این جهان سراسر هرج ومرج جایگاه و وظیفه ما چیست و ثانیا در برقراری وحدت وتحکیم اعتماد همه مردم خوب این کشور، هر آن چه که می‌توانیم امروز انجام دهیم که فردا شاید دیر باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات