رضا اشرفی
آمریکا طی دهههای گذشته همواره از ابزار تجزیه در برابر مخالفان خود در عرصه بینالمللی استفاده کرده و در برخی موارد به اهداف دلخواه خود رسیده است. این تاکتیکی است که مقامات واشنگتن از زمانی که در حوزه جهانی صاحب قدرت شدهاند برای آن برنامهریزی کردهاند و در آینده نیز آن را فراموش نخواهند کرد. بنابراین در چنین فضایی، مخالفان آمریکا همواره باید به این مسئله بیندیشند که چنین خطری آنها را تهدید میکند.
یکی از آخرین نمونههایی که برای آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستی با موفقیت همراه بود، به تجزیه سودان به دو کشور شمالی و جنوبی باز میگردد؛ روندی که تقریباً با ابزارها و فشارهای مختلف، حدود دو دهه طول کشید؛ اما در سال 2011 میخ نهایی آن زده شد. بر همگان مبرهن است که با این تجزیه، بخش قابل توجهی از منابع انرژی بهویژه در حوزه نفت از کشور سودان گرفته شد و به بهانه مسیحی بودن جنوبیها به آنها تعلق گرفت. این در حالی است که تنها 30 درصد از مردم این حوزه مسیحی هستند و بقیه را مردم بومی تشکیل میدهند، اما قدرت در اختیار مسیحیانی قرار گرفته است که آمریکا از آنها حمایت میکند. رژیم صهیونیستی نیز با استفاده از فرصت پیشآمده، اولین رژیمی بود که سودان جنوبی را به رسمیت شناخت و در آنجا، پایگاههای مختلفی را بهویژه در زمینه جاسوسی برپا کرد.
آمریکا نهتنها در چنین شرایطی از تجزیه کشورهای کوچک و کمتأثیر حمایت میکند، بلکه برای قدرتهای بزرگ نیز برنامه دارد. این مسئله هیچگاه از یاد دولتمردان، تحلیلگران و کارشناسان نمیرود که واشنگتن برای تجزیه عمده کشورهای آسیای غربی و شمال آفریقا (خاورمیانه) چگونه از طرح خاورمیانه بزرگ صحبت به میان آورد. پس از آن و در تحولات خاورمیانه که از آخرین روزهای 2009 آغاز شد، این موضوع در برخی از کشورها از جمله سوریه نمود پیدا کرد که البته با مقاومت مواجه شده است.
از طرفی، آمریکا به همینجا بسنده نکرده و بیش از همه، کشورهای رقیب خود را نیز هدف قرار داده است که در این میان، چین و روسیه در صف اول قرار دارند. هر دو کشور از وسعت قابل چشمگیری برخوردارند که در حوزههای مختلف با مسائلی از این دست مواجه هستند. به همین مناسبت، روسیه و چین مورد هدف اصلی آمریکا قرار دارند و مشاهده میشود که آمریکا در حال حاضر در زمینههای مختلف مشکلاتی برای آنها تراشیده است. در این باره میتوان به عنوان تنها یک نمونه، به اختلافات مرزی روسیه و ژاپن و همچنین چین و ژاپن و... اشاره کرد. پس اقدامات مداخلهجویانه آمریکاست که مسکو و پکن را حساس کرده است. با توجه به اینکه چین از تجزیه و جداسازی سرزمینی، به عنوان سرطان یاد میکند، آمریکا برنامههای زیادی را برای آن طراحی کرده است که در حال حاضر در حوزه شمال غربی این کشور و همچنین در اختلافات کنونی هنگکنگ دیده میشود.
آمریکا در حالی با این ابزار بازی میکند که خود با مشکلات فراوان سرزمینی در زمینه تجزیه مواجه است. این موضوعی نیست که تازگی داشته باشد، اما کمکم در حال نمایان شدن است. بهویژه که قدرت این کشور از سوی ضدهژمونها، بهخصوص چین و روسیه در حال محدود شدن است. تازهترین خبر و هشداری که در این باره منتشر شده، از خبرگزاری انگلیسی رویترز است و با توجه به اینکه پس از جنگ جهانی دوم، قدرت بینالمللی از انگلیس به آمریکا منتقل شده است، حس شکست در سیاستهای کلان آمریکا به شکل زیرپوستی در لندننشینان وجود دارد، اگر چه این مسئله را بسیار بامراقبت و محافظهکارانه دنبال میکنند. البته پیش از رویترز، مطالب، مقالات و کتب زیادی در این زمینه نگاشته شده است. خبرگزاری رویترز بهتازگی در همین باره به کتاب «ایالات جداییطلب آمریکا» اشاره کرده است که یک مقام سابق کاخ سفید و پنتاگون، آن را به رشته تحریر در آورده است.
خبرگزاری رویترز ضمن اشاره به دلایل نگارش این کتاب در آمریکا، نظرسنجیای را در این زمینه طراحی کرده است که در آن 84 میلیون آمریکایی تأکید کردهاند که این کشور تجزیه میشود. رویترز در همین زمینه نوشته است که از هر چهار آمریکایی، یک نفر اعلام کرده است که خواهان پیوستن به جنبش جداییطلبی است. این جنبش بیش از همه، در حوزههای جنوبی آمریکا به چشم میخورد و این ایالتها مدام بر طبل جدایی میکوبند که البته مقامات آمریکا همواره در حال سانسور خبری آنها هستند.
«داگلاس مک کنان»، نویسنده کتاب «ایالات جداییطلب آمریکا» که سه سال از دوران خدمت خود را در فرماندهی نیروهای مشترک آمریکا گذرانده است، بسیاری از سیاستهای اخیر آمریکا را در حوزههای داخلی و خارجی نقد کرده و درباره تجزیه کشورش هشدار داده است، اما این روندی است که طی سالهای گذشته آغاز شده و در آینده بیشتر نمایان خواهد شد. ظاهراً، همان ابزاری که واشنگتن علیه مخالفان خود به کار میبرد، در حال حاضر گریبانگیر خودش شده است.