مهدی رشیدی مهرآبادی
روند جریان لیبرال بیرون نظام پس از دوم خرداد 76 و آزادیهای بیحد و حصر آن که توهم طرح پیوند آشتی ملینماها را در سایه کمرنگ نمودن ارزشهای اسلامی در سر میپروراند به آرامی تاثیرات استحاله فرهنگی خود را نمایان کرده است.
این روند از یک سو و فعالیت عناصر نفوذی و ارتجاع روشنفکری در درون نظام و دور شدن بعضی طیفها درون نظام از ارزشها و عملکرد بعضی جریانهای سیاسی که علاوه بر خروج از آرمانها و اندیشههای امام راحل از اصول و مبانی اسلام و انقلاب نیز عدول کردهاند از سوی دیگر باعث گردید یک همگرایی فکری در میان جریانهای مذکور صورت پذیرد و با گذر زمان تعمیق یافته و گاها بر اتخاذ مواضع مشترک فرهنگی نیز برسند و پس از شکلگیری این همگرایی فرهنگی که در راستای استحاله سیاسی انقلاب اسلامی قدم برمیدارد جریان سیاسی مخالف در داخل اقدام به فعالیت و فضاسازی نماید و ادامه این روند تا به اکنون باعث شکلگیری جریانی موسوم به جبهه متحد مخالف ارزشهای اسلامی، بعبارت دیگر جریان لیبرال دموکرات یا همان جریان نفاق جدید گردد. یکی از شاخههای این جریان که با هدف نفوذ در دانشگاهها فعالیت خود را در حوزه جنبش دانشجویی آغاز نموده است سکولاریسم است و سکولاریسم که از کلمه سکولار اصطلاحا به معنای «دنیایی» و سکولارم به معنای «زمان حاضر» 1 تشکیل یافته است هدف آن اصالت دنیا و حذف دین از نهاد جامعه و تخلیه نهادهای سیاسی فرهنگی و اجتماعی از معانی دین است که در طول تاریخ معاصر ایران از قیام مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از دوم خرداد و با رنگ و لعاب اسلامی، روشنفکران وابسته به آن با پیروی از این نظریه مقابل حاکمیت دینی و علما اسلام بودهاند. استعمارگران بعد از قیام تنباکو و فتوای تاریخی آیتالله شیرازی (ره) هنگامی که نقش دینی و عملی اسلام در جمیع شئونات جامعه مشاهده شد، سعی کردند از طریق روشنفکران وابسته به خود تز جدایی دین از نهاد و جامعه را مطرح کنند. بطوری که میرزا حسینخان سپهسالار صدراعظم ناصرالدین شاه دستور عدم اجرایی حکم قصاص در مجازات اسلامی را صادر و روحانیت را از امور قضایی منع کرد. بازرگان نیز که یکی از نظریهپردازان سکولار در قبل و بعد از انقلاب بود اظهار میکرد: «این نظریه که اسلام حاوی بهترین دستورات اخلاقی و اجتماعی و حکومتی است که برای اصلاح جامعه و رواج عدالت و سعادت در جامعه آمده نظریهای خام و کودکانه و ایدئولوژیزده است.» 2
در حال حاضر عبدالکریم سروش یکی از سرکردگان تفکر سکولاریسم می گوید: «وظیفه دینی القای حکمرانی است و بس.»
اگر کسی راه بیفتد و به دنیا بگوید این دنیا باید جهت آباد کردن دنیایتان از دین استفاده کنید این هدف اشتباه محض است.3
طراحان لیبرال دموکراسی در محافل دانشگاهی در پوشش نشر افکار علمی و فلسفی به شکل زیرکانهای نظریات سکولاریستی را طرح میکنند که در نتیجه علاوه بر ایجاد مصونیت برای خود با این حربه بتوانند جوانان تحصیلکرده و دانشجویان را مجذوب خود نمایند.
این جریان در واقع در پی ایجاد یک رفوم دینی است که اهداف نظریهپردازان آن را میتوان به ترتیب ذیل طبقهبندی نمود:
1- متحجر جلوه دادن مبنای اسلام ناب؛ در این باره رادیو BBC میگوید: «در ایران امروز برخی متفکران اسلامی با مطرح کردن این موضوع که اسلام باید یک ساختار نوینی پیدا کند در واقع تلاش کردهاند بخشی از جنبههای فرهنگ غرب را وارد فرهنگ اسلامی کنند.4
2- ایجاد معرفی دینی نوین و حمله به اسلام فقاهتی؛ یکی از سردمداران این تفکر در مجله کیان مینویسد: «میراث مهمی که از فرهنگ دینی برای ما و در ما باقی میماند عبارت از فقه، کلام و تصوف این هم در چنبره آداب و عادات و اوهام گرفتارتر میآمد دین فقهی هیچ چیزی از آدمی باقی نمیگذارد و از او بردهای میسازد بیاراده و بیخرد. 5
3- نفی تقلید از فقها و مجتهدان؛ نشریه اکونومیست در ویژهنامهای تحت عنوان اسلام و غرب مینویسد: «مهمترین مانع مهار پدیده اصولگرایی اسلامی روحانیون و علما هستند زیرا با سلاح عمده خود یعنی اجتهاد مانع تحقق اهداف غرب میشوند. 6
4- ایجاد رنسانس با امانیسم.
5- نفی نظام مبتنی بر اندیشه دینی و تئوری ولایت فقیه،
واقعه دانشگاه امیرکبیر و تهران و از این دسته مسایل بوجود آمده و دستاورد حرکت جریان مذکور در محافل دانشگاهی است که از سویی قصد ساختارشکنی دین و سست کردن بنیادهای اعتقادی در میان نسل دوم انقلاب را که از پیشینه جریان فوق و عناصر آن اطلاعی ندارند را دارد و از سویی دیگر سعی در استحاله نظام اسلامی دارند.
موضعگیری و عملکرد برخی از گروههای سیاسی داخلی نیز در این جریان سازماندهی شده حاکی از وجود آگاهی کامل از جریان و پشتیبانی از آن را دارد بطوری که ساعاتی قبل از پخش چهار نشریه موهن در دانشگاه امیرکبیر سایت روزنا متعلق به روزنامه اعتماد ملی در مصاحبهای علیه واقعهای که هنوز اتفاق نیفتاده بود. موضعگیری خود را علیه مدافعین ارزشهای اسلامی آشکار میکند.
اما با دید خوشبینانه به عملکرد گروههای داخلی در شرایط حداقلی جریان فوق این ذهنیت ایجاد میشود که برخی بدنبال بهرهگیری از جریان بوجود آمده به نفع سیاستهای خود هستند که نمونه آن تحلیل سازمان مجاهدین انقلاب است که سناریوی طراحی شده غربی را که توسط ایادی داخلی آن صورت گرفته است به اصولگرایان و نیروهای مدافع اسلام و انقلاب نسبت میدهند تا بتوانند از این اهرم برای رقابت ناسالم سیاسی خود استفاده نمایند.
شرایط امروز محافل علمی و دانشگاهی نشان میدهد به دلیل اینکه استمرار انقلاب فرهنگی بر این محافل کمرنگتر شده است، امکان برای نفوذ شبیخون عقیدتی دشمن بیش از پیش فراهم گردیده است لذا هر قدر بیاعتنایی صورت گرفته باشد، دشمن حرکت نفوذی خود را قویتر مینماید و محل تعلیم و تربیت مدیران و سکانداران آینده ایران اسلامی بیشتر مورد هجوم قرار خواهد گرفت، پس جنبش دانشجویی یکی از ارکانهایی است که میتواند با اتحاد و انسجام اسلامی در جهت استمرار انقلاب فرهنگی و راه نفوذ بر اندیشههای التقاطی و ضدارزشی را ببندد و جریان نفاق را در نطفه خاموش نماید.
رسالت قوه قضاییه نیز بعنوان یکی از قوای مستقل نظام اسلامی و مدافع ارزشهای اسلام ایجاب میکند همانطور که در امنیت اجتماعی نظام قدم بر میدارد همگام با انقلاب فرهنگی برخوردی قاطع با مخالفان دین و جمهوری اسلامی داشته باشد تا دیگر شاهد توهین به مقدسات در حوزه محافل دانشگاهی نباشیم.