مطهره شفیعی: زمان زیادی نگذشته که بتوان این جمله اسدا... بادامچیان عضو شورای مرکزی موتلفه را فراموش کرد. همان تعبیر «اصلاحات مرده است» که در آن زمان اعضای اردوگاه اصلاحطلبی به این حرف بادامچیان خندیدند و برخی پاسخهایی برای او آماده کردند تا نافی مرده بودن اصلاحات شوند. او در تیرماه سال91 تلقی خود از وضعیت اصلاحطلبان را بیان کرد غافل از اینکه خرداد92 نشان داد جمله او در آن زمان آنچنان دقیق نبوده است اما آیا عضوی از اردوگاه اصلاحطلبی چند لحظه به آنچه بادامچیان بیان کرد به نحو دیگری اندیشید؟ آیا در آن برهه اصلاحطلبی از هم طیف دیگر خود پرسید به چه سبب بادامچیان چنین جملهای در وصف اصلاحات گفته است؟
باید پذیرفت در سال91 اصلاحطلبان بواسطه برخی انحصارطلبیها و محدودیتهایی که بواسطه رقیب سیاسی برای آنها از سالها قبل تا آن روزها ایجاد شده بود، آنچنان فضایی برای پاسخ به آنها و مهمتر از آن، اثبات زنده بودن اصلاحات نداشتند پس در چنین شرایطی فقط به رد اظهارات بادامچیان آن هم در جمعهای خصوصی و برخی رسانههای خودی پرداختند. به نظر میرسد اگر در آن زمان کمی بیشتر به خطری که اردوگاه اصلاحات را تهدید میکند توجه داشتند امروز روزگار دیگری میگذراندند. بدون هیچ پردهپوشی روزگار امروز اصلاحطلبان،آن روزهایی نیست که انتظارش را میکشیدند و در باور خود ترسیم کرده بودند.
تنفس مصنوعی غنیمت نیست
زنده نگه داشتن اصلاحات با تنفس مصنوعی را نمیتوان مولفهای برای پویایی و زنده بودن یک جریان دانست و نباید آن را در شرایطی که برنامههای زیادی برای پیشرفت طراحی شده بود اما امکان آن وجود ندارد، به عنوان یک غنیمت مورد ستایش قرار داد. تنفس مصنوعی خیالی باطل است که هر لحظه امکان توقف دارد و آن گاه است که صدای «دیدی ما راست میگفتیم» از اردوگاه رقیب به گوش میرسد. مدتها قبل از انتخابات سال 92 بود که اصلاحطلبان عزم خود را جزم کردند و به امید پایان محدودیتهایی که از سوی رقیب سیاسی به آنها تحمیل شده بود، تصمیم گرفتند کاندیدایی را معرفی و در پشت آن قرار بگیرند.
در همان زمان اولین زنگ هشدارها به صدا در آمد، گروهی که از ابتدا آنچنان دلبستگی به آرمانهای اصلاحطلبی نداشتند بر طبل لزوم حمایت از کاندیدایی به نام دکترحسن روحانی کوبیدند که البته با بررسی تمام مولفهها بخش اعظم اصلاحطلبان هم دلایل آنها را کافی دانستند و بر سر حمایت از روحانی به اجماع دست یافتند اما از سوی دیگر گروهی بودند که بر طبل اصلاحطلب نبودن روحانی کوبیدند و عارف را مظهر اصلاحطلبی معرفی کردند. در آن هنگامه بزرگان اردوگاه اصلاحطلبی بقای اصلاحطلبی و مهمتر از آن تحقق خواست مردم را در حمایت از روحانی ارزیابی کردند و با یادآوری این نکته که اصل اصلاحطلبی فراهم آوردن رفاه و آسایش برای ملت است بیشتر اعضای اردوگاه اصلاحطلبی را برای حمایت از روحانی قانع کردند که حماسه 24 خرداد در اذهان همه هست.
اما پس از حماسه...
پس از حماسه 24 خرداد اما برخی اصلاحطلبان شاهد تحقق آنچه انتظار داشتند نبودند. روحانی اگر چه خوب میدانست به سبب حمایتهای اصلاحطلبان و اعتدالطلبان به ریاست جمهوری رسیده است اما به درستی امتیاز ویژهای برای آنها در نظر نگرفت. برخی که نواصلاحطلب بودند در آن برهه فراموش کردند یکی از انتقاداتشان به دولت قبل بها دادن صرف به بخشی از سیاسیون حامی آنها بود و حالا هم از روحانی انتظار چنین رویکردی را داشتند پس با تحقق نیافتن این خواسته دلسرد شدند و مانند گذشته فعالیتی نداشتند البته اصولگرایان هم پس از پیروزی روحانی بازی ابتدایی و نخنما شدهای را آغاز کردند و با باور اینکه روحانی بواسطه اصولگرا بودنش!
باید سهمی از دولت را به آنها بدهد از در آشتی وارد شدند و پس از ناکامی، نقش خود را از حامی به مخالف تغییر دادند. اشکال دیگر معدودی از اصلاحطلبان، شتابزدگی آنها بود چنانکه از رئیسجمهور و دولت تدبیر و امید انتظار داشتند وعدههای خود را هر چه سریعتر به اجرا درآورده و آنها را محقق کند که البته بارها از سوی بزرگان اردوگاه اصلاحطلبی به این عده معدود یادآوری شد که تحقق شعارها و وعدهها در کوتاهمدت به معنی تحت فشار قرار دادن پاستورنشینان است. از سوی دیگر این افراد شاخص جریان اصلاحطلبی به تازهاصلاحاتیها یادآور شدند که دولت از سوی تندروها در داخل و خارج مجلس تحت فشار است و نباید افرادی که مدعی حامی دولت بودن هستند با رفتارهای شتابزده و هیجانی خود بر این فشارها اضافه کنند.
آنها که فریب رقیب خوردند
برخی نواصلاحطلبان که در همان گروه شتابزده و عجول قرار داشتند زمانی که نتوانستند همانند افراد باتجربه صبر پیشه کنند و این صبوری هدیهای از جانب آنها به دولت باشد، مسیر خود را تغییر دادند و با این تفکر که با ایجاد فضای غبارآلود از یک سو میتوانند انتساب خود به اردوگاه اصلاحطلبی را کمرنگ کنند و از سوی دیگر رقیب به آنها چراغ سبز نشان میدهد اقداماتی بر خلاف اصول تبیین شده اصلاحات انجام دادند اما در نهایت اصلاحطلبان کوچکترین توجهی به عملکرد و اعمال آنها از خود نشان ندادند و آنان را فرزندان ناخلفی دانستند که آینده خودشان را با بی تدبیری و اطاعت از افرادی که فقط خودشان به خودشان اصلاحطلب میگفتند، در خطر قرار دادند و رقیب هم تنها 2 روز از آنها برای هجمه به اصلاحطلبان استفاده کرد و پس از رصد ناکامی در این برنامه توجه خود را از آنها قطع کرد.
ماندن به هر قیمتی؟
برخی در اردوگاه اصلاحات هستند و از قدیمیهای این اردوگاه هم محسوب میشوند اما اتفاقات سالهای اخیر و فشارهای رقیب سبب شده تا میزانی از شجاعت و جسارت آنها کاسته شود،چنانکه از هم اکنون برای اطمینان از احتمال پایین عدم اقبال به آنها در انتخابات مجلس دهم بر طبل ائتلاف با اصولگرایان میکوبند. به نظر میرسد ائتلاف با اصولگرایان آخرین مرحله تصمیمگیری سیاسی است و در شرایطی که هنوز هیچ برنامهای برای انتخابات مجلس دهم اعلام نشده است برخی به دنبال پیروزی به هر قیمتی هستند که مشخص نیست آیا میشود این دسته از افراد را اصلاحطلب خالص نامید یا خیر.
چه باید کرد؟
با این مقدمه باید گفت اصلاحات زنده است و زنده میماند به شرطی که اصلاح و سره از ناسره جدا شود. اصلاحات زندهتر از همیشه خواهد ماند اگر روزی بداند پایانی برای اصلاحات در هیچ کجای دنیا تعریف نشده است. اصلاحات زنده است چون هنوز شعار «زنده باد مخالف من» سر داده میشود. اصلاحات میمیرد، اگر ترس بر شجاعت غلبه کند. اصلاحات میمیرد اگر روزی شعار اصلاحات برای نان سر داده شود. اصلاحات میمیرد اگر روزی اصلاحطلبان خود را از مردم جدا بدانند. اصلاحات میمیرد اگر روزی سایه ناامیدی بر اردوگاهش غلبه کند. اصلاحات میمیرد اگر خود را از اصول پذیرفته شده در قانون اساسی و قوانین کشور مبرا بداند. اصلاحات باید هر چه سریعتر آغوش خود را برای اصلاحات باز کند تا اصلاحات همان اصلاحات باقی بماند.