مرضیه معراجی
با وجود اینکه تحزب در کشورهای عربی سابقۀ طولانی ندارد، برخی از تحلیلگران معتقدند یکی از نهادهای سیاسی تأثیرگذار در دنیای عرب (به استثنای شیخنشینهای حاشیۀ خلیج فارس)، احزاب و تشکلهای سیاسی هستند. احزاب عربی سهم بسزایی در به حرکت درآوردن چرخۀ سیاسی کشورشان دارند، به گونهای که تاکنون توانستهاند در تحولات خود در گذار از سلطنت به جمهوری تأثیر مهمی بر جای گذارند، هرچند این جمهوریها با معنی دموکراتیک آن فاصلۀ بسیاری داشتهاند. از سوی دیگر یکی از ویژگیهای تحزب و فعالیت سیاسی در کشورهای عربی فراملی بودن این حرکتهاست. اخوانالمسلمین، که حسن البناء آن را در مصر تأسیس کرد، به سرعت در بسیاری از کشورهای عربی گسترش یافت و در آنها صاحب شعبههایی شد. حزب بعث نیز، که با تأثیرپذیری از افکار میشل عفلق، زکی ارسوزی و صلاح بیطار در سوریه شکل گرفته بود، خیلی زود یکی از جریانهای اصلی اندیشۀ جهان عرب شد. افزون بر این دو جریان سیاسی، گسترش ناسیونالیسم عربی با تأثیرپذیری از اندیشههای ناصر، بسط تفکر حزبی در میان جریانهای سیاسی شیعی با تأثیرپذیری از حزب الدعوه و تشدید رویکردهای تکفیری و افراطی توسط حزب التحریر و القاعده شاهد این مدعا هستند.
رقابت و کشمکش میان احزاب و گروههای سیاسی برای «هویتبخشی به جهان عرب»، «اعتلای جایگاه اعراب در مقابل تحقیرهای تاریخی به ویژه پس از استیلای ترکان عثمانی و استعمارگران اروپایی» و همچنین «عرضۀ مدل مطلوب حکومتی»، در یک صد سال گذشته همواره با فراز و فرودهایی همراه بوده و گهگاهی به تغییر مهرههای بازی شطرنج سیاست در خاورمیانه منتهی شده است. در این میان حضور مداوم حزب بعث در عراق و سوریه برای مدت طولانی و نفوذ بالای جماعت اخوانالمسلمین در میان تودههای کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا و همچنین افول جریانهای ناصری، این دو حزب را دو رقیب دیرینه در صحنۀ سیاست جهان عرب شناخته است؛ از همین رو با وجود اینکه رقابت قدرتهای منطقهای برای افزایش ضریب نفوذ پیرامونی خود از یک سو و مداخلات بینالمللی برای حفظ منافع استعماری از سوی دیگر دو پایۀ اصلی بحران سوریه هستند، رقابت تاریخی این دو جریان سیاسی را میتوان بعد سوم ناآرامیهای سوریه دانست.
ناسیونالیسم سوسیالیستی عربی
ریشههای حزب بعث در جهان عرب را باید در سوریه جست. این موضوع به سالهای بین 1909 تا 1920م مربوط میشود که مجامع سری با عنوان «فطاط»، «قحطانیه» و «العهد» به منظور مبارزه با سلطۀ عثمانی در کشورهای عربی شکل گرفت. از سال 1920م که سرزمینهای عربی خاورمیانه براساس تصمیمهای کنفرانس «سان ریمو» تحت قیمومیت انگلیس و فرانسه قرار گرفتند، حزبی با عنوان «استقلال» با زیربنای فکری ناسیونالیسم عربی در سوریه، اردن و عراق برای مبارزه با استعمار و حیات بخشیدن به هویت عرب پدید آمد. با این حال حزب استقلال در سال 1939م به علت نفوذ عوامل استعمار فرانسه به درون آن و انشعابهای بسیار به نابودی کشیده شد و از درون ویرانههای آن دو حزب جدید یکی به نام حزب «ناسیونالیستی عرب» به رهبری زکی ارسوزی (علوی) و دیگری حزب «احیا العرب» به رهبری میشل عفلق (مسیحی) و صلاح بیطار (سنی) به وجود آمد. حزب سوسیالیست بعث عرب در نتیجۀ ادغام این دو حزب و حزب «سوسیالیست عرب» به ریاست اکرم حورانی در اواخر 1952م به وجود آمد. این حزب در سال 1953م به نام حزب «سوسیالیست بعث عرب سوریه» معروف شد.
با وجود نفوذ و گسترش اندیشۀ بعثی در کشورهای سوریه، عراق، لبنان، اردن، فلسطین و مصر، ناسیونالیسم سوسیالیستی عربی فقط در دمشق و بغداد توانست حکومت تشکیل دهد.
در عراق، حزب بعث توانست با کودتاهای فراوان توسط اعضای این حزب و در رأس آنها صدام حسین قدرت را قبضه کند. در سوریه نیز حافظ اسد با طی مراحل قدرت کوشید حزب بعث را حاکم کند. او نخست افسر ارتش، سپس وزیر دفاع و سپس نخستوزیر سوریه شد. وی بیدرنگ چند ماه بعد از نخستوزیری با یک همهپرسی به ریاست جمهوری رسید.
اعتقاد حزب بعث به اصالت و رسالت قومیت عرب است. بعث به تأسیس دولت واحد عرب، که از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس گسترده باشد، اعتقاد دارد. سوسیالیسم بعث نیز بر پایۀ همکاری و تعاون گروههای اجتماعی استوار است نه براساس جنگ و مبارزۀ طبقاتی؛ از این رو بعثیها با سوسیالیسم علمی مخالفاند و در کل سوسیالیسم را نوعی ناسیونالیسم میدانند که به اعراب امکان میدهد تا نیروهای بالقوۀ خود را به منصۀ ظهور برسانند. بعث به جدایی دین از سیاست معتقد است و اهمیتی که به اسلام میدهد فقط از دیدگاه قومی و فرهنگی است. این حزب از جناحهای تندرو ضد اسرائیل در دنیای عرب است.
اخوان سوریه و سوسیالیسم اسلامی
جنبش اخوانالمسلمین نیز هرچند نخست از مصر نضج یافت، در این کشور ماندگار و محصور نشد. این تفکر به کشورهای فلسطین، اردن، ترکیه، سوریه و حتی ایران نیز صادر شد. بنیانگذار شاخۀ اخوانی سوریه به شخصی به نام دکتر مصطفی السباعی بازمیگردد. دکتر السباعی دوست و همدانشگاهی حسن البنا، بنیانگذار اصلی جنبش اخوانالمسلمین در جهان اسلام بوده است. ریشههای اخوانالمسلمین سوریه را میتوان در جمعیتهای اسلامی یا جوامع خیریۀ اجتماعی گوناگونی جست که در اواخر قرن نوزدهم به وجود آمدند. اخوانالمسلمین در 1935م در شهر حلب تأسیس شد و در 1944م، که دکتر مصطفی السباعی چندین جامعۀ اسلامی سوریه را در هم ادغام کرده بود، مقر خود را به دمشق منتقل کرد. وی در مقام ناظر کل (مراقبالعام)، از سال 1945 تا 1961م اخوانالمسلمین سوریه را با همکاری اخوانالمسلمین مصر رهبری کرد. اخوانالمسلمین سوریه از نظر ساختاری همانند اخوان مصر بود. گرچه دو گروه یکدیگر را به چشم یک جنبش واحد نگاه میکردند، در عمل خودمختار بودند. حامیان اخوان المسلمین سوریه، مانند الگوی مصری آن، بیشتر اعضای طبقۀ متوسط و متوسط پایین جامعه، مانند تجار بازار، روحانیان، معلمان، دارندگان مشاغل حرفهای، و یوروکراتها بودند، اما برخلاف مصر، طبقۀ متوسط پایین روستایی در اخوانالمسلمین سوریه جایگاه ویژهای نداشت.
هرچند که در دهۀ 1950م، سباعی با تأثیرپذیری از گفتمان مسلط چپ «نظریۀ سوسیالیسم اسلامی» را مطرح کرد، جهتگیری ایدئولوژیک وی به حسن البنا نزدیک بود. شکلگیری بنیادهای فکری السباعی و آشنایی وی با اندیشۀ اخوان به حضور او در دانشگاه الازهر و قاهره بازمیگردد؛ یعنی همان جایی که فعالیتهای انقلابیاش باعث زندانی شدن او در مصر و سپس در سوریه تحت کنترل فرانسویان شد. حضور نیروهای فرانسوی در سوریه و اشغال خاک آن سرزمین به دست آنها و نتایج سیاسی ـ اقتصادی ناشی از شکاف جهان عرب و تغییر شکل سیباسی آن به واحدهای ملی جداگانه از یک سو و تلاش برای احیای کرامت مسلمانان با تأثیرپذیری از اندیشۀ سلفیگرایی مصری از سوی دیگر را میتوان انگیزههای فعالیت طرفداران اخوانالمسلمین در سوریه دانست. سباعی جنبش خود را روح و انقلاب جدیدی میدانست که هدفش استقرار یک نظام اسلامی جامع بود.
رقابت میان دو حزب
از زمان اشغال سوریه به دست فرانسه تا روی کار آمدن حزب بعث، بین اخوانیها و بعثیها برای به دست آوردن قدرت رقابت وجود داشت. شکست 1948م اعراب به توسعه و گسترش اخوان کمک کرد و همین مسئله باعث شد سرهنگ ادیب شیشکلی در سال 1952م به سرکوب آن دست زند. اخوان در سالهای وحدت مصر و سوریه فعال نبود؛ چون بیشتر حامیان آن به طرف ناصر گرایش پیدا کردند و سباعی در 1958م برای برآوردن آرزوی ناصر، گروه خود را منحل اعلام کرد.
اخوانالمسلمین به دلیل اختلاف ایدئولوژیک خود با ناصر، از جدایی مصر و سوریه و انحلال جمهوری متحدۀ عربی حمایت کرد. بعضی از اعضای آن به افسران جداییخواه سنی به رهبری عبدالکریم حملاوی پیوستند و ده کرسی در پارلمان به دست آوردند. مدت این موفقیت کوتاه بود؛ زیرا پس از قدرت یافتن حزب بعث در مارس 1963م، اخوان به شدت سرکوب شد. عصام عطار، رهبر جدید اخوان، تبعید گردید و ناچار شد گروه را از خارج رهبری کند، که در این کار کم و بیش موفق بود.
در اواسط دهۀ 1960م، اخوان رقیب حزب بعث گردید، هرچند که عطار به دلیل مخالفت با جهاد مسلحانه علیه رژیم از سایر رهبران جدا شد. عطار فردی بود که به شدت به اصلاح معتقد بود و نمیتوانست خشونت انقلابی را بپذیرد.
با وجود این در 1964 تا 1965م، بر اثر قیام حماء و مبارزۀ اخوانالمسلمین به رهبری شیخ حنیفه برای سرپیچی از اوامر دولت، رویارویی شدت گرفت.
هنگام پدید آمدن شکاف درونی میان ارگانهای سیاسی و نظامی حزب بعث، اخوانالمسلمین نتوانست تأثیر قاطعی در مبارزۀ قدرت میان حافظ اسد و صلاح جدید داشته باشد.
صلاح جدید در کنگرۀ سراسری حزب بعث در اکتبر 1970م کوشید اسد را از وزارت دفاع برکنار شد، اما حافظ اسد با کودتایی بدون خونریزی در 16 نوامبر همان سال کنترل اوضاع را به دست گرفت. در نتیجۀ این کودتا، صلاح جدید و نورالدین آتاسی از نخستوزیری و ریاست جمهوری و نیز مناصب حزبی برکنار و زندانی شدند و دولت تازهای به نخستوزیری برگزیده شد. او همۀ فعالیتهای سیاسی را از طریق فرماندهی منطقهای حزب بعث به انحصار خود درآورد.
یکی از مشکلات حافظ اسد در عرصۀ داخلی، مبارزۀ اخوانالمسلمین سوریه با نظام بعث حاکم بود. تدوین قانون اساسی سکولار در 1973م، پیوستن به فرایند صلح پس از جنگ در همان سال، و مداخله در لبنان به نفع مارونیها و بر ضد گروههای فلسطینی، مهمترین اقدامات حافظ اسد بود که مخالفت و اعتراض اخوانالمسلمین سوریه را برانگیخت. در همین حال اخوانیهای سوریه نیز در پی قدرتیابی حزب بعث، دو روش را برای مشارکت در قدرت به کار بستند. روش مسالمتآمیز با اصلاحطلبانه و روش جهادی. معتقدان به روش نخست به دنبال تصاحب قدرت به صورت قانونی بودند و میکوشیدند با در پیش گرفتن تاکتیکهای اخوانیهای مصر و ترکیه، کم کم فضای سیاسی را برای خود باز کنند و قدرت را به دست بگیرند. دستۀ دوم که به روش جهادی برای رویارویی با حزب بعث معتقد بودند میکوشیدند با بزرگ کردن مسئلۀ علوی بودن حافظ اسد، اهل سنت سوریه را تحریک، و بستر را برای سقوط حزب بعث فراهم کنند.
اخوان و مداخلات خارجی در سوریه
بعد از آنکه حسن البکر و صدام حسین با کودتایی دوباره حزب بعث را در عراق به قدرت رساندند، با اینکه حاکمان هر دو کشور عراق و سوریه از نظر ایدئولوژیک بعثی بودند، برای رهبری جهان عرب شروع به رقابت با یکدیگر کردند. به ویژه بعد از امضای کمپ دیوید و منزوی شدن سادات در جهان عرب، این رقابت شدیدتر شد. انقلاب اسلامی در ایران و آغاز جنگ عراق با ایران سبب شده بود صدام حسین خود را در بین اعراب سنی قهرمان و خاکریز مقدم جلوگیری از سرایت انقلاب اسلامی و نفوذ ایران شیعه مذهب در منطقه قلمداد کند؛ حال آنکه حافط اسد، برای تضعیف موقعیت رقیب خود، صدام، و دلایل دیگر از ایران در جنگ با عراق حمایت میکرد. در چنین اوضاعی نگرانی و دغدغۀ سلفیهای عربستان سعودی و اردن، شیخهای کویت و شیخنشینهای دیگر خلیج فارس از نفوذ روزافزون جمهوری اسلامی ایران در بین شیعیان لبنان، و پدید آمدن محور لبنان، سوریه و ایران سبب شد آنها اخوانالمسلمین سوریه را پنهانی به شورش علیه حافظ اسد تحریض و تجهیز کنند.
گروههای جهادی اخوانالمسلمین در سوریه در شهرهای «حلب» و «ادلب»، که دو مقر مهم اهل سنت سوریه به شمار میآید، قیام کردند و کوشیدند با همکاری اهل سنت دمشق دولت مرکزی را ساقط کنند. همچنین آنان با پیریزی طرحی نافرجام ترور حافظ اسد را در دستور کار قرار دادند. پس از این به دلیل عملیات جهادی دستۀ دوم اخوانالمسلمین در سوریه و به دنبال سوء قصد اخوانیهای سوریه به حافظ اسد، بهانه برای سرکوب شدید اخوانالمسلمین در مناطق سنینشین سوریه فراهم شد و حافظ اسد با تمام توان این گروه را سرکوب کرد. نیروهای وابسته به گروهانهای دفاع، «سرایا الدفاع» به رهبری ژنرال رفعت اسد، مسئولیت سرکوب کردن شورش را به عهده داشتند. گفته شد که بیست تا سی هزار نفر در این اقدام سرکوبگرانه کشته شدند.
در زمان وقایع سرکوب اخوانالمسلمین در حماء، عبدالحلیم خدام وزیر خارجه و معاون رئیسجمهوری بود. وی در یک دورۀ انتقالی بعد از فوت حافظ اسد به مدت شش هفته کفیل ریاست جمهوری بود. خدام اینک یکی از هماهنگکنندگان مخالفان بشار اسد است (او سنّی و باجناق رفیق حریری لبنان و ملک عبدالله پادشاه عربستان است) که در سال 2005م به فرانسه پناهنده شد و در سلک مخالفان خانوادۀ اسد درآمد.
با حمایت نکردن اصلاحطلبان اخوانالمسلمین و نیز همۀ طوایف سنی از جمله اهل سنت دمشق از دستههای جهادی، و اقدام دولت مرکزی در سرکوب قدرتمند این گروه، این قیام کنترل شد. بعد از این اقدام، حافظ اسد فعالیت همۀ احزاب سیاسی به جز حزب بعث را ممنوع اعلام کرد و فعالیت سیاسی گروهها و احزاب دیگر به شدت کنترل شد. حتی عضویت در جنبش اخوانالمسلمین مجازات اعدام داشت.
بشار و افول اندیشۀ بعثی در سوریه
حافظ اسد، پدر بشار اسد، که از سال 1970 تا 2000م قدرت اول در سوریه بود، یکی از رهبران باهوش و قدرتمند جهان عرب به شمار میآمد. پس از او فرزندش، که یک پزشک و دارای تخصص چشمپزشکی از دانشگاهی در لندن است، به دبیرکلی منطقهای حزب سوسیالیستی و عربی بعث، و ریاست جمهوری سوریه و فرماندهی کل ارتش برگزیده شد. واقعیت این است که بشار اسد جاهطلبی سیاسی نداشت و بیشتر به امور زندگی شخصیاش در لندن علاقهمند بود. حافظ اسد از مدتها قبل پسر ارشدش، باسل، را برای جانشینی خود در نظر داشت و او را برای این کار تعلیم و پرورش میداد، با این حال مرگ ناگهانی باسل موجب شد بشار از لندن فراخوانده شود و به منظور آماده شدن برای برعهده گرفتن مسئولیتهای پیشبینینشدهاش به ارتش برود. بعد از مرگ حافظ اسد، جانشین وی بشار اسد با درک ضرورتهای جامعۀ سوریه کوشید با اصلاحاتی در حزب و آرمانهای آن، زمینه را برای فعالیت مسالمتآمیز و قانونی گروههای مختلف آماده سازد.
وی زندانیهای سیاسی را آزاد کرد، فعالیت احزاب و گروههای سیاسی را بدون مانع دید و کوشید با اصلاحاتی زمینه را برای رقابت بدون خشونت گروهها در سوریه فراهم کند. این اقدامات رئیسجمهوری جوان سوریه بازتابهای جهانی داشت تا جایی که سال 2000م، بعنی سال نخست ریاست جمهوری بشار اسد، به دلیل این اصلاحات به «بهار دمشق» معروف شد، با این حال مسیر اصلاحات در سوریه ادامه پیدا نکرد و ساخت سیاسی قدرت، که در اختیار حزب بعث بود، با مقاومت در برابر اصلاحات اسد جوان کوشید سلطۀ بدون رقیب خود را حفظ کند. روی کار آمدن دولت شیعه در عراق و شکلگیری آنچه ملک عبدالله اردن آن را هلال شیعی مینامد، در کنار تحولات جدید در خاورمیانۀ عربی و قدرتیابی جریانهای اخوانی منطقه بار دیگر دور جدید رقابت اخوانی ـ بعثی را در فضای سیاسی سوریه زنده کرده است. رقابت میان دو ایدۀ سنتی برای حاکمیت در دوران مدرن.