حسن فتحی
نظام پارلمانی که پذیرفتهترین نوع سیستم دموکراسی در جهان است ویژگیهای خاصی دارد که بسیار جالب توجه است. در این سیستم، قدرت اصلی در دست پارلمان است که از طریق حزب حاکم به تشکیل کابینه و دولت اقدام کرده و به هدایت کشور میپردازد.
این سوال پیش میآید که چه فرقی بین نظام پارلمانی در یک سیستم دموکراتیک و نظام غیردموکراتیک است؟! زیرا امروزه در بسیاری کشورهای جهان شاهد پارلمانهایی هستیم که ظاهراً با آرای مردم انتخاب شده و خود را نماینده واقعی مردم میدانند در حالی که واقعیت چنین نیست و تفاوتی اساسی میان پارلمانهای انتخابی و انتصابی وجود دارد.
در نظامهای دموکراتیک موانعی بر سر انتخاب آزاد مردم وجود ندارد و آنچه در حقیقت واسط بین مردم و انتخابات است قانون میباشد که ناظر بر اعمال مردم، نمایندگان و انتخابات است در حالی که در نظامهای غیردموکراتیک چنین نیست و مردم قادر به انتخاب آزاد نیستند زیرا باید کسانی انتخاب شوند و یا به پارلمان راه یابند که با نظام حاکم همراه بوده و توجیهکننده هیات حاکمه باشند.
در نظامهای توتالیتر و سلطهگر اگر مردم به صحنه فراخوانده میشوند و پارلمانی شکل میگیرد فقط برای توجیه است زیرا مردم زینتالمجالس بوده و پارلمانها نیز برای پاسخگویی به منتقدان ایجاد میشوند در حالی که نه مردم در انتخاب آزاد هستند و نه نمایندگان و پارلمانها آنگونه که مایل هستند میتوانند تصمیمگیری کنند. زمانی که صحبت از پارلمان به میان میآید مجلس عوام انگلیس را باید مادر پارلمانها نامید که رکن اصلی دموکراسی در این کشور میباشد.
پارلمان از جمله نهادهای مدنی است که حد واسط ملت و دولت و نظام حاکم به شمار میرود. ولی پارلمانی اهمیت دارد که آرا و نظریات اکثریت مردم را منعکس سازد زیرا ماهیت دموکراسی، حکومت اکثریت است. در حالی که در نظامهای توتالیتر، اقلیت با ترفندهایی بر اکثریت حکومت میکند و از طریق نهادهای انتصابی، کنترل اوضاع را در دست دارد به همین دلیل در این نظامها اثری از نهادهای مدنی نیست.
در انگلیس با وجود این که نظام سیاسی مشروطه سلطنتی است ولی ملکه یا پادشاه دخالت چندانی در امور نداشته و حزب حاکم که کنترل پارلمان و دولت را در دست دارد به اداره کشور میپردازد. در سالهای اخیر قدرت در انگلیس در دست حزب کارگر بوده و تونی بلر مسوولیت نخستوزیری را عهدهدار بوده است. اما مدتی است که دورن این حزب بر سر آینده نخستوزیری تونی بلر و انتخاب جانشین برای وی، مذاکرات و مباحثاتی در گرفته که افکار عمومی را به خود جلب کرده است. ولی ابتدا باید بلر رسماً از نخستوزیری کنارهگیری کند سپس جای خود را به شخص جدیدی بدهد.
البته تغییر نخستوزیری در زمانی که حزب حاکم مایل بوده مساله جدیدی در انگلستان نیست و نمیتوان آن را نشانه شکاف در حزب یا اختلاف سلیقه به حساب آورد زیرا حضور طولانیمدت یک نفر در راس کابینه میتواند مقبولیت حزب را کاهش داده و زمینه را برای تقویت و روی کار آمدن حزب رقیب هموار سازد. این وضعیت را چند سال قبل هم شاهد بودیم. در سال 1990 مارگارت تاچر نخستوزیر این کشور از حزب محافظهکار که بر سر رهبری خود در حزب با چالش مواجه شده بود جای خود را به جان میجر داد. این وضعیت را امروزه در حزب کارگر شاهدیم. اما مساله این است که آیا جابجایی چهرهها در حزب حاکم میتواند سبب تقویت یکپارچگی و اتحاد اعضا در صفوف حزبی شده و موقعیت آن را در جامعه بهبود بخشد یا این که جانشین تونی بلر قادر به حفظ برتری نبوده و انتخابات بعدی را به محافظهکاران واگذار خواهد کرد؟
مدتی است که درباره زمان کنارهگیری تونی بلر و جانشین او سخنانی بر سر زبانهاست. ولی آنچه عنوان شده در حقیقت حدسیاتی بوده که رسماً تایید نشده است. در حالی که او این بار صراحتاً اعلام کرده که در سالروز 54 سالگی از نخستوزیری کناره خواهد گرفت.
کنارهگیری تونی بلر در شرایطی صورت میگیرد که حزب کارگر در انتخابات محلی بریتانیا از احزاب رقیب شکست خورده است. گفته میشود همراه با بلر تعدادی از اعضای کابینه هم از قدرت کناره خواهد گرفت. او برای اعلام این مساله به دیدار ملکه الیزابت میرود سپس در جمع اعضای کابینه در دفتر نخستوزیری برنامه خود را برای استعفا اعلام خواهد کرد. پس از استعفای تونی بلر، کمیته اجرایی حزب کارگر زمانبندی جدیدی را برای انتخاب نخستوزیر جدید اعلام میدارد. در این ارتباط 3 یا 4 روز به اعضا فرصت داده میشود کاندیداتوری خود را اعلام دارند.
بر این اساس احتمالاً روز 18 ژوئن رایگیری به عمل آمده و رهبر آینده حزب پس از برگزاری کنفرانس در لندن انتخاب و به همگان معرفی خواهد شد. او سکان هدایت دولت را در دست گرفته و با کسب رای اعتماد از پارلمان، کابینه خود را انتخاب خواهد کرد. به این ترتیب نخستوزیر جدید فعالیتش را آغاز میکند.
از مدتها قبل از اسامی مختلفی به عنوان جانشین تونی بلر نام برده میشود که در این میان بیش از همه نام گوردون براون بر سر زبانهاست او که وزیر خزانهداری انگلیس است از حمایت بلر نیز برخوردار بوده و گفته میشود با توجه به انصراف رقبای اصلی او، براون میتواند جانشین شایستهای برای بلر باشد.
پس از انتخاب نخستوزیر در روز 30 ژوئن، یک روز پس از آن، تونی بلر برای آخرین بار با ملکه در کاخ باکینگهام ملاقات کرده و قدرت را به نخستوزیر جدید واگذار میکند.
این جابجایی اگر به موقع صورت گرفته و قادر به جلب افکار عمومی باشد میتواند ادامه زمامداری حزب کارگر را تثبیت کند در غیر این صورت حزب رقیب به قدرت رسیده و کارگران را کنار خواهد زد.
در انگلیس رقابت سختی بین دو حزب قدرتمند کارگر و محافظهکار در جریان است. اگرچه حزب لیبرال دموکرات نیز در این کشور فعال است ولی قدرت در دست محافظهکاران و کارگران میباشد.
در سالهای اخیر قدرت بین این دو حزب دست به دست شده است.
در سال 1979 مارگارت تاچر از حزب محافظهکار نخستوزیر میشود. او اولین زنی بود که چنین مسوولیتی را در این کشور برعهده میگیرد. تاچر طرفدار اقتصاد بازار آزاد بوده و سیاست خصوصیسازی را پیش گرفت. او دوبار در سالهای 1983 و 1987 بر رقبایش پیروز شد ولی عاقبت به دلیل افزایش اختلافها در سال 1990 جای خود را به جان میجر میدهد. میجر سیاست متعادلتری نسبت به تاچر پیش میگیرد و میتواند در سال 1992 یک بار دیگر به نخستوزیری انتخاب شود.
اما پس از آن بخت با محافظهکاران یار نبوده و حزب کارگر برتر از رقیب میشود. در سال 1994 پس از مرگ جان اسمیت، تونی بلر رهبر حزب کارگر شده و این حزب را در سال 1997 در انتخابات به پیروزی میرساند. حزب کارگر از آن سال تاکنون قدرت را در انگلیس در دست داشته و توانسته رقبای محافظهکار خود را با شکست مواجه سازد.
موفقیت حزب کارگر در سالهای 2001 و 2005 هم تکرار میشود ولی در این سالها این سوال در حزب و پارلمان مطرح بوده که چه وقت تونی بلر قدرت را واگذار خواهد کرد؟
به نظر میرسد چند هفته بیشتر از ادامه حکومت او باقی نمانده ولی مساله اصلی این است که چه کسی میتواند جانشین او شده و حزب کارگر را در همان مسیر موفقیت به جلو هدایت کند؟
در حالی که تونی بلر معتقد است این کار از عهده گوردون براون ساخته است ولی رهبر حزب محافظهکار که رقیب اصلی کارگران به شمار میرود بر این باور است که دوران حزب کارگر به پایان رسیده و انتخابات بعدی، متعلق به محافظهکاران خواهد بود.
تونی بلر با قاطعیت اعلام کرده که حزب کارگر در انتخابات پارلمانی سال 2010 پیروز خواهد شد. در همین حال دیوید کامرون رهبر محافظهکاران میگوید: دوره حزب کارگر به پایان رسیده. او معتقد است: گوردون براون نیز قادر نخواهد بود این حزب را به پیروزی برساند. با توجه به پشتیبانی بلر از براون و موقعیت مطلوب او در حزب کارگر و کابینه، میتوان از هماکنون اعلام کرد که براون جانشین بلر بوده و سکان حزب را در دست خواهد داشت.
نظریاتی که درباره براون عنوان میشود کاملاً ضد و نقیض است زیرا در حالی که عدهای او را شخصی آگاه و مطلع میدانند گروه دیگری به انتقاد پرداخته و مدعی هستند که براون زمینهساز شکست و سقوط حزب کارگر خواهد بود.
بلر میگوید: براون اقتصاد ما را از یک اقتصاد متزلزل به یکی از بهترین اقتصادهای دنیا تبدیل کرده است. وی در این مسیر از یک راه آسان استفاده نکرده بلکه منافع انگلیس را در راس فعالیتهایش قرار داده است. ولی روزنامه ساندی اکسپرس نوشت: به نظر نمیرسد براون حرف تازهای برای گفتن داشته باشد. در این میان مسالهای که هنوز پاسخی برای آن یافت نشده وضعیت نظامیان انگلیسی در عراق است. همراهی بلر با بوش در عراق از نظریات افکار عمومی انگلیس چندان مثبت تلقی نشد و اعتراضاتی را در پی داشت این در حالی است که محافظهکاران سعی کردهاند موضعی متفاوت بگیرند اما گوردون براون چندان از شکاف در این ارتباط سخن نگفته است.