تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۷۱۴۳۴

هژمونی امروز آمریکا


کامل جمشیدزاده/ ارشد جغرافیای سیاسی و مدرس دانشگاه

هژمونی آمریکا از 1945 به بعد به لحاظ درجه و نوع سلطه به صورت ساختاری با هر قدرت دیگری در تاریخ سرمایه‌داری تفاوت دارد. آمریکا به جای اینکه به سادگی بزرگترین قدرت با بزرگترین سرمایه‌داری در میان تعداد زیادی از قدرت‌های بزرگ باشد، توانست سلطه سیاسی خود بر تمام هسته سرمایه‌داری را اعمال کند. پیش از سال 1945 مراکز سرمایه‌داری متفاوتی در مناطق به لحاظ جغرافیای متفاوتی سلطه اقتصادی و سیاسی داشتند. آمریکا به این این وضعیت پایان داد و تمام جهان سرمایه‌داری را تبدیل به یک فضای جغرافیایی تحت سلطه سیاسی خود کرد. آمریکا براین‌اساس شرایط و شکال انباشت بین‌المللی سرمایه در سراسر جهان سرمایه داری را تعیین و بازتعیین کرد.

امروز سوال این است که آیا آمریکا می‌تواند این نظام را در جهان بعد از جنگ سرد ادامه دهد یا نه. این سوالی است که از سال 1989 ذهن آمریکایی‌ها و رهبران آنها را مشغول کرده و نقش محوری در تعیین اولویت دولت بوش و همین طور دولت کلینتون داشته است. همان طور که دولت بوش پدر در نسخه سال 1992 راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی به درستی ذکر کرد، تهدید اصلی برای این نوع هژمونی آمریکایی در چالش‌های منطقه‌ای سیاسی از دو مرکز اصلی دیگر هسته سرمایه‌داری است: شرق و غرب اوراسیا. راهبرد بزرگ آمریکا از زمان فروپاشی بلوک شوروی بر آن بوده که تعقیب این توسعه‌های منطقه‌ای سیاسی باعث نشود ایالات متحده مجبور به پذیرفتن نقش یک مرکز سیاسی برابرتر در جهان سرمایه داری شود.

بنابراین امروزه تنش‌های حاصله و قدرت نمایی‌های تجاوزگرانه آمریکا اساساً بر رقابت میان مراکز سرمایه داری استوار است، نه درگیری مستقیم میان آمریکا و نظام کار بین‌المللی و چپ ضد امپریالیستی. این مقاله تلاش می‌کند تا اشکال و ذات روابط میان سرمایه داری در عصر هژمونی آمریکایی پس از سال 1945 را وا جوید.

هژمونی‌گرایی آمریکایی: مدل توپی و پره جنگ سرد

چپ‌ها و همین طور راست‌ها هژمونی گرایی آمریکایی در دوران جنگ سرد را چیزی بیش از رهبری آمریکا بر هسته همکاری سرمایه‌داری نمی‌دیدند. به عبارت دیگر، دولت‌های اصلی سرمایه داری به عنوان دولت‌هایی دیده می‌شدند که برای شکست کمونیسم، مدیریت انباشت سرمایه‌های بین‌المللی و گشوده نگه داشتن و کنترل جنوب، نوعی پیمان عمیق، ارگانیک و مبتنی بر همکاری بسته اند. از این منظر، آمریکا به سادگی برترین در میان برابرها بود و به خاطر اندازه خود از این مزیت برخوردار شده بود. مارکسیست‌ها مدلی برای این شرایط داشتند: یک «فرا- امپریالیسم» به سبک کاتسکی. حتی این نگاه در دهه 1990 به صورت مفهوم سازی‌هایی از طبقه سرمایه دار فراملی در هسته اصلی با منافع بنیادین قابل ترکیب و هویت مشترک رادیکالیزه شد. اما، این نگاه درست نیست و هرگز هم نبوده است.

البته در دوران جنگ سرد همکاری‌ای برای مبارزه با کمونیسم و تحت کنترل نگه داشتن جنوب میان دولت‌های اصلی سرمایه‌دار وجود داشته است. نهادهایی مثل نهادهای بین‌المللی مالی، موافقت نامه عمومی در مورد تعرفه‌ها و تجارت (گات) و اتحاد امنیتی و همکاری غرب در سازمان ملل متحد از این جمله‌اند. اما آنچه وجود داشت تنها همکاری نبود. سلطه سیاسی آمریکا بر سایر دولت‌های هسته هم وجود داشت. همکاری و نمودهای نهادی آن را می‌توان یک روبنا دانست. اما شالوده این روبنا ساختار عمیق سلطه سیاسی آمریکا بود.

این ساختار عمقی از توانایی آمریکا برای خلق نوع خاصی از ساختار توپی و پره روابطی گرفته شده بود که براساس آن هر دولت سرمایه‌داری روابط خاص خود با توپی مرکزی آمریکا را دارد و این رابطه برای منافع حیاتی آن بسیار مهمتر از هر رابطه احتمالی با هر قدرت دیگر خواهد بود.

 این وضعیت توپی و پره وابستگی به عنوان نوعی نظام سیاسی عمل می‌کند که به صورت پیوسته خودش را تولید می‌کرد. این نظام در نیمه دوم دهه 1940 و در زمانی ساخته شد که همه مراکز سرمایه داری اصلی در اوراسیا در همه زمینه‌ها به شکلی ناامیدانه به آمریکا وابسته بودند: آلمان غربی و ژاپن به وسیله آمریکا اشغال شده بودند، طبقات سرمایه‌داری در فرانسه و ایتالیا ضعیف و آماج تهدیدات داخلی بودند در حالی که دولت فرانسه ناامیدانه تلاش می‌کرد تا دوباره تبدیل به یک امپراتوری شود و در عین حال نگران یک رقیب آلمانی هم بود؛ بریتانیا به لحاظ اقتصادی فلج شده بود و ناامیدانه به دنبال منابعی می‌گشت تا دوباره تبدیل به یک امپراتوری شود. همه این‌ها نیازمند دلارها و واردات آمریکایی بودند.

در این شرایط نخبگان حاکم بر آمریکا با راهنمایی دین آچسون به این نتیجه رسیدند که باید سلطه سیاسی طولانی مدت آمریکا بر کل هسته را شکل دهند. آمریکا با استفاده از نگرانی‌های اصلی دولت‌های اصلی سرمایه داری که می‌خواستند به صورت پادشاهی یا نظام دولتی کشور خود را اداره کنند و از همدیگر و در برخی موارد از کمونیسم داخلی وحشت داشتند، به همه آنها پیشنهاد کمک داد. اما در عین حال، از آنها خواست به اتحاد با مرکزیت آمریکا و به هدف رویارویی نظام با بلوک شوروی و کمونیسم بپیوندند.

زمانی که سایر قدرت‌ها ویژگی حاکم بر شکاف جهانی میان «جهان آزاد» و «دشمن کمونیست» را پذیرفتند و آن را مهمتر از همه شکاف‌های سیاسی دیگر دانستند، آمریکا به سرعت این شکاف را به بنیان رویارویی دائمی خود با جهان کمونیستی تبدیل کرد. آمریکا به همین ترتیب این شکاف را به درون نظام سیاسی داخلی این متحدان انتقال داد: بنیانی که بر اساس آن رفتاری که باید با یک حزب به عنوان حزبی مشروع می‌شد بستگی به این داشت که این حزب در کجای شکاف جهانی ایستاده باشد.

به دلیل اینکه متحدان آمریکا ظرفیت نظامی دفاع از سرزمین‌های خود در برابر نیروهای متعارف اتحاد شوروی را نداشتند، رویارویی نظام تعمیم یافته آمریکا و شوروی تبدیل به یک نیروی محافظ شده بود. بنابراین آمریکا حق داشتن چنین نیروی محافظی را به دست آورد: کنترل در بالاترین سطوح و نظارت کردن بر راهبردهای نظامی و خارجی متحدان و همین طور اصرار بر بیعت اجباری گرفتن از متحدان برای اینکه رابطه خود با آمریکا را با رابطه با کشور دیگری عوض نکنند. آمریکا همچنین در عوض تأمین امنیت برای متحدان می‌توانست از آنها امتیازات ویژه ای هم در حوزه سیاسی و هم در حوزه اقتصادی درخواست کند. نتیجه یک جهان تک قطبی سرمایه داری بود که آمریکا در آن حق داشت در مورد شکاف بزرگ جهانی با بلوک کمونیست تصمیمات یک جانبه بگیرد.

در مرحله بعد، ساختار نظام سیاسی داخلی متحدان این مجموعه روابط سیاسی در سطح بین الدول را تقویت می‌کرد. این کار به شکل موثری این احتمال را که یک رهبری سیاسی بتواند در خط بین‌المللی مخالفت با سیاست‌های جهانی آمریکا قرار بگیرد از بین برد.

هنر دیگر این نظام این بود که توانست احزاب بورژوای تهاجمی را در داخل دولت‌های متحدان بازسازی کند. چنین احزابی می‌توانستند با تبدیل شدن به یک نیروی سیاسی به شدت ضد شوروی و ضد کمونیست، احزاب کارگری و چپ را از میدان به درکنند. آنها می‌توانستند از تهدید نظامی و پیوند ایدئولوژیکی که میان سوسیال دموکرات‌ها و کمونیست‌ها وجود داشت به عنوان اسلحه ای علیه تقاضای داخلی برابر اصلاحات سوسیالیستی استفاده کنند. بنابراین، منافع قدرت سرمایه داری داخلی و گروه‌های نیرومند هوادار آمریکا در بسیاری از دولت‌ها متحد مجازاً یکی بودند.

نقطه ضعف این نظام، گلیسم فرانسوی بود که بیشتر یک نیروی سیاسی راستگرا و ملی گرا بود تا یک نیروی جنگ سردی هوادار آمریکا. دوگل از ساختار نظامی ناتو خارج شد و نیروهای نظامی آمریکا را از فرانسه خارج کرد و در عین حال محکم رو در روی برخی حرکات سیاسی آمریکا در جنوب ایستاد. اما فرانسه از اتحاد خارج نشد و در روابط شرق و غرب از بعضی جهات هنوز به صورت جدی با ایالات متحده پیوند داشت. تلاش‌های فرانسویان در ابتدای دهه 1960 برای شکل دادن به یک بلوک با آلمان و تلاش کشورهای اروپای غربی برای اتخاذ یک موضع مشترک درباره روابط اعراب و اسرائیل در ابتدای دهه 1970 هر دو به سادگی شکست خوردند.

این مجموعه وابستگی‌ها با فروپاشی سایر امپراتوری‌های اروپای غربی تقویت شد. دولت‌های اصلی دریافتند که پیوند آنها با نفت و منابع مواد خام در جنوب و محافظت از سرمایه‌گذاری در جنوب به نحو فزاینده‌ای به قدرت و اقدامات آمریکا در جنوب وابسته است. اگر آمریکا تحریمی بر یکی از کشورهای تأمین کننده نفت تحمیل می‌کرد، یک دولت مرکزی که آن نفت را می‌خرید یا شرکت‌های این دولت در آنجا نفت استخراج می‌کردند، به طور ناگهانی فرصت‌های خود را از دست می‌داد. اگر یک انقلاب یا کودتا سرمایه گذاری‌های خارجی هر یک از کشورهای سرمایه داری را تهدید می‌کرد، سرکوب این چالش نیازمند کمک مستقیم یا رضایت آمریکا بود.

نقش آمریکا به عنوان رهبر هسته در کنترل جنوب با شکست آن در ویتنام تضعیف شد اما آمریکا تلاش کرد تا با استفاده از نیروهای دیگران و قدرت دریایی و هوایی خود و ظرفیت عملیات مخفی برای حفظ نظام استفاده کند. خوب است تأکید کنیم که این صف آرایی‌های زمان جنگ سرد حقه یا بلوف نبودند. نوعی رویارویی ظریف در زمان جنگ سرد وجود داشت و این رویارویی منافع دولت‌های اصلی سرمایه داری را به خوبی تأمین می‌کرد. تعهدی وجود داشت که درجه ای از تضاد میان اتحاد شوروی و جهان سرمایه‌داری وجود داشته باشد و همینطور تعهدی وجود داشت که نوعی خصومت عمیق میان احزاب کمونیست و طبقات مختلف سرمایه‌داری که کمونیسم را تهدیدی برای خود می‌دیدند، وجود داشته باشد. اما این بیزاری‌ها الزاماً به معنای گسترش وسیع قدرت آمریکا در اوراسیا به نحوی که کشورهای اصلی سرمایه داری را تبدیل به متحدان دون پایه ای کند، نبود. این دستاورد نظام آچسون بود

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات