تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۷۰۸۳۲

نفوذ دین‌داران در ارتش اسراییل

نویسنده: صالح النعامی / پژوهشگر و کارشناس مسایل اسراییل - ترجمه: سیداحمد موسوی / دانش‌آموخته روابط بین‌الملل در دانشگاه خوارزمی - چکیده: مقاله حاظر با توجه به تاثیر ارتش بر نهادهای سیاسی تصمیم‌ساز اسراییل، وضعیت نیروهای تشکیل‌دهنده (به طور خاص جریان مذهبیون ملی‌گرا) و پیامدها و چالش‌های آن را مورد بررسی قرار داده است. تا دو دهه قبل سکولارهای یهودی بر ارتش و جایگاه‌های فرماندهی آن سلطه کاملی داشتند، اما با دگرگونی امور و کاهش انگیزه‌های آنان، این فرصت فراهم شد تا جریان مذهبیون ملی‌گرا که اندیشه‌های افراطی داشته‌اند. رشد کرده و به مناصب فرماندهی ارتش دست پیدا کنند و از این طریق بر سیاست‌های عمومی اسراییل تاثیر بگذارند. طبیعی است نحوه تعامل این جریان در صحنه داخلی با حکومت اسراییل، و در جنگ با اعراب به گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد و نسبت به گذشته نتایج متمایزی با وضعیت قبلی خواهد داشت. واژگان کلیدی: نفوذ اسراییل، خاخام، مذهبیون ملی‌گرا، ارتش

مقدمه:

اطلاعات و داده‌ها پي درپي صادره از بخش نيروي  انساني ارتش اسراييل، ميزان و عمق نفوذ پيروان جريان مذهبيون ملي‌گرا را در سازمان نظامي نشان مي‌دهد، به گونه‌اي كه مذهبيون ملي‌گرا 0/60 از افسران واحدهاي جنگي را تشكيل مي‌دهند، در حالي كه تعداد آنان در كل ساكنان اسراييل، از %15 تجاوز نمي‌كند. اطلاعات به دست آمده تاكيد مي‌كند كه تعداد افسران مذهبي در تيپ‌هاي زميني ممتاز نسبت به دو دهه پيش، ده برابر افزايش يافته است، و نيروهاي آنها نيز براي فرماندهي دستگاه‌هاي اطلاعاتي كه تاثير فراواني بر ادرات تصميم‌سازي اسراييل دارند، رقابت مي‌كنند. بنابراين، پرسش اين است كه پيامدها و تاثير اين واقعيت بر وضعيت داخلي اسراييل و جنگ با اعراب چگونه خواهد بود؟ و چه عوامل سبب شد مذهبيون ملي‌گرا توانايي سلطه بر موقعيت‌هاي فرماندهي ارتش را داشته باشند؟  و از چه ساز و كار و ابزارهايي براي تحقق آن بهره بردند؟

يافته‌ها و نتايج تحقيق نشان مي‌دهد كه رابطه آشكاري بين‌افزايش تاثير مذهبيون بر ارتش و تمايل آن به استفاده از زور و قدرت افراطي عليه شهروندان و غير نظاميان فلسطيني و جنگ با اعراب وجود دارد.

نوشته حاضر تلاش دارد به اين مسايل در سه بخش پاسخ دهد: در بخش نخست، به برداشت جريان‌هاي يهودي در اسراييل در خصوص خدمت سربازي پرداخته و سپس نفوذ و تسلط جريان مذهبي ملي‌گرا موقعيت‌هاي فرماندهي ارتش، با توجه به ميزان سنگيني جمعيت اين جريان در اسراييل مورد بررسي قرار خواهد گرفت؛ در بخش دوم، سازوكار و ابزارهايي كه اين جريان براي تحقق اين هدف به كار بست، شرح داده خواهد شد؛ و در پايان پيامدهاي نفوذ دينداران بر سطوح داخلي و خارجي نشان داده خواهد شد.

1. مواضع جريان‌هاي ديني يهودي درباره خدمت سربازي

جامعه عبادي و معنوي اسراييل كه به اصول آسماني اعتقاد داشته و به مذهبيون معروفند، نشان مي‌دهند شريعت يهود، منبع تصميم‌گيري اين گروهاست و خود به دو گروه مذهبيون ملي‌گرا و «حريديم» تقسيم مي‌شوند اما مواضع آنها به تبع نوع نگاه به انديشه صهيونيستي، متفاوت است.

جريان ديني ارتدكسي متعصب، كه پيروان آنها در زبان عبري «حريديم» خوانده مي‌شوند، هرگونه مفهوم ديني حكومت را رد كرده و معتقدند اسراييل تنها با آمدن مسيح به قداست دست مي‌يابد و از مردم مي‌خواهند به خاطر حفظ شريعت، تلاش مضاعف داشته باشند.

حريدي‌ها همواره نسبت به تاثير خارجي‌ها بر خود و راه‌حل‌هاي ميانه مي‌ترسند. شايد بتوان گفت حريديم اصلا به دليل همين ترس و نگراني و براي حفظ دين در برابر جنبش روشنفكري غير مذهبي به وجود آمد و رشد و نمو يافت. اين جريان اگر چه از سربازگيري هواداران خود، به بهانه نياز آنان به آموزش‌هاي ديني خودداري مي‌كنند، اما دليل واقعي آن در رد همان انديشه‌هاي صهيونيستي بوده است. با وجود اين، جريان مذبور اسراييل را به رسميت شناخته و با نظام سياسي آن ادغام شده است، لكن مراجع آنها تشكيل و برپايي رژيم‌ براي يهود قبل از نزول مسيح مخلص را «كفر و بي‌ديني» به حساب مي‌آورند، و مي‌كوشند حكومت‌هاي اسراييلي را به معافيت پيروان خود از خدمت سربازي وادار سازند و در اين زمينه موفق نيز بوده‌اند.

اما در مقابل جريان مذهبيون ملي‌گرا كه خاخام «اسحاق كوك» آن را تاسيس نمود و شريك موسس در جنبش صهيونيستي بوده است، اسراييل را براساس اصول اعتقادي پايه‌ريزي كرده و معتقد است كه اسراييل فعلي نماينده عهد ميان خدا و ملت اسراييل است. اين جريان همچنين صلاحيت رژيم فعلي را ناشي از اين عهد دانسته و در فرهنگ، از منابع ديني و ساير منابع استمداد مي‌طلبند. تجويز فقهي كه به نفع مواضع اين جريان از انديشه صهيونيستي حكم مي‌كند، فتواي خاخام «موشيه بن نحمال» در قرن 12 ميلادي بود: «اسكان در زمين فلسطين، فريضه‌اي است كه با 360 فريضه تورات برابري مي‌كند، زيرا نزديك ظهور مسيح مخلص را تسريع مي‌نمايد» از اينجاست كه پيروان جريان مذهبيون ملي‌گرا، با موسسات رژيم صهيونيستي ادغام شدند و ضمن آن به خدمت نظامي اعزام شدند.

2. ارتقاي دينداران به جايگاه‌هاي فرماندهي ارتش

به رغم پيوستن پيروان جريان مذهبيون ملي‌گرا در موسسات رژيم صهيونيستي، نقش آنها در ارتش تا اواخر دهه 80 قرن گذشته بسيار كمرنگ بود، تا جايي كه افسران مذهبي فقط دو درصد از نظاميان را تشكيل مي‌دادند و اين زماني بود كه جايگاه‌هاي فرماندهي ارتش در انحصار سكولارها و به طور مشخص در دست افراد روستاهاي تعاوني «كيبوتسات» قرار داشت. همچنين تا اوايل دهه 90 ميلادي به استثناي خاخام رييس ارتش، مشاهده نشده كه افسران مذهبي به درجه «سرتيپ» دست پيدا كنند. بنابراين اگر امور به اين منوال باشد، چه عواملي منجر به وارونه ساختن وضعيت به صورت سريع و ناگهاني شد؟ در ذيل به دو عامل اصلي اين دگرگوني خواهيم پرداخت:

2-1. افت چشمگير انگيزه سكولارها

بحران اقتصادي كه اسراييل در نيمه دهه 80 ميلادي آن را تجربه كرد، به تقويت جلوه‌هاي كشمكش غلبه منافع شخصي و فردي بر منافع عمومي در بخش‌هاي سكولاريستي منجر شد و همين مساله تاثير خود را بر كاهش زياد و پي‌درپي انگيزه‌هاي جوانان سكولار براي پيوستن به واحدهاي جنگي گذاشت و آنچه كه اين مقوله‌ها را تقويت نمود، احساس سكولارها به فريب‌ها و زيان‌هايي است كه از عدم برابري در توزيع مسئوليت‌هاي خدمت نظامي به وجود مي‌آمد. علاوه بر آن، رژيم صهيونيستي به دليل بحران اقتصادي قادر به اختصاص مزاياي مالي جهت تشويق افسران و سربازان براي پيوستن به صفوف خود نبود.

در همان زمان، در اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90 ميلادي، تلاش براي حل و فصل جنگ اعراب و اسراييل اهميت يافت و اوج آن امضاي پيمان‌هاي صلح و سازش با سازمان آزادي‌بخش فلسطين و اردن رسيد. اين مساله سبب شد سكولارها چنين تصور كنند كه ديگر، خطرات عليه دولت به طور چشم‌گيري كاهش يافته است، بنابراين گرايش به شيوه‌هاي ديگري غير از نظامي‌گري نمايان شد. اين تمايل با كاهش جايگاه ارتش در سايه دوره سازش‌هاي سياسي تقويت گشت، تا جايي كه بيشتر نخبگان نسبت به وجاهت استدلال‌هاي «تقديس ارتش» به عنوان پايه‌گذار اساسي در ايجاد امت «يهودي» شك كردند.

اين تحولات، با طرح افكار و انديشه‌هايي در ارتباط با ارتش هم زمان شد كه در آن موقع انقلابي محسوب مي‌شد. مساله اين بود كه از داخل موسسه نظامي، تجديدنظري در خصوص سنخيت نيروهاي ارتش صورت گرفت و براساس آن «ارتش مردمي»، كه اهالي بخش‌هاي مختلف خدمت اجباري خود را انجام مي‌دادند، به «ارتش حرفه‌اي» خاص يعني نيروهاي آب ديده و ماهر همان‌گونه كه در آمريكا نيز وجود دارد، تغيير مي‌يافت. همچنين افولي كه بر منظومه ارزش‌هاي اسراييلي از جنس سكولار آن عارض شد با همه اين مسايل همراه گرديد؛ جايي كه ديگر تحمل پيامدهاي فداكاري براي دولت و داغدار بودن و بسياري از ارزش‌هاي ديگر امري پذيرفته شمرده نمي‌شود.

بدون شك، ترك موقعيت‌هاي فرماندهي توسط سكولارها، خلائي ايجاد كرد كه پيروان مذهبيون ملي‌گرا براي برطرف كردن آن شتاب كردند و با استقبال شديد در سطح سياسي و هيات ستاد ارتش، كه اولويت آن تكميل نقص‌هاي فراوان نيرو‌هاي داوطلب جوان براي خدمت در واحدهاي ميداني و برعهده گرفتن مسئوليت‌هاي جنگي بود، مواجه شد.

2-2 تمايل به تاثير در تصميم‌سازي

اگر چه امضاي پيمان‌هاي صلح و سازش انگيزه سكولارها را براي خدمت در ارتش ضعيف كرد، اين مساله تاثيري معكوس بر مذهبيون ملي‌گرا داشته است؛ اينان كساني هستند كه خود را فدايي هرگونه پيشرفت در روند سياسي و گفتگو به حساب آورده و طرح شهرك‌سازي در كرانه باختري و بخش غزه و پروژه‌هاي يهودي‌سازي قدس را رهبري كرده‌اند. علاوه بر آن، بيش از 0/65 ساكنان در كرانه باختري و قدس را اينان تشكيل مي‌دهند. صرف‌نظر از بيانات اعتقادي كه اشتياق و تعصب مذهبيون براي بي‌نتيجه كردن سازش‌هاي سياسي  مربوط به كشمكش‌هايي كه بايستي با عقب‌نشيني از «زمين‌هاي آزاد شده يهودي» طبق سخن ديني هم زمان باشد، را بر مي‌انگيزد، مراجع ديني نفوذ در ارتش و به دست گرفتن موقعيت‌هاي فرماندهي در آن را، عاملي به حساب مي‌آورند كه به آنها توانايي تاثير زياد در اداره تصميم‌سازي مي‌دهد، به گونه‌اي كه به مباني اعتقادي جريان مذهبي ملي‌گرا خدمت كند. بنابراين پيروان خود را براي پيوستن به واحدهاي جنگي تشويق نمودند، زيرا آنها به اين درك رسيده‌اند كه تسلط بر جايگاه‌هاي فرماندهي ارتش به اين جريان قدرت نفوذ بر جامعه را مي‌بخشد

جرار العيار شيترن، رييس سابق شعبه نيروي انساني در ارتش كه خود يكي از پيروان اين جريان است، تاكيد داشت تمايل در ثاثير بر بستر امور رژيم صهيونيستي، دليل آشكاري است بر اينكه داوطلب شدن در واحدهاي جنگي ارتش توسط جريان مذهبيون ملي‌گرا را تفسير مي‌كند مراجع ديني جريان مذهبيون ملي‌گرا به اين نتيجه رسيده‌اند كه نفوذ در ارتش نه تنها به آنان توانايي تاثير بر تصميم‌سازي هنگام خدمت نظامي را مي‌دهد، بلكه به عنوان ژنرال‌هاي و افسران بزرگ در ذخيزه ارتش ترخيص شده و آنها را قادر مي‌سازد تا در صحنه سياست داخلي بسيار تاثير گذار باشند

احزاب سياسي در اسراييل براي در مركزيت قرار دادن ژنرال‌هاي بازنشسته و ائتلاف فهرست نامزدهاي انتخاباتي خود با همديگر رقابت مي‌كنند. بنابراين، اين افراد نمايندگان كنست و وزاري دولت مي‌شوند. علاوه بر آن اسراييل اولويت رياست شركت‌هاي دولتي و نيمه‌دولتي و فعاليت‌ در پست‌هاي خالي كادر ديپلماسي را به آنان مي‌دهد، و اين امر منبع بزرگي براي تاثير‌گذاري در ادارت تصميم‌سازي رژيم صهيونيستي ايجاد مي‌كند.

3. سازوكارهاي نفوذ

جريان مذهبيون ملي‌گرا از دو وسيله براي تضمين نفوذ پيروان خود در دست گرفتن جايگاه‌هاي فرماندهي بهره برده‌اند كه عبارتند از: بسيج مذهبي و شيوه‌هاي آموزشي كه جوانان را براي خدمت در نظام آماده مي‌كنند.

3-1. بسيج مذهبي

مراجع ديني به صدور فتواهايي پرداخته‌اند كه پيروان آنان را به داوطلبي خدمت در واحدهاي جنگي تشويق مي‌نمود، و اين مساله را وظيفه ديني «مقدس» دانسته‌اند كه بر همه فرزندان اين جريان واجب است. خاخام مردخاي الياهو، رهبر سابق مذهبيون صهيونيست اسراييل، فتوايي در اوايل دهه 90 ميلادي صادر نمود كه براساس آن خدمت داوطلبانه در واحدهاي جنگي ارتش را بر هر مذهبي كه قادر باشد، واجب شمرد و مخالفت با آن را به عنوان گناه و معصيت در برابر خداوند و تجاوز به راه انبياي اسراييل و راستگويان در تمام زمان‌ها و دوره‌ها عنوان كرد. خاخام ابراهيم شابيرا نيز خدمت نظامي در روح جنگجويي را وظيفه‌اي جمعي خواند كه خداوند براي رهبري طرح‌هاي صهيونيستي مقرر كرده است.

3-2. شيوه‌هاي آموزشي و آمادگي ديني – نظامي

فرماندهان ارتش اسراييل و مراجع مذهبيون صهيونيستي به اين اتفاق‌نظر رسيده‌اند كه از دو شيوه آموزشي براي آمادگي جوانان مذهبي داوطلب خدمت نظامي بهره ببرند كه از يك سو بتواند تمام توانايي‌هاي جوانان مذهبي را به كارگيرد، و از سوي ديگر به فرصت‌هاي آموزش علوم ديني سربازان لطمه وارد نكند. به همين جهت دو نوع از موسسات آموزشي ويژه براي تحقق اين امر ايجاد شد با وجود اينكه تامين مالي اين موسسات از طرف ارتش بود. اين سازمان نظامي حق دخالت در شيوه‌هاي آموزشي آن را نداشت، اين شيوه‌ها را همان مراجع مذهبي مشخص مي‌كنند و بر آن اشراف دارند.

الف. مدارس مذهبي – نظامي مقدماتي

اين مدارس «شيفوف هسدير» خوانده مي‌شوند و در اواخر دهه 80 ميلادي قرن گذشته راه‌اندازي شده‌اند. براساس توافق ميان ارتش و مراجع ديني، داوطلبان در اين مدارس هم زمان با خدمت نظامي به آموزش‌هاي ديني نيز خواهند. پرداخت تا واحدهاي جنگي مشابه براي آنان تدارك ديده شود. مدت خدمت در اين مدارس 18 ماه است كه به سه دوره تقسيم مي‌شود: شش ماهه اول در ارتش خدمت مي‌كنند، سپس فرصت مي‌يابند در شش ماه دوم به آموزش‌هاي ديني بپردازند، و بعد از آن براي شش ماه ديگر به خدمت نظامي بر مي‌گردند.

ب. آكادمي‌هاي عقيدتي – نظامي

اولين آكادمي عقيدتي – نظامي در سال 1996 بنا شد. براساس نحوه شكل‌گيري و آموزشي در اين گونه آكادمي‌ها، ارتش خدمت نظامي آنان را به مدت 18 ماه عقب مي‌انداخت تا در اين مدت به كسب علوم ديني بپردازند و بعد از پايان اين مدت همانند ساير سربازان به مدت سه سال در واحدهاي مختلط با سربازان سكولار خدمت كنند. تمايز اين نوع موسسات آموزشي با مدارس مذهبي – نظامي مقدماتي، قدرت جلب نمودن داوطلبان به صورت گسترده مي‌باشد. نقش و ظهور اين گونه آكادمي‌ها سبب ايجاد نقطه تغيير متمايز‌كننده‌اي در تعداد مذهبيون كه در واحدهاي گزينشي نام‌نويسي مي‌كنند، شده است.

خاخام‌هايي بر هر دو نوع از مدارس، كنترل و نظارت مي‌كنند كه به طور معمول از فارغ‌التحصيلان واحدهاي ممتاز در ارتش و علاوه بر آن روش‌هاي تدريسي كه بر تورات تلمود - مجموعه قوانين عرفي و شرعي يهودي – و ادب تلمودي متمركز هستند، مي‌باشند.

بنابراين هيچ شكي نيست كه بسيج مذهبي و شيوه‌هاي آموزشي ويژه در پر اهميت پنداشتن انگيزه خدمت در واحدهاي جنگي ارتش براي جوانان مذهبي نقش داشته‌اند، طوري كه به %90 از كل جوانان داراي گرايش به جريان مذهبيون ملي‌گرا رسيده است. در مقابل انگيزه‌هاي جوانان سكولار به كمتر از %48 كاهش يافته است.

از داده‌هاي واقعي مستدل اينكه، تعداد كشته‌ها از سربازان شهرك «عيلي» مذهبي، كه جمعيت آن تنها به 100 نفر مي‌رسد با همان تعداد سربازاني كه شهر «تل‌آويو» داشته برابري دارد. اين در حالي است كه تل‌آويو با جمعيتي بالغ بر يك ميليون نفر به عنوان دژ و پناهگاه سكولارهاي اسراييلي است. اين امر به نوبه خود احترام پيروان جريان مذهبيون ملي‌گرا را در نظر همه مردم بالا برد و نزد فرماندهان ارتش وضعيت بهتري پيدا كرد؛ زيرا جوانان مذهبي لبريز از ايدئولوژي را ذخيره‌اي جديد از افسران مي‌دانند كه در فرداهاي تاريك پيش قدم مي‌شوند. در مقابل، اعتماد به نفس هواداران اين جريان تقويت شد و به آنان اين احساس را بخشيد كه در تاثير بر سياست‌هاي كلي دولت داراي حق هستند.

4. پيامدهاي نفوذ دينداران در ارتش اسراييل

انتظار مي‌رود كه نفوذ دينداران در ارتش اسراييل تاثير فراوان و مهمي در آينده چه در سطح داخلي و در عرصه جنگ با اعراب بر جاي خواهد گذاشت. بنابراين به مهم‌ترين تبعات و تاثيرات احتماي اين نفوذ خواهيم پرداخت:

4-1. تهديد نظام سياسي اسراييل

تصاحب جايگاه‌هاي فرماندهي ارتش توسط مذهبيون، تهديدي جدي و خطرناك براي نظام سياسي به وجود مي‌آورد. از آنجا كه افسران و سربازارن مذهبي كه به ارتش مي‌پيوندند به تعاليم صادره از خاخام‌ها و مراجع ديني احترام بيشتري قائل هستند، به دستورات فرماندهان ارتش كم توجه بوده و در بيشتر موارد به ارزش‌هاي دموكراتيك و انتقال مسالمت‌آميز قدرت نيز بي‌حرمتي مي‌كنند. خاخام‌ها از هواداران (افسران و سربازان) مي‌خواهند در صورتي كه دستورات فرماندهان نظامي آنها با تعاليم تورات و تلمود تعارض داشته باشند، آنها را رد كرده و اجرا ننمايند. اين مساله بيشتر از يك بار اتفاق افتاده است؛ به عنوان نمونه، گروهي از افسران در تيپ ممتاز «كفير» اعلام كردند به هيچ يك از دستورات فرماندهان ارتش مبني بر تخليه نقاطي كه ساكنان بدون مجوز از اسراييل بنا كرده‌اند، عمل نخواهند نمود.

همچنين افسران و سربازها براي مقابله با ارزش‌هاي دموكراسي تربيت مي‌شوند. خاخام «ياكيم ليفانون» كه مدير يكي از مدارس مذهبي – نظامي مقدماتي است، معتقد بود: «دموكراسي به واقعيت زيان مي‌رساند و به گزينه‌هاي غير واقعي رهنمود مي‌سازد، بنابراين بايد از محدوده و چارچوب‌هاي دموكراسي تجاوز كرد و به تورات به عنوان يگانه نماينده واقعيت مطلق تكيه نمود» روشن است هنگامي كه ساده‌ترين قواعد دموكراسي براساس فرمانبرداري سطح نظامي از دستورات حكومت منتخب باشد، هيچ‌گونه تضميني براي اجراي دستورات نظام سياسي با افزايش نقش مذهبيون در هيات ستاد ارتش و فرماندهي آن وجود نخواهد داشت، چه بسا امري كه دال بر ميزان نگراني سكولارها از نفوذ دينداران در ارتش مي‌باشد و جنرال «شاملو غازيت» رييس سابق اطلاعات به آن چنين اشاره نموده است: «سربازان مذهبي مرا به ياد سلطه دوگانه افسران در ارتش نازي مي‌اندازند.».

4-2. شكل‌گيري مجدد نخبگان اسراييلي

به رغم اينكه نخبگان سكولار همچنان بر موسسات آكادميك، حوزه‌هاي فرهنگي، رسانه‌اي و همچنين خدمات اقتصادي سلطه دارند، در آغاز قرن كنوني شاهد كاهش چشمگير نقش آنان در اين مقولات به سود نخبگان مذهبي بوده‌ايم، اين مساله جدا از رشد نقش احزاب مذهبي و افزايش تاثير آن، به صورت اساسي در نتيجه به كارگيري تعداد زياد افسران عالي رتبه مذهبي در خدمات غير نظامي مختلف مي‌باشد كه از ارتش معاف مي‌شوند، و كافيست كسي كه اكنون جلوي صفحه تلويزيون مي‌نشيند و برنامه‌هاي مناظره‌اي را كه به موضوعات مختلف مي‌پردازد. دنبال نمايد، با ديدن تعداد زيادي از مذهبيون چه آكادميك‌ها، پژوهشگران، نويسندگان انديشه و مديران خدمات اقتصادي كه به صورت بارز در مجادله عمومي مشاركت مي‌كنند، شگفت‌زده مي‌شود و اين مساله خلاف آن چيزي است كه در دهه قبل جريان داشته است.

اهميت اين پيشرفت در دادن فرصت‌هاي تاثير‌گذاري بر افكار عمومي اسراييل و جلب اين افكار براي پذيرش باورهاي ايدئولوژيك اين جريان از موضوعات مطرح شده، نهفته است و در كنار دلايل ديگر، به عنوان يكي از عواملي به شمار مي‌رود كه در جهت‌گيري جامعه اسراييل به سمت افراط‌گرايي و تندروي آن نقش داشته است.

4-3. شكست سازش: صلح و شهرك‌ها

كاملا روشن است پرداختن اسراييل به برنامه‌هاي حل و فصل منازعات با اعراب و به طور خاص فلسطيني‌ها، با افزايش مذهبيون در ارتش شكل‌ ديگري به خود خواهد گرفت. به طور نمونه، فرض مي‌شود هرگونه توافق‌نامه سازش با فلسطين شامل تخليه شهرك‌هاي يهودي از كرانه باختري باشد، بديهي است تمام شاخص‌ها نشان خواهد داد كه تخليه شهرك‌ها با واكنش شديد و خشونت‌آميز جريان مذهبيون ملي‌گرا، از جمله هزاران افسر و سرباز مواجه خواهد شد همين مساله به طور دقيق يوسيف‌ليبد، وزير سابق دادگستري اسراييل، را واداشت به اعتبار اينكه تخليه شهرك‌ها ممكن است به جنگ داخلي در اسراييل و تجزيه ارتش منجر شود، به نخست‌وزير سابق، ايهود اولمرت، تذكر داد با جديت تمام به مذاكرات با دولت فلسطين بپردازد.

نخبگان نظامي در تصميم‌سازي سياسي نقش مهمي ايفا مي‌كنند. اسراييل تصميمات خود را به صورت كلي زير نظر توصيه‌هايي كه هيات‌هاي فرماندهي ارتش از لحاظ امنيتي پيشنهاد مي‌دهند، اتخاذ مي‌نمايد و به ندرت مشاهده مي‌شود و دستورات و پيشنهادات ارتش را ناديده بگيرد. شاخص‌هاي بسياري نشان مي‌دهد كه دستورات جنرال‌هاي مذهبي مرتبط با سازش‌هاي سياسي، تحت‌تاثير مواضع ايدئولوژيك آنها قرار مي‌گيرد و نه ارزش‌هاي حرفه‌اي و علمي آنان؛ البته برخي موارد نيز وجود دارد كه در عيني بودن دستورات صادره از جنرال‌هاي مذهبي شك دارند. علاوه بر آن، انتقال جنرال‌هاي مذهبي جهت عمل سياسي بعد از ترخيص آنها از خدمت نظامي، افزايش تاثير جريان مذهبيون ملي‌گرا بر اتخاذ سياست‌هاي عمومي در رژيم صهيونيستي را به دنبال خواهد داشت.

4-4. تصاحب مناصب سياسي

نفوذ مذهبيون در ارتش اسراييل نه تنها سبب چشم‌پوشي از راه‌هاي سازش و حل و فصل جنگ با اعراب را گسترش مي‌دهد. همچنين افسران و سربازان مذهبي براي مقدس شمردن قدرت و خدمت و اعتقاد به تاثير آن در به انجام رساندن درگيري با جهان عرب تربيت شده‌اند خاخام «شاملوافنير» كه مدير يكي از مهم‌ترين مدارس مذهبي نظامي بود، جنگ را اين گونه تعريف كرد كه «جنگ براي فرد يك تراژدي است، اگر براي امت نعمت نباشد.» خاخام «يهودا آميتال» نيز كه ميانه‌رو به شمار مي‌رود، براي آغاز جنگ چنين تشويق مي‌نمود كه «جنگ روند پاك‌سازي، تطهير و تصفيه دروني را براي شهروندان اسراييلي به ارمغان مي‌آورد.»

پيروزي مذهبيون در تسلط بر اكثر موقعيت‌هاي فرماندهي ارتش، تنها تمايل اسراييل براي آغاز بسياري از جنگ‌ها بر ضد اعراب و گسترش در به كارگيري قدرت افراطي و غير مناسب را تقويت مي‌كند. در همان زمان رابطه‌اي آشكار بين افزايش تاثير مذهبيون بر ارتش و رغبت آن بر استفاده از زور و قدرت افراطي عليه شهروندان و غير نظاميان  فلسطيني و اعراب وجود دارد.

افزايش بيش از حد مذهبيون در جايگاه‌هاي فرماندهي ارتش نيز به گشوده شدن دروازه‌هاي ارتش در برابر كينه‌توزي‌‌هاي خاخام‌هاي افراطي‌اي منجر شده كه به صدور فتواهايي براي كشتار غير نظاميان فلسطيني مشهور هستند و در ميان جنگ اخير بر بخش غزه، خاخام رييس ارتش، اجازه داد گزارش‌هايي را پخش كند كه در بردارنده فتواهاي خاخام شاملو هافنير باشد؛ فتواهايي كه دعوت به كشتن شهروندان فلسطيني از مردان، زنان، كودكان و حتي چهارپايان مي‌كند نمونه‌هاي بارزي نيز وجود دارد كه بعضي از بخش‌هاي داخل شهرك‌ها كه تجاوزگري‌ها بر ضد فلسطين را بر عهده دارند، مانند گروه «جوانان تپه‌ها» كه تعدادي از سربازان مذهبي ارتش را در خود جاي داده است، درختان زيتون را از پشه مي‌كنند و چاه‌هاي آب آرتزين در كرانه باختري را مسموم مي‌كنند.

بنابراين از آنچه بيان شد، آشكار است كه استمرار نفوذ دينداران در ارتش اسراييل از ايجاد تحولات گوناگون در صحنه داخلي خبر مي‌دهد و دوره سختي از رويارويي و تعامل بين اعراب و رژيم صهيونيستي را هشدار مي‌دهد.

نتيجه‌گيري:

يك حقيقت عرفي در تئوري‌هاي اسراييل وجود دارد و آن اين است كه روساي ارتش مانند رهبران سياسي كشور نيستند كه انتخاب شوند، بلكه امين واقعي امنيت اسراييل هستند و به اين علت است كه هنگامي كه رييس ستاد ارتش از مواضع خود در قبال نفشه راه صحبت مي‌كند، اين اظهارات به يك سند سياسي دقيق تبديل مي‌‌شود. اين موضوع قدرت بالاي ارتش در جامعه اسراييل را نشان مي‌دهد كه عمق اين قدرت در هر جنگ كوچك و بزرگ، به خوبي نمايان شده است. آموزش و تجربه‌هاي ارتش همواره با مفهوم امنيت در اسراييل مرتبط نيست. ارتقاي بيشتر افراد در ارتش براساس خدماتي است كه در فعاليت‌هاي ميداني و عرصه‌هاي درگيري‌ها ارايه كرده‌اند، آموزش‌‌ها و تجربه‌هاي آنها و بالا بردن توان نظامي و قدرت رهبري آنها براي ورود به درگيري‌ها نيز در اين زمينه موثر است.

جريان مذهبيون ملي‌گرا نيز با اين پشتوانه فكري كه بتوانند در عرصه تصميم‌سازي موثر مواقع شوند و انديشه‌هاي ايدئولوژيك خود را عملي سازند، به ارتش روي آوردند و در اندك مدتي توانستند به اهداف خود برسند اين جريان با استفاده از حضور در واحدهاي نظامي به تدريج بر ادارات تصميم‌ساز، و سياست‌هاي عمومي اسراييل تاثير گذاشت. در سال‌هاي آينده شاهد گسترش ايده‌ها و عقايد آنان در افكار عمومي اسراييل به شكل گسترده و به طور بر ارتش، نظام سياسي و سياست‌هاي افراطي آنان در قبال فلسطين و اعراب خواهيم بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات