تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۷۰۳۹۸
«می‌خواهم زنده بمانم»

دردسرساز «پیروان تفکرات احمدی‌نژادی»!


رضا بردستاني

بر آشفتگی شجونی در مصاحبه با "آریا" از یک سو، تحلیل‌های اصولگرایان برای رسیدن به وحدت از سویی دیگر، پی بردن به برخی سو‌ء اهداف در تندروی‌های بخش رسانه‌ای پایداری از مدت‌ها پیش‌، اظهارات صریح و سلیس برخی مبتنی بر نگرانی از انتخاباتی که هنوز ثبت نام‌های اولیه آن نیز آغاز نشده است و حتی چرایی حمله‌های گاه و بی‌گاه برخی از روزنامه‌ها به جایگاه حقوقی بعضی از نزدیکان دولت این روزها بیشتر به یک تلفن رسانه‌ای شبیه است تا مسائلی جریان‌ساز و تاثیر‌گذار. اگر چه تامل بر برخی گفته‌ها و شنیده‌ها به ویژه گفته‌هایی که گوینده نمی‌داند آنچه می‌گوید نفعش به که باز می‌گردد و ضررش گریبان کدام حزب و دسته را خواهد گرفت چون عملا نشان داده شده است که "آنچه گفتند بگو می‌گویم!" خالی از لطف نیست اما بررسی برخی رفتارهای رسانه‌ای، واکنش‌های گاه خارج از عرف و شاخ و شانه کشیدن‌های جهت‌دار، اذهان را به سوی پروژه‌هایی کاملا مرزبندی شده فلسفه‌دار، طراحی شده و چند لایه هدایت و رهنمون می‌کند.

برخی حتی به این می‌اندیشند که "فساد مالی سه هزار میلیاردی" بدترین و ناموزون‌ترین اتفاق در دوران حضور "احمدی‌نژادی‌ها" در پاستور بود اما با کنار هم قرار دادن مجموعه‌ای از رخدادها به این نتیجه خواهیم رسید که هیچ کس بیشتر از تئوریسین‌های دولتین نهم و دهم از افشای این راز سیزده رقمی! خوشحال و مسرور نشدند!!!

"پروپا گاندا" اگر چه در لغت به معنای تبلیغات است و در معنای اصطلاحی عبارت است از: کوشش برای ترویج نظرات خاص سیاسی از طریق بیان واقعیات با گزارش‌های غیر واقعی به قصد تاثیر گذاشتن بر ذهن مخاطب و ترغیب به رفتار خاص. و اگر چه این رفتار مهندسی شده به وسیله دولت‌ها و احزاب و گروه‌ها منظور جهت‌دهی افکار عمومی و القای اندیشه‌ها و افکار خاص و مقبولیت بخشی عملکردها در نزد توده‌های مردم و افکار جهانیان صورت می‌پذیرد اما باید توجه داشت که همیشه پروپا گاندا برای مقبولیت بخشی صرف نیست و گاه این پروپا گاندا در جامعه‌ای متشکل‌تر از هر جامعه یکپارچه‌ای به وجود می‌آید تا بین بد و بدتر! بدرا افشار و بدتر و بدترین را تا مدت‌ها مدیریت کند.

به دنبال کردن برخی رخدادها از میانه دوره دوم حضور احمدی‌نژاد در پاستور (1390 – 1392) و دقت بر برخی آیند و روندها خواهیم دید اگر به این نکته بیندیشیم که برخی از فاصله گرفتن‌ها از سر کدورت بوده است، یا اینکه برخی نزدیک شدن‌ها برای بودن در تیررس افکار عمومی معنا شود و یا دامن زدن به برخی شبهات باری به هر جهت و از سرسرگم شدن تلقی شود بسیار ساده‌انگارانه است.

اگر به دقت نگریسته شود این‌ها سرآغاز یک حرکت ترمیمی است که عقلای اصولگرا با همه توان آن را طراحی، مدیریت و به مرحله اجرا رسانیده‌اند. نتیجه گوشه‌ای از همه آن به اصطلاح حرکت‌های ترمیمی، در روز استیضاح وزیر علوم رخ نمود همان جایی که برای نخستین بار اصولگرایان بدون ورود به متن استیضاح و بی هیچ پرداخت هزینه‌ای یکی از مهره‌های نزدیک به اصلاحات را از گردونه نیروهای اجرایی دولت خارج کردند، همان جایی که بعدها برخی از شاخص‌ترین اصولگرایان با هزار اگر، اما، شاید و نباید اینگونه وانمود کردند که استیضاح وزیر اگر چه لابد و لا علاج بود اما زیر سر آنها نیز نبود!

ساده‌انگارانه‌تر این است که محمود احمدی‌نژاد را افردی فاقد برخی از هوشمندی‌های خاصی بدانیم که او را هشت سال به مرد نخست قوه مجریه تبدیل کرده بود؛ آبدیده شدنش اگر چه به تدریج صورت پذیرفته است اما هوشمندی او کاملا غریضی و ذاتی است. البته باید متذکر شد که این هوشمندی مطرح شده از نوعی منحصر به فرد و بسیار خاص است.

محمود احمدی‌نژاد همان مردی است که در مقام اجرایی، حتی یک پله بالاتر از خود را نیز نتوانست تصور کند. برائت‌جویی بدنه اصولگرایی همان اندازه شتاب‌زده و فاقد تحلیل‌هایی منطقی و ناباورانه است که جانبدارانه رفتار کردن پایداری‌ها زیرا، آنچه در نهایت نباید آسیب می‌دید و منزه از هر نقصانی باقی می‌ماند همانا تفکرات اصولگرایی بود که این هدف بزرگ را احمدی‌نژاد با انتخاب گروهی "دیر آمده اما عجول!" به واقعیت نزدیک کرد و به واقع برای تعبیر این رویایی شیرین! حزب و دسته‌ای بهتر و مناسب‌تر از پایداری‌ها نیافت.

پروژه وحدت اصولگرایان قطعا حرکتی ایذایی و خنثی است زیرا اصولگرایان از خرداد 88 و شاید از اواخر دولت خاتمی، کمربند با هم بودن را برای همیشه محکم کرده بوده‌اند.

آنچه مسلم است و نباید از نظر دور داشت، وفادارنه رفتار کردن احمدی‌‌نژاد نسبت به کسانی است که او را بدون هر گونه عقبه مدیریتی و سیاسی تا ساختمان پاستور همراهی کردند و از آنجا به بعد مجموعه رفتارهای تیم پیدای احمدی‌نژاد معنایی دو‌گانه یافت؛ رفتارهای پیدا که مشروط به حصول نتیجه بود؛ (واکنش مثبت جامعه یعنی تاثیر‌گذاری اصولگرایی واکنش منفی جامعه یعنی خودسری احمدی‌نژاد) و مجموعه‌ای از اقداماتی پنهان که چرایی انجام آن اصلا و ابدا مهم نبود. در این میان آنچه باید به سر منزل مقصود می‌رسید ترمیم کاستی‌های به جام مانده از دوری از بدنه تصمیم‌گیر و قرار گرفته بر صندلی اجرایی کشور بود که این قسمت از ماموریت و قرعه انجام آن بر دوش پایداری قرار گرفت و به نام آن‌ها سند شش دانگ خورد و اگر نه مهره‌های جا به جا شده، جدا شده و باقی مانده همه در خدمت بدنه تئوری‌پرداز اصولگرایان بودند نه حزب و جبهه‌ای دیگر زیرا برای مقابله با "اصلاحات" و آن هم با شعار برگشت‌ناپذیر "تحت هر شرایطی"، همه نیروها را در یک جبهه قرار دادن بیشتر به انتحار سیاسی شبیه بود تا یک رویارویی حزبی.

در این میان و درست ما بین سال‌های 90 تا 92 خیلی از رفتارها اگر چه در ظاهر فاقد نظارت و کنترل‌های لازم پدیدار شد اما دو هدف در جو این رفتارها نهفته بود؛ یکی خرید زمان برای یافتن مهره‌ای جایگزین و دیگر داشتن گرویی‌های لازم در صورت عدم توفیق در انتخابات خرداد 92، اصولگرایان هرگز انتظار نداشتند ساکن بعدی پاستور یک احمدی‌نژاد دیگر باشد، دوست هم نداشتند چنین اتفاقی حتی در آینده‌ای دور در اذهان عمومی پرورانیده شود زیرا وفادارانه رفتار کردن احمدی‌نژاد تاریخی مشخص و محدوده‌های معین داشت و هر آن ممکن بود یکی دیگر از آن رفتارهای خاص یا "احمدی‌نژادی" گریبانگیر صغیر و کبیر این جبهه شود به همین دلیل یا دلایل، پازل‌بازی‌هایی چند وجهی کلید خورد و مهره‌چینی‌هایی دقیق شروع شد؛ دو با سه، دو با دو، یک با سه و در نهایت وا نهادن صحنه انتخابات به منظور مدیریت استراتژیک آرائی که اگر قرار بر این بود تا پای اصولگرایان به میان آید شاید حتی به درب حوزه‌های اخذ رای نیز کشیده نمی‌شد! چه رسد به افتادن درون صندوق‌ها! گزینه دوم که همان راه نخست بود برای رویارویی با دولتی مورد حمایت "میانه‌رو"ها، "بدنه معقول اصلاحات" و حتی آنانی که دل‌خوشی از ساده‌انگاری‌های برخی در تابستان 84 و 88 نداشتند! به میانه ماجرا فراخوانده شد و چون هرگز باور نداشتند همه ائتلاف‌های به انجام رسیده منتهی به این مهم شود که یک مهره اصولگرا صندلی امانتی احمدی‌نژاد را تحویل بگیرد و ره به سلامت پوید! پس نقش دوم بودن و نقش اول را کنترل کردن بیشتر به مذاقشان خوش آمد تا در تیر رس افکار عمومی و چالش‌های از قبل پدیدار شده قرار گرفتن.

در این حال سوال این است پس معنای رقابت‌های انتخاباتی با مهره‌هایی که به میدان فرا خوانده شد چه بوده است؟ این همه طرح و مهندسی چه چیزی را در نهایت قرار بود به عنوان دستاورد به اصولگرایان اهدا کند؟ پاسخ این سوال در ترکیب فعلی مجلس نهفته است، چند صدایی منتهی به تک صدایی! حرکت‌هایی شطرنج‌گونه اصلاحات و اصولگرایی که یکی برای بازگشت شکوهمندانه تلاش می‌کرد و دیگری برای باقی ماندن با تمامی داشته‌ها با دو نام به اوج رسید: عارف از جناح اصلاحات و حداد عادل از جبهه اصولگرایان. ناگفته پیداست هرگز در این نوشتار به دنبال مقایسه یا تشریح ویژگی‌های مشترک حداد عادل و عارف نبوده و نیستیم اما اعتقاد راسخ داریم مبنی بر این که هم اصلاح‌طلبان می‌د‌انستند عارف تا انتها نباید بماند هم اصولگرایان به این توافق پایبند بودند که نام حداد عادل در نهایت برای اخذ رای در میان کاندیداها دیده نخواهد شد پس سنگینی مسئولیت آلترناتیو داستان بودن را چه کسی باید بر دوش می‌گرفت؟

چه کسی باید برای نمایش قدرت اصولگرایان پا به عرصه انتخابات می‌گذاشت در حالی که بتواند منافع آتی اصولگرایان را در صورت شکست احتمالی همچنان حفظ کند؟ چه کسی باید با حفظ همه شرایط، اصلاحات را به چالش می‌کشید؟ این مهم تنها از عهده یک "شبه احمدی‌نژادی" برمی‌آمد کسی از اذهان را بی هیچ تردیدی به سمت "احمدی‌نژادی دیگر" بودن! هدایت کند و پایداری برای این جای که لازم بود در اختیار داشت. آن قدر مهره برای این پروژه در اختیار داشت که در صورت رد صلاحیت شدن برخی باز نیز مهره‌ برای ورود به عرصه‌ای که پندار ادامه " احمدی‌نژادی – اصولگرایی" را زنده نگه دارد در آستین نگاه داشته بود. جامعه به شدت احساس ناامنی می‌کرد زیرا بازگشت یکی به صندلی پاستور با تفکراتی شبیه احمدی‌نژاد را نمی‌توانست هضم کند پس چاره کار رفتن به سمت اعتدال بود.

به زعم نگارنده برد و باخت در انتخابات یازدهم چندان اهمیت نداشت آنچه مهم بود پیدا کردن مهره‌هایی بود که ناکارآمدی‌ها، نابسامانی، نقشه‌های شکست خورده و کشتی‌های به گل نشسته را با تمام وجود مدیریت کند. اصلاحات نه در این اندیشه بود نه توان آن را داشت تا همه موجودیت خود را به عرصه آورد زیرا هم اصولگرایان اهل پاکباخته شدن نبودند هم اصلاحات چنین رنجی را متحمل شدن بخردانه نمی‌دانست در این نقطه پر از چند راهی، تصمیم‌سازان اصلاحات و اصولگرایی به همان نتیجه‌ای تن در دادند که جامعه بر سر آن  به اجماع رسیده بود پس همه چیز به سمت دولتی برخاسته از تفکراتی معقولانه به پیش رفت دولتی که نمی‌توانست سهم اصولگرایان را نادیده انگارد، دولتی که باید و قطعا برای اصلاحات نیز صندلی‌های در نظر گرفته بود پس همه چیز به سمت آرامش قدم برداشت.

در این جا شاید چنین تصور شود نویسنده سعی دارد چنین القا کند که اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در توافقی پنهان دولت یازدهم را بین خود تقسیم کرده‌اند؛ پاسخ کاملا آشکار است: هم آری، هم خیر! آری چون عملا دولت بین دو جناح تاثیرگذار کشور حال منصفانه یا غیرمنصفانه تقسیم شده است اما اگر چنین اتفاقی نیز رخ داده باشد اتفاقی است که به طرز طبیعی و در بستری کاملا منطقی شکل گرفته است و خیر چون اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در بخش حاکمیتی و قوه اجرایی کشور نقطه مشترکی ندارند که خواسته باشند بر سر تمام یا بخشی از آن به توافق برسند!

اعتراض‌هایی که هر دو طیف بر سر انتخاب برخی از مهره‌ها دولت را با چالش‌هایی مقطعی رودررو ساخت گواهی است بر این مدعا با این توضیح که از این جا به بعد اصلاحات وضعیت موجود را پذیرفت و به نوعی بدون پرداختن به برخی گلایه‌مندی‌ها در جهت تقویت دولت گام برداشت از همه مهم‌تر اینکه رسانه‌های اصلاح‌طلب و حتی نزدیک به اصلاحات در این راه سنگ تمام گذاشتند و تمام قد از همه اقدامات دولت در عین مکدر بودن، حمایت و پشتیبانی کردند در جهتی دیگر اصولگرایان اما شیوه اصلاح‌طلبان را تاب نیاورده، به برخی انتقادات دامن زده یا به برخی گروه‌های مقابل دولت پیوستند اما ادامه مسیر به سمت به چالش کشانیدن دولت باید به گونه‌ای طراحی می‌شد که "چوب‌لای چرخ گذاشتن"، "کارشکنی" و عباراتی از این دست، باعث نشود تا افکار عمومی را حساس کند پس از سراغ پرونده‌هایی قدیمی باید رفت.

فساد سه هزار میلیاردی دست گرمی خوبی بود اما کفاف همه زمان مورد نیاز را نمی‌داد بنابراین سلسله‌ای از چالش‌های طراحی شده یکی پس از دیگری کلید خورد و هر جا موازانه تفکرات در حال سنگینی به سمت اصلاح‌طلبان بود همان گروه "دیر آمده اما عجول" پای در میدان گذاشتند تا کفه ترازو را به سمت اصولگرایی متمایل نمایند: بنزین‌های آلوده درست پس از دعواهای لفظی "بقایی – ترکان" بر سر مناطق آزاد پرده‌برداری شد اما چند پرونده ریز و درشت دیگر لازم بود تا حساسیت‌های به وجود آمده را کنترل نماید؛ انتقال وجه 16 میلیارد تومان با سکوتی از جنس "احمدی‌نژاد – مشایی" توام شد و حال مرد همه کاره دولت حسن روحانی با یکی از مهر‌ه‌های دست چندم احمدی‌نژاد شروع به نامه‌پراکنی کردند. در این میان پیش کشیدن موضوع ماشین‌های ریاست جمهوری نیز نمک ماجرا بود اما طرف مقابل که دست اردوگاه حریف را خوانده بود به دنبال موقعیتی بود تا این بازی را با حرکتی پیش‌بینی نشده به پایان برساند؛ "بورسیه‌های غیر قانونی!"

"بورسیه‌های غیر دولتی" نفس جبهه پایداری و اصولگرایی را به شماره انداخت این بروسیه‌ها آنچنان مهم نبودند که هراس واقعی آنجایی شکل گرفت که معلوم نبود که هراس واقعی آنجایی شکل گرفت که معلوم نبود پروژه بعدی چیست؟ این ناپیدایی گام بعدی ابهامی عمیق را رقم زد ابهامی که مجلس را به تکاپو انداخت تا صاحبان ادعای بورسیه‌های غیر قانونی به هر شکل ممکن مجبور به سکوت شوند و اگر نه تنها یک مورد دیگر کافی بود تا همه رشته‌ها پنبه شود به دلیل همه موارد بر شمرده شده، استیضاح وزیر علوم را یکی از پیچیده‌ترین مهندسی شده‌ترین و در عین حال هوشمند‌انه‌ترین واکنش‌هایی می‌دانیم که اصولگرایان فقط آن را طراحی، مهندسی و مدیریت کردند و آن گاه که پای اجرای آن به میان آمد آن را به خاکریز دوم سپردند؛ خاکریزی که همه اقدامات لازم برای خاکی کردن صندلی وزارت علوم انجام داد. این همه ماجرا نبود زیرا ادامه این مسیر چندان آسان نمی‌نمود همه می‌دانند و از قبل نیز می‌دانستند "احمدی‌نژادی‌ها" قرار نبوده و نیست که برای همیشه وفادار نه تن به هر توافقی بدهند این تن به هر توافقی ندادن منجر به سکوت میر کاظمی، رسایی، کوچک‌زاده، حسینیان و... شد و این سکوت با مصاحبه‌هایی کودکانه توام و همراه شد.

وزیر علوم احمدی‌نژاد برای همراه شدن با پروژه "می‌خواهم زنده بمانم" احمدی‌نژادی‌ها همچنان از اصل همه چیز را کتمان می‌کند، میرکاظمی هر روز یک حرفی می‌زند، جوانفکر همچنان تئوری برتری‌جویی را مدیرت می‌کند، الهام به دنبال پیروانی حقیقی بار محمود احمدی‌نژاد است و عده‌ای فقط مصاحبه، ذکر خاطره و گاهی نیز سکوت‌هایی ویران‌کننده و همه این‌ها در حالی است که حلقه نخست اطرافیان احمدی‌نژاد اگر چه "شور بودن" ماجرا را نپذیرفته‌اند اما اذعان به "خوش نمک بودن" ماجرا کرده‌اند.

میرکاظمی فتیله جوابیه‌های تند و تیزش را کمی پایین کشیده است اما این فتیله در کمیسیون‌هایی دیگر در حال شعله‌ور شدن است. استیضاح وزیر علوم شروع این ماجرا است حتی اگر همه اصولگرایان سند محضری بدهند که پای هیچ برگه استیضاح دیگری را امضا نخواهند کرد نیز نخواهیم پذیرفت پای وزرایی چون آموزش و پرورش، ارتباطات، فرهنگ و ارشاد اسلامی نفت و حتی امورخارجه به صحن عمومی مجلس برای پاسخگویی یا استیضاح باز نشود.

نخواهیم پذیرفت زیر ممکن است این تکذیب کردن‌هایی که موج استیضاح‌ها را کتمان می‌کنند خود زمینه‌ساز پاییز پر رفت و آمد بهارستان باشد.

باور کنید اگر چندین مصاحبه یک شکل با این مضمون که اتحاد و همدلی اصولگرایان ضروری است یا این ادعای جوانفکر که اصولگرایان زیر پای احمدی‌نژاد را خالی کردند و اگر نه ما حالا چندین و چند احمدی‌نژاد داشتیم یا حمله اخیر آقای شجونی به دولت یا اظهار نگرانی یک مسئول محترم مبنی بر دور خیز اصلاحات برای مجلس آتی یا برخی نظریه پراکنی‌های اطرافیان دست چندم احمدی‌نژاد نبود هیچ‌گاه به کنکاش ماجراهای سه ساله اخیر منتهی نمی‌شدیم اما هر چه نگریم به یک حرکت طراحی شده با راه و مرامی یکسان و آرمان و هدفی مشخص برمی‌خوریم که این حرکت‌های انیچنینی ما را مجاب می‌کند پایداری اگر چه در ظاهر گاه گوش به فرمان اصولگرایان نیست یا در مواقعی چندین و چند گام جلوتر حرکت می‌کند اما در عمل بی اجازه آب نیز نخواهند خورد و معتقدیم این گوش به فرمان نبودن‌ها و چندین و چند گام جلوتر بودن نیز جزئی از همان فرمانبرداری است.

بدون ورود به مبحث قانون احزاب، عرصه رسانه، جدال‌های مطبوعاتی و مواردی از این دست، اعتماد و اطمینان داشتن به اعتدال را در عرصه‌‌ای که نیمی را اصلاحات مدیریت می‌کند و نیمی دیگر را اصولگرایی، بهینه‌ترین تصمیم می‌دانیم اما اعتدالی که در اصل یکی قربانی دیگری نشود. در این عرصه حفظ و ایجاد تعادل پایدار، آنچه مهم است نقش اعتدال‌گرایان اصلاحات و اصولگرایی دربه سر منزل رسانیدن کشتی عقلانیت و اعتدال است و اگر نه در جایی که نه به ساحل نزدیک است و نه حتی به جزیره‌ای خالی از همه امکانات، پیاده کردن گروهی و ادامه مسیر دادن یعنی کمر به نابودی حریف به نفع دیگری بستن این در عمل نه شدنی است و نه منصفانه.

آنچه همه این نوشتار به آن پرداخته است بازنمایی نقشه‌هایی موشکافانه اصولگرایی یا معقولانه رفتار کردن اصلاح‌طلبی نیست بلکه تندروی‌هایی است که این موازنه را دچار خدشه خواهد  کرد تندروی‌هایی که گاه اساسا ضروری نمی‌نماید. درد سرساز بودن پروژه "می‌خواهم زنده بمانم" "پیروان تفکرات احمدی‌نژادی!" از هم اکنون مشخص است زیرا نه مجلس‌نشینان نزدیک به آن تفکرات به درجه‌ای از عقلانیت رسیده‌اند که پیچیدگی اوضاع را بتوانند درک کنند و نه بیرون ماندگان از صحنه تاب سکوت و خویشتنداری دارند. آنچه خودی خود بد نیست ولی می‌تواند عواقبی بسیار بد داشته باشد همین تلاش‌های خنثی، غیرضروری و مسئله‌آفرین یا ساده‌تر بگوییم دردسرساز است.

ناگفته نماند با همه این اوصاف وضعیت و روحیه فعلی "پیروان تفکرات احمدی‌نژاد"  را در کلید زدن پروژه " می‌خواهم زنده بمانم" به خوبی می‌فهمیم و درک می‌کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات