مفاهيم نظري پژوهش
1- مفهوم فرهنگ (Culture):
فرهنگ در لغت به ادب، دانش، علم، معرفت، مجموعه آداب و رسوم و مجموعه علوم و معارف يك قوم گفته ميشود. (وسيعي، 1357 : 111)
گستردگي معناي فرهنگ موجب شده است كه جامعهشناسان در تعريف اين اصطلاح، دچار اختلافنظر شده تعريفهاي متنوع و متفاوتي از آن به دست دهند. برخي، همچون «ساموئل كنيگ» فرهنگ را شامل مجموعه معارف و عقايد، ارزشها، هنر و ادبيات نظامهاي حقوقي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي، آداب و رسوم قومي، ابزار و وسايل زندگي اجتماعي ميدانند كه انسانها طي حيات خويش به دست آورده و براي نسلهاي بعدي به ميراث ميگذارند. (كينگ، 1353: 55)
در زبان پهلوي (فارسي ميانه) واژه فرهنگ نيز از دو جز «فر» و «هنگ» تركيب يافته است، «فر» به معناي بارقه الهي است كه بر دل تجلي ميكند و مايه كمال و تعالي نفس ميگردد و «هنگ» يا «هنج» از مصدر «هيختن» و «هنجيدن» به معناي برآوردن و جلوهگر ساختن است. بنابراين از نظر لغوي معناي فرهنگ عبارت است از «تجلي كمال و تعالي در انسان و جامعه». (كاظمي، 1364: 35)
در ذيل به چند تعريف مهم و معروف از فرهنگ اشاره ميشود:
- مجموعه باورها، بينشها، ارزشها، آداب و سنن، اخلاق و انديشههاي پذيرفته شده و حاكم بر يك جامعه است.
- مجموعه پيچيدهاي كه دربرگيرنده دانستنيها، اعتقادات، هنرها، اخلاقيات و قوانين، عادات و هرگونه توانايي كه به وسيله انسان به عنوان عضو جامعه، كسب شده است. (روحالاميني، 1372: 17)
- فرهنگ، فرايند معنايابي و تعامل زندگي انسان در ارتباط با خود و جهان پيرامون است و به تعبير ديگر ميتوان فرهنگ را بستر تعامل در جوامع انساني يا نرمافزار زندگي دانست.
- فرهنگ عصاره زندگي اجتماعي است و در تمامي افكار، اهداف، معيارها، ارزشها و فعاليتهاي فردي و اجتماعي انسان منعكس ميشود.(منصوري، 1376: 6)
برخي صاحبنظران علوم اجتماعي، با توجه به فصل مشترك تعاريف مختلف ارائه شده، فرهنگ را اينگونه تعريف كردهاند: «مجموعه يافتههاي آموخته اعتقادي، ارزشي و رفتاري انسان كه ويژگي يك گروه اجتماعي است.» (شعباني، 1364: 203)
چنان كه ميدانيم، فرهنگ ميتواند يك مفهوم عام و فراگيري داشته باشد و فصل مميز ميان انسان و ساير موجودات در نظر گرفته شود و يا در يك مفهوم خاص و محدودتر، فصل مميز ميان يك گروه انساني با ساير گروهها منظور شود. در صورت نخست، فرهنگ مفهوم اصطلاحي تمدن را نيز دربرميگيرد و عبارت خواهد بود از حاصل انديشه بشر در ابعاد مادي و معنوي: شامل صنعت فناوري، دانش، فلسفه، هنر، ايدئولوژي و معماري و... ولي در مفهوم خاص خود منظور ويژگيهاي مشترك و دروني شده و نهادينهاي است كه يك گروه انساني را از ساير گروهها متمايز و مشخص ميكند و براي جمع به مثابه «شخصيت» براي فرد است.
بنابراين در اين مقاله تعريف فرهنگ عبارت است از: مجموعه باورها، بينشها، ارزشها، آداب و سنن و اخلاق و انديشههاي پذيرفته شده و حاكم بر يك جامعه. رهبر معظم انقلاب در تبيين فرهنگ ميفرمايند:
«فرهنگ مايه اصلي هويت ملتهاست فرهنگ يك ملت است كه ميتواند آن ملت را پيشرفته، عزيز، توانا، عالم، نوآور و داراي آبروي جهاني كند. اگر فرهنگ در كشور دچار انحطاط شد و يك كشور هويت فرهنگي خودش را از دست داد، حتي پيشرفتهايي كه ديگران به آن كشور تزريق كنند نخواهد توانست آن كشور را از جايگاه شايستهاي در مجموعه بشريت برخوردار كند و منافع آن ملت را حفظ كند.» (احمدي و ديگران، 1389: 30-29)
2- ويژگيهاي عمومي فرهنگ
با توجه به توضيحاتي كه درباره معنا و مفهوم واژه فرهنگ ارائه شد در اينجا به خصوصيات عمومي آن نيز اشاره ميكنيم تا درك بهتر و روشنتري از آن به دست آيد برخي از مهمترين اين ويژگيها به شرح زير است:
1-2- اكتسابي و انتقالي بودن
فرهنگ، اكتسابي است و به صورت ميراث جامعه، از نسلي به نسل ديگر منتقل ميگردد و هر نسل از زمان كودكي و از طريق جامعهپذيري، آن را كسب ميكند. (صالحي، 1371: 73)
به عبارت ديگر، فرهنگ ميتواند به وسيله يك نسل ساخته شود و به دست نسلهاي بعدي تكميل گردد و حتي ميتواند از ملتهاي ديگر تحصيل شود. به همين دليل است كه جامعهشناسان، فرهنگ را وجه تمايز زندگي اجتماعي انسانها با حيوانات ميدانند، زيرا حيوانات قادر به استفاده از تجربيات يكديگر به ويژه گذشتگان نيستند. در حالي كه انسانها در بدو تولد، به دنيايي وارد ميشوند كه در آن تجربيات نسلها ذخيره شده است.
2-2- فرهنگ دو جنبه مادي و معنوي دارد
جنبه مادي فرهنگ عبارت است از آنچه به دست انسان ساخته شده است و به ديگران به ارث ميرسد.
جنبه معنوي فرهنگ نيز عبارت است از خلقيات، روحيات و معتقدات، علوم و هنرها.
جنبه مادي (سختافزاري) فرهنگ سريعتر منتقل ميشود بيشتر و سريعتر نيز دچار تحول و تغيير ميگردد ولي جنبه معنوي (نرمافزاري) فرهنگ هم ديرتر شكل ميگيرد و هم ديرتر متحول ميشود و يا تغيير مييابد.
3-2- جمعي بودن فرهنگ
فرهنگ دستاورد فردي نيست، بلكه ميراث جمعي است حتي ممكن است افرادي در ساختن فرهنگ خاص و يا عنصر خاصي از فرهنگ، نقش عمدهاي هم داشته باشند، اما محصول كار آنان تنها زماني جزء عناصر فرهنگي به حساب ميآيد كه به عنوان دستاورد جمعي توسط افراد جامعه پذيرفته شود و به آيندگان منتقل گردد، چنانچه حضرت امام خميني(ره) به تشكيل بسيج امر كرد و جايگاه آن را نيز مشخص ساخت. بسيجيان جان بر كف نيز آن را پذيرفته، به گسترش آن پرداختند. امروزه فرهنگ بسيجي يكي از افتخارات و دستاوردهاي بزرگ فرهنگي جمهوري اسلامي به شمار ميآيد.
4-2- انسجام و هماهنگي
ديگر مشخصه فرهنگ، انسجام، ارتباط و پيوستگي اجزاي گوناگون آن به يكديگر است. كل فرهنگ، يك مجموعه همگون را تشكيل ميدهد كه اجزاي مختلف آن با يكديگر درآميخته است. براي مثال، در فرهنگ اسلامي، اخلاق، اقتصاد، سياست و عبادت، به سان حلقههاي يك زنجير به هم مرتبط و پيوسته است. به همين دليل اگر فرهنگ بيگانه وارد فرهنگ خودي شود و با آن هماهنگ و همسو نباشد، منزوي ميشود و در غير اين صورت، موجب چندپارگي فرهنگي ميگردد، مانند فرهنگ بيحجابي كه به عنوان ميهمان ناخوانده از غرب، وارد كشورهاي اسلامي شده و بر ساير عناصر فرهنگي اين كشورها سايه انداخته است. (حدادعادل، 1372: 46)
فرهنگ حاوي تعاريف روشن و صريحي از مفاهيم اساسي، آرمانها و مقاصد ملي و شاخصها و معيارهاي ارزشي است كه بر مبناي آن، نظام جامع اجتماعي و خردهنظامها و زيرنظامهاي آن در يك منظومه، به هم پيوسته و در هم تنيده شكل ميگيرند و به آن مانند موجودي نظاممند هويت ميبخشد.
3- كاركرد فرهنگ
فرهنگ، شالوده زندگي اجتماعي است كه از تجربيات جمعي تمام افراد به وجود آمده و راه و روشي است كه مردم از طريق آن با واقعيات زندگي، روبهرو ميشوند و به چارهجويي مشكلات ميپردازند. با اين بيان، فرهنگ به منزله روح، قلب و مايه بقا محسوب ميگردد. اهميت فرهنگ از اين جهت است كه كاركرد ويژهاي در زندگي فردي و اجتماعي اشخاص دارد. فرهنگ، نه تنها بر زندگي اجتماعي انسانها، بلكه بر شئون مختلف زندگي فردي آنان نيز سايه افكنده است. تحقق هيچ هدف فردي و جمعي، بدون تأمين زمينههاي فرهنگي آن ميسر نيست.
1-3- كاركرد فردي
انسان در فضاي خاصي از فرهنگ به دنيا ميآيد، در بستر آن زندگي ميكند و پرورش مييابد. در واقع اين فرهنگ است كه در آغاز تولد، به كودك مايههاي انساني ميبخشد و رفتار او را تنظيم و وي را براي ورود به زندگي اجتماعي آماده ميسازد. به عبارت ديگر، با آنكه انسان خود موجودي انتخابگر است انتخاب او در بسياري از موارد، در محدودهاي است كه فرهنگ براي او تعيين كرده است، بدينترتيب، فرهنگ چنان با شخصيت افراد توأم ميگردد كه بيشتر رفتار آنان به اقتضاي آن تحقق مييابد. (آريانپور، 1372: 159)
2-3- كاركرد اجتماعي
نقش و كاركرد فرهنگ در زندگي اجتماعي بر كسي پوشيده نيست. زندگي شرافتمندانه اجتماعي، تنها در پرتو هماهنگي و نظم در رفتار افراد جامعه امكانپذير است. فرهنگ، حامل اصلي ايجاد چنين نظم و هماهنگي است. اگر فرهنك مشتركي وجود نداشته باشد و هر كس به دلخواه خود عمل كند، جامعه دستخوش هرج و مرج و نابساماني خواهد شد. همچنين، فرهنگ، تداومبخش ارزشهاي جامعه و عامل انسجام آن محسوب ميگردد؛ زيرا افراد و گروههاي مختلف را به صورت يك مجموعه اجتماعي يا ملي شكل ميدهد و دستاوردهاي نسلهاي پيشين را به آنان سپرده، موجب ميگردد با وجود جابهجايي نسلها، شخصيت و هويت ويژه جامعه حفظ شود.
يكي از جامعهشناسان معاصر ميگويد:
فرهنگ يكي از استوارترين پايههاي همبستگي اجتماعي را فراهم ميكند. فرهنگ، الهامبخش وفاداري و فداكاري در جهت اهداف جامعه است. (نيكگستر، 1369: 274)
4- عناصر اصلي فرهنگ
چنانچه گذشت فرهنگ داراي ويژگيها و كاركردهاي مشترك و نهادينه (دروني) شدهاي است كه سه جزء اصلي دارد: بينشها (باورها)، گرايشها (ارزشها) و الگوهاي رفتاري (فردي - اجتماعي و ساختاري).
1-4- بينشها
بينشها ممكن است جهانشمول و انسانگرا باشند و منافع همه انسانها و مصالح حقيقي آنها را مدنظر قرار دهند و يا برعكس؛ تنها ناظر به منافع و مصالح يك گروه، يك قوم يا نژاد خاص باشند. بنابراين، بينشها ممكن است باعث وفاق، همبستگي، هماهنگي و همدلي ميان يك ملت از يك سو و ميان آن ملت با ساير ملل از سوي ديگر شود و يا احيانا سلطهجويي، نفرت و تفرقه و حتي بهرهكشي ظالمانه از ساير انسانها و ديگر خصلتهاي استكباري را ترويج كند.
بينشهاي صحيح و منطبق بر حقايق وحياني و تقاضاي فطري بشر ميتواند تأثيرگذارترين نقش را در فراگرد توليد و بازتوليد قدرت ملي ايفا كند؛ زيرا پايه و اساس شكلگيري لايه بعدي فرهنگ، يعني گرايشها (ارزشها) را تشكيل ميدهند.
2-4- گرايشها (ارزشها)
ارزشها دومين لايه فرهنگ را تشكيل ميدهند و قضاياي آن از نوع قضاياي انشايي (بايدها و نبايدها) است.
عنصر ارزشها در فرهنگ، بيانگر آرمانها، آمال، آرزوها و مطلوبها و نامطلوبهاست كه انتخاب هدفها، روشها و راهها و ابزارهاي مشروع رسيدن به هدفها را تعيين ميكند، به وسيله سنجهها و شاخصهاي ارزشي است كه دست به ارزيابيها و گزينشها ميزنيم. محدوديتها و ملاحظات اساسي را در رفتار خود تعيين ميكنيم و خط و مشيهاي كلي، اصول راهنما و نقطه نشانهايي كه براي رسيدن به آنها بايد تلاش كنيم را با نمودار مشخص ميسازيم.
3-4- الگوها
الگوهاي رفتاري يكي ديگر از عناصر اصلي فرهنگ است كه لايه بيروني و قابل مشاهده آن را تشكيل ميدهد. الگوهاي رفتاري فرهنگ شكلدهنده و تعيينكننده نوع رفتارهاي فردي، اجتماعي و ساختاري مورد قبول و بهنجار آن است.
ساختارهاي اجتماعي، بيانگر نوع فعاليت و ارتباطهاي طولي و عرضي و متقابل نقشهاي گوناگون اجتماعي هستند و در عين حال، چگونگي تقسيم وظايف، حدود اختيارات و مسئوليتها، حقوق و تكاليف سازمان يافته ميان گروهها و افراد را نيز مشخص ميكنند.
الگوهاي رفتاري به طور مستقيم تحتتأثير ارزشها قرار دارند و ماهيت نهادهاي اصلي جامعه، مانند: نهاد خانواده، تعليم و تربيت، اقتصاد و فعاليتهاي اجتماعي، سياست و حكومت را تعيين ميكنند و اين نهادها نيز به نوبه خود، تعيينكننده نوع و حدود هر يك از ساختارهاي اجتماعي و روابط واقعي ميان آنها را مشخص ميسازند. مردم نيز در نقشهاي مختلف، نهادها را براي تنظيم روابط و تأمين نيازمنديهاي خود به حركت درميآورند. به اين ترتيب، ميان لايههاي سهگانه فرهنگ ارتباط و انسجامي وثيق برقرار ميگردد. (كاظمي، 1376: 281)
5- قدرت فرهنگ
قدرت فرهنگ ناشي از سه ويژگي خاص آن است. اين ويژگيها عبارتاند از: تنوع (Thichness)، وسعت اشتراك (Extent of sharing)، وضوح و روشني اولويتها (Clarity of ordering).
تنوع: منظور از تنوع، داشتن باورها و ارزشهاي اساسي متنوع و زياد در زمينههاي گوناگون مورد نياز حيات بشري است؛ يعني فرهنگي غني است كه از تنوع در بينشها و ارزشها برخوردار است و ميتواند براي همه نيازهاي اصلي و اساسي انسان پاسخهاي درخور و شايسته ارائه كند. به عنوان نمونه، وقتي ميگوييم فرهنگ قرآني فرهنگي غني و بيبديل است، به اين معناست كه قرآن كريم «كتاب هدايت انسان» (سوره بقره، آيه 2) است و هيچ خدشه و ترديدي هم در آن راه ندارد و در هدايت انسان نيز «تياناًلكل شيء» (سوره نحل، آيه 89) است و هيچ نيازي از نيازهاي هدايتي انسان را فروگذار نكرده است.
وسعت اشتراك: هر چه غناي يك فرهنگ در لايههاي بينشي و ارزشي آن بيشتر باشد، قدرت اقناعي و تحريكي آن بيشتر خواهد بود. بدينمعنا كه مخاطب خود را در پاسخگويي به بيشتر نيازهاي آن اقناع نموده، او را براي اقدام و پايبندي تحريك خواهد كرد. به اين ترتيب، دانشها و ارزشهاي مربوط به آن فرهنگ در الگوهاي رفتاري مخاطبان خود حضوري گستردهتر داشته و تأثيري عميقتر خواهد گذاشت و از حيرت فرهنگي، خلأ نظري و بحران هويت در آنان جلوگيري خواهد نمود.
روشني اولويتها: وقتي يك فرهنگ از پويايي، بالندگي و غناي كافي برخوردار باشد، ميان لايههاي سهگانه آن انسجام و هماهنگي كامل برقرار خواهد شد و مخاطبان فرهنگ در انتخاب الگوهاي رفتاري خود با ايهام و سردرگمي و ترديد و دودلي مواجه نخواهند شد؛ به اين معنا كه وضوح و روشني اولويتها كه ناشي از ارزشهاي والا و متعالي فرهنگي است، به حدي است كه جاي هيچگونه اما و اگر را در انتخاب الگوها باقي نميگذارد و قدرت انتخاب مخاطبان خود را به حدي بالا ميبرد كه به آساني ميتوانند در فراگردهاي تصميمسازي و تصميمگيري براساس معيارها و اولويتهاي فرهنگي خود اقدام كنند. (رابينسون، 1383: 162)
6- امنيت ملي (National Security)
اصطلاح امنيت ملي در پي گذار از فئوداليته به دولتهاي ملي در اواسط قرن هفدهم ميلادي ظهور كرد و كاربرد آن با افزايش قدرت دولت - ملتها و به ويژه پس از وقوع انقلابهاي ملي در آمريكا (1776) و فرانسه (1789) به تدريج رواج بيشتري يافت.
توجه جدي به مفهوم امنيت ملي در محافل علمي دانشگاهي، در فضاي سالهاي پس از جنگ جهاني دوم و پيدايش دولت، ملتهاي جديد فراهم گرديد. به گونهاي كه امروزه ايده امنيت ملي توجه پژوهشگران و سياستمداران را هم به مثابه يك قاعده انجام كار تجزيه و تحليل و هم به عنوان قاعدهاي براي اداره امور، به خود معطوف داشته است. (ادواري آذر و ديگران، 1379: 12)
امنيت ملي از ديدگاه دانشمندان
پژوهشگران و انديشمندان مسائل دفاعي - امنيتي، تعريفهاي متعددي از امنيت ملي ارائه كردهاند كه در اينجا برخي از مهمترين آنها را بيان ميكنيم:
والتر ليپمن (Walter Lippman): در تبيين اصطلاح امنيت ملي ميگويد: «يك ملت وقتي امنيت دارد كه مجبور نباشد منافع مشروع خويش را براي احتراز از جنگ قرباني نمايد و در صورت لزوم نيز قادر باشد اين منافع را از طريق جنگ حفظ كند» (1380: 42).
طبق تعريف اين نويسنده و مخبر آمريكايي؛ امنيت به معناي عام همواره با قدرت نظامي همراه است يعني بود و نبود امنيت، به توانايي كشور در دفع تجاوز نظامي بستگي دارد.
استنلي هافمن (Stanly Hoffman): «امنيت، حمايت يك ملت از حمله فيزيكي و مصون و محفوظ داشتن فعاليتهاي اقتصادي آن از جريانهاي ويرانكننده بيروني است.» (همان: 43)
آرنولد ولفرز (Arnold Wolfers): امنيت در معناي عيني آن يعني فقدان تهديد ارزشهاي كسب شده و در معناي ذهني يعني فقدان هراس از اينكه ارزشهاي مزبور مورد حمله قرار گيرد.
باري بوزان (Barry Buzan): از صاحبنظران به نام عرصه مسائل امنيتي - مسئله اساسي را «بقا» و «رهايي از تهديد» دانسته و مقولههاي امنيتي را در پنج دسته طبقهبندي نموده است: نظامي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي و براي هر يك توضيح جداگانهاي ارائه كرده است.
- امنيت نظامي: به اثرات متقابل تواناييهاي تهاجمي و دفاعي مسلحانه دولتها و برداشت آنها و نيات و مقاصد يكديگر مربوط است.
- امنيت سياسي: ناظر به ثبات سازماني دولتها، نظامهاي حكومتي و ايدئولوژيهايي است كه به آنها مشروعيت ميبخشد.
- امنيت اجتماعي: به قابليت حفظ الگوهاي سنتي زبان، فرهنگ، مذهب، هويت و عرف ملي با شرايط قابل قبولي از تحول و تعالي مربوط است.
- امنيت زيستمحيطي: بر حفظ محلي و جهاني به عنوان نظام پشتيباني ضروري، كه تمام حيات و پيشرفت بشري بدان متكي است، تأكيد ميكند. (رابرت ماندل، 1378: 44)
نكته اساسي اين است كه اين پنج بخش از امنيت، جدا از يكديگر و منفصل از هم عمل نميكنند؛ بلكه در يك تعامل پيوسته و با ماهيتي كاملا همبسته از طريق ارتباطات قوي به يكديگر متصل هستند، ضمن اينكه هر يك داراي نقطه مركزي مهمي در درون مسئله امنيت و روشي ويژه براي تنظيم اولويتهاي امنيتي نيز هستند.
رابرت ماندل (Rabert Mandel): معنايي كه فرهنگهاي لغت براي امنيت ذكر كردهاند، بر «احساس آزادي از ترس» و «احساس ايمني» تأكيد دارند و لازمه احساس آزادي از ترس و ايمني كمترين تغيير است به طور كلي درباره اين كه چه نوع تغيير و چه ميزان از تغيير (كم يا زياد) از چه ناحيهاي تهديد تلقي ميشود، بحثهاي مهمي وجود دارد.
اساسا چنانچه تغيير، تدريجي و تكاملي بوده و از درون نظام ناشي شود و به طور مستقيم متوجه بقا، يا راه و روش بنيادي زندگي نباشد، مشروع و موجه است.
برعكس، هنگامي كه تغيير گسترده، سريع، شديد و ناشي از بيرون نظام بوده و به طور مستقيم متوجه بقا و موجوديت يا روش زندگي باشد، با احتمال بيشتري تهديد تلقي شده و نامشروع است.
بنابراين، ميتوان گفت امنيت ملي عبارت است از: «تعقيب رواني و مادي ايمني كه جزء مسئوليتهاي حكومت ملي است تا از تهديدهاي مستقيم ناشي از بيرون جامعه، در مقابل بقاي نظام سياسي، نظام شهروندي و شيوه زندگي شهروندان خود جلوگيري كنند.» (فصلنامه مطالعات دفاعي، سال سوم، شماره 9)
با توجه به آرمانها، اهداف، ارزشهاي اساسي، منافع حياتي و اصول مترقي اسلام و انقلاب اسلامي، امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران «دفاع از منافع ملي تعريف شده» و منافع ملي نيز موارد زير تعيين شده است:
- نظام ج.ا.ا مبتني بر اصل ولايت فقيه
- اسلامي بودن و جمهوري بودن نظام
-استقلال و حاكميت ملي
- تماميت ارضي كشور
- امنيت و آسايش عمومي
- حفظ كيان اسلام و تشيع
7- بُعد فرهنگي امنيت
در مطالعات دفاعي - امنيتي، اين بعد از امنيت به دليل ابهام در مرزهاي مفهومي يك سو و غلبه ابعاد نظامي و سياسي امنيت و قدرت در دوران جنگ سرد، كمتر از ساير ابعاد امنيت مورد مطالعه و تحقيق قرار گرفته و كمتر تنظيم و طبقهبندي شده است. اما با تحولات ناشي از فروپاشي نظام دوقطبي و پايان دوران جنگ سرد، ابعاد فرهنگي امنيت برجستگي و اهميت فوقالعادهاي يافته است.
در اينجا براي درك بهتر موضوع، برخي از وجوه اين برجستگي و اهميت را يادآور ميشويم:
- بر اثر انقلاب در دانش، فناوري و تجهيزات مربوط به اطلاعات و ارتباطات (I.C.T)، مبادلات و تعاملات فرهنگي به صورت چشمگير، نامحدود و غيرقابل مهار افزايش يافته و حاكميتهاي ملي و حتي فرهنگها و خردهفرهنگهاي ملي در حال كمرنگ شدن هستند.
- عرصههاي رقابت ميان قدرتهاي محلي، منطقهاي و بينالمللي در مقايسه با دوران جنگ سرد، به كلي متحول شدهاند به گونهاي كه محور رقابت از «سياست» به «انسان»، ابزار رقابت از «قدرت» - به ويژه قدرت نظامي - به «فرهنگ و اقتصاد» و فضاي رقابت نيز از «فضاي رعب و وحشت»، به «جهانيسازي» تغيير يافته است.
- برخلاف دوران جنگ سرد كه نظام دوقطبي مادي با حذف فرهنگ، به ويژه فرهنگ ديني از معادلات قدرت بر جهان حاكم بود، جهان در حال ظهور كنوني، جهاني چندقطبي با محوريت فرهنگ و تمدن ديني است.
- در گذشته، معادلات امنيتي معطوف به قدرت نظامي بود؛ ولي در شرايط فعلي، نه تنها قدرت واقعي جنبه نرمافزاري و ماهيت فرهنگي و اقتصادي پيدا كرده، بلكه همه فعاليتها و رقابتها و حتي جنگهاي نظامي موج سومي، ماهيتا دانشمحور و داناييمحور شده و بيش از هر چيز جنبه نرمافزاري به خود گرفته است. بنابراين، گفته ميشود كه در شرايط فعلي ابرقدرت واقعي قدرتي است كه از توان نرمافزاري و فرهنگي بيرقيب برخوردار است و ميتواند در مقياس جهاني و با برتري مطلق به توليد، توزيع و مصرف انبوه دانش، اطلاعات و فناوري دست زند و به جاي خاك، حوزههاي فكري و فرهنگي را به تصرف خود درآورد (ماندل، 1378: 59-51).
- در شرايط فعلي، در هم تنيدگي منافع ملتها و وابستگي متقابل جهاني، توان حكومتها را براي جدا كردن مردم از اين تأثيرپذيري كاهش داده و نفوذ متقابل جوامع را تقويت كرده است. (همان: 78)
- در شرايط فرانو (Post Modern)، مردم دنيا بيشتر در معرض افكار بيگانه قرار ميگيرند و بيشتر از گذشته به تعامل فرهنگي و تبادل فرهنگي ميپردازند و در شرايط نابرابر رقابت فرهنگها، بيشتر از هر زمان ديگري اثرپذيري و استحاله فرهنگي صورت ميپذيرد و به صورت تناقضآميزي (Paradoxical)، در حالي كه امنيت ملي و حاكميتهاي ملي با چالشهاي جدي روبهرو شده، ثبات بينالمللي هم به گونه بيسابقهاي به عنوان يك هدف امنيتي اولويت پيدا كرده است.
8- فراگرد توليد و بازتوليد فرهنگ، امنيت ملي
چنان كه گذشت، فرهنگ و مؤلفههاي فرهنگي قدرت ملي - برخلاف دورههاي پيشين - در مركز توجه مطالعات امنيتي قرار گرفته و مراكز مطالعات راهبردي كشورها توجه ويژهاي به آن معطوف داشتهاند.
در گذشته، بار رسالت فرهنگي جوامع، بر دوش هنرمندان، انديشمندان و روشنفكران بود؛ ولي امروزه با وجود مقبوليت خصوصيسازي در بيشتر زمينهها، مسئوليتهاي فرهنگي دولتها افزايش يافته و هر دولتي ناچار است براي حفظ هويت، مشروعيت، اقتدار و حتي بقاي خود، فرهنگ را محور و اساس فعاليتهاي خود قرار دهد. (احمدي، مقاله امنيت و رويكردها، فصلنامه مربيان)
بنابراين، پرسش اساسي اين است كه تعامل فرهنگ با مقوله قدرت و امنيت چگونه است و امنيت ملي كشورها چه وابستگيها و پيوندهايي با فرهنگ ملي آنها دارد. براي پاسخ به پرسشهاي فوق، ابتدا رابطه فرهنگ و قدرت ملي و سپس رابطه آن را با امنيت ملي بررسي ميكنيم.
فرهنگ و قدرت ملي
با توجه به مفاهيم ارائه شده درباره قدرت و اقتدار ملي و عناصر و مؤلفههاي قدرت، بايد گفت كه فرهنگ به دو صورت مستقيم و غيرمستقيم در توليد و بازتوليد قدرت ملي و سپس كاربرد مشروع آن در عرصههاي داخلي و بينالمللي و ايجاد اقتدار ملي نقش دارد.
ايجاد معنوي قدرت، يعني نظام فلسفي - ارزشي، ويژگيهاي ملي، پيشينه و هويت تاريخي، روحيه ملي، كيفيت رهبري و مديريت ملي، كيفيت ديپلماسي خارجي و در نهايت شخصيت (پرستيژ) ملي به طور مستقيم ريشه در فرهنگ ملي و مؤلفههاي آن دارد.
در توضيح اين معنا بايد گفت: انسان براي تنظيم روابط چهار بعدي خود با هستي و پديدههاي آن، مبدأ و خالق هستي، خود و ساير انسانها با دو نوع كشمكش و تنازع روبهرو است؛ يك كشمكش در درون خود كه حاصل آن وجه خاصي از جهاننگري، هستيشناسي، ذهنيت و اراده و تصميم براي عمل است و كشمكش ديگري در بيرون از وجود خود كه نتيجه آن چگونگي تعامل با طبيعت، خالق طبيعت، خود و ديگران است.
نوع انديشه و ذهنيت انسان و اراده برخاسته از آن است، كه هدفها و سپس راه عينيت بخشيدن به آنها را ترسيم ميكند؛ يعني تحولات اجتماعي و تاريخي «هدفدار» است نه فقط «سببدار» و نوع نگاه به آينده است كه محرك اصلي فعاليتهاي بشر و تحولات اجتماعي و تاريخي او است و چون آينده در حال وجود ندارد، آيندهاي كه در ذهنيت انسانها شكل ميگيرد، تاريخ و فعاليتهاي تاريخسازانه انسان را به پويش واميدارد. (سوره رعد، آيه 11)
به تعبير قرآن كريم، تغيير در اوضاع و احوال اجتماعي، وابسته و همبسته تغيير در وضعيت دروني انسانهاست.
حضرت امام خميني(ره) نيز به عنوان يك اسلامشناس و انسانشناس بيبديل در تاريخ انديشه اسلامي، «فرهنگ» را هويت و موجوديت اصلي جامعه ميدانست و معتقد بود كه با انحراف فرهنگ، هرچند ابعاد مادي قدرت مانند: قدرت اقتصادي، صنعتي، فناوري و نظامي در حد بالا و قابل قبولي باشد، پوچ و ميان تهي است. (صحيفه نور، ج 160 : 15)
براي توضيح بيشتر، به نقش بنيادين فرهنگ در صورتبندي نظام جامع اجتماعي و سپس تمدنپردازي توجه ميكنيم:
فرهنگ و نظام جامعه اجتماعي: نظريهپردازان عرصه مسائل اجتماعي، در نگاه نظاممند خود، جامعه را به مثابه يك نظام جامع (Tup system) تلقي نموده و براي آن شش خرده نظام (Sub system) به شرح زير تشخيص داده و معرفي كردهاند:
1- نظام فلسفي (اعتقادي) - ارزشي
2- نظام قانوني - سنتي
3- نظام انگيزشي (رفتاري)
4- نظام مشاركتي و همگرايي
5- نظام ساختاري و سازماندهي
6- نظام نوسازي و تكاملي (توسعهاي)
اگر بپذيريم كه يك نظام پويا و كارآمد نياز به انسجام دروني، همافزايي (synergy) و تعامل هوشمندانه با محيط دروني و بيروني خود دارد، متوجه خواهيم شد كه در نگاه نظاممند، نقش فرهنگ تا چه اندازه مهم و برجسته است. زيرا، انسجام، هماهنگي، تعادل و پويايي و همافزايي نظام اجتماعي هنگامي حاصل خواهد شد كه نظام فلسفي - ارزشي (فرهنگ) اولا خود غني، پويا و كارآمد باشد و ثانيا مانند روحي واحد در تمام خردهنظامها متجلي شود و به سان خون تازه در شريانهاي نهادها و ساختارهاي اجتماعي و رفتارهاي بهنجار تكتك اعضاي جامعه جريان يابد تا حلقه اتصال، هماهنگي و انسجام آنها را فراهم سازد. در غير اين صورت، نظام اجتماعي، مخلوطي خواهد بود از عناصر ناهمگون، ناهماهنگ و گاه متضاد كه نه تنها ويژگيهاي مهم تعامل منطقي و نظاممند را نخواهد داشت؛ بلكه موجب نوعي هرج و مرج و حيرت فرهنگي و سپس بيهويتي شده، در برابر ساير فرهنگها دچار استحاله و اضمحلال خواهد شد و انواع بحرانهاي اجتماعي را به دنبال خواهد آورد.
9- فرهنگ و امنيت ملي
رونالد جفرسون، بر آن است كه محيط فرهنگي نه تنها در شكل انواع مختلف رفتار دولت تأثيرگذار است؛ بلكه تعيينكننده ويژگي اصلي دولتها يعني هويت آنها نيز هست. از سوي ديگر در يك محيط تعاملي، دولت نيز به عنوان يك كنشگر در روند تعاملي كارگزار ساختار ميكوشد ساختارهاي فرهنگي را حفظ كند، تغيير دهد و يا بازتعريف نمايد؛ بنابراين در اين تعامل، امنيت ملي دولت، متأثر از امنيت جامعه و فرهنگ ملي نيز متأثر از اقدامهاي باز سازمانبخش دولت است. تأثيرهاي محيط فرهنگي بر مقوله امنيت ملي را ميتوان با استفاده از شكل زير نشان داد. (جوكار و ديگران، 1389: 171)
شماره 1: هنجارها انتظارات جمعي درباره رفتار مناسب براي يك هويت مشخصاند.
فرهنگ هم به مجموعهاي از ملاكهاي ارزيابي سياستهاي امنيتي همچون هنجارها و ارزشها شكل ميدهد و هم به ملاكهاي شناختي همچون احكامي كه پديدهها و بازيگران موجود در نظام و چگونگي رفتار و تعامل آنها را تعريف ميكنند.
شماره 2: عناصر فرهنگي و يا نهادي محيط داخلي دولت، از جمله هنجارهاي هويت را شكل ميدهند.
شماره 3: هرگونه تغيير در محيط فرهنگي مقوله اهداف، تهديد به امنيت ملي را دگرگون مينمايد.
شماره 4: شكلبندي هويت دولت ناشي از محيط فرهنگي است، كه ساختارهاي هنجاري و جامعه امنيتي را تحتتأثير قرار ميدهد.
شماره 5: سياستهاي دولت ميتواند ساختار فرهنگي و نهادي جامعه را توليد و يا بازسازي كند.
براساس اطلاعاتي كه تاكنون درباره فرهنگ و امنيت ملي گزارش شد، رابطه فرهنگ و امنيت ملي را در دو حيطه اساسي ميتوان به وضوح مشاهده كرد:
يكي در حيطه طراحي و انتخاب رمز راهبردي ملي و ديگري طراحي رهنامهها و راهبردهاي امنيت ملي.
1-9- فرهنگ و انتخاب رمز راهبردي ملي
فرهنگ پويا و مولد، دستمايه و چهارچوب اصلي براي تعيين اهداف واقعي و مطلوب جامعه در چشماندازي روشن است. چنين فرهنگي، بيانگر اصول كلي و خطوط راهنما براي توليد قدرت براساس قابليتها و تواناييهاي بالقوه جامعه در فراگرد تمدنپردازي و تجمع توانمنديها در نظام جامع، منسجم و همافزاي (Synergic) اجتماعي براي رسيدن به هدفهاي مشخص و متعالي در آيندهاي معين است.
هر كشوري به عنوان يك بازيگر در عرصه روابط بينالملل و در تمايل با ساير بازيگران، «جايگاه» و «موقعيتي» خاص دارد. شاخصهاي تشخيص اين جايگاه و موقعيت عبارت است از:
الف) توان جامع بازيگر شامل؛ توان زيربنايي، توان بقا، توان سياسي و توان كاربرد توان.
ب) رمز راهبردي؛ كه با توجه به ارزيابي و تحليل يك بازيگر از شرايط حاكم بر خود و عرضه محيط بينالمللي انتخاب و معرفي ميشود. رمز راهبردي، سطح توقعات و خواستههاي يك بازيگر را در مجموعه نظام جهاني مشخص ميكند و بيانگر نحوه تعامل يك قدرت با ساير قدرتهاي رقيب است، به همين دليل، نبود اين رمز ميتواند آفتها و آسيبهاي جدي براي تأمين امنيت ملي و حراست از منافع ملي داشته باشد. (عبدالله خاني، 1379: 1/ 35-32)
اين رمز راهبردي - برابر سنت رايج در ادبيات راهبردي - در يك چشمانداز بيست ساله براي سطوح ملي، منطقهاي، فرامنطقهاي و جهاني انتخاب و تعريف ميشود تا رفتارهاي بازيگر از انسجام منطقي و همافزايي نظاممند لازم برخوردار شود.
چنان كه ملاحظه ميشود، اين رمز راهبردي از دو حيث قابل توجه است: يكي بعد آرماني آن و ديگري بعد واقعنگري، در بعد آرماني، بازيگر به شرايط و مطلوبيتهاي نهايي كه از نظام فلسفي - ارزشي (فرهنگي) خود استخراج ميكند، توجه دارد و سطحي برتر از موقعيت فعلي را مدنظر قرار ميدهد و بنابراين جنبههاي شوقانگيزي، تحولزايي، پويايي و تحرك را منظور ميكند و در بُعد واقعنگري هم، با استفاده از ظرفيتهاي علمي، فكري و اطلاعاتي خود دست به «محيطباني»، ترسيم چشمانداز و پس از آن «محيطپايي» و «محيطسازي» براي تحقق اهداف و غايات چشمانداز ترسيمي ميزند.
10- فرهنگ و طراحي رهنامهها و راهبردهاي امنيتي
رهنامه (Doctorine) در لغت به معاني مختلف آمده مانند: ديدگاه، الگو، بيانيه، اصول، نظريه، خطمشي، راهنماي عمل، روش و معاني ديگر. بنابراين، فهم و تعريف رهنامه از ريشه لغوي آن و تعميم اين معنا به حوزه امنيت يا هر حوزه ديگري كار دشواري است و مناسبتر و واقعيتر اين است كه براي فهم بهتر مفهوم آن از روش «تبارشناسي» استفاده كنيم.
برابر بررسيهاي تبارشناسانه، اصليترين و بيشترين كاربرد واژه رهنامه در حوزه مسائل نظامي بوده و به معناي چگونه جنگيدن تعريف شده و در حوزه امنيت نيز دربردارنده چگونگي تأمين امنيت است. (همان، 42)
در طراحي و تدوين رهنامه امنيتي، هستيشناسي، شناختشناسي و روششناسي، هسته مركزي فعاليت طراحان و نظريهپردازان امنيتي است؛ زيرا در رهنامه امنيتي، موارد زير بايد ملاحظه شود: مفهوم امنيت، مرجع شناخت و شاخصهاي امنيت، ابعاد و سطوح امنيت، مرزهاي تشخيص خودي و غيرخودي، معيارهاي شناخت تهديد و شدت و ضعف آن، مفهوم قدرت، روشها و ابزارهاي توليد قدرت، مشروعيت كاربرد قدرت و در نهايت رويكرد كلي بازيگر براي تأمين امنيت و همه اين موارد به گونهاي صريح، وثيق و انكارپذير تحتتأثير فرهنگ ملي قرار ميگيرد.
به دليل آنكه نظام سياسي طراح و مجري رهنامه امنيتي است، هر چه انسجام سياسي و چسبندگي گروههاي اجتماعي در چهارچوب نظام جامع اجتماعي بيشتر باشد، مقبوليت و مشروعيت نظام سياسي بيشتر ميشود. در نتيجه:
- رهنامه امنيتي كشور بازتاب نيازهاي واقعي جامعه و همه اقشار آن خواهد بود.
- حالت قطبي شدن رهنامه امنيتي - كه تأمينكننده نيازهاي بخشهاي خاصي از جامعه مانند مراكز قدرت و ثروت است - از بين ميرود.
- فرايند توليد و كاربرد قدرت يا همان نفوذ و اقتدار ملي تسهيل ميشود.
روشن است كه چنين حالتي نيز با فرهنگ ملي و كاركرد آن ارتباط مستقيم و تنگاتنگ دارد.
با اين توضيح، از دو بعد ميتوان به نقش فرهنگ در امنيت ملي توجه كرد: اول، در بعد دروني كه شامل موارد زير است:
- تعريف و بازتعريف آرمانهاي متعالي و اهداف غايي براي تلاشهاي ملي؛
- تعريف و تعيين راهها و ابزارهاي بهنجار و مشروع دستيابي به اهداف و غايات؛
- تنظيم و توزيع امكانات و فرصتهاي (مادي و معنوي) در ميان سطوح و اقشار مختلف جامعه؛
- بسترسازي براي فراگردهاي توسعه همهجانبه، درونزا و متوازن براي توليد و بازتوليد ابعاد و عناصر مختلف قدرت براي تأمين امنيت ملي و پيشبرد آرمانها و اهداف ملي.
دوم، در بعد بيروني كه شامل موارد زير است:
- حفظ ارزشهاي اصلي و اساسي خود و گزينش و بوميسازي ارزشهاي مثبت و متعالي ديگران؛
- مراقبت از ويژگيهاي منحصر به فرد خودي و افزايش تطابق با همسازي بينالمللي؛
- برقراري تراز مثبت فرهنگي در تعاملات و مبادلات بينالمللي.
بر اين اساس، چهار معيار كلي براي مطالعه بُعد فرهنگي امنيت ميتوان ارائه كرد:
1- ميزان اقتدار ملي در عرصه داخلي و عرصههاي بينالمللي؛
2- ميزان تحمل، انسجام و همبستگي ملي (همزيستي خرده فرهنگهاي داخلي)؛
3- چگونگي تعامل يك بازيگر در عرصه بينالملل با ساير بازيگران و آستانه تحمل آن در مواجهه با ساير هويتهاي فرهنگي؛
4- عملكرد فرهنگ ملي در فرآيند توليد و بازتوليد قدرت و امنيت ملي.
اين موضوع را با تكيه بر آيات قرآن كريم و باعنوان رويكرد اسلام براي توليد و بازتوليد قدرت و امنيت پي ميگيريم.
11- رويكرد اسلامي در فرايند توليد و بازتوليد امنيت
با توجه به آنچه در اين مقاله به تفصيل گذشت، اگر بخواهيم رابطه فرهنگ و امنيت ملي را به طور موجز و مختصر بيان كنيم، بايد بگوييم فرهنگ با سه كاركرد مشخص در ايجاد امنيت نقشآفريني ميكند:
الف) ايجاد فضاهاي گفتماني خاص؛ كه حاصل از آن اقناع و تحريك و تأثيرگذاري در صورتبندي و شكلگيري باورها، ارزشها و نگرشهاي جامعه است.
ب) همانندسازي؛ كه حاصل آن شكلگيري رفتارها و ساختارهاي خاص براي مقاومت در برابر پيامهاي تهديدآميز، باور و اعتماد به تواناييهاي جبهه خودي و در نهايت آمادگي براي ايستادگي و مقابله با منبع تهديد است.
ج) درونيسازي؛ كه ژرفترين تأثيرگذاري فرهنگ بر ذهن، زبان و رفتار جامعه است و در اين صورت است كه امكان بازگشت از عمل وجود نخواهد داشت و مفهوم توانايي و امنيت در سطح رفتارهاي فردي، جوامعي و ساختاري نهادينه و تثبيت ميشود.
در قرآن كريم، واژه «قياماً للنّاس» تنها دو بار به كار رفته و در هر دو بار، به يكي از عوامل اصلي و اساسي «پايداري» و «قوام» جامعه و مردمان اشاره شده است: يكي كعبه كه نماد فرهنگ توحيدي و يكتاپرستي (توانايي معنوي) است و ديگر اموال (امكانات مادي) كه نماد قدرت و توانايي مادي است. آيه 97 از سوره مائده ميفرمايد:
«جَعَلَ اللهُ الكَعبَةَ البَيتَ الحَرام قِيَامًا لِلنَّاسِ»
خداوند كعبه را مايه پايداري و پابرجايي مردم قرار داده است.
آيه 97 و 96 از سوره آلعمران نيز فرموده است:
«اِنَّ اَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَ هُدًي لِلعَالَمينَ* فِيهِ ايَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ اِبرَاهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ امِنًا...»
نخستين خانهاي كه براي مردم قرار داده شد، خانهاي است كه در سرزمين مكه است. اين خانه مبارك و مايه هدايت جهانيان است. در آن نشانههاي روشن (يكتاپرستي) است (از جمله) مقام ابراهيم و هر كس وارد اين خانه شود، در امان خواهد بود... .
در منابع اسلامي، بناي كعبه به آدم(ع) نسبت داده شده و پس از آسيب ديدن در توفان نوح(ع)، ابراهيم خليل الرحمان(ع) با همكاري فرزند خود اسماعيل(ع) آن را بازسازي نموده است. (شيرازي و همكاران: 330/1)
اين خانه نخستين خانهاي است كه بر روي زمين ساخته شده؛ هم براي خداست و هم براي انسان، هم «بيتالله الحرام» است و هم «وضع للناس» يعني همانگونه كه نخستين انسان موحد بود و خليفةالله، اولين خانه ساخته شده بر روي زمين نيز مركز توحيد و يكتاپرستي بوده است. اين خانه براي خدا مركز يكتاپرستي و براي انسان مايه هدايت، مباركي، پايداري و امنيت است.
كعبه و حريم آن، مأمن و پناهگاه است و در آن نبايد هيچ مزاحمت، سركشي و نزاع (حتي لفظي) صورت گيرد. هر كس بدان پناه آورد (و لو قاتل و جاني) نبايد به آن تعرضي صورت گيرد. ويران كردن آن نيز در رديف كشتن پيامبر و امام معصوم(ع) است.
نتيجهگيري
در اين مقاله تلاش كرديم به مقوله رابطه فرهنگ و امنيت ملي از ديدگاه تأثير فرهنگ ملي بر ابعاد مختلف امنيت ملي مبتني بر رابطه تعاملي دولت و جامعه بپردازيم. با توجه به تركيب كلي فرهنگ اعم از باورها و اعتقادات، آمال، آرزوها، مقاصد و اهداف و رسوم و عبادات و مفهوم امنيت ملي يعني آسوده شدن از بيم تهديدهاي جدي خارجي به منافع حياتي و اساسي و جان مردم، حفظ تماميت ارضي و با عنايت به آيات قرآني كه اهداف اصلي رسالت پيامبران را «بر پايه امنيت و اقامه قسط به وسيله مردم» معرفي فرموده است، ميتوان گفت رويكرد كلي اسلام نيز براي فرهنگ و امنيت عبارت است از اينكه:
- فضاي گفتمان حاكم بر فرهنگ عمومي جامعه، توحيد و يكتاپرستي باشد تا فرهنگ جامعه غني، پويا و مولد شود.
- ظرفيتها و امكانات جامعه در دست ظالمان قرار نگيرد تا مديريت عمومي از اثربخشي و كارآمدي لازم برخوردار شود.
- آثار چنين رويكردي بر پايه جامعهاي توحيدي با فرهنگي غني، پويا و مولد مطابق با فطرت توحيدي انسان است كه در آن، صالحان در نظام مديريتي شايستهسالار، مقدورات مادي جامعه را با كارآمدي و اثربخشي كامل به نحو مطلوب استخراج و عملياتي ميكنند و مجموعه نظام توانا و قدرتمند ميشوند و در نهايت امنيت خود را تأمين ميكنند. در اين نوشتار به شاخصهاي تأثيرگذاري فرهنگ ملي بر ابعاد چهارگانه امنيت ملي پرداخته شد.