* در آستانه سالروز تشکیل شورای نگهبان قرار داریم. از اینکه لطف کردید و وقتتان را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. با توجه به اینکه جنابعالی از شاگردان حضرت امام(ره) بودهاید و با نظرات فقهی ایشان از نزدیک آشنایی دارید، به نظر شما فلسفه شکلگیری شورای نگهبان توسط حضرت امام(ره) چه بود؟
** بسماللهالرحمنالرحیم، در سیستم طراحی شده توسط حضرت امام(ره) که در حقیقت یک دور در نجف اشرف تدریس شد و حتی کتابی به قلم خود امام(ره) نوشته شد به عنوان «ولایت فقیه» و در آن ولایت فقیه در رأس حاکمیت قرار میگیرد، تصریح شده است که کل مصوباتی که در نظام حکومت اسلامی تصویب میشود، چه توسط مجلس، چه توسط دولت، یعنی حتی مصوبات دولت، همه اینها باید براساس مقررات اسلام باشد و با قوانین اسلام تطبیق بکند. حضرت امام(ره) اصولا معتقد بودند که دین و سیاست با هم است و بنابراین میگویند که اکثر فقه ما احکام سیاسی ـ اجتماعی است. قضاوت، حدود، دیات، قصاص و بسیاری از اینها مسائل سیاسی ـ اجتماعي است و اینها را چه کسی باید اجرا کند؟ اگر قرآن را تقسیمبندی کنیم، یک قسمش احکام اجتماعی است، یک قسمش عبادات و یک قسمش حکایات انبیای الهی و قصص انبیای گذشته است.
خب این احکام اجتماعی، حدود، قصاص، دیات و امثال اینها برای چه کسی گفته شده؟ قرآن را که برای بالای قبر گذاشتن درست نکردند، قرآن را برای عمل گذاشتند، باید عمل بشود. بالاخره حضرت امام(ره) تفکرشان تفکر دیگری بود، نه اینکه هیچ کدام از روحانیون این تفکر را نداشته باشد. الان خوشبختانه کتابهایی نوشته شده به عنوان ولایت فقیه در طول همین سی و دو سه سال، بحث ولایت فقیه خیلی پخته شده است. یعنی افراد زیاد دربارهاش چیز نوشتهاند. من خودم یک دوره به اصطلاح فقه و قرآن نوشتم، بحث ولایت فقیهاش بحث جدایی است.
مرحوم آیتالله سیدحسن طاهری خرمآبادی (عضو اسبق فقهای شورای نگهبان) که اخیراً فوت شدند در خصوص ولایت فقیه کتابی نوشتهاند، آیتالله مومن (عضو فقهای شورای نگهبان) یک دوره درس ولایت فقیه گفتهاند که ظاهرا گردآوری و چاپ هم شده باشد. البته در بین اینهایی که من دیدم آقای محمدی، نماینده مردم خوزستان و عضو مجلس خبرگان هم یک کتابی درباره ولایت فقیه دارند که بسیار عالی نوشته شده است. امتیاز این کتاب این است که از سطر اول، از غیبت صغری تا الان که در دوران غیبت کبری هستیم، قرن به قرن نظرات علمایی را که قائل به ولایت فقیه هستند را جمعآوری کرده است. بسیار کتاب عالی و خوبی است و بنابراین من عرض میکنم بحث ولایت فقیه پخته شده، به خاطر اینکه در طول این مدت خیلی از طلاب و فضلای صاحبنظر در این رابطه بحث کردند و چیزهایی نوشتهاند.
* اگر مایل هستید قدری درباره نگاه امام(ره) به نوع حکومت در زمان غیبت امام معصوم توضیح بدهید. آیا علمای دیگر به غیر از حضرت امام(ره) نیز چنین نگاهی داشتهاند؟
** همانگونه که عرض کردم، حضرت امام(ره) از موقعی که استاد برجستهای بودند در حوزه مقدسه قم دیدشان یک دید سیاسی ـ اجتماعی بود و راجع به حاکمیت اسلام معتقد بودند که شرعا میبایست مراجع ما حکومت را به دست بگیرند و اگر حکومت را نمیتوانند به دست بگیرند کسانی که حکومت دارند با اجازه مراجع باید کار کنند.
ایشان استشهاد هم میکردند که در تاریخ به اصطلاح غیبت کبری که نگاه میکنیم خیلی از جاها فقهای بزرگوار ما متدین بودند و میدیدند که سلاطین مثلا گاهی کارهای خلاف میکنند، کار خلاف سلاطین را تایید نمیکردند و یک کارهای وفاقشان را تایید میکردند و به آنها کمک میکردند. به عنوان مثال مرحوم کاشفالغطا که یکی از فقهای بزرگ اسلام (در اوایل دوره قاجار) بود موقعی که روسها به ایران حمله میکنند و در حقیقت علیه ایران وارد عمل میشوند، خطاب به فتحعلی شاه میگوید من به شما اجازه میدهم که برای جنگ با اُرُوس ـ که مقصود همان روسیه است ـ وارد جنگ بشوید و از حوزه قلمرو اسلامی دفاع کنید و باید دفاع بکنید.
این اجازه، خودش سبب میشود قوای قاجار وارد میشوند و بالاخره خیلی کارها توانستند بکنند. بعضی از سلاطین هم مثل دوره صفویه اکثرا کسانی بودند که در کاخهایشان به اصطلاح خودشان میآمدند از علما اجازه میگرفتند. مثلا از مرحوم مجلسی اجازه میگرفتند، از علمای بزرگ اجازه میگرفتند و عمل میکردند.
بنابراین حکومت، حق علمایی است که در زمان غیبت طبق فرموده امام زمان(عج) فقهای واجد شرایط باشند، به اصطلاح احکام را بدانند، فقه را بدانند، تارک دنیا باشند و چنین و چنان؛ روایات معروفی که به آن میگویند «توقیع» ـ یعنی نوشتههایی که حضرت بقیهالله(عج) نوشتهاند ـ که براساس آنها حکومت حق فقیه است. یک جایی هم در عبارات این توقیعات، حضرت اشاره دارند که اگر مردم نیازمندند، بر فقیه واجب است اظهار وجود و اظهار حضور بکند و اگر مردم نیامدند خود آنها گناهکارند نه فقیه.
اما اگر فقیهی که تواناست خودش را عرضه نکرد آن موقع، آن فقیه گناهکار است. واجب است که آن فقیه بیاید بگوید که من آماده تصدی امور هستم. ابراز آمادگی را هم دنبال بکند. مردم هم، اگر آمدند فبها المراد و اگر هم نیامدند گناهکارند. این، یک اصل بسیار دقیق علمی است. بر این اساس، اعتقاد دینی و علمی و مبنایی که در اسلام هم ثابت است این است که حاکمیت حق فقهاست و دیگران هم اگر حکومت میکنند باید اگر کاری انجام میدهند با اجازه فقها باشد و الا تصرف در اموال و نفوس مردم بدون اجازه فقها جایز نیست.
مثلا اگر جاده میکشند، راه باز میکنند، املاک مردم را تصرف میکنند، جابهجا میکنند، یا برای صغار و مجانین ولی میگذارند که به اصطلاح به آن امور «حسبیه» میگویند باید با اجازه فقیه باشد. امور حسبیه از قبیل اموری است که شارع مقدس راضی نیست ترک شوند و معتقد است که باید عمل شود، منتها به دست ولیفقیه و اگر ولیفقیه نبود به دست مومنین و اگر هم مومن نبودند به دست کفار، ولی آن کار نباید قطع شود. به اصطلاح فقها تعدد مطلوب است. یعنی مطلوب، اصل مساله است و مطلوب دوم این است که مجری چه کسی باشد. مجری باید فقیه باشد، اگر نشد مومن و اگر نشد کافر.
بهترین مثالی که میزنند میگویند اگر یک مسلمانی فوت شد، واجب است بر مسلمانها او را دفن کنند. حالا اگر یک جایی فوت شده که هیچ مسلمانی نیست یا ولی ندارد و هیچ یک از بستگان او نیستند، باید آنهایی که هستند این کار را انجام بدهند. اگر آنهایی که هستند مسلمان نیستند اشکالی ندارد، واجب است دفن شود. یعنی اصل دفن واجب است اما متصدی دفن در درجه اول، ولی میت است، بعد اگر نبود، دیگران هر که هستند حتی اگر کافر هم باشند.
حاکمیت بر مردم و تصرف در شئون زندگی مردم، باید و نباید گفتن برای مردم که شما نمیتوانید این چیز را بخورید یا بخرید یا وارد کنید یا صادر کنید، این قبیل تصمیمات که در شئون مردم است یعنی تصرف در حقوق مردم. در حقیقت، حق ولی فقیه و عالم است. منتها عالم باید وارد شود و اگر به اصطلاح مردم حمایت کردند، فبها و اگر نکردند آن فقیه دیگر گناهی ندارد.
* بنابراین آیا میتوان اقدام حضرت امام(ره) در تشکیل حکومت اسلامی را در راستای تلاش علمای شیعه در طول تاریخ دانست؟
** حضرت امام(ره) یک نعمت بزرگی بود که خداوند به ما و مسلمانها داد و در این فصل تاریخی اسلام را زنده کردند و از دست استکبار جهانی نجات دادند. امروز در دنیا با همه مشکلاتی که وجود دارد، اسلام زندهترین فلسفه است، زندهترین مبنای علمی است، زندهترین به اصطلاح تز حکومتی است و این مدیون نظرات حضرت امام(ره) است. ایشان براساس این مبنا دنبال حکومت بودند و میگفتند ائمه(س) ما هم برای تشکیل حکومت کشته شدند. خوشبختانه اخیرا یک کتابی چاپ شده به نام «انسان 250 ساله» که کتاب بسیار خوبی است، بیانات مقام معظم رهبری را در اینباره جمعآوری کرده است.
در این کتاب ثابت شده که در 250 سال طول حیات ائمه دوازدهگانه ما از ابتدا تا آغاز غیبت، آنها دو مطلب را دنبال میکردند و هیچ تفاوتی نمیکند بین کلمات روزهای اول امیرالمومنین(ع) و کلمات امام موسیبن جعفر(ع) و کلمات حضرت هادی(ع) و کلمات حضرت بقیهالله(عج) و توقیعات ایشان، همهشان دو کار اصلی داشتند؛ یکی اینکه احکام اسلام مورد دستبرد قرار نگیرد و اساس اسلام عوض نشود و جابهجا نشود و به اصطلاح بدعت به وجود نیاید. مردم آنچه خدا گفته همان را عمل کنند و آنچه به اصطلاح سلیقه و عقیده این و آن است، بدعت است. بدعت به این معناست که چیزی که در دین نیست به اسم دین بیاورند و چیزی که در دین هست از دین خارج کنند.
ائمه ما در طول این 250 سال هر جا این احکام اسلامی مورد دستبرد واقع شده توضیح دادند، مثلا ماه رمضان نماز مستحبی تراویح که شبها در مسجدالحرام به جماعت میخوانند، بدعت است. ائمه میگفتند تراویح نماز مستحب است و در مستحبات جماعت نیست. ائمه(س) جلوی این بدعتگزاری را میگرفتند. بنیامیه دیگر در بدعتگزاری خیلی بدتر کار کردند. به خصوص در زمان معاویه و مروان و حتی بعد در زمان بنیالعباس این بدعتها مطرح میشد. همینطور اگر دوران حکومت اسلامی را نگاه کنید در دوران بنیامیه و بنیمروان و بنیعباس که سختترین دوران برای ائمه ما بود، ایشان جلوی بدعتها را میگرفتند. هنر بزرگ امام صادق(ع)، امام باقر(ع)، حضرت سجاد(ع)، حضرت موسیبن جعفر(ع) این بود که نگذارند احکام الهی جابهجا شود.
کار دوم ائمه(س) ما به دست گرفتن حاکمیت در حد توان بود. هرچه میتوانستند امور حکومت را به دست بگیرند، عمل کردند. نزدیک غیبت هم به دستور امام زمان(عج) علمای اسلام و جانشینان ایشان در حد توان حکومت اسلام را به دست گرفتند. این مبنای علمی آن است. بنابراین حضرت امام(ره) وارد حکومت شدند و مردم هم حمایت کردند و خوشبختانه نتیجه هم به دست آمد.
به قول بعضیها هزار سال علما دنبال این بودند، این توفیق را خدا به امام(ره) نصیب کرد ولی در طول هزار سال همه علما دنبال این مساله بودند و خوشبختانه امام(ره) توانستند به اجرا بگذارند. بنابراین یک روزهایی رسید که امام(ره)گفتند اگر مرا از این فرودگاه به آن فرودگاه ببرید من حرف خودم را میزنم چون دیدند مردم ایران آماده هستند و خدا را شاکریم که به نتیجه رسید.
* با توجه به اینکه در طول تاریخ علمای شیعه همواره درصدد ایجاد حکومت بودند ولی فرصت آن مهیا نمیشد، فکر میکنید چه عاملی موجب شد حضرت امام(ره) موفق به تشکیل حکومت اسلامی شوند؟
** همانطور که گفتیم انگیزه اصلی امام(ره) در ایجاد حکومت این بود که اساس اسلام، همین است. اگر مردم اعلام آمادگی کردند و ما کوتاهی، گناهش گردن ماست. بعداً تجربه نشان داد که مردم آماده هستند. حال دلیل آن چه بود؟ آن دیگر تحلیلهای سیاسی دارد. خوشبختانه کشور واقعا آماده شده بود. در حقیقت بعد از کودتای 28 مرداد وضعیت افکار عمومی نسل جوان کشور ما و مردم ما وضعیت دیگری شده بود.
بنابراین به روحانیت گرایش بیشتری پیدا کرده بودند و بعد از رحلت مرحوم آیتالله بروجردی، آهسته آهسته، حضرت امام(ره) در بین شخصیتهای برجسته قم به سرعت بالا آمدند. این هم به خاطر حمایت مردم و به خاطر تقلید مردم بود و به هر حال ایشان رسما مرجع تقلید شدند. ولی چه مرجعی؟ مرجعی که برای مرجعیتشان یک ذره کار نکردند، دیگران برای مرجع شدن ایشان رساله چاپ میکردند.
* روش حضرت امام برای جذب مردم و آمادگی آنها برای انقلاب علیه رژیم چه بود؟
** عرض کنم که امام(ره) در آن شرایط شاگردانشان و عده زیادی را تربیت کرده بودند و معتقد بودند که حکومت مال روحانیت است و اگر مردم همراهند و روحانی کوتاهی بکند روحانی مسئول است نه مردم. بنابراین میبینید که امام در تمام این فراز و نشیبهای دوران انقلاب چه آن روزی که در خانهشان بودند و جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش آمد و سخنرانی اولشان و بعد هم که مساله کاپیتولاسیون پیش آمد و آن سخنرانی معروفشان که تبعید شدند و در نجف بودند و بعد آمدند در فرانسه، اگر شما یک مروری بکنید میبینید که در تمام این سخنرانیها ایشان یک مطلب بیشتر ندارند و آن این است که اسلام هست و خدا هست و حاکمیت اسلام است. بنده دقت و مقایسه کردم آن روزی که حضرت امام دستگیر شده بودند و عکسشان در ماشینی که ایشان را میبرند هست، با آن روزی که نیروهای مسلح کشور صف بسته و تسلیم ایشان شده بودند و در مقابل ایشان با آن هیبت و عظمت آمده بودند، چهره امام در هر دو یکی است، هیچ تفاوت نمیکند.
* چرا؟
** برای اینکه در هر دو حال به خدا و اسلام فکر میکنند، به حاکمیت اسلام فکر میکنند. امام هیچ کجا حاضر نبودند که به حاکمیت خود فکر کنند و از وظیفه شخصی خود بخواهند بگذرند و بنابراین در درسشان هم همیشه افراد را جوری تربیت میکردند که تفکرشان، تفکر سیاسی ـ اجتماعی باشد.
اینجا من یک مثالی میزنم. در درس اصول ایشان که دورهاش هشت سال طول کشید، ایشان دو دوره در قم اصول تدریس کردند که ما در دوره دوم بودیم. دوره دوم با دوره اول یک تفاوتهایی داشت. یکی از تفاوتها این بود که مساله به اصطلاح امر و نهی را در دوره اول مفصل بحث کرده بودند اما در دوره دوم مختصر بحث کردند. علل اختصارشان را هم توضیح دادند که سایر فقها و اصولیون این بحث را تدریس میکنند.
بحث امر و نهی، یعنی چه؟ در علم اصول میگویند اگر خواستند به کسی بگویند بکن یا نکن؛ مخاطب باید قابلیت انبعاث داشته باشد. یعنی مخاطب قابل تحریک باشد. من اگر به شما بگویم این کار را بکنید درست است چرا؟ برای اینکه شما صاحب اراده هستید و میتوانید بکنید و میتوانید نکنید. اما اگر به میز بگویم این کار را بکن؛ نمیتوانم بگویم چرا؟ برای اینکه این کار غلط است. چرا که میز دارای اراده تصمیمگیری نیست. پس شرط اول امر و نهی این است که مخاطب قابلیت انبعاث داشته باشد. این یک بحث اصولی علمی است. همه اصولیون هم ذکر میکنند. در کتابها و درسهاشان همه وقتی مثال میزدند میگفتند که مثلا به دیوار نمیشود گفت نماز بخوان. چرا؟ برای اینکه دیوار اراده ندارد.
امام در آن دورهای که ما در درس ایشان بودیم وقتی مثال میزدند من یادم هست که ایشان گفتند: به خروشچف نمیشود گفت: «صل» (نماز بخوان). ما کلمه خروشچف را نشنیده بودیم. نمیدانستیم که خروشچف یعنی چه؟ ما در کتابها یا در تقریرات دیده بودیم که به دیوار و جدار نمیشود گفت: «صل». خب ما باید درس را میفهمیدیم. باید میرفتیم و میفهمیدیم که ببینیم خروشچف کیست یا چیست. همین سبب شد که ما فهمیدیم که خروشچف رئیس شوروی و موسس فلسفه به اصطلاح کمونیستهاست. همان فلسفه کمونیسم که حاکم بر روسیه بود و به او نمیشود گفت؛ نماز بخوان. چرا؟ چون قابلیت انبعاث برای نماز ندارد.
چون خدا را قبول ندارد. آن وقت یک بحث دیگر اصولی مطرح میشود که «الکفار معاقبون علی الفُروع کما معاقبون علی الاصوان أولا» یعنی آیا به شخصی که خدا را قبول ندارد میشود راجع به فروعات با او بحث کرد و اصلا روز قیامت راجع به فروعات، عقاب هست یا خیر؟ این یک بحث اصولی علمی است. یعنی امام در پرورش شاگردان به گونهای صحبت میکردند و مثال میزدند که تحریک میکردند و شاگردانشان را میپروراندند برای آشنایی با دنیا و زمان و زندگی اجتماعی ـ سیاسی. مخصوصا افرادی که برای دوره تبلیغ سفر میرفتند.
دو شاهد مثال دیگر ذکر میکنم. یکی اینکه در نزدیکیهای انقلاب بعد از یکی، دو تا از سخنرانیهای امام که هنوز به اصطلاح انقلاب نُضج زیادی نگرفته بود ایشان دستور دادند که تعدادی از فضلای قم موظفند عصرهای جمعه بروند در شهرهای مختلف و جلسه بگیرند و برای مردم صحبت کنند. یعنی در برابر فیلمهای سینمایی که عصرهای جمعه اکثرا جوانها را جلب میکرد جلساتی باشد که بتواند جوانها را جلب کند. ایشان دستور دادند از میان کسانی که میتوانستند با جوانها صحبت کنند تعدادی انتخاب شوند و بروند در شهرها، عصرهای جمعه صحبت کنند. این کار انجام گرفت و تعدادی را انتخاب کردند. من یکی از آن افرادی بودم که چند شهر رفتم. وظیفهمان هم این بود که عصر جمعه جلسه بگذاریم به کمک عالم آن شهر و بعد هم برویم بنشینیم با عالم آن شهر، فلسفه جلسه را بگوییم و اوضاع و احوال کشور را بگوییم و زمینههای انقلاب را توضیح بدهیم. این یکی از اقداماتی بود که امام انجام دادند.
نمونه دیگری که میتوانم ذکر بکنم اینکه امام دستور فرمودند در مسجد امام قم باید کسانی که میتوانند راجع به انقلاب و اینها بحث کنند 10 شب صحبت کنند و افرادی به همین منظور انتخاب شدند. آن موقع هم معروف بود در بازاریهای قم، مرحوم حاج انصاری را دعوت میکردند. خدا رحمت کند، منبری خوبی بود، منتها از منبریهای قدیمی بودند و همان سبک قدیم را داشتند. امام گفتند خیلی خوب ایشان چند دهه بحث کردند. از جوانهایی که میتوانند بحث انقلاب را بحث کنند 10 شب 10 شب باید دعوت شود. تعدادی از ما یک مقدار مأمور اجرایی کار شدیم. این کار را هم انجام دادیم. اینگونه بود که فضا برای انقلاب علیه رژیم شاه مهیا شد.
* برگردیم به بحث شورای نگهبان که به نوعی ضامن اجرای احکام الهی در نظام اسلامی است. ظاهرا در بحث شکلگیری شورای نگهبان در فضای اول انقلاب و تدوین قانون اساسی برخی هم مخالف آن بودند. سرمنشا این مخالفتها چه بوده است؟
** مخالفتهای برخی با شورای نگهبان به دلیل مخالفت با اصل خود ولایت فقیه بود. میگفتند چه کسی گفته است که دین در سیاست بیاید، اصلا دین از سیاست جداست. یکی از مشکلات اصلی در مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی همین مساله بود. امثال بنیصدر، اینطور فکر میکردند. آنها معتقد بودند اصلا اسلام نباید در نظام حاکمیت بیاید، در قانون اساسی نباید بیاید، اصلا سیاست یک امری است جدا و دیانت هم یک امری است جدا و دیانت برای همان نماز و روزه و دعا و مسجد و این چیزهاست. خب هم امام و هم شاگردان امام و هم تعداد زیادی از اعضای خبرگان، آنجا میگفتند که اصلا انقلاب ما بر این اساس است که سیاست متن حکومت است. تکیه میکردیم روی حرف امام که از مرحوم شهید مدرس نقل میکردند که سیاست ما همان دیانت ماست و دیانت ما همان سیاست ماست.
منتها همانهایی که سیاست را از دیانت جدا میدانستند، با این بحثها که باید ولایت فقیه و شورای نگهبان و مجمع تشخیص باشد شدیدا مخالف بودند. اصلا با آمدن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی مخالف بودند تا چه رسد به شورای نگهبان و مجمع تشخیص که در حقیقت این پروژه است. چون شورای نگهبان نهادی است که در حقیقت یک فرجه بسیار دقیق علمی و حقوقی است که با مکمل مجمع تشخیص مصلحت، اساس حاکمیت ولایت فقیه را بر عهده میگیرد که فقیه باید حاکم باشد، فقه باید حاکم باشد. معنایش این نیست که خودسرانه کسی یک چیزی بگوید، معنایش این است که احکام اسلام حاکم باشد و حاکمیت احکام اسلام از این کانالها تنظیم میشود و به اجرا درمیآید.
* گاه ادعا میشود نظارت استصوابی زمان حضرت امام(ره) نبود و بعدا مطرح شد. یا اینکه زمان حضرت امام نظارت «استطلاعی» بود نه استصوابی. پاسخ شما به این ادعا چیست؟
** «نظارت» مورد نظر قانون اساسی یعنی استصواب. در دوران حضرت امام(ره) هم نظارت شورای نگهبان بر انتخابات استصوابی بود و مصادیقی از اقدام شورای نگهبان به همین طریق بود.
نظارت دو معنا دارد؛ یک معنای نظارت، تماشاگری است، مثلا در مجلس شورای اسلامی وقتی نمایندگان دارند بحث میکنند، عدهای هم میآیند آن بالا و مینشینند تماشا میکنند. اینها در واقع دارند نظارت میکنند اما آنها هیچ دخالتی در تصویب یا عدم تصویب مصوبات ندارند. همینطور است افرادی که در جلسه دادگاه روند دادگاه را نظارت میکنند. این نظارت استصوابی نیست یعنی نظرش دخالتی ندارد و تنها اطلاعاتی پیدا میکند یا به تعبیری استطلاعی است.
معنای دوم نظارت، استصواب است یعنی ناظر بتواند صواب بودن یعنی صحیح بودن و یا خطا بودن آن را تشخیص بدهد.
نظارت بر انتخابات از اول که به شورای نگهبان داده شد استصوابی بود، یعنی که ببیند آیا این آقا صلاحیت دارد یا ندارد؟ و اگر او صلاحیت ندارد بگوید صلاحیت ندارد و حق ندارد کاندیدا شود. شورای نگهبان ناظر استصوابی است که ببیند آیا واقعا نسبتهایی که به کاندیدایی داده شده درست است یا خیر.
* چرا برخی افراد در یک دوره تایید صلاحیت میشوند و در دوره بعد رد صلاحیت؟ گاهی اوقات فرد بعد از تایید صلاحیت رای هم آورده و به مجلس رفته و سابقه نمایندگی دارد اما در دوره دیگر رد صلاحیت شده است!
** بله! گاهی اوقات اشخاصی بودهاند که حتی یک دوره صلاحیت آنها تایید شده بود اما دوره بعد صلاحیت او رد شده است. برای اینکه آن فرد در فاصله نمایندگی کارهایی کرده که نشان میدهد پایبندی به مقررات و قوانین ندارد.
حتی مواردی را داشتیم که افرادی کاندیدا شدند و شورای نگهبان صلاحیت آنها را تایید کرده و به او ابلاغ شد که میتواند برود تبلیغات انتخاباتی خود را شروع کند اما چند روز بعد شورای نگهبان جلوی او را گرفت و اعلام کرد که ایشان صلاحیت ورود به انتخابات را ندارد. دلیلش هم این بوده است که اقدامات آن فرد در دوره تبلیغات انتخاباتی خلاف بین شرعی بوده است.
معنای این کار او، آن است که پایبند به نظام مقدس اسلامی نیست و به قول خودشان برای رسیدن به هدف، هر وسیلهای را توجیه میکنند. یعنی حرام، حلال میشود به خاطر اینکه میخواهد به هدف برسد. بنابراین آدمهایی که معتقدند هدف وسیله را توجیه میکند صلاحیت ورود به مجلس را ندارند.
بنابراین گاهی شرایطی وجود دارد که وسط کار هم جلوی طرف گرفته میشود، یا یک دوره میرود و دوره دیگر نمیتواند برود.
* فکر نمیکنید قانون انتخابات، نیازمند اصلاح باشد؟
** اتفاقا بنده چند بار در دوره قبل به رئیس مجلس نامه نوشتم که این قانون انتخابات را اصلاح کنید. مخصوصا یکی از مشکلات قانونی کنونی این است که افراد زیادی که واجد شرایط اولیه هستند داوطلب میشوند و شورای نگهبان باید در فرصت اندکی به پرونده همه آنها رسیدگی کند. البته آقایان میگویند این حق طبیعی افراد است و میتوانند کاندیدا شوند. از مجلس اول شرایطی برای کاندیداهای مجلس در نظر گرفته شد، مثلا یکی از مباحث این بود که فردی که میخواهد نماینده شود در چه سطحی از معلومات باشد.
یادم هست در مجلس اول که بنده نماینده مردم قم بودم هنگام بحث راجع به معلومات، عدهای میگفتند سواد خواندن و نوشتن کافی است به عنوان مخالف صحبت کردم که سواد خواندن و نوشتن کافی نیست چون نماینده مجلس میخواهد درباره مردم و تصمیماتی که راجع به کل مردم و کشور است نظر بدهد، اما در نهایت همان سواد خواندن و نوشتن تصویب شد. بعدها در دورههای بعد مجلس، کمکم گفتند باید حداقل دیپلم باشد، بعدتر دیپلم هم کافی نبود و گفتند باید لیسانس باشد و الان اینگونه شده که کاندیدای مجلس شورای اسلامی باید در سطح فوق لیسانس باشد.
قانون باید به گونهای باشد که افرادی که مثلا شرط تحصیلی ندارند اصلا نتوانند ثبتنام کنند.
یکی دیگر از شرایطی که در قانون مصوب مجلس برای نامزدهای نمایندگی مجلس در نظر گرفته شد اعتقاد و التزام به اسلام و ولایتفقیه و قانون اساسی بود. حالا باید از کجا بفهمیم کسی که میخواهد مجلس برود، قانون اساسی و ولایت فقیه را قبول دارد و در مجلس علیه نظام بحث نمیکند؟ مساله ولایت فقیه اتفاقا در شرط اول است. وقتی کسی از نظر سنی، معلومات، تجربه و... مشکلی ندارد، اغلب به دلیل همین بحث التزام رد میشود. اینجا بحث خیلی ظریف و دقیقی وجود دارد. مثلا یک آقایی میبیند که با پول یا با فامیلش یا به هر دلیل دیگر در مردم موقعیت دارد و میآید خود را کاندیدا میکند و حق طبیعی او هم هست، وزارت کشور هم موافقت میکند و از او نامنویسی میکند و همه مقدمات فراهم میشود. اما ما نمیدانیم این آقا فردا که به مجلس میرود در مورد مسائلی که پیش میآید علیه نظام است یا له نظام. باید او را بشناسیم باید صلاحیت او در رابطه با قبول داشتن نظام و ولایت فقیه را احراز کنیم.
احراز سایر شرایط مثل میزان تحصیلات خیلی مشکل نیست چرا که بلافاصله مدرک را ارائه میکند. اگر شک کردیم که مدرک جعلی است بلافاصله آن را به مراکز تشخیص میدهیم که آیا اصیل است یا نیست، اما مهم مساله روحیات و اخلاقیات است و در حقیقت با نظام بودن و پایبند به اسلام بودن است. اما در بحث التزام کار باید با اتقان و دقت باشد. در اینجا متاسفانه به آقایان خیلی زود برمیخورد و خیال میکنند وقتی رد میشوند یعنی اینکه مسلمان نیستند در حالی که ما نمیگوییم مسلمان نیستید بلکه میگوییم صلاحیت شما را برای نمایندگی احراز نکردیم. زیرا سوابق و عملکرد شما نشان میدهد به ضروریات اسلام متعهد نبودهاید.
گاهی وقتها موارد جوری است که مثلا خود من پیشنهاد میدادم به خاطر حفظ آبروی افراد به آنها میگفتیم که انصراف بدهند. مثلا در یک موردی کسی را رد کرده بودند و وی در مهلت قانونی اعتراض کرده بود، اتفاقا طرف روحانی هم بود؛ به خاطر حفظ روحانیت و خود آن شخص پیشنهاد دادم که کسی برود با او صحبت کند تا او انصراف بدهد. وقتی رفتند به او گفتند که به نفعت است و جریان این است و ما مدارک دستمان است فورا متوجه شد و گفت چشم، خدا خیرتان بدهد و انصراف داد و اصلا دیگر هم دنبال نکرد.
اما مشکل اینجاست که شورای نگهبان بتواند صلاحیت صدها داوطلب را در یک فاصله زمانی که قانون معین کرده است، بررسی کند. سعی شورای نگهبان این بوده که هیچ فرد فاقد صلاحیتی وارد انتخابات نشود و از آن طرف هیچ فرد واجد صلاحیتی از حق ورود به انتخابات محروم نگردد. برای همین وقتی پرونده نامزدها مورد بررسی قرار میگیرد اعضای شورای نگهبان گزارش مراجع چهارگانه مانند وزارت اطلاعات، دادستانی و نیروی انتظامی را میبینند، گزارشهای مردمی را هم میبینند و اگر در جمع همه اینها به جایی رسیدند که این آقا دیگر واقعا مشکلی ندارد فبها و تایید میشود. بنابراین رد صلاحیت یا تایید صلاحیت افراد آن قدر دقیق و مستند است که کسانی که معترض میشوند وقتی میآیند اینجا تا ما یک اشاره حاشیهای میکنیم، متوجه میشوند و میگویند خیلی متشکر و خیلی ممنون و خداحافظ و دیگر میروند.
* اطلاع دارید که انتخابات بعدی مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری همزمان است. این همزمانی چه تاثیری بر انتخابات دارد؟
** این کار به دلیل صرفهجویی یا هر دلیل دیگری که صورت گرفته، معنایش این است که همزمان افراد زیادی برای انتخابات مجلس شورای و انتخابات مجلس خبرگان رهبری کاندیدا شوند. در نتیجه کار بررسی صلاحیتها را بسیار مشکل میکند. طبق قانون، ملاکهای کسی که میخواهد بیاید مجلس شورای اسلامی با ملاکهای کسی که میخواهد به مجلس خبرگان رهبری بیاید، با هم تفاوت دارد.
مثلا کسی که میخواهد به مجلس خبرگان بیاید باید «مجتهد» باشد ولی در مجلس مجتهد بودن شرط نیست و همان مدرک تحصیلی مورد اشاره در قانون انتخابات، کافی است. برای کاندیداهای مجلس خبرگان رهبری، اجتهاد هر فرد باید از طرف فقهای شورای نگهبان احراز شود به طور مثال ممکن است از سوی دو مجتهد رسمی شناخته شده تایید شود یا باید خودش رسالهای داشته باشد و بدانیم که آن رساله را خودش نوشته است، نه از نوشته دیگری برداشته باشد. موردی داشتیم که مثلا یک کسی رفته کاندیدا شده و گفته من مجتهد هم هستم و میخواهم به خبرگان بیایم و این رساله را هم نوشتهام.
نوشته هم واقعا دلالت میکند که نویسنده آدم مجتهدی است، اما بعد که بررسی کردیم دیدیم که نوشته مال دیگری است و ایشان آن را به اسم خود زده است. البته این همزمانی انتخابات مجلس خبرگان رهبری با انتخابات مجلس شورای اسلامی هم در بررسی صلاحیتها مشکل ایجاد میکند و هم در اجرا و واقعا فشار خیلی زیادی به شورای نگهبان وارد میکند.
از سوی دیگر وقتی کسی میآید پای صندوق برای مجلس شورای اسلامی رای بدهد از میان کاندیداهای خبرگان هم بالاخره به یکی رای میدهد و میرود در حالی که ملاکها خیلی با هم تفاوت میکنند. البته ممکن است در این صورت بر میزان حضور مردم هم تاثیر مثبت بگذارد.
* از اینکه وقتتان را به ما دادید از شما سپاسگزارم. انشاءالله خداوند به شما سلامتی و طول عمر بدهد.
** انشاءالله شما هم موفق و موید باشید.