ترجمه: سبحان حسنوند
فکر میکنم در این مورد بحثی نباشد که طی 35سال گذشته از انقلاب1357، آمریکا و اکثر کشورهای عرب سیاست دوسویهای در قبال ایران پیش گرفتهاند، جهت اول تغییر رژیم و اگر این جهت به جایی نرسید، جهت دوم تضعیف و منزویسازی ایران. با این وجود در هر اجتماع، مصاحبه، جلسه یا کنفرانسی در میان اعراب که حاضر شوید، آنها قدرت و نفوذ ایران در 35سال گذشته را نفی نمیکنند، بنابراین فکر میکنم برای آمریکاییها و اعراب واضح است که سیاست اجبار سهدهه گذشته در قبال ایران شکست خورده است. آنها هر کاری که از دستشان برمیآمده را امتحان کردهاند؛ از حمله نظامی تا استفاده از سلاحهای کشتار جمعی؛ از تحریمهای اجباری تا جنگ پنهان و چیزهای دیگر.
اما با این وجود، امروز ایران باثبات است، اگر باثباتترین نباشد، قدرتمند است، اگر قدرتمندترین نباشد، تاثیرگذار است، اگر تاثیرگذارترین ملت هم در منطقه نباشد. بنابراین من به آمریکاییها، اعراب و همچنین ایران پیشنهاد میکنم تغییری در روابط خود ایجاد کنند. حداقل ژئوپلیتیک بودن، پویایی و تغییرات منطقه این موضوع را به ما دیکته میکند، اگر ما به اتحادیه عرب نگاه کنیم، در عمل اتحادیه عربی وجود ندارد، اتحادیه عرب فروریخته و موضوعیت ندارد. وقتی ما به جهان عرب نگاه میکنیم، دولتهای ناکام بسیاری را میبینیم، متحدان آمریکا مانند مبارک و بنعلی سقوط کردهاند، خدا را شکر در این مورد ایران را مقصر نمیدانند؛ از آنجا که ایران دخالتی نداشته و برخی کشورهای ناکام مانند لیبی که باز هم ایران دخالتی در آنجا نداشته است. متاسفانه امروز در جهان عرب رهبری وجود ندارد.
ایران در مورد روند صلح از دو، سهدهه پیش معتقد بوده اسراییلیها در این مورد جدی نیستند و حداقل پس از 23سال روایت ایران عینیت پیدا کرده و شاهد هستیم روند صلح و طرح دو کشور مستقل شکست میخورد و همه میدانند این مشکل ایران نیست، این مشکل بیبی (نتانیاهو) است که در مقابل طرح دو کشور مستقل مقاومت کرده است. سیاست آمریکا چه بخواهیم و چه نخواهیم - از کشورهای خلیجفارس و خاورمیانه گرفته تا آسیا - در حال تغییر است و تغییر میکند، حتی اگر آمریکاییها نخواهند این کار را انجام بدهند.
آنها منابع و ظرفیت لازم برای ادامهدادن سیاست سنتی حمله به کشورها یا سرمایهگذاری به سبک 20 یا 30سال گذشته را ندارند. گرچه من میگوییم اگر آنها سرمایهگذاری هم بکنند، قادر به مدیریت خاورمیانه نخواهند بود. دلیلش این است وضعیت کنونی منطقه دلیل کافی برای ناتوانی آمریکا برای مدیریت بحران در خاورمیانه است. ایران و عراق دیگر رقابتی ندارند و در حال حرکت به سوی متحدشدن هستند،
مصر - اصلیترین رقیب ایران - درگیر مشکلات داخلی است و حداقل برای یکدهه قادر نخواهد بود نقش خود را در منطقه بازی کند. ترکیه نه متحد ایران، نه متحد اعراب، نه متحد آمریکا، نه متحد سوریه است و کسی نمیداند ترکیه رو به کدام سمت در حال حرکت است، چون آنها هم در حال حمایت از حماس، اخوان و جبههالنصره و هم به طور همزمان عضو ناتو هستند.
از سویی همه پس از بحران اوکراین فهمیدند روسیه موضوع متفاوتی در منطقه و در عرصه بینالمللی خواهد بود و ایجاد اجماع بینالمللی علیه ایران دیگر ممکن نیست. همچنین داعش خطر و تهدیدی بزرگ علیه همه ایرانیها، اعراب، منطقه، آمریکاییها، اروپاییها و روسهاست. اما باید به دلایل ریشهای داعش بپردازیم. سیاست کنونی آمریکا یعنی تنها حملات هوایی موثر نیست و نخواهد بود، فکر میکنم همه این موضوع را فهمیدهاند.
بهنظر من در مورد داعش چهاردلیل ریشهای وجود دارد که باید به آنها پرداخت: اولی ایدئولوژی است، داعش عدهای تروریست که یکشبه درست شده باشند نیست، اینجا بحث ایدئولوژی است، با ریشهای عمیق در کشورهای عرب و میلیونهانفر که درگیر فعالیتهای تروریستی نیستند، اما از نظر ایدئولوژیکی با داعش، در یک گروه قرار دارند. دوم، حکمرانی بد در خاورمیانه برای یکدهه. سوم، فقدان یک سکوی منطقهای به همراه مداخلات خارجی.
چهارم، روند صلح، رفتار اسراییلیها در قبال فلسطینیها برای 60-50 سال. اینها دلایل ریشهای ایجاد گروههایی تروریستی شبیه داعش هستند. ما برای مواجهه با داعش نیازمند ائتلافی فراگیر هستیم، ما نیازمند تمرکز روی تضعیف داعش در سوریه، عراق و منطقه هستیم. ما نیازمند استفاده از فرصت ایجاد دوستی میان شیعه و سنی هستیم؛ زیرا این خطر، هم تسنن و هم تشیع را تهدید میکند.
مورد بعدی سوریه است، معتقدم در سوریه به یک سیاست دوسویه نیاز داریم، اول همکاری با اسد برای ممانعت از سقوط سوریه بهعنوان سوریه، بهعنوان یک دولت، بهعنوان یک کشور و بهعنوان یک ملت. برای ممانعت از سقوط تاسیسات امنیتی و نظامی، نه مانند اشتباهاتی که در عراق رخ داد بلکه برای حفظ تمامیت ارضی سوریه، برای زدودن تروریستها از مرزهای سوریه، برای پایاندادن به جنگ فرقهای در سوریه و بعد درعینحال در یک دوره گذار یک دولت جدید براساس سیستم تقسیم قدرت با نظر اکثریت ایجاد شود.
سوالی که اینجا مطرح میشود این است که امروز باید چگونه با خاورمیانه رفتار کنیم؟ من میگویم اول باید بگوییم چگونه با اسلام و اسلامگراها رفتار کنیم، زیرا خاورمیانه مسلمان است و فکر میکنم غرب برای پرداختن به اسلامگراها، استراتژی ندارد، ما به یک استراتژی بزرگ نیاز داریم تا از میانهروها در مقابله با تندروها حمایت کنیم. دوم ایجاد سکویی برای ایجاد ائتلاف منطقهای؛ فاز اول در خلیجفارس بین ایران، اتحادیه همکاری خلیجفارس و عراق است و فاز دوم خاورمیانه گستردهتر با حضور چهار قدرت خاورمیانه، یعنی عربستان، ایران، ترکیه و مصر.
موضوع بعدی در مورد نهاییکردن توافق هستهای با ایران است که معتقدم توافق هستهای تا 24نوامبر میتواند حاصل شود، من صددرصد مطمئن هستم که قدرتهای جهانی میخواهند توافقی را در چارچوب قوانین بینالمللی امضا کنند. در این مورد «انپیتی» شاخص است، مقررات «انپیتی» تمهیدات شفافسازی است، اگر قدرتهای جهانی واقعا خواستار امضای توافق هستند ایران موارد موجود در «انپیتی» را امضا میکند. از نظر بینالمللی چیزی فرای این توافق وجود ندارد.
اما متاسفانه موضوعاتی که هم اکنون آمریکا و قدرتهای جهانی در حال مذاکره در مورد آنها هستند فرای «انپیتی» و قوانین بینالمللی است. سقف غنیسازی، سقف انبارها، سقف تعداد سانتریفیوژها و تبدیل فنی در آب سنگین اراک همه فرای «انