رضا بردستانی / محقق
محمدرضا باهنر، متولد 1333، سیاستمدار 63 ساله کرمانیالاصل، مردمی که "اصولگرایی" در خون او جریان داشته و آنچنان که از ظاهر امر بر میآید؛ تا اطلاع ثانوی جریان خواهد داشت. مهندس باهنر؛ برادر نخست وزیر شهید، محمدجواد باهنر و دایی دستیار ارشد محمود احمدینژاد سیدمجتبی ثمره هاشمی شعجری از باسابقهترین نیروهای حال حاضر بهارستان نشین است که دست بر قضا هم بر صندلیهای "سرخ" ساختمان قدیمی تکیه زده است هم بر صندلیهای "سبز" ساختمان نو و چشمنواز فعلی، وی دانشآموخته رشته مهندسی معماری از دانشگاه علم و صنعت تهران در مقطع کارشناسی و برنامهریزی اقتصادی از دانشگاه علامه طباطبایی در مقطع کارشناسی ارشد است که از میان سوابق متعدد مدیریتی باهنر میتوان به معاون استاندار کرمان، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندگی 7 دوره مجلس (دوره دوم و هفتم از کرمان و ادوار 3، 4، 5، 8 و 9 از تهران) اشاره کرد.
عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، دبیر کلی جامعه اسلامی مهندسین، نایب رئیس جنبه پیروان خط امام و رهبری، ریاست فراکسیون اصولگرایان مجلس هفتم، نایب رئیس فراکسیون اصولگرایان مجلس هشتم، عضویت به عنوان موسس شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، نشانه و پشتوانهای است بر کهنه کار بودن این سیاستمدار تقریبا میانهرو که اگر از نزدیکی قابل توجه فکری و سیاسی با برخی چهرههای جبهه پایداری و نیز مقبولیت داشتن نزد بسیاری از موتلفهایها درگذریم و آن را حمل بر برانگیختگیهای لحظهای بدانیم!
یکی از معدود با سابقهترینهای مجلس شورای اسلامی است که بنا در تعبیر سادهای از قانون "همه و هیچ" با همه احزاب پیوند دارد و با هیچ کدام نیز عهده اخوتی متعصبانه! نبسته است، صفتی ارزنده که شامل کمتر سیاستمداری خواهد شد.
موضعگیریهای مهندس باهنر در برهههایی از زمان حتی نزدیکترین همفکران او یا نزدیکان همفکر او را دچار سردرگمی ساخته است تا جایی که واکنشهایی نامتوازن در برابر اظهارنظرهای گاه و بیگاه او تیتر یک مطبوعات و رسانهها بوده است. با مداقه در اظهار نظرات دو سال ��خیر مهندس باهنر میتوان او رای یکی از سردمداران "تبری جویی" از "احمدینژادیسم" البته بدون پذیرش ناکار آمدی، سوءمدیریت و عدم لحاظ عذرخواهی از حمایتهای همهجانبه و یکسویه از "همه سیاستهای احمدینژادیها" محسوب کرد، همان تبریجویانی که در مقاطع مختلف من جمله انتخابات خرداد 1392 برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت، از هیچ کوششی فروگذار نبودند.
وی و بسیاری از همطیفان او به مدد "نانوششته" "ناخوانده" "تحلیل ناشده"ای موسوم به "فتنه 88" و در اصطلاحی کلیتر "جریان فتنه" هر جایی دچار "سکته" و "کم آوردن" شدهاند از آن "نمد نمالیده" بالاخره "کلاه نیمداری" برای سرپوش نهادن بر بسیاری از ناکارآمدیهای دوخته، بر سرنهاده، بهرهها بردهاند و راههای خلاصی جسته چه بسا داد سخنها دادهاند از "عذرخواهی" و "توبه" اما آن چه البته در کلامشان هرگز هویدا نشده است، بازگشت به هشت ساله دولت عدالتمحور، با محوریت اصولگرایان تحت هدایت احمدینژاد از منظر دیدگاههای "اصولگرایی" است.
باهنر و بسیاری از کسانی که مثل باهنر میاندیشند در یک حدس و گمان نزدیک با خطا اینگونه احساس کردهاند که تبری از گذشته کمک شایانی در نسیان معضلات با بار آمده از هشت ساله پاستورنشینی دوستانشان نزد افکار عمومی خواهد داشت غافل از این که بالاخره باید معلوم شود حال که عدهای خود را کنار کشیده، علم "احمدینژاد کی بود؟" به دست گرفتهاند پس حامیان دیروز کجای داستان جریانات سیاسی امروز قرار گرفتهاند. در یک نگاه منصفانه گذاشتن همه با گذشته بر دوش پایداری هم ناعادلانه است، هم باعث خواهد شد زیر بار سنگین فشارهای وارده از سوی افکار عمومی سوالکننده، خطایی جبرانناپذیر رخ دهد کما این که تا کنون، دولت حسن روحانی، وزرا و حتی برخی از مدیران میانی این دولت، در نوک پیکان حملاتی تدافعی از سوی این عده قرار داشتهاند.
اگر چه مهندس باهنر اندکی با بعضی دیگر از اصولگرایان سکوت اختیار کرده متفاوت است و کسی که خیلی قبل از روی کار آمدن دولت حسن روحانی، سر و صدای طرفداران حلقه نخست محمود احمدینژاد از جمله "علیاکبر جوانفکر" را با موضعگیریهایش در آورد را اساسا با خیلیهای دیگر نمیتوان مقایسه کرد اما با کنار هم قرار دادن اظهارنظرات، سخنرانیها و بدون در جاییهایی خیلی خاص و نیز تامل بر سخنرانی در جمع پایداریها و دوری و نزدیکیهای مقطعی با دلواپسان، دو حقیقت آشکار میشود؛ هماهنگی با تبریجویان حمایت و همراهی از احمدینژادیها و عدم ثبات در اندیشههای سیاسی و متنوع بودن خطوط فکری وی و بسیاری از همفکران مهندس سیاستمدار که این گمانه انتهایی کاملا مشهود است.
باهنر چون دانشآموخته مهندسی معماری البته بدون بهرهبردن از "بورسیه"های کذایی است!
قطعا با قضیه و حدس گلدباخ و کولاتز یا همان حدس قوی گلدباخ و مسائل هیلبرت (مسائل مبهم و حل ناشده ریاضی در جهان)! کاملا آشنایی داشته با طرح و موضوع نوعی عدم شناخت از طرز و شیوه اصولگرایی احمدینژاد بار دیگر خود را در معرض تحلیلهایی گوناگون قرار داده است. اما از آن جایی که مهندس باهنر در اظهار نظاتی اینچنینی هر دو سوی غائله را پاییده است اگر چه انتخاب تیتر از لابهلای سخنان وی برای هر دو طیف تقریبا تندرو "اصلاحطلب" و "اصولگرا" امری غیر ممکن محسوب نمیشود اما مسئلهای که موضوع اصلی سخنان یکی از سیاستمداران تاثیرگذار و کرمانیالاصل است بروز ابهامی عمیق و چند پهلوست که نه تقریبا که تحقیقا! گرهگشایی از آن، تا پدیدار شدن همه زوایای پیدا و پنهان پاستور نشینی حدودا 3000 روزه بخشی از اصولگرایان غیرقابل تحلیل با دانش محدود بشری باقی خواهد ماند احمدینژاد اگر چه نه از فردای حضور در حیاط پاستور که در همان ماههای نخست، با بیانی پیچیده در لفافهای از احتیاط و تردید، اصولگرایان بودن خود از یک سو و بدهکار بودن به طیف وسیعی از اصولگرایان را از پایه منکر شد یعنی از یک سو خود را غیر اصولگرایی خاص معرفی کرد و از سوی دیگر با حمله به برخی تریبونها که "انگ" فراموشکاری به وی میزدند، هرگونه بدهکاری قطعی و فرضی به اصولگرایان در راه رسیدن به ساختمان پاستور را منکر شده به گونهای که عقلای اصولگرایی با درک موقعیت آن روزگار نظام شیوه سکوت و کنارهگیری برگزیده تا پایان دوران هشت ساله حتی در انتقادات نیز همواره نرمش و سازش را چاشنی صحبتهای خود نموند.
عدهای دیگر که پرخاشهای اینچنینی احمدینژاد را ناشی از فشارهای وارده میپنداشتند. و یا حتی آن را مزاح سیاسی به حساب آورده بودند اندک اندک با چهره فردی خاص و غیر قابل پیشبینی رودررو دیده سعی کردند به گونهای مدبرانه میدان همراهی و همکاری با احمدینژاد را به کسانی واسپارند که توان ادامه دادن داشتند و اما دستهای دیگر با اعلام علنی دلخوری از برخوردهای نامهربانانه احمدینژاد از قطار دولت پیاده، سوار بر اتوبوس منتقدین به مصاحبه و گاه برخی افشاگریهای بیفایده دست زدند زیرا روش تهاجمی احمدینژاد را نه این که شنیده بلکه دیده بودند.
تا اینجای ماجرا از یک سو احمدینژاد در یک پیش دستی آشکار و هشت سال قبل از اعلام برائت اصولگرایان ناراضی از رفتارهای رئیس دولت، خود به اعلام برائت از آنان اقدام نمود و سرمست از پیروزی به تنها چیزی که نیندیشید فردای نیامده بود. مهندس باهنر این روزها و برای گرم نگه داشتن تنور دعواهای حزبی – سیاسی تا رسیدن به نقطه جوش یعنی انتخابات مجلس در اسفند سال آتی (1394) با بیان این جمله که "ما هنوز کشف نکردهایم که احمدینژاد چه نوع اصولگرایی را قبول داشت." مقدمهای را مهیا میکند تا در آینده او یا همطیفان او بتوانند سوار بر امواج سرکش این ادعای سادهانگارانه که "اساسا احمدینژاد اصولگرایی را قبول نداشت!" خود را از زیر بار فشار سوالات مکرر افکار عمومی مبنی بر این که بالاخره تاوان حمایت از احمدینژاد را اصولگرایان خواهند پرداخت یا خیر، برای مدتی کوتاه هم که شده است خارج کنند اما این فرار رو به جلو به مذاق افکار عمومی و اذهان پرسشگری که روز به روز لایههای پیچیده و پنهان ناکارآمدیها پیشرویشان گشوده میشود، خوش نخواهد آمد و ذهنیت به وجود آمده به این سادگیها قانع و آرام نخواهند شد. در پاسخ به معمای طرح شده از سوی باهنر میتوان به نتیجه طبیعی ضرب هر در صفر که همان هیچ است اشاره کرد به عبارتی سادهتر، احمدینژاد، غیراصولگرایی بود که اصولگرایان بیمهره و کم اثر در بازیهای سیاسی، بین بد و بدتر؛ حمایت از احمدینژاد را برگزیدند که با همه کاستیها روش پسندیدهای به حساب میآید اما سوال بیپاسخ این است که چرا در حمایت از مهرهای که به اصالتش شک داشتید این مقدار زیادهروی و افراط کردید تا جایی که این روزها برای رهایی از تاوان سنگین آن حمایتها رو به سوی "برائتجویی" بیاورید؟
بیمهره و کم اثر بودن اصولگرایان در جریانات سیاسی ایران حداقل در انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1392 به خوبی رونمایی شد اما ادامه این مسیر تا اسفند 1394 و انتخابات مجلس با تکیه بر رد صلاحیتهای احتمالی اصلاحطلبان برای پیروزی حتی کمرنگ و ماندن در بازیهای مدیریتی عین بیداریتی است زیرا شورای نگهبان از برخی اتفاقات انتخابات 1388 لطمههایی دیده است که قرار نیست در هر انتخاباتی خود را در معرض دوباره رویاروییهایی اینچنینی قرار دهد زیرا همگان دریافتهاند به رغم همه مصاحبهها، موضعگیری و سخنرانیهای افرادی خاص! قطعا در بلند مدت در برخی صلاحیتها چندان به نفع نظام و دستگاه اجرایی و مدیریتی کشور نخواهد بود که ادامه این روش شاید به پادزهری بیاثر و حتی حساسیتزا تبدیل شود. نکته مهمتر این که احتمالا اصولگریان ساکت، اصولگرایان منتقد و حتی اصولگرایان تبری جسته نیز راضی نخواهند شد یکی از دستگاههای مهم و تاثیرگذار نظام به دلیل آن چه سالها قبل رخ داده است دچار شک و ریب افکار و اذهان عمومی واقع شود که اگر نتیجهای نیز حاصل شود به پای بی درایتی خواهند نگاشت و نه به حساب برتری حزبی و جبهه سیاسی.
آقای مهندس باهنر و همه باهنرهای اصولگرا میدانند باهنرهای اصلوگرا میکنند نتیجه حاصله از تلاش برای کشف چگونه اصولگرایان بودن احمدینژاد چندان خوشایند و دلخواسته عقلای این قوم نخواهد بود زیرا سادهتر از این همه تلاش شبانهروزی، پذیرش خطای محاسباتی در حمایت از احمدینژاد و عذرخواهی از افکار عمومی است. این روش ساده و کارآمد یعنی بازنگری اساسی در سیاستهای کلان حزبی، کاری که در همه جای جهان سیاستکاری است مرسوم، عادی و معجزهکننده از سوی دیگر این پرسش قطعا بلا جواب باقی خواهد ماند که تا کی دیگران قرار است بار مشکلات حمایتی اصولگرایان را بر دوش کشند؟ به راستی اگر طناب مستحکم اصلاحطلبان برای آویزان شدن بهانهگیران به آن، وجود نداشت آن گاه این عده خاص "به کجای این شب تیر قبای کهنه و نخ نما شده خود را میآویختند؟"
نه مهندس باهنر سیاست مردی تازه کار است که نداند نه اصولگرایان تا به این اندازه کوچک و شکننده که نتوانند با پذیرش یک اشتباه حتی بزرگ به نام حمایت نادانسته و ناشایسته از احمدینژادیسم به صرف مقابله با روی کار آمدن احتمالی اصلاحطلبان، به گردونه مبارزات سیاسی در بطن جامعه آگاه و آرمانی جمهوری اسلامی ایران باز گردند که ترس از نابودی احتمالی از خود نابودی قطعی حساسیت برانگیزتر است تا جایی که شجاعت در پذیرش خطای حتی سهوی را در فرهنگهای مختلف ارزش و اعتباری ویژه دادهاند اما آن چه اصولگرایان را میآزارد و از تن دادن به پذیرش خطا و ارائه عذرخواهی باز میدارد، شدت وحدت کنترل نشده حمایتهایی است که انجام شد و قدار دانسته نشد یعنی عدم رعایت توازن در حمایت گودالی عمیق در ذهن اصولگرایان یا حداقل بخشی از اصولگرایان ایجاد کرده است که مبادا با پذیرش خطای محاسباتی و عذرخواهی آنان به پارکینگ احزاب فراموش شده و شکست خورده منتقل شوند گمانهزنی نادرستی است که به فرض نزدیک به واقعیت بودن نیز قابلیت بازسازی و احیای دوباره را نباید به این سادگیها نادیده انگاشت.
آقای باهنر در خلال سخنانش میگوید: "بالاخره آقای احمدینژاد هم فعالیتهای سیاسی خودش را دارد. بعضیها او را به ما هو احمدینژاد قبول دارند و برخی به عنوان اصولگرا. این بستگی به مواضع احمدینژاد دارد که آیا میخواهد بعضی از اشتباهات گذشته را جبران کند یا خیر؟ او اصولا در هشت سال ریاست جمهوریاش اعتقادی به این نوع اصولگرایی نداشت و ما هم بالاخره کشف نکردیم که چه نوع اصولگرایی را قبول دارد. "آقای باهنر در این سخنان همچنان بر طبل "کی بود؟"، "کی بود؟"؛ ما نبودیم میکوبد او احمدینژاد را مسئول برخی از خطاهای انجام گرفته در گذشته میداند اما حامیان او را مستثنی منه میداند! چرا؟ نکته دیگر در این باور حقیقی نهفته است که اگر بعضی احمدینژاد را اصولگرا میدانند و لذا حمایت از او را برابر با حمایت از اصولگرایی میدانند در عملکرد احمدینژاد که باید در نوع و شیوه حمایتها از او و افرادی که شناسنامه دارهای اصولگرایی بودند جستجو کرد در این جا نیز با هنر حمایت برخی از آحاد جامعه از احمدینژاد به عنوان یک نیروی اصولگرا را به پای اقدامات و نشانههای اصولگرایی میداند و نه حضور اصولگرایان در صحنه حمایتهای همهجانبه از او پس به خوبی واقف خواهیم شد بر این مهم که اصولگرایان علیالقاعده و در این برهه از زمان تصمیمی بر اتخاذ روشی عاقلانه به نام پذیرش خطا و ارائه عذرخواهی از خطاهای به انجام رسیده ندارد و خود را در ضلع سوم احمدینژاد، حامیان و اصولگرایان قرار دادهاند.
باهنر در خلال همین یک پاراگراف بحث برانگیز نیز سخن را در لفافهای از ابهام تحویل میدهد: "او اصولا در هشت سال ریاست جمهوریاش اعتقادی به این نوع اصولگرایی نداشت...! نکته مبهم در همان عبارت خاص "این نوع اصولگرایی نهفته است جایی که خود باهنر نیز نمیداند بالاخره کدام اصولگرایی؟
احمدینژادی با حامیان احمدینژادیسم؟ وقتی در پایه ابهام وجود داشته باشد در متن و نتیجهگیری ابهام وجود داشتن امری بدیهی است.
نکتهای دیگر اما با رعایت انصاف این است که شاید احمدینژاد نیز نفهمیده است آنان که ادعای اصولگرایی دارند و تنها خود را اصولگرا میدانند و لاغیر!
خواهان چه هستند یا به بیانی سادهتر شاید احمدینژاد در خلال موضعگیریهای صورت پذیرفته متوجه نوع اصولگرایی مدنظر دوستانش نشده است و چون متوجه نشده است روی به تفسیر اصولگرایی، ایجاد شکاف در بدنه اصولگرایان و علیالنهایه افتادن در دام بدعت آورده است. با ادای احترام به مواضع اخیر مهندس باهنر، آنچه میتوان از خلال شک و تردید، تبری و تکذیب و رویگردانی صرف از افکار و اندیشههای احمدینژادیها به دست آورد فرض اخیر است یعنی ناپیدایی از یک سو احمدینژاد را به شبه تحلیل، تفسیر و بدعتافکنده است و از سویی دیگر اصولگرایان را دچار نارضایتی از عملکردهای مبتنی بر تحلیلهای شخص احمدینژاد کرده است فرضی که در صورت اثبات به نقطه ناکجا آبادی به نام تزلزل در اندیشههای سیاسی و نه اعتقادی اصولگرایان ختم خواهد شد.
در نتیجه همه گمانهزنیهای حاصله آن چه بر جای میماند وجود یک خطای مسلم است و دیگر هیچ؛ خطای نپرسیدن و دست به اقدامات زدن به بر اساس تحلیلهای خاص و غیر قابل عمل احمدینژاد با این ترتیب گرهکور دلیل نپذیرفتن مسئولیت خطاهای احمدینژادیهای کمکم باز خواهد شد زیرا اصولگرایان میگویند هیچ کدام از رفتارهای احمدینژاد مورد تایید ماست نه برخاسته از تفکرات اصولگرایی در حالی که در آن سوی ماجرا احمدینژاد نیز مدعی اجرا براساس آموزههای اصولگرایی البته براساس دریافتههای خود است زیرا شخصیتا احمدینژاد توصیهپذیر به معنای اخص کلمه نبوده و نیست.
مهندس باهنر و همه اصولگرایانی که مثل وی میاندیشند نخست باید پرده از نوع اصولگرایی موردنظر خود که از قرار معلوم همچنان گنگ و در بسته است، بردارند و سپس با پذیرش آن تعداد از عملکردهایی که مطابق با همان آموزههای اصولگرایی بوده است خود را بیش از این به زحمت تبری و تکذیب و حاشیه نیندازد.
اصولگرایان از آن جایی که در پارهای از موارد گنج یافته رنج نابردهاند پس قاعده بازی را نصفه و نیمه آموختهاند یعنی از یک سو اهل شراکتاند و از سوی دیگر و در صورت بروز ضرر احتمالی حاضر به پرداخت دانگ خود از سهم شراکتشان نیستند یعنی شریک سوداندنه رفیق با مرام پذیرش ضررهای احتمالی! در صورت اعتراض به این ادعا باید گفت، تبری جستن از مهره تاثیرپذیر و تاثیرگذاری به نام احمدینژاد مصداق بارز نپرداختن دانگ شراکت است و معنایی دیگر نخواهد داشت. حالا که سخن به این جا کشید بد نیست توجهی داشته باشیم و به برخی از روزنامههایی که در صدد انعکاس سخنان مهندس باهنر بر آمدهاند؛ آن چه در خلا تیترهای انتخابی آشکار است پرهیز از ورود به بحثهای اصولگرایی و نزدیک شدن به دایره اصولگرا بودن احمدینژاد است.
درست در روزی که بحثهای داغی پیرامون حضور محمود نیلی احمدآبادی، گزینه معرفی شده از سوی ریاست محترم جمهوری برای پست وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بر نیم صفحه نخست روزنامهها خودنمایی میکند، در عین شگفآوری مشاهد میکنیم که حرفهای مهندس باهنر در مورد "محمود"ی دیگر گل میکند و برای برخی روزنامهها حتی از بحث داغ وزیر پیشنهادی علوم نیز پیشی میگیرد اما به مذاق هر کس بخشی از آن سخنان خوش آمده تیتر شده است: روزان با سر تیتر"صبح بخیر موسیر" به انعکاس این بخش از سخنان باهنر میرود که: "هنوز کشف نکردهایم که احمدینژاد چه نوع اصولگرایی را قبول داشت؟ "فرهیختگان اما جملهای معنادارتر از لابه لای سخنان باهنر انتخاب کرده است که ریشه دارتر از همه ادعاها به عمق دعواهای اصولگرایان و احمدینژاد پرداخته است: "مصباح به انسجام اصولگرایان کمک کند!" آرمان در تحلیلی هوشمندانه هم سخنان باهنر را نقد میکند، هم پاسخ صمنی ادعای او و دیگر اصولگرایان را میدهد و با نیم نگاهی به همه جریانات اخیر، افکار و اذهان را به سمت شورای شهر میکشاند جایی که برخی از دوستان و همفکران احمدینژاد دست نخورده مشغول رتق و فتق آمورند: "برائت با طعم کشف نکردن!" مقدمهای میشود برای طرح یک سوال دو پهلو که آیا "لیست شورای شهر دوم را مرد کشف نشده نوشت؟"
اسرار از همه سخنان مهندس سیاستمدار، واقعیتی تلخ را منعکس میکند همان جملهای که باهنر اگر چه خیلی دیر اما به منظور دلجویی از ناطق نوری گفته است: "در دولت نهم و دهم به ناطق نوری ظلم شد!" رسالت اما برداشتهای خاص خود از بیانات باهنر را دستچین شده و پر رنگ! حتی بر موضوع رایزنیهای انتخاب وزیر علوم مهمترین موضوع روز – نیز مرجح میداند و این گونه تیتر میزند: "میخواهند فتنه 88 را کمرنگ جلوه دهنده."
اگر چه خیلی دیگر از روزنامههای دیگر از طیفهای راست و چپ ترجیح دادهاند به موضوعات مهمتری بپردازند اما آن چه در نهایت حاصل خواهد آمد سر در گمی دو دسته از خیل حاضران در عرصههای سیاسی کشور تا رسیدن به موعد انتخابات مجلس شورای اسلامی است؛ اصولگرایان عصبانی و احمدینژادیهای گلایهمند آن چه بیپاسختر از همیشه در لایههای خاکستری اذهان جامعه باقی مانده است این پرسش است که بالاخره احمدینژاد اصولگرا بود یا شخصیتی تنها مورد حمایت بی حد اندازه و بیدلیل اصولگرایان؟ پاسخ به این سوال همان واقعیت مگویی است که اگر چه و شاید افشا و ابراز آن به آیندهای چندان دور موکول شده باشد اما در یک اصل هیچ تردید نیست که روش رفتاری احمدینژاد و اصولگرایان در مدیریتهای اجرایی، اظهارنظرات و موضعگیریهای حتی خیلی مهم نیز مبتنی بر این پایه سست و سادهانگارانه استوار بود که:
ُشد، ُشد، نشُد، نشُد!