* یکی از ادعاهای مهم در خصوص شکلگیری روزنامه سلام این است که در اولین انتخابات پس از رحلت امام خمینی(ره)، تمامی نامزدهای مجمع روحانیون به جز آقایان موسویخوئینیها، توسلی و عباییخراسانی، در نظارت شورای نگهبان رد صلاحیت شدند. از آنجایی که هیچ یک از روزنامههای آن روز، حاضر به چاپ بیانیه اعتراضی این افراد و سپس بیانیه کنارهگیری این سه نفر از صحنه انتخابات نشد، مجمع روحانیون مصمم به انتشار روزنامه سلام شد. چنین موضوعی را تایید میکنید؟
** عبدی: این موضوع درست است و در روزنامه سلام هم منعکس شده بود. البته نه اینکه آن روزنامهها حاضر به نشر نشدند، بلکه اجازه انتشار به آنها داده نشد. این اولین اقدام در محدودیت آزادی، حتی برای نیروهایی بود که درونی محسوب میشدند و یکی از بدترین اقدامات آن زمان بود که از جانب مسئولین وقت انجام شد.
** اعلمی: در این مورد و اینکه آیا چنین مسئلهای علت تامه و دلیل اصلی انتشار روزنامه سلام بوده است یا خیر، اطلاعی ندارم. اما با توجه به اینکه از ابتدای تشکیل و راهاندازی روزنامه سلام، در همه جلسات آن حضور داشتهام، هرگز در این مورد سخنی به میان نیامده بود. با این وصف، پرواضح است که تکصدایی بودن نشریات و رسانهها و سانسور و خفقان شدید حاکم بر رسا��هها و برخوردهای تبعیضآمیز و انحصارطلبانه نشریات محدود آن روز با اشخاص و مسائل مختلف، که قهرا دامنگیر مجمع روحانیون مبارز و اشخاص مورد اشاره هم شده بود و همچنین لزوم برخورداری از یک رسانه برای انتقال پیامهای متفاوت هیئت تحریریه و ادارهکنندگان روزنامه از جمله نیروهای موسوم به چپ، به مخاطبین، از مهمترین دلایل انتشار روزنامه سلام بوده است.
* عدهای تاسیس سلام را، در اختیار گرفتن گرفتن یک تریبون رسمی توسط روحانیون مبارز، در برابر روحانیت مبارز ارزیابی میکنند. شما این تحلیل را چگونه ارزیابی میکنید؟
** عبدی: تاسیس مجمع روحانیون، چند سال پیش از انتشار سلام بود، لذا مستقیما به این مسئله ربطی ندارد. ولی اینکه مجمع خواست تریبون داشته باشد، درست است و علت هم، همان ممنوعیت روزنامهها از انتشار بیانیه آنان بود.
** اعلمی: بدون شک یکی از دلایل آقای موسویخوئینیها در راهاندازی سلام، همین مسئله بوده است. اما در نشستهایی که برگزار میشد، هرگز به این مطلب به عنوان یکی از دلایل تاسیس و راهاندازی روزنامه سلام اشاره نشد. نحوه عمل و خطمشی خوئنیها در اداره سلام هم، به گونهای بود که حتیالامکان چنین برداشت و استنباطی ایجاد نشود که سلام، ارگان مجمع روحانیون مبارز است. ترکیب دبیران سرویسها و هیئت تحریریه هم به گونهای بود که نمیشود گفت در همه زمینهها تابع خط مشی مجمع روحانیون مبارز بودند و به عنوان عوامل آنان در روزنامه قلم میزدند. با این همه همسویی مواضع سلام و مجمع روحانیون مبارز در بسیاری از موارد و جبههگیری در برابر نشریات وابسته به موتلفه و رسالت که همسو با جامعه روحانیت بودهاند، غیر قابل انکار است.
* نخستین اعضای تحریریه سلام، اغلب از افرادی بودند که تحصیلاتشان در حوزه علوم انسانی نبود و از گرایشهای مهندسی به این حیطه وارد شده بودند. از این روست که روزنامه سلام بین اهالی رسانه به «روزنامه مهندسین» مشهور شد. علت این ترکیب نخستین چه بود؟ آیا این مسئله منجر به بروز مشکل در ادامه راه نشد؟
** عبدی: اینکه چنین عنوانی را داده باشند ـ اگر به واقع چنین باشد ـ من برای اولین بار است که میشنوم. البته سلام روزنامه نیمه حزبی محسوب میشد. روشن است که در آن زمان، امکان اخذ مجوز برای یک روزنامه غیر مرتبط با نیروهای سیاسی ممکن نبود. چنین امکانی فقط بعد از دوم خرداد به وجود آمد و سلام نیز در حیات خود از چنین امکانی دفاع کرد و در شکلگیری آن نقش داشت. به همین دلیل هم بدنه اولیه آن را، دوستان و همفکران نزدیک به هم تشکیل میدادند. ولی فراموش نکنید که در آن زمان نیروهای روزنامهنگار هم بسیار اندک بودند و مطلقا مثل امروز نبود و اتفاقا یکی از مهمترین دستاوردهای سلام، پرورش دادن نیروهای روزنامهنگاری بود که بعد از سلام، بسیاری از آنان در روزنامهها حضور داشتند و نقش مهمی را در گسترش فضای رسانهای ایفا کردند. به علاوه اینکه گفتهاید اغلب آنان گرایش مهندسی داشتند هم، درست نیست. شاید نیروهای اصلی آنان چنین بود، ولی همین نیروها هم صرفا از مهندسی نیامدند، زیرا اکثر آنان در حوزه علوم انسانی مطالعه داشتند و بعدا هم در این زمینه شناخته شدند.
** اعلمی: این برداشت نادرست است. زیرا اولا، به جز ابراهیم اصغرزاده، عباس عبدی و وفا تابش که دانشآموخته رشته مهندسی بودند، مدیرمسئول و صاحب امتیاز سلام و بقیه دبیران سرویسها یعنی آقایان سیدمحمد رضوییزدی، سیدمحمود حسینی، محمدابراهیم انصاری، سیدعبدالواحد موسویلاری، عیسی ولایی و بنده و اگر اشتباه نکنم مسعود مظفری و محمدمهدی حیدریان همگی در حوزه علوم انسانی تحصیل کردهاند. محمدمهدی حیدریان مدیرکل وقت ارشاد و بهروز صحابه هم مدیرعامل وقت انتشارات امیرکبیر بود.
ثانیا، داشتن تحصیلات آکادمیک در رشته مهندسی با مطالعات و تحصیلات غیر آکادمیک در رشتههای علوم انسانی منافاتی ندارد و قابل جمع است. وانگهی کسانی که در رشتههای مهندسی و ریاضی تحصیل کردهاند، از ذهن خلاق و پویایی برخورداند و در صورت ورود به حوزه علوم انسانی، میتوانند از خلاقیت خود در شکوفایی علوم انسانی هم بهره بگیرند و باعث اعتلای آن شوند. ثالثا، موفقیت روزنامه سلام در آن دوره و تاثیرگذاری آن بر مخاطبین و استقبالی که از آن میشد، حاکی از نادرست بودن چنین برداشتی است.
* اعضای تحریریه سلام، پیش از تاسیس این روزنامه نیز سابقه همکاری داشتند. یکی از مهمترین فرازهای این همکاری، ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در سال 1358 بود. نقش کلیدی آقای موسویخوئینیها در هدایت جریان دانشجویان خط امامی در آن دوران بر کسی پوشیده نیست. این همکاری در امتداد انقلاب ادامه یافت و در دهه 70 در تاسیس سلام اوج گرفت. نقش آقای موسویخوئینیها در تاسیس سلام و پشتیبانی معنوی و فکری ایشان در روزنامه را به چه شکل ارزیابی میکنید؟
** عبدی: آقای موسوی مدیرمسئول بود و نقش اصلی را در مدیریت روزنامه داشت. هرچند همکاران از آزادی عملی زیادی برخوردار بودند. فضای سلام، بسیار صمیمانه و براساس احترام متقابل بود و این فضا مرهون برخورد ایشان بود.
** اعلمی: نقش آقای خوئینیها به عنوان مدیرمسئول و صاحب امتیاز روزنامه سلام بسیار پررنگ بود و ایشان بخش عمده وقت خود را صرف اداره این روزنامه و نشست با هیئت تحریریه میکرد. او گرچه در مدیریت سلام و تعامل و ارتباط با دبیران سرویسها به طور محسوسی متاثر از همان روابط و مناسبات دوران اشغال سفارت آمریکا و روابط دوستانه با کسانی بود که در اشغال سفارت نقشآفرین بودهاند؛ اما انصافا ایشان از روحانیونی است که در تعامل با سایرین هم، کم و بیش موازین دموکراسی را مراعات کرده و برای افکار دیگران ارزش قائل بوده است. به عبارت دیگر، حضور آقای موسویخوئینیها در روزنامه سلام، مهمترین عامل ماندگاری و پیوند و همبستگی میان اعضای هیئت تحریریه سلام بود و اگر او نبود، بعید میدانم که با ترکیب آن روز هیئت تحریریه و برخی خودخواهیها و انحصارطلبیها و باندبازی و رفاقتسالاریهای بعضی از اعضا و شرایط سیاسی آن روز کشور، این روزنامه مدت زیادی سرپا میماند.
* آقای موسویخوئینیها در مصاحبهای با ویژهنامه اسوه تواضع، از اصرار سیداحمد آقای خمینی در تاسیس روزنامه سلام، پرده برداشتهاند. شما این قول آقای خوئینیها را چگونه میبینید؟
** عبدی: این را قبلا هم شنیده بودم و اگر جملات نقل شده، عینا از ایشان است، قطعا همین طور است، زیرا آقای موسوی در نقل رویدادها بسیار محتاط و دقیق هستند.
** اعلمی: وقتی که ایشان میگوید حتما درست است و هیچ دلیلی ندارد که موسویخوئینیها مطلب خلاف واقعی را در این زمینه بگویند. مضافا این که روابط تنگاتنگ مجمع روحانیون مبارز با بیت امام و سیداحمد خمینی و تاثیرپذیری این مجمع و حتی چپهای آن روز از وی و بیت امام، بر کسی پوشیده نیست.
* آقای محمد هاشمی در دوران انتشار سلام، ریاست سازمان صدا و سیما و معاونت آقای خاتمی را بر عهده داشتند. رابطه ایشان با روزنامه سلام و تاسیس این جریان تازه فکری ـ رسانهای را چطور میبینید؟
** عبدی: هیچ وقت به یاد ندارم که رابطهای با مدیریت صدا و سیما داشته باشیم و هیچ ارتباطی از این نظر با آقای محمد هاشمی وجود نداشته است. حداقل تا آنجا که من میدانم.
** اعلمی: با توجه به رویکرد آن روز روزنامه سلام و اینکه مواضع روزنامه اغلب معطوف به نقد عملکرد و سیاستهای دولت آقای هاشمی بوده است، آقای محمد هاشمی هم به تأسی از برادرش که رییسجمهور وقت بود و همچنین کارگزاران، دل خوشی از روزنامه سلام نداشت.
* آقای بهزاد نبوی با تاسیس یک هفتهنامه مستقل در دوران انتشار سلام، این شائبه را به وجود آوردند که این به عنوان نوعی انشعاب در تیم سلام به حساب میآید. نظر شما چیست؟
** عبدی: «عصر ما» هفتهنامه بود و اصولا رقیبی برای روزنامه محسوب نمیشد و اگر حتی روزنامه هم بود، باز هم اشکالی نداشت. چون هر چه روزنامه بیشتر بود، بهتر میشد. ضمن اینکه سباق مطالب عصر ما فرق میکرد. از همه گذشته، کارهای فنی عصر ما در روزنامه سلام انجام میشد و اصولا آنان در انتشار سلام حضور نداشتند که بخواهند انشعاب کنند.
** اعلمی: اگر منظورتان دوهفتهنامه «عصر ما»ست، اصلا چنین نبود و بعضی از کسانی که در سلام قلم میزدند، با این هفتهنامه همکاری میکردند و بالعکس. البته «عصر ما» به عنوان ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که بیانکننده مواضع این سازمان بود، به مراتب رادیکالتر و چپتر از سلام عمل میکرد.
* فضای فکری عمومی در سال 76 و به دنبال آن، انتخاب شدن آقای خاتمی را در عبور روزنامه سلام از برخی خط قرمزها، تا چه حد موثر میدانید؟ آیا سلام از این نظر، تازه و البته در مواردی تند و تیز بود که مشمول خطوط قرمز شد؟ تحلیل شما در این خصوص چیست؟
** عبدی: سلام شش سال پیش از دوم خرداد تاسیس شد و نقش مهمی در بروز آن داشت. ولی سعی نکرد که پس از دوم خرداد، تغییر خط مشی دهد و ثبات خود را حفظ کرد. البته روزنامههای دیگر با سبک و سیاق خود وارد میدان شدند. خطوط قرمز را هم همیشه رعایت میکرد. خط قرمز اصلی برای سلام، قانون بود.
** اعلمی: بدون شک، گذر از دهه 60 و شرایط و فضای عمومی دهه 70 خصوصا پس از درگذشت بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و حاکم شدن رویکردی متفاوت با دوران جنگ و دهه 60، دوقطبی شدن جامعه و نبود یک روزنامه آزاد، قطعا در این موفقیت و به تعبیر شما ایجاد سرفصلی نو در جریان روزنامهنگاری نقش قابل توجهی داشته است. اما همه دلایل موفقیت سلام در این مسئله خلاصه نمیشود. چنان که میدانید روزنامه سلام در اواخر سال 69 متولد شد و از آنجا که تحریریه سلام، نوعا مرکب از افراد باانگیزهای بود که اغلب از دانش سیاسی و تجارب نسبتا بالایی در زمینههای مختلف بهرهمند و بعضا از جسارت لازم برای طرح دیدگاههای خود نیز برخوردار بودند و میتوانستند بدون توجه به برخی قید و بندها، بعضی از خط قرمزهای مانوس را درهم نوردیده و طرحی نو دراندازند، بدون آنکه چشم داشت مالی داشته باشند و با دید کاسبکارانهای قلم بزنند، توانست سبک نویی از روزنامهنگاری را در کشور بنیان نهاده و خطشکن جبهه مطبوعاتی شود. ارتباط موثر تحریریه سلام با مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، که آن روزها مدیریتش با آقای خوئینیها بود، نیز در توفیق این روزنامه بسیار موثر بوده است. بنابراین با توجه به اینکه دولت خاتمی در سال 1376 بر سر کار آمد، لااقل در فاصله 69-76 نقشی در توفیق روزنامه سلام در عرصه رسانهای نداشته است و پس از آن نیز عمر چندانی نداشت و در اوایل سال 78 به توقیف روزنامه منتهی شد و اتفاقا برعکس، این روزنامه سلام بود که با حمایتهای بیدریغ خود از خاتمی موجب مطرح شدن و محبوبیت یافتن خاتمی شد.
* سلام در سال 69 متولد شد و در سال 78 توقیف شد. اکنون که به آن دوران نگاه میکنید، طول عمر روزنامه را چگونه میبینید؟ به صورت کلی ارزیابی شما از دوران انتشار سلام چگونه است؟ آیا سلامی که به صورت روزانه روی کیوسک روزنامهفروشیها میآمد، همان سلامی بود که تحریریه در نظر داشت یا به فراخور احوالات و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی روز ایران، دستخوش مصلحتسنجیها میشد؟
** عبدی: یعنی چه؟ مگر قرار است روی کیوسک چیز دیگری بیاید؟ به علاوه ما که با اوهام زندگی نمیکنیم. در ایران هستیم و با همه محدودیتهای موجود آن. مصلحتسنجی هم در هر روزنامهای هست. وارد برخی چالشها نشدن و هزینه ایجاد نکردن و... مصالحی است که رعایت میشود، ولی تنگ کردن این موانع پذیرفتنی نیست و در عمل باید دید که چه کار باید انجام داد. ارزیابی من از عملکرد سلام، با توجه به شرایط آن زمان، بسیار مثبت است و تاکنون هم ایراد جدی به عملکرد آن نشنیدهام. هرچند ایرادات تاکتیکی همیشه هست و خواهد بود.
** اعلمی: اگر ایدهآل فکر کنیم، قطعا روزنامه سلام به مراتب میتوانست بهتر از آنچه که بود، عمل کرده و به یک الگوی مناسب در عرصه روزنامهنگاری تبدیل شود، به شرط آنکه به اصول روزنامهنگاری پایبند میماند و به طور کامل مستقل از رویکرد و اغراض حزبی و باندی عمل میکرد. اما متاسفانه این روزنامه هم با وجود همه نقاط مثبت و برتریهایی که داشت، کم و بیش گرفتار اغراض سیاسی و جناحی شد. البته بخشی از این رویکرد را باید ناشی از ناپختگیهای بعضی از اعضای هیئت تحریریه و خصوصا شرایط سیاسی و فضای آن روز کشور دانست. من مطمئنم که اگر آقای موسویخوئینیها و سایر دوستان و همکاران سابق بنده در سلام با تجاربی که به دست آوردهاند، امروز دوباره روزنامه سلام را راهاندازی کنند، این روزنامه یکی از موفقترین و پرفروشترینها خواهد بود.