رضا رئیسی: هرچه به موسم و موعد انتخابات مجلس دهم نزدیک میشویم، نحوه چینش، آرایش و صورتبندی اردوگاههای سیاسی نیز بیش از پیش به دغدغه نحلههای مختلف تبدیل میشود. کلاف سردرگم اصولگرایی این روزها مدعیان بسیار و پرشمار دارد، آنانی که هیچ گاه طی یک دهه اخیر نتوانستهاند به وحدت رویه و انسجام تشکیلاتی راه یابند اما طی چند صباح اخیر با پیروزی اصولگرایان در انتخابات هیاترئیسه شورای شهر و بروز و ظهور طیفی تازه در میان اصلاحطلبان که اعتراضات و واکنشهایی را در اردوگاه رقیب در پی داشت، بهزعم خود فرصت را مغتنم شمرده و امیدوارتر از قبل به سمت و سوی واقعیت بخشی به رویای همیشگی گام برداشتند.
از یکطرف پایداریها بر حجم تحرکات و فعالیتهای خود افزودهاند و عنوان میشود که همایش اصولگرایان با حضور آیتالله مصباحیزدی در شرف اجراست و از طرف دیگر طیف حامیان احمدینژاد نیز برخلاف خودش سکوت پیشه نکرده و حتی برای وحدت جبهه اصولگرایی حول محور وی نسخه میپیچند. نکته جالب توجه در این میانه آن است که اکنون کسانی منادی وحدت در اردوگاه اصولگرایی شدهاند که خود پایه و اساس انشقاقها و اختلافها بودهاند و از پذیرش دیگر اضلاع اصولگرایی سر باز میزدند اما اکنون از وحدت سخن میگویند. حال باید پرسید که این وحدتطلبی اصالت و وجاهت لازم را دارد و میتواند راهگشا و معطوف به نتیجه باشد؟
مرور سخنان وحدتگرایان تازه نشان میدهد، وحدتی که آنان به دنبالش بوده و از آن داد سخن میدهند، وحدت از جنس «همه با ما» و نه وحدت در عین تکثر و از جنس «همه برای هم» است. وحدتی که بر محوریت خودشان تمهید و تدارک دیده میشود و بدیهی است که راهگشا و اثرگذار نخواهد بود. نکته آنکه وحدتی که اکنون آنان منادیاش شدهاند بیشتر در راستای حذف طیف کثیری از اصولگرایان معتدل است؛ رویکردی که در سخنان آنان بهطور علنی مشاهده نمیشود اما ریشهها و نشانههای آن بهخوبی هویداست.
وحدت سلبی به جای وحدت ایجابی
همافزایی و گردهمایی میان اضلاع و اجزای مختلف در قالب یک جریان و اردوگاه به دو نوع و شکل رخ میدهد. در وحدت ایجابی افراد و طیفهای مختلف با توجه به نقاط مشترک و خاستگاه همسو، شاکله اردوگاه تازه را بنا میکنند و در وحدت سلبی برای مقابله و حذف رقیب، مخالفان گردهم میآیند و جریان تازه را بنا میکنند. مرور سخنان و عملکردهای طیفهایی که اکنون از وحدت در اردوگاه اصولگرایان میگویند، مبتنی بر شق دوم است. از یکطرف زمزمهها پیرامون محوریت آیتالله مصباحیزدی در اردوگاه اصولگرایی با توجه به عدم حضور بزرگانی چون آیتالله مهدویکنی یا افرادی چون حجتالاسلام ناطقنوری که گرایشی نزدیک به دولت دارد، نشان میدهد که پایداریهای انشقاقطلب دیروز اکنون به دنبال وحدت حول محور زعیم معنوی جریان خود هستند، هر چند روحالله حسینیان میگوید: ما به هيچ وجه معتقد نيستيم که براي وحدت اصولگرايان بايد شخص محور باشد و همه حول اين محور به وحدت برسند اما نکته جالب آنکه وی همزمان با اشاره به حضور مصباح، تاکید میکند: حضور آيتالله مصباح در همايشي که قرار است برگزار شود يکي از علائمي است که از يک سو نشان ميدهد وحدت جزء اصول استراتژي ماست و از سوي ديگر نشان ميدهد به جاهايي رسيدهايم که قرار است انشاءالله چنين سميناري حول محور آيتالله مصباحيزدي برگزار شود.
نکتهای که بهخوبی نشان میدهد منظور از وحدتی که پایداری از آن دم میزند چیست و به کجا رهنمون میشود بهخصوص که حسینیان تاکید دارد برای وحدت با اصولگرایان شرایطی دارند و به دنبال اصول ثابت و اعتقادات ناب خود خواهند بود و این بدان معناست که «ساکتین فتنه» دیروز بهزعم آنان بازهم در این اردوگاه جایی نخواهند داشت و حذف آنان گریزناپذیر است، آنچنان که خود حسینیان نیز در گفتوگو با مهر تاکید میکند: جریان اصولگرایی برای حضور در انتخابات مجلس باید خانهتکانی کند و افرادی که اهل لابی، سازش و باندبازی هستند را کنار بگذارد و نسل جدیدتری از اصولگرایان را روی کار بیاورد.
جالب آنکه اصولگرایان سنتی نیز از هم اکنون واکنش منفی پیرامون اینگونه سخنان را از خود نشان داده و به عنوان مثال احمد کریمیاصفهانی، دبیرکل جمعیت اصناف و بازار با رد محوریت آیتالله مصباح در جریان اصولگرا، تاکید میکند: اگر کسي در همايش اصولگرايان سخنران است دليل براين نيست که او قرار است محور باشد. وی انتخاباتی و ائتلافی بودن همایش را رد کرده و تصریح میکند: این همایش تنها نشستي است براي همگرايي اصولگرايان که بتوانند خودشان را با يک منشوري تطبيق دهند نه اينکه هرکس بر طبلي بکوبد. کریمیاصفهانی در پاسخ به حسینیان نیز تاکید میکند: نبايد اينگونه باشد که برخي خود را اصولگرايان ناب و برتر بدانند. اين همايش با حضور دهها تشکل برگزار ميشود لذا هيچ ائتلافي قرار نيست صورت گيرد و فعلا فقط يک همگرايي است.
در سوی دیگر عبدالرضا داوری، رئیس تشکیلات هما (هواداران محمود احمدینژاد) نیز از وحدت حول محور احمدینژاد میگوید و البته وی نیز نظر به وحدت سلبی و حذف جریان اصولگرایی همسو با دولت دارد. وی در گفتوگو با آریا میگوید: فارغ از اينکه در همايش اصولگرايان چه افرادي حضور خواهند داشت بنده معتقدم ما به سمت بازآرايي و سازماندهي مجدد در جريان اصولگرايي حول محور استقلال، خدمت و عدالت پيش ميرويم. محوری که به نظر احمدینژاد منادی آن خواهد بود و در مقابل اصولگرایان میانهروتری چون لاریجانی و باهنر و ... از سوی وی ارزیابی میشود.
شکست اصولگرایی منهای احمدینژاد!
هنوز انتخابات ریاستجمهوری دوره نهم وارد فاز عملیاتی نشده بود که احمدینژاد طی نامهای به کارگروه وحدت انتخاباتی اصولگرایان اعلام داشت که در این چارچوب به نقشآفرینی نخواهد پرداخت. با همه این اوصاف سوم تیر 84 وی مورد حمایت قاطبه اصولگرایان بود و طی شش سال این اردوگاه با همه قدرت و تمامعیار به حمایت از احمدینژاد پرداخت اما رئیس دولت وقت هرازگاهی لازم میدید که تاکید کند او یک چهره غیرجناحی و غیرمتعلق به اردوگاههای سیاسی است و تنها عنوان خدمتگزار ملت را برای خود میپسندد. حال رئیس تشکیلات حامی وی در ادعایی جالب توجه تاکید میکند: جریان اصولگرایی بعد از انتخابات شوراي شهر اول با هماهنگي و انسجامي که دکتر احمدينژاد در بخشي از اصولگرايي ايجاد کرد شوراي شهر دوم، مجلس هفتم و رياستجمهوري نهم را با محوريت آقاي احمدينژاد به دست گرفت. وی در ادامه نیز تمام برد و موفقیت اصولگرایان را به حساب مردی میریزد که معتقد است نه اصولگراست و نه در قالب این جریان میگنجد.
داوری تاکید میکند: پيروزي اصولگرايان تا زماني رقم ميخورد که گفتمان جديد اصولگرايي حول گفتمان خدمت، عدالت و استقلالخواهي با تلاش ساماندهي شد و اين جريان توانست مجددا خودش را سازماندهي کند اما بعد از سال 90 با مسائلي که اين جريان در تقابل با احمدينژاد ايجاد کرد دچار يک نوع فروپاشي دروني و بحران هويت شد. نکته آنکه جریان جبهه پایداری در سال 90 محوریت تقابل با احمدینژاد را داشت اما وی پایداری را از جنس گفتمان احمدینژاد عنوان کرده و تاکید دارد که اصولگرایانی همچون ایثارگران و طیف زاکانی نیز در انتخابات آتی به طیف احمدینژاد خواهند پیوست و در برابر اصولگرایانی چون لاریجانی که بهزعم وی به دولت و آیتالله هاشمی پیوستهاند، قرار خواهند گرفت.
در نهایت...
سخنان اعضای پایداری و حامیان محمود احمدینژاد بهخوبی نشان میدهد که وحدت مورد تاکید و اشاره آنان وحدتی حذفی و تاکتیکی در برابر طیف میانهرو جریان اصولگراست که هر کدام از این نحلهها به دلایل مختلف دل خوشی از آنها نداشته و بدنبال کنارگذاریشان در جریان اصولگرا هستند. نکته آنکه هر دوی این جریانها نیز دارای اختلاف سلیقههای بسیار بوده و بعید است که محوریت طرف مقابل را پذیرا باشند و مخالفت با دولت یا اصولگرایان معتدل بتواند آنان را گرد یک محور جمع کند. وحدتی که تنها در قالب شعار میتوان آن را ارزیابی کرد و معطوف به مصادره به مطلوب قدرت شکل گرفته و به جای گردهمایی اصولگرایان، تلاش برای حذف و هدم رقبا از آن مستفاد میشود.