دکترعلیاکبر ضیایی / رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مالزی
تاریخ حضور شیعه در مالزی به نخستین برخوردهای مردم بومی مالایی با اقوام مهاجر مسلمان در قرن پنجم هجری برمیگردد. در آن زمان دین اصلی مردم این سرزمین هندویی و بودایی و زبان آنان سانسکریت بوده است. در میان مسلمانان بازرگان در قرون گذشته شیعیانی نیز بودهاند که برای داد و ستد به بندر مالاکا با کشتیهای بزرگ تجاری میآمدهاند و براساس گفته پروفسور داتو محمود زهدی، از اساتید بنام دانشگاه بینالمللی اسلامی مالزی، نخستین مهاجران به این سرزمین شیعیان بودهاند و البته تاکنون اسناد قابل قبولی برای اثبات حضور گسترده شیعه در دست نیست و نمیتوان با قاطعیت گفت که شیعیان نخستین مهاجران به مالزی بودهاند.
مالزی برخلاف تایلند شاهد مهاجرت علمای شیعی ایران و عراق نبوده است. حضور شیعه در مالزی عموما در چند مرحله تاریخی صورت گرفته که مهمترین آنها مهاجرت اقوام سادات علوی از یمن به مالزی است. بسیاری از شیعیان مالزی از این تیره و نژاد هستند و از نظر شکل و شمایل نیز با مردم مالایی کاملا متفاوت هستند.
گروه دیگری از شیعیان مالزی متعلق به مهاجران هندی، پاکستانی، افغان و بنگلادشی هستند که در دوران سیطره انگلستان در مالزی به عنوان نیروی کار به این منطقه کوچانده شدهاند. شیعیان خوجه اثناعشری هند نیز از همین جمله بهشمار میآیند که در حال حاضر در مالزی دارای اتحادیه مستقل هستند و در حمایت از دانشجویان جعفری اثناعشری فعالیت دارند.
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امامخمینی(ره) تعدادی از همین سادات و برخی دیگر از جوانان پرشور سنیمذهب برای آشنا شدن با اسلام انقلابی به قم مهاجرت کردند و به تحصیل علوم دینی پرداختند که تعداد این افراد از 50 نفر نیز تجاوز نمیکرد. این جوانان مالزیایی بعدا به کشورشان بازگشتند و در مشاغل مختلف دولتی و غیر دولتی چون شرکتهای تجاری به کار پرداختند و تعدادی از همین افراد نیز به فعالیت مذهبی مشغول شدند.
شیعیان مالزیایی اعم از طرفداران انقلاب اسلامی یا طرفداران مراجع شیعی دیگر در هند، عراق، پاکستان و ایران هیچگاه برای خود مسجدی نداشتهاند و همه فعالیتهای آنان در منازل یا اماکنی تحت عنوان حوزه یا مرکز انجام میشده است. تعدادی از سران احزاب پاس و آمنو نیز به تشیع گرایش یافتند اما شیعیان حزب پاس در بیان این گرایش شجاعت بیشتری از خود نشان دادند و احزاب مخالف آنان نیز همین امر را دستمایه حمله سیاسی خود قرار دادند و برای تضعیف جبهه مخالف، آنان را به پیروی از تشیع متهم میساختند.
این در حالی است که 20 هزار جوان در مراکز دینی مصر، اردن و عربستانسعودی به تحصیل میپردازند و عملاً تحت تأثیر حرکات افراطی سلفیه و وهابیت قرار دارند و دولت مالزی هیچگونه احساس خطری را نسبت به آنان در مقایسه با حجم تبلیغات علیه ش��عیان بروز نداده است. تعداد شیعیان بومی مالزی در حدود 15تا 20 هزار نفر برآورد میشود که تعداد زیادی از آنان شیعیان اثناعشری هندی (خوجهها)، بنگلادشی، پاکستانی و افغان هستند و حرکات تبلیغی چندانی نیز بین آنان وجود نداشته و تعداد شیعیان بومی مالزیایی در حوزههای شیعی الرضا، امابیها، الحجه، امیرالمؤمنین(ع) و مراکز جوهور و کلانتان در حدود 2500 نفر برآورد میشود که سیر رشد آنان با توجه به 35 سال پس از انقلاب اسلامی ایران بسیار طبیعی بوده و به نظر نمیرسد عوامل خارجی در این روند تدریجی و طبیعی نقشی داشته باشند.
از طرف دیگر تعداد زیادی از همین 2500 نفر را اعضای خانواده آنان چون فرزندان و همسران آنان تشکیل میدهند. البته مقامات مالزیایی وقتی میخواهند خطر نفوذ شیعه را بزرگنمایی کنند تعداد آنان را 20 هزار نفر و گاهی 100 هزار نفر تخمین میزنند و هنگامی که اقدامات تشدیدی آنان منجر به دستگیری میشود و میخواهند وضعیت را تحت کنترل گزارش دهند تعداد کل شیعیان را 1500 نفر معرفی میکنند. تعداد اندک مراکز شیعی با سیاستهای غیرواحد نمیتواند یک حرکت تبلیغی گسترده شیعی را سازماندهی کند که حساسیت مقامات مالزیایی را برانگیزد تا خطر شیعیان را بالاتر از کمونیسم بدانند، بنابراین جریان شیعهستیزی را باید در عواملی جز آنچه رسانههای مالزیایی اعلام کردهاند دانست.
علل و انگیزههای شیعههراسی در مالزی
1- انگیزه سیاسی: برخی مقامات سیاسی حزب پاس روابط خوب و صمیمانهای با جمهوری اسلامی ایران داشتهاند و گرایش تعدادی از آنان به انقلاب اسلامی با حفظ مذهب شافعی و تشیع انگشتشماری از آنان، زمینه را برای حزب حاکم فراهم آورده است تا برای صدمه زدن به رقبای سیاسی خود از حربه فرقهگرایی استفاده و با تمسک به جنگ شیعی و سنی رقبای سیاسی خود را از صحنه خارج کند.
2- انگیزه اقتصادی: رقبای جمهوری اسلامی ایران چون عربستان، قطر و امارات در حد گستردهای در مالزی سرمایهگذاری کردهاند و مقامات مالزیایی به میزان بهرهمندی از سرمایههای جهان عرب به میزان شیعهستیزی خود میافزایند و در این جریان نقش عوامل خارجی بسیار بدیهی و روشن است. کشور مالزی با باز گذاشتن دست سرمایهداران عرب و دولتهای عربی زمینه را برای فعالیت اسلامگرایان افراطی سلفی فراهم آورده و مراکز فرهنگی وابسته به اعراب چون دانشگاه المدینه در شاه علم در تربیت جوانان با گرایشهای اسلامی افراطی نقش مهمی ایفا میکنند. بسیاری از طرفداران سلفی و وهابی در مالزی برای خشنودی سرمایهگذاران عرب اقدام به شیعهستیزی میکنند، در حالی خود آنان خوب میدانند شیعیان بومی مالزی توانایی ایجاد چنین خطری را برای امنیت ملی مالزی و ایجاد اختلاف میان اهل سنت ندارند.
3- انگیزه اعتقادی: تعداد اندکی از تحصیلکردگان کشورهای عربی تحت تأثیر سلفیگری و وهابیت به شیعیان میتازند و به آنان با انواع تهمتهای ناروا در رسانههای رسمی و غیررسمی حمله میکنند و امکان پاسخگویی به این تهمتها را نیز از شیعیان سلب کردهاند. به نظر میرسد حرکتهای افراطی وهابیت در صورت بازگشت تعداد پرشمار مالزیاییهای تحصیلکرده در کشورهای عربی، سازماندهی سیاسی خواهد شد و این جریانات با ائتلاف خود در اندونزی، تایلند و برونئی میتوانند مردم معتدل این منطقه را با افراطگری سلفیها مواجه کنند. افراطگرایان سلفی در آینده شرق آسیا نقش فعالی خواهند داشت و تنها جریان عقلگرایی دینی میتواند عامل مهار این حرکت تخریبی بهشمار آید. مایه تعجب این است که رشتههای فلسفه و کلام در همه دانشگاههای مالزی تعطیل شده و زمینه رشد سلفیگری و ظاهریگری سلفی در میان شافعیان مالزی با حمایت کشورهای عربی در حال رشد بیسابقهای است.
عقلانیت رو به گسترش شیعه
حرکتهای سلفی مالزی با پیوند خوردن به جریان طالبانیسم و جبهه النصره و حرکتهای تندرو سنی جهادی در افغانستان، عراق، چچن و جریانات تروریستی ضدنظام سوریه درصدد ایفای نقش خود در داخل مالزی هستند که یکی از این مأموریتها بزرگنمایی خطر شیعه در مالزی و پوشش گذاشتن بر حرکتهای وهابیت در این خطه است. بنابر اخبار واصله، تعدادی از گروههای تروریستی سوریه را مالزیاییهای وهابی تشکیل میدهند و سرپلهای وهابیت در مالزی از زمان شروع جنگ سوریه تعدادی از جوانان سنی را به این منطقه اعزام کردهاند. خطری که آینده مالزی را تهدید میکند جریانات وهابی و سلفی خواهد بود که با حمایت کشورهای عربی هیچگونه زندگی مسالمتآمیز با ادیان و مذاهب دیگر را بر نمیتابند و سیر صعودی پیشرفت مالزی در مقایسه با همسایگانش چون سنگاپور با بحران جریانهای تندرو اسلامی روبهرو خواهد شد.
اما چرا شیعه توانسته است جذابیت زیادی در میان مسلمانان این منطقه داشته باشد؟ در حقیقت ضعف ایدئولوژیک موجود سبب شده است تا جوانان و متفکران مالزیایی درصدد جبران آن ضعف باشند و به سوی شیعه گرایش پیدا کردهاند و عامل اعتقادی رهبران سنی سبب شده است تا بهکار افتاده و جریان شیعهستیزی را گسترش دهند. این ضعف ایدئولوژیک بازمیگردد به ماهیت تفکرات اشعریه در میان اهل سنت مالزی که روندی منفی نسبت به عقلگرایی داشته و بیشتر به سمت و سوی اهل حدیث و اهل ظاهر گرایش پیدا کردهاند. ماهیت اصلی تفکر اشعریه در مقابل اعتزال، یک جریان عقلگرایی با احترام بسیار نسبت به قرآن و سنت بوده است، زیرا بدون بکارگیری استدلالات عقلی و براهین فلسفی نمیتوانستند پاسخ اندیشمندان معتزله را بدهند بنابراین ابوالحسن اشعری در آثار خود چون الابانه و مقالات الاسلامیین بیش از آنکه مدافع اهل حدیث باشد از عقلگرایی برای مقابله با اعتزال استفاده کرده است اما در طول تاریخ این جریان از اصالت عقل به اصالت نقل دگردیسی کرد و این دگردیسی را در افکار رشید رضا به عنوان یک مدافع حرکت محمد بن عبدالوهاب و سید قطب با مواضعی اصولیتر در مصر میتوان مشاهده کرد.
علمای دینی مالزی در 5 قرن گذشته که با اسلام پیوندهای قویتری را ایجاد کردهاند بیشتر تحت تاثیر مراکز دینی مصر و مکتب کلامی آن بودهاند و اخیرا گرایش بیشتری به سمت و سوی جامعه المدینه المنوره و سایر دانشگاههای عربستانسعودی داشتهاند. کم نیستند عالمان شافعی مالزیایی که با وهابیت مخالف هستند اما بیشتر در الازهر مصر تحت تاثیر علمای شافعی مصری بودهاند و از تقریب مذاهب اسلامی نیز دفاع نمیکنند و به هیچوجه علاقهای به مسائل کلامی و عقلانی ندارند و نمیتوانند مدافعان خوبی برای وحدت امت اسلامی باشند. گروه دیگر این عالمان مالزیایی کسانی هستند که تحت تاثیر سیدقطب، سیدجمالالدین اسدآبادی و شیخ شلتوت بودهاند و ضمن حفظ اعتقادات شافعی خود از وحدت شیعی و سنی نیز دفاع میکنند. حرکت سلفی مالزی با این گروه بشدت برخورد میکند و آنان را اهل تسامح با تشیع معرفی و با این اتهام آنان را از صحنه دینی خارج میکند.
یکی از این شیوخ مالزیایی که قربانی حرکتهای سلفی شده است شیخ عبدالغنی شمسالدین است که ریاست جمعیه..العلمای شرق آسیا را برعهده دارد و ضمن آنکه سنی شافعی و تحصیلکرده مصر است با تقریب مذاهب موافق است و مخالفان وحدت شیعه و سنی و وهابیت مالزیایی او را به اتهام مماشات با شیعه از دانشکده علوم انسانی اخراج کردند. اما ضعف ایدئولوژیک شافعیه تحت تاثیر سلفیگری و اهل حدیث سبب شده نسل جوان برای رویارویی با گرایشهای فکری لائیسم، مدرنیسم، پستمدرنیسم و سکولاریسم به دنبال مکتبی باشند تا پاسخ این جریانات مخرب را بدهد و شیعه با پشتوانه فکری فلسفی و پویایی فلاسفه شیعی چون امام راحل، ملاصدرا، علامه طباطبایی و شهید مطهری توانسته است این خلأ فکری را تا حد زیادی پر کند. بنابراین جمهوری اسلامی ایران هیچ برنامه منسجمی برای ترویج تشیع در مالزی و دیگر کشورهای منطقه ندارد و این ضعف ایدئولوژیک مسلمانان شرق آسیاست که گرایش جوانان و اهل فکر و دانشگاهیان مالزی را به سمت متفکران شیعه تضمین کرده است.
در این میان ممکن است اندکی از همین طرفداران فلاسفه و متفکران شیعی ایرانی نیز به مذهب تشیع گرایش پیدا کرده باشند اما مشاهدات نشان میدهد بسیاری از متفکران اهل سنت از نویسندگان و دانشگاهیان بدون هیچگونه تبلیغ از طرف ایرانیان و شیعیان مقیم به سمت انقلاب اسلامی و مفاهیم عقلانی تشیع گرایش پیدا کردهاند اما هنوز بر همان مذهب سنتی خود به شریعت عمل میکنند و در هیچ مناسبت شیعی نیز شرکت نمیکنند. در حقیقت با بهکارگیری عقلانیگری شیعه توانستهاند ضعف ایدئولوژیک خود را جبران کنند. بدیهی است سختگیریهای دولتی و هجمههای رسانهای و دستگیریهای کنونی نمیتواند سد راهی برای گسترش شیعه فلسفی و عقلانی در میان اندیشمندان مالزیایی شود، هرچند توانستهاند تا حدودی مانع از عمل فقه شیعی شوند.