تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۱  ، 
کد خبر : ۲۷۰۸۲۵

باب محاکمه هنوز باز است

نفسیه رحمانی ـ مقدمه: علی‌اکبر ناطق‌نوری رئیس اسبق شورای اسلامی در جلد دوم کتاب خاطرات خود روایتی تازه از تعطیلی روزنامه سلام و ماجرای کوی دانشگاه تهران ارائه داده است که نظر به اهمیت آن به اهم بخش‌هایی از کتاب جهت دوباره‌خوانی تاریخ بعد از انقلاب اشاره می‌شود. این خاطرات از زبان خود وی بیان شده است.

چون پیش‌تر در امور اجرایی بوده و وزارت کشور را در بحرانی‌ترین شرایط کشور هم اداره کرده بودم، با حساسیت، جریان کوی دانشگاه را تعقیب کردم. اصل ماجرا از این قرار بود که به دنبال توقیف روزنامه «سلام» و به بهانه اعتراض به این توقیف، در کوی دانشگاه تظاهراتی شد که بعد به بیرون هم کشیده شد.

راهپیمایان مسیری را طی کردند، سپس نیروی انتظامی با آن‌ها برخورد کرد که منجر به آن حوادث شد. من اصل جریان را هم عادی نمی‌دیدم زیرا توقیف یک روزنامه نمی‌توانست اینقدر موج‌آفرینی کند، گرچه همان موقع شنیده بودم که بعضی از افراد جبهه دوم خرداد می‌گفتند: «توقیف این روزنامه به این آسانی نیست، این غیر از روزنامه «طوس» و «جامعه» است و نظام اگر بخواهد با روزنامه سلام برخورد کند، باید خسارت سنگینی بپردازد».

این سخنان از آن‌ها شنیده بود و این ذهنیت را ایجاد می‌کرد که هدف از این سخنان، پیش‌بینی طرح و برنامه‌ای بود که اگر حادثه‌ای به این شکل رخ بدهد، چه باید کرد، از این روی وقتی حادثه رخ داد و روزنامه توقیف شد، حوادث و نتایج آن برای من غیر مترقبه نبود.

با این سابقه ذهنی و خبرهایی که داشتم، وقتی حادثه رخ داد، آن را عادی ندانسته جریان را تعقیب کردم تا اینکه گفته شد راهپیمایان به خیابان ریختند و تخریب کردند.

آن‌ها شعارهای تند و تیز و توهین‌آمیزی را علیه ارکان بالای نظام و قوه قضائیه و حتی به مقام معظم رهبری می‌دادند، در حالی که ایشان هیچ نقشی و دخالتی از این جهت در این نوع کارها ندارند، یعنی آقا نمی‌گویند این روزنامه را ببندند، یعنی در ریز قضایا دخالت نمی‌کنند. شأن رهبری ایشان اجل از این است که در این مسائل ریز دخالت کنند. ایشان سیاست‌های کلی را بیان می‌کنند، ممکن است که به طور کلی هشدار و اخطار هم به مطبوعات بدهند، همان طور که ممکن است به قوه قضائیه هم هشدار بدهند که تو به وظیفه خود عمل کن اما اینکه حالا تعیین مصداق بکنند، نیست، به اصطلاح معروف علمی و طلبگی خود ما، «حکم را در واقع حاکم بیان می‌کند، ولی تشخیص مصداق و موضوع با مکلف است» و آنجا هم مکلف قوه قضائیه بود که برخورد کرد. من به لحاظ اینکه شم امنیتی داشته و کار امنیتی کرده بودم، احساس می‌کردم پشت صحنه دست‌هایی است که این‌ها را می‌گرداند و به طور جدی به این موضوع یقین داشتم. در همان روزها قبل از آنکه حتی کسی دستگیر و بازجویی شود، یا مثل الان یک خرده شفاف شود، گفتم که ماجرا زیر سر نیروهای به اصطلاح ملی ـ مذهبی است.

این‌ها رهبری می‌کنند و به نظر من قوه قضائیه اگر بخواهد این غائله را ختم کند، باید سران این‌ها را دستگیر نماید. همیشه وقتی که یک جایی شورش و جار و جنجال می‌شود، مثل مشهد، اسلام‌شهر، اکبرآباد، قزوین و از این قبیل، آن‌هایی که در متن صحنه هستند و آتش می‌زنند، غارت می‌کنند و شیشه می‌شکنند، سیاسی نیستند؛ این‌ها یک مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش هستند که در شلوغی می‌ریزند و آتش می‌زنند که چیزی گیر بیاورند، اما آن‌هایی که پشت پرده و صحنه را هدایت می‌کنند، آن‌ها سیاسی هستند.

یکی از محافظین من می‌گفت: «هنگام تظاهرات در خیابان ایستادم و نگاه می‌کردم که جریان چگونه است، دیدم یک مرد 40 تا 50 ساله که موبایل در دست خودش دارد، ‌از این یک طرف جلو می‌آمد و با گفتن جمله‌ای جمعیت را تحریک می‌کرد، بعد خودش می‌رفت پشت یک درختی می‌ایستاد و با موبایل خبر می‌داد. این شخص را خیلی تعقیب کردم ببینم که چه می‌کند. می‌خواستم با او برخورد کنم، اما جرأت نکردم، برای اینکه احساس می‌کردم تنها هستم و کسی همراهم نیست، بنابراین با اینکه او را تحت تعقیب قرار دادم، اما گمش کردم».

لذا معتقدم این جریان هدایت شده بود، برای همین من آرام نگرفتم و با اینکه در این زمینه مسئولیتی نداشتم، دائما جاهای مختلف از دفتر خودم در مجلس تلفن می‌زدم. حراست خود را هم به صحنه تظاهرات فرستاده بودم تا به من خبر دهند چون گفته بودند اغتشاشگران به سمت بهارستان هم آمدند، مسئول حراست، آخرین وضعیت را به من گزارش می‌داد که مثلا الان اغتشاشگران در کجا هستند و چه کار می‌کنند. زمانی که نزدیک ایستگاه رادیو بودند، با آقای لاریجانی تماس گرفتم: شما آنجا چقدر نیرو دارید؟ و بعد معلوم شد تدابیری اندیشیده شده بود.

من با آقای ذوالقدر و آقای رحیم صفوی فرمانده محترم سپاه نیز پی در پی تماس می‌گرفتم و آن‌ها هم می‌گفتند هنوز به ما دستور داده نشده و علت دارد که دستور داده نشده، حتما شما در جریان هستید، البته آقایان هم ناگزیر هستند که ضوابط را رعایت کنند چون در این درگیری‌ها که نان و حلوا تقسیم نمی‌شود، ممکن است دو نفر هم کشته شوند و آن وقت به این فرماندهان بگویند: شما به چه مناسبت وارد شدید؟ از این رو این اغتشاش‌گران فکر می‌کردند که واقعا میدان باز است و هر کاری که دلشان بخواهد، می‌توانند انجام دهند.

در واقع، فرصت خوبی بود که این‌ها خودشان را نشان دهند، ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریان‌ها داد، از همان اول باید در نطفه خفه می‌شد. بالاخره در یک مقطعی دستور صادر شد که سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی که از «میدان بخارایی» تا «شهر ری» کشیده شده بود، پایان یافت.

در همین زمان، جلسه‌ای در حضور مقام معظم رهبری از سران سه قوه، فرماندهان نظامی سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر کشور و تا آنجا که من یادم است، دبیر شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد.

مقام معظم رهبری از وزیر کشور سوال کردند (نزدیک غروب بود): «اوضاع چه خبر است؟» گفت: «حاج آقا، تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع کردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌کردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم آقا، ایشان گزارش بی‌ربطی می‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیری دارد. این‌ها را آقای صفوی بفرمایند. آقای رحیم صفوی گفت: «درست است» جالب‌تر از همه اینکه خود آقا  فرمود: «تنها در میدان بخارایی نیست، شهر ری هم الان آشوب است» یعنی خود آقا از همه ما بیشتر، خبر داشت. من همان جا گفتم: «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها پشت پرده این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم، به نظر من باید سران این‌ها را دستگیر کرده، عده‌ای را که در صحنه آشوب کردند هم به سرعت محاکمه کنیم. حتی اگر لازم باشد ـ آن‌ها را به سینه دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آن‌ها برخورد شود». بعضی از مسئولان خیلی جا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلوی آقا؟! اما من ریشه اغتشاش را در نهضت آزادی می‌دانم، این‌ها دنبال براندازی هستند و در کشور بحران ایجاد می‌کنند و بالاخره باید با آن‌ها برخورد کرد، حکومت تعارف ندارد. در نهایت، با این ناآرامی‌ها خوب برخورد شد و بعضی‌ها را هم دستگیر کردند.

