تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۷۱۱۹۶
عوامل منطقه‌ای که به امضای توافق تکمیلی ریاض منجر شد

گریز عربستان به تنش‌زدایی با قطر


نویسنده: احمد کاظم‌زاده

پس از گذشت هشت ماه از زمان قطع روابط سیاسی سه کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس یعنی عربستان، امارات عربی متحده و بحرین با قطر شامگاه روز یک‌شنبه 18 آبان‌ماه اعلام شد سران این چهار کشور با وساطت امیر کویت با امضای توافقنامه‌ای که به توافق تکمیلی ریاض معروف شد، از پایان اختلافات داخلی و از سرگیری مناسبات سیاسی خود خبر دادند.

این توافقنامه قطر را متعهد می‌کند که از دخالت در امور داخلی سایر کشورهای عضو خودداری کند که مواردی از قبیل اعطای پناهندگی به مخالفان سایر کشورها و حملات تبلیغاتی علیه آنها را شامل می‌شود. البته پیش از این در 2 آذرماه نیز توافقنامه ریاض با هدف مشابهی بین طرفین امضا شده بود اما چندان از سوی طرفین جدی گرفته نشد و در نهایت زمینه را برای امضای توافقنامه تکمیلی ریاض فراهم کرد. از این‌رو این سؤال مطرح است که با توجه به تجارب گذشته اکنون چه تضمین‌هایی برای اجرای توافقنامه تکمیلی ریاض وجود دارد ؟

یا اساساً چه عامل یا عواملی موجب شد تحرکات برای حل اختلافات در این مقطع زمانی از سرگرفته شود و به امضای توافقنامه تکمیلی بینجامد‌؟ درپاسخ به طور خلاصه می‌توان گفت تقارن نیازهای فردی و مشترک طرف‌های توافق به خصوص میان قطر و عربستان باعث چنین تحولی شده است. از جمله نیازهای فردی قطر این است که این کشور در روزهای 17 و 18 آذرماه میزبان نشست سران شورای همکاری خلیج‌فارس بوده و ریاست یک سال آینده را برعهده خواهد داشت اما در صورتی که اختلافات با سه کشور دیگر حل نمی‌شد این احتمال پیش می‌آمد که یا این نشست از سوی سه عضو دیگر تحریم شود یا محل اجلاس تغییر یابد که در هر دو حالت قطر از بابت احراز دوره‌ای ریاست شورای همکاری خیلج فارس محروم می‌شد و بر گستره شکست‌ها و ناکامی‌های خود می‌افزود.

با توجه به اینکه پیش از این قطر به همراه ترکیه در پروژه اخوانی کردن خاورمیانه و شمال آفریقا شکست بزرگی را متحمل شده بود از این‌رو محروم شدن از ریاست دوره‌ای شورای همکاری می‌توانست این وضعیت را بدتر سازد. بر این اساس به نظر می‌رسد عربستان از احساس نیاز قطر به میزبانی نشست شورای همکاری خلیج‌فارس به عنوان اهرم فشار برای وادار کردن این کشور به پذیرش شروط خود استفاده کرد. البته این به مفهوم بی‌نیازی عربستان به پایان اختلافات در داخل این شورا نیست و چه بسا این نیاز به مراتب بیشتر از قطر است.

زیرا عربستان که زمانی نقش برادر بزرگتر را در میان شورای همکاری خلیج‌فارس ایفا می‌کرد و دیگر اعضا را مطیع خود کرده بود اکنون نه تنها با مقاومت و سرسختی دیگر اعضا روبه‌رو شده، خود نیز با چالش‌هایی در داخل و منطقه مواجه شده است که همچون گذشته به تنهایی قدرت مقابله با این چالش‌ها را ندارد. در داخل جدا از بحران‌ها و شکاف‌های ساختاری (که در عرصه‌های مختلف می‌توان مشاهده کرد) با تهدید امنیتی از سوی داعش مواجه است و گزارش‌های منتشره حاکی از این است که گرایش به داعش در بین اتباع این کشور و بخصوص کسانی که در مدارس مذهبی تحصیل کرده‌اند افزایش یافته است و این بیشتر از آموزه‌هایی ناشی می‌شود که در این مدارس تدریس می‌شود و اطاعت از خلیفه زمان را صرف نظر از نحوه دستیابی به این مقام (دیدگاه استیلا بر اساس آموزه‌های حنبلی‌) واجب می‌شمارد و‌آن را در حد تکلیف شرعی ارتقا می‌دهد.

تا پیش از این، عربستان بزرگترین تهدیدهای امنیتی خود را به لحاظ فکری و ایدئولوژی از جانب اخوان المسلمین و به لحاظ سیاسی و منطقه‌ای از جانب ایران می‌دانست اما اکنون با ظهور داعش مشخص شده است که این کشور از خطرناک‌ترین تهدید امنیتی خود غافل بوده است آن هم در حالی که خود نیز در جریان پروژه براندازی دولت سوریه به ظهور و بروز داعش کمک کرده است. در منطقه نیزهرچند عربستان با کمک به براندازی دولت اخوان‌المسلمین در مصر توانسته است بخشی از تهدیدهای ناشی از پروژه اخوانی کردن خاورمیانه به رهبری قطر و ترکیه را پشت سر بگذارد اما در مجموع مقایسه موقعیت کنونی عربستان با چند سال و دهه پیش به روشنی نشان می‌دهد که موقعیت منطقه‌ای این کشور رو به تحلیل و تضعیف گذاشته و در وضعیتی قرار گرفته است که به ایجاد حصار و منطقه حائل روی آورده است که این از رویکرد تدافعی این کشور در هر دو عرصه نظامی و امنیتی حکایت دارد.

زمانی عربستان در لبنان حرف اول را می‌زد ولی اکنون بازی را تقریباً باخته است، در یمن نیز (که عربستان سال‌ها به عنوان حیاط خلوت خود می‌پنداشت‌) روند تحولات به گونه‌ای رقم خورده که اولا این کشور را با خطر تجزیه جنوبی‌ها مواجه کرده و دوماً حوثی‌ها را به یکی از بازیگران اصلی این کشور تبدیل کرده است و تلاش‌های چند سال اخیر عربستان برای مهار حوثی‌ها راه به جایی نبرده است. دربحرین اتخاذ سیاست مشت‌آهنین از سوی دولت دست نشانده عربستان نه تنها به سرکوب و مهار قیام نینجامید بلکه برعکس چهره دولت اقلیت خواه این کشور و عربستان را نزد افکار عمومی این کشور و جهان خدشه‌دار کرد.

در عراق نیز عربستان بعد از سال‌ها مقاومت در برابر دولت و نظام سیاسی جدید این کشور در نهایت مجبور به شناسایی آن شد و عربستان در تدارک بازگشایی سفارتخانه خود در بغداد است. آنچه در این میان قابل تأمل است اینکه عربستان امیدوار بود با کمک به پروژه براندازی دولت و نظام سیاسی سوریه آرایش منطقه‌ای به گونه‌ای بازتعریف شود که این کشور باز بتواند هژمون منطقه‌ای خود را حفظ کند اما شکست این پروژه وضعیت را نسبت به گذشته برای عربستان بدتر کرد و همچنانکه گفته شد دلمشغولی بیش از حد عربستان به پروژه براندازی دولت سوریه از یکسو موجب ظهور داعش و از دیگر سو پیشروی و تقویت حوثی‌ها را در یمن به دنبال داشت.

با توجه به این عوامل کاملاً مشخص می‌شود که اکنون عربستان به مراتب بیشتر از قطر به حفظ یکپارچگی شورای همکاری خلیج‌فارس نیاز دارد. البته در این میان چند فاکتور دیگر نیز جلب توجه می‌کند که به نظر می‌رسد عامل مشترک برای هر دو طرف دعوا یعنی قطر از یکسو و سه کشور عربستان، امارات عربی متحده و بحرین از دیگر سو در خصوص رفع اختلافات درون شورای همکاری خلیج‌فارس در این مقطع زمانی بوده است: نخست اینکه مذاکرات هسته‌ای میان ایران و گروه 1+5 به مرحله نهایی نزدیک شده است

که در هر دو حالت آثار و تبعات گسترده به همراه خواهد داشت. دوم اینکه ائتلاف ضد داعش اکنون در مرحله‌ای قرار گرفته که نیاز به تقویت مجدد دارد و در این راستا تلاش می‌شود مصر نیز به طور فعالانه وارد این ائتلاف شود که لازمه این مسئله حل اختلافات میان قطر از یکسو و مصر، عربستان و امارات عربی متحده از دیگر سو است و از این دید به نظر می‌رسد فشارها و درخواست‌های امریکا نیز در رفع اختلافات عربستان و قطر در مقطع کنونی مؤثر بوده است. اما در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت هر چند عواملی که قطر و عربستان را به رفع اختلاف با یکدیگر واداشته نسبتاً زیاد است اما هیچ ضمانت جدید در این زمینه دیده نمی‌شود و چه بسا با تغییر و تحولات جدید در منطقه امکان دارد اختلافات این دو کشور دوباره از سرگرفته شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات