*آقای دکتر! آیا دموکراسی را نسخه مفیدی برای دردهای جامعه بشری میدانید؟
**صدرصد. دموکراسی یک کالای بستهبندی شده نیست، یک سیستم حکومتی نیست. یک لباس از پیش دوخته شده نیست که قامت ملتها را به تناسب آن بتوان تراشید، بلکه دموکراسی لباسی است که به تن هر ملتی جداگانه دوخته میشود. دموکراسی یک فرهنگ است؛ حاکمیت مطلق قانون است.
قانون در هر جامعه با ویژگیهای مثبت و منفی نوشته میشود و حاکمیت یافتن آن به ظاهر ساده است؛ زیرا هر کس میتواند با بهرهگیری از نیروهای نظامی و قدرت سیاسی، قانون را به جامعه تحمیل کند، اما این طور نیست. حاکمیت قانون بخشی از دموکراسی است و چون دموکراسی یک فرهنگ است، پس حاکمیت قانون یک امر فرهنگی است؛ یعنی احترام به قانون در واقع به شکل وجدان ثانویه در مردم جامعه نهادینه میشود. دموکراسی، فرهنگ علمی زیستن و با برنامه زیستن است. با این نگاه، دموکراسی در هر جامعه، قابلیت اجرا دارد و من چنین اعتقادی ندارم که جوامع شرایط دموکراسی را ندارند یا دموکراسی با هر جامعهای سازگار نیست.
* شما عقیده دارید که از ریشههای فرهنگی مناسب برای برقراری دموکراسی برخورداریم؟
** بله. ما بسترسازیهای مناسبی را برای گسترش دموکراسی در فرهنگ ایرانی توام شده با آیین اسلام داریم. علت این که نتوانستهایم از این بسترسازیها بهرهبرداری کنیم، وضعیت سیاسی ما از نیمه دوم حکومت صفویه به بعد است که رواج خرافات به درون کشور و رقابت روسیه و انگلیس در بازی ژئوپولیتیک استعماری و امتیازگیری از دربار ایران سبب شد که جامعه به شدت سقوط کند و حتی مشروطه نیز نتوانست ما را به آرمانهایمان نزدیک کند.
یکی از اصول پنجگانه اسلام شیعی هم عدالت است که برای اجرا در این دنیا است. زیرا در آن جهان که دادگری در طبیعت وجود جهانی باقی است. در واقع دین یا هویت یا فرهنگ ما با دموکراسی ناسازگار نیست، بلکه مانع اصلی در راه دستیابی به دموکراسی، خود ما و اندیشههای منحرف و ناآگاه ما است.
روشنفکران سنتی در کشورمان با ایدئولوژیک کردن بحث دموکراسی، نه تنها مشکلات را حل نکردهاند، بلکه بر پیچیدگی مشکلات نیز افزودهاند. برخی از آنان پافشاری میکنند که دموکراسی فقط در نظامهای لاییک مستقر میشود؛ چون فرانسه که دموکراتیک است لاییک هم هست، اما نمیگویند چین، روسیه پیشین و امروز، کوبا، قطر و ... که لاییک هستند چرا از دموکراسی بیبهرهاند؟ چه کسی به این نتیجه رسیده است که دموکراسی شرط دارد؟ دموکراسی یک بینش است، یک فرهنگ است. به قول «ژاپن گاتمن» فرم دموکراسی در یک محیط جا نمیافتد مگر اینکه در ذهن افراد موثر در شکلگیری جامعه جا بیفتند.
من امیدوارم جامعه چند مطلب دیگر را هم درک کند؛ مثلا این که برخی از مباحث سیاسی و اجتماعی ما باید ورای هدفهای سیاسی و حزبی و سلیقهای مطرح شود. دموکراسی نمیتواند به عنوان هدف بحث و جدلهای سیاسی حزبی در انحصار حزب بازی باقی بماند چون دموکراسی سیاست نیست، فرهنگ است.
* آیا این سخن درست است که دو ویژگی مهم اندیشه ایرانی (اسطورهسازی و عقل جمعی ناکارآمد) عاملهای بازدارنده در حرکت به سوی دموکراسی هستند؟
**من بارها گفتهام که در دویست سال اخیر، مخصوصا در عرصه فرهنگ سیاسی، ضربههای سختی خورده و دچار واگرایی شدهایم. اگر چه در دوران جدید نمونههایی موفق را از همگرایی ملی- مانند واکنش حیرتانگیز در برابر جنگ تحمیلی 8 ساله- را تجربه کردیم. موضوع مهمی مانند شعور جمعی و گروهگرایی متاسفانه در تاریخ کشورمان از کمتوجهی رنج برده است، زیرا با تحزب و همگرایی آشنایی نداریم. در تعاریف علمی حزبها افکار عمومی را به زبان سیاسی تجربه و به حکومت ارائه میکنند و همچنین از طرف حکومت مامور میشوند افکار عمومی را بازسازی و سازماندهی کنند. ما آشنایی کافی با فرهنگ دموکراسی نداریم؛ مثلا یادم است آقای خاتمی در واپسین روزهای زمامداریاش گفت که حزب در ایران عمل نمیکند. دوست داشتم از ایشان بپرسیم که اصلا چند حزب واقعی در ایران وجود داشته و دارد که ما بتوانیم نتیجه بگیریم و که حزب در ایران عمل میکند یا نه! و ایشان چه کمکی به رشد و تقویت حزبهایی که در دوره ایشان تشکیل شد، کردند؟
* یعنی معتقدید دوران اصلاحات، زمان مناسبی برای بسترسازی دموکراسی بود ولی از آن بهرهبرداری نشد؟
** بله! ولی خود این هم تبدیل به شعاری شد مانند دیگر شعارها. کسانی که این شعارها را مطرح میکنند به میزان کافی بر بحث دموکراسی چیره نیستند. افرادی که جامعه را به سوی دموکراسی دعوت میکنند که کاملا نمیدانند موضوع چیست. هنوز هم بسیاری از افراد، بسترسازی برای دموکراسی را فقط بر اساس تغییر افراد در حکومت معنا میکنند، ولی آشکارا میگویم که بسترسازی برای دموکراسی، امری فرهنگی و زمان بر است. متاسفانه هنوز به این باور نرسیدهایم که دموکراسی نوعی خودآگاهی درونی است و پایههای آن در ذهن ما شکل میگیرد و هنگامی که اندیشه ما دموکراتیک شود، همه امور زندگیمان از رانندگی در خیابان و تحصیل و رابطه زناشویی تا تعیین پارلمان و رئیسجمهور به شیوهای دموکراتیک انجام میشود.
ما با خیلی از ویژگیهای اساسی یک جامعه دموکراتیک بیگانهایم؛ مثلا بحث اپوزیسیون یکی از مهمترین تفاوتها است. اپوزیسیون یعنی مجموعهای افرادی که با برنامههای حکومت یا دولت مخالفند ولی خود برنامههای بهتری برای اداره بهتر امور جامعه دارند. من در کتاب «جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیای» برای نخستین با آشکارا گفتهایم که اپوزیسیون حق دارد مخالفتش در چارچوب قانون را پیگیری کند، ولی نمیتواند از بیگانهای کمک بگیرد که با هدف برهم زدن وحدت ملی و امنیت کشور و حتی تجزیه کشور فعالیت میکند. متاسفانه در ایران به این نکتهها کمتر توجه میشود؛ مثلا گروههایی که به دنبال مخالفت هستند از نیروهای بیگانهای یاری میطلبند که آشکارا تجزیه کشور، بر هم زدن وحدت و امنیت ملی و لطمه زدن به ملت را در دستور کار خود دارند. گروههایی که ادعای اپوزیسیون بودن دارند اغلب به دشمن خارجی میپیوندند و به طرحهایی مانند تجزیه کشور کمک میکنند.
* ریشه این مشکل کجاست؟
** مشکل از سیستم آموزشی ما است که مرز خدمت و خیانت در آن روشن و آشکار تبیین نشده و تدریس نمیشود. به دلیل همین معلوم نبودن مرزها برخی اشخاص علنی و آشکارا علیه منافع ملی و یکپارچگی سرزمینی گام بر میدارند و بهانه میآورند که اپوزیسیون هستند و مبارزه سیاسی میکنند.
متاسفانه در کشورمان مرز روشنی میان خیانت یا نابود کردن منافع ملی در قیاس حفظ مصالح ملی و وحدت ملی وجود ندارد. به این دلیل است که مثلا دفاع از تمامیت سرزمین ایران و ثروتهای ملی ایران و دفاع از تنب و ابوموسی و نام خلیج فارس در نظر برخی از افراد به ظاهر اپوزیسیون ولی ناآگاه به دموکراسی، خدمت به یک نظام خاص تلقی میشود. این گونه افراد هم مانند جرج بوش همه چیز را سیاه و سفید میبینند. همانطور که جرج بوش پس از 11 سپتامبر آشکارا همه مردم دنیا را خطاب کرد و گفت: «پس از این حادثه کشورهای جهان یا با ما هستند یا علیه ما». ما با این وضعیت به جایی نمیرسیم.
دانشگاهیان ما هم اگر به واقع بیطرف باشند، به ندرت در بحثهای سیاسی حضور پیدا میکنند، حتی اگر علوم سیاسی یا رشتههای مربوط را خوانده و تدریس میکنند. برخی یا در هوای نظام پیشین هستند یا به دنبال نظامهای تخیلی دیگر. کمتر شخصیت دانشگاهی بیطرف یافت میشود که در ورای تعلقات حزبی به نقشآفرینی علمی و انتقادی در امر سیاست بپردازد. من فکر میکنم نقشآفرینی سیاسی بیطرفانه در کشور ما تقریبا ناشناخته است.
* پس شما هم با نظر برخی صاحبنظران موافقید که باید برای اجرای دموکراسی به دنبال الگوی بومی باشیم.
**دموکراسی فقط زمانی قابلیت اجرا دارد که بومی باشد. یعنی مانند یک درخت از ریشه فرهنگ جامعه سر برآورد. دموکراسی تحمیلی نیست، دموکراسی تقلیدی نیست. ... مثلا از یک سال پیش از انقلاب، یک دموکراسی تحمیلی در ایران ایجاد شد و جیمی کارتر که عقایدی متفاوت با دیدگاههای شاه داشت او را تحت فشار قرار داد و شاه ناچار شد فضای باز سیاسی اعلام کند و شرایطی مصنوعی ایجاد شد که در نتیجه همه چیز متلاشی شد؛ زیرا جوشیده از نیاز جامعه نبود.
* آقای دکتر به نظر شما آیا صنعتی شدن پیش درآمد دموکراسی است؟
**قطعاً صنعتی شدن از مایههای برانگیزاننده دموکراسی است. اما نمیتوان گفت هر کشوری که صنعتی باشد دارای دموکراسی است یا هر کشوری که صنعتی نباشد نمیتواند دموکراتیک شود. زمانی که یک جامعه رویکردهای علمی و صنعتی را در پیش میگیرد، اصناف شکل میگیرد و اداره امور جامعه با ابزار شوراها مورد توجه قرار میگیرند. پس از رنسانس، صنعت نقش مهمی در اداره امور جامعههای پیشرفته داشت که در سالهای اخیر، با جهانی شدن اقتصاد بازار آزاد و گسترش خدمات و بیمه، نقش صنعت تا اندازهای کمرنگ شده است. البته در حال حاضر برای ایران، صنعتی شدن گام مهمی برای حرکت به سوی دموکراسی است. چون صنعتی شدن جامعه، طبقههای جدید را در جامعه شکل میدهد که قدرت را به صورتهای تازهای نظم میدهند و این نظم یافتن سبب شلگیری پایههای دموکراسی میشود.