با تایید مقام معظم رهبری سپاه توانست عمل کند، البته من نظرم این است که در رابطه با حادثه کوی حق بسیاری از نیروها تضییع شد. ما تحت تاثیر شرایط آن دوره و هم‌چنین یک مقدار رودربایستی قرار گرفتیم، یک مقدار مصلحت‌اندیشی کردیم و نیروی انتظامی افرادی هم مثل آقای نظری و افسر دیگری که در منطقه مسئول عملیات بودند ـ که افسران خوبی هستند ـ به نظر من وجه‌المصالحه قرار گرفتند، این‌ها قربانی شدند.

من معتقد بودم که حتی با وزیر آموزش عالی نیز بایست برخورد جدی شود، معنا ندارد که وزیر جمهوری اسلامی در آن ماجرا که یک جریان پیچیده سیاسی و پشت صحنه آن حداقل نامشخص بود، تصمیم عجولانه به استعفا بگیرد و عواطف دانشجوها را با این کار خود تحریک کند.

به نظر من او و دستیارانش در رده‌های مختلف باید محاکمه می‌شدند، اما خیلی مصلحت‌اندیشی شد. به خلاف شعارهایی که می‌دهیم ـ قانون و قانون‌گرایی ـ ‌به نظر من، اینجا قانون خوب پیاده نشد و من اگر مسئول بودم حتما این طور عمل نمی‌کردم که عمل شد، جدی‌تر عمل می‌کردم.

واقعا حادثه کوچکی نبود. اگر مقداری این مسئله رها می‌شد، ضد انقلاب بیشتر وارد کشور شده با کمکی که از بیرون هم به آن‌ها می‌شد، برای ما خیلی بحران ایجاد می‌کرد. البته لطف خدا و حضور به موقع نیروی بسیجی، سپاه و مردم حزب‌اللهی بود که این جریان جمع شد، اما این به آن معنا نیست که بعد از آن ما دیگر با چنین بحران‌هایی برخورد نکنیم چون ده‌ها سوال در رابطه با این جریان به نظر من هنوز وجود دارد که پاسخ آن‌ها داده نشده و موضوع مبهم است.

من بعد از این جریان تا مدتی مصاحبه نکردم، بعد در یک مصاحبه‌ای از من پرسیدند: «نظر شما در مورد این واقعه چیست؟ چرا تا حالا حرف نزدید؟» گفتم: «برای اینکه تا حالا برای من مبهم بود که قضایا چیست؟ من به عنوان رئیس یک قوه نمی‌دانم چه می‌گذرد و الان هم برای من شفاف نیست. خیلی سوال‌ها و ابهامات هست، وزارت کشور چه وقت در جریان حادثه کوی دانشگاه قرار گرفته نیروهای تحت امر او چه کرده‌اند؟ چه زمانی وزارت کشور وارد عمل شده است؟ حادثه ساعت 2 نیمه شب رخ داده تا 8 صبح مسئولان کجا بودند؟ چه کسی دستور داده، چه کسی دستور نداده؟ چه کسانی از قبل در خوابگاه برای دانشجویان سخنرانی کردند؟ بعضی از نمایندگان مجلس و مسئولان چرا برای دانشجویان سخنرانی و آن‌ها را تحریک کردند؟ این‌ها چه کسانی بودند؟ این‌ها باید مورد بحث قرار بگیرد، چرا استعفا دادند؟ چرا تحریک کردند؟».

در این جریان چند نفر دستیگر شدند، از جمله منوچهر محمدی و یک زنی که او را هم گرفته بودند، معروف شد که با گرفتن یک منوچ و ملوس قصه حل شد! منشأ یک بحران و یک شورش این نیست، این پشت پرده دارد.

الان هم به نظر من پرونده ماجرای کوی دانشگاه باید باز باشد و بعضی از مسئولان کشور باید آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز برای ما ماجرا روشن نیست، چرا سوال‌ها پاسخ داده نمی‌شود؟ چرا افراد دستگیر نمی‌شوند؟ چرا توضیح داده نمی‌شود؟ چرا این واقعه به ابهام و اجمال گذشت؟ این قضیه فقط به محاکمه سردار نظری و پخش صحبت‌ها و ادله و در نهایت حکم ایشان ختم شد، ولی عوامل اصلی ایجاد این واقعه، هنوز مشخص نشده است.

در جریان حادثه کوی دانشگاه بین سران سه قوه، اختلافی به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقای خاتمی و آقای شاهرودی بودیم که با هیچ کدام آن‌ها دعوا نداشتم و اختلافی هم واقعا نداشتم و در جلسات سران هم که تشکیل می‌شد، نوعا در مسائل کلی تفاهم بود و ما هم در ریز جریانات وارد نمی‌شدیم. ممکن بود سلیقه من با سلیقه آقای خاتمی یا سلیقه ایشان با من متفاوت باشد، اما واقعا تضاد و درگیری در بین نبود.

عمل من در مجلس روشن بود، نحوه برخورد با لوایح دولت، بودجه و غیره شاید به اعتراف خود آقایان، و هماهنگی مجلس در دوران مدیریت من با دولت، بیش از الان (مجلس ششم) بود. این درگیری‌ها مرهون و معلول اختلافات جناحی است که ربطی به سران ندارد. ممکن است مرا به یک جناح منتسب کنند، اما آیت‌الله سیدمحمود هاشمی را به کدام جناح می‌خواهند منتسب کنند؟ ایشان نه جزو جناح راست یا چپ بوده و نه در یک فراکسیونی می‌باشد. بحث این بود که روزنامه سلام از دیدگاه قوه قضائیه تخلفی کرده است، سوال و ابهامات هم همین جاست، بالاخره باید از این آقایان اصلاح‌طلب و قانونگرا سوال کرد که مگر شما نمی‌گویید که باید قانونی عمل کرد، مگر شما نمی‌گویید که کسی در کار دیگری دخالت نکند؟ قوه قضائیه به یک جمع‌بندی رسیده و دارد عمل می‌کند، قوه قضائیه هم هر کاری که دلش بخواهد، نمی‌تواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داریم، اگر قائل هستید که قاضی جناحی عمل کرده و تخلف نموده، می‌توان به دادگاه انتظامی قضات شکایت کرد، اگر آنجا هم جناحی است، به رئیس قوه قضائیه و پس از آن به رهبری ـ که او را نصب کرده ـ می‌توان شکایت کرد. چرا در این جریان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتی جلوی آن روزنامه گرفته شد، عده‌ای مردم را تحریک کردند، مقاله و سرمقاله نوشتند،‌ دانشگاه رفتند سخنرانی کردند و متحصن شدند؟ این‌ها واقعا از ابهامات است. در این قضیه هم دعواهای این چنینی مطرح است، و الا واقعا سران با هم در این قضایا اختلافی نداشتند.

اختلاف من با آقای خاتمی سلیقه‌ای بود و به این معنا که در ماجرای هیجده تیر 1378، قائل بودم که باید سران نهضت آزادی دستگیر، محاکمه و با آن‌ها برخورد قاطع شود، اما ایشان این اعتقاد را نداشت، تفاوت ما این است.

من خبر نداشتم که در کوی دانشگاه یک تظاهراتی رخ داده و لباس شخصی‌ها در خوابگاه جمع شدند. قراینی که هست نشان می‌دهد جریانی که این حادثه را به وجود آورد ـ آن‌هایی که از آنجا سخنرانی کردند ـ از قبل خبر داشتند که چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد. من و دوستانم از وقوع حادثه خبر نداشتیم، صبح که به مجلس آمدم، خبردار شدم کوی دانشگاه شلوغ شده است. اگر دوستان ما جلسه یا تصمیمی داشتند من چون در رأس این فراکسیون بوده و هستم، خبردار می‌شدم.

چنین چیزی که این‌ها نشسته و طرحی ریخته باشند و بعد هم با هماهنگی سپاه و بسیج یک نیرویی به آنجا بفرستند، هرگز نبوده است. این نکته را می‌توانم بگویم که در نیروهای حزب‌اللهی، بسیجی، دانش‌آموز، دانشجو، کارگر و کاسب هم می‌تواند باشد.

این نیروهای حزب‌اللهی زمانی در تهران تشکیلاتی درونی داشتند، که حالا آن را هم ندارند. این‌ها وقتی می‌بینند یکجا شلوغ می‌شود، وارد صحنه می‌شوند و اصلا با کسی هم ارتباطی ندارند. من هم دخالت به این صورت را تایید نمی‌کنم، فرض کنید شخصی در جایی سخنرانی می‌کند، ممکن است حرف‌های لاطائلات هم بزند، حزب‌الله تحمل نمی‌کند، شلوغ کرده جلسه را به هم می‌زنند. آن وقت بعضی روزنامه‌های دوم خردادی و طرفداران آن‌ها می‌نویسند که طرفداران جناح راست، سخنرانی زید یا عمرو را در قم به هم زدند؛ در حالی که این حزب‌اللهی‌ها همین مردم هستند.

طبیعی است که از آن طرف هم همین گونه است، مثلا من در مسجد دانشگاه رفتم سخنرانی کردم، تحکیمی‌ها شلوغ کردند و نگذاشتند من حرف بزنم و در مسجد را بستند. من این را به چه کسی منتسب کنم؟ بکویم که این‌ها حتما از جناح چپ هستند و در آن صورت از مجمع روحانیون دستور گرفتند! یقینا این گونه نیست، البته ممکن است طرفدارن یک تفکر بریزند شلوغ و خراب کنند. من یقین دارم که در ماجرای کوی دانشگاه این لباس شخصی‌هایی که می‌گویند سازمان‌یافته و از جناح راست هستند، اصلا وجود خارجی نداشتند، کما اینکه دادگاه هم به همین جمع‌بندی رسید.

جناح راست جامعه روحانیت، جامعه مدرسین، جامعه مهندسین، جامعه فرهنگیان، جامعه دانشگاهیان و جامعه دانشجویان و امثال آن‌ها هستند و یقینا هیچ کدام از این‌ها در این جریان نبودند.

آن لباس شخصی‌هایی هم که داخل کوی دانشگاه رفتند، معلوم نیست که همه آن‌ها از کدام گروه‌ بودند، یکی از ابهامات هم همین است که اصلا این لباس شخصی‌ها چه کسانی هستند؟ تحلیل من این است که خود این‌ها ممکن است از جریانی باشند که خواستند بروند آن جا، شلوغ کنند، به هم بریزند و آشوب به وجود بیاورند که بعد بهره‌برداری کنند؛ ممکن است این طور باشد.

در ماجرای فیضیه سال 1342، پای منبر مرحوم «انصاری» یک مشت لباس شخصی ریختند و شلوغ کردند، برای اینکه بتوانند فرصتی به وجود بیاورند که طلبه‌ها را بزنند و زهر چشمی بگیرند. شاید این لباس شخصی‌های حادثه کوی دانشگاه از همین آقایانی بودند که آن آشوب را راه انداختند؟

یا اینکه گفتند یک کسی کلت داشته و تیراندازی کرده، این چه کسی بوده؟ چه کسی او را فرستاده؟ از قرائن برمی‌آید که آمادگی مقابله از آن طرف بوده است! من امیدوارم که ان‌شاءالله ماجرای کوی دانشگاه مجددا پیگیری شود ـ چون پرونده آن باز است ـ و چیزهایی در این پرونده روشن‌تر شود. آدم‌هایی را گرفتند؛ فیلم‌هایی موجود است و عکس‌هایی که بعضی‌ها با لباس‌های مبدل آنجا بودند، این‌ها شناسایی هم شدند چون این جریان هنوز شفاف نیست و محکمه‌ای نبوده، این‌ها را نمی‌گویم، ولی باید روشن شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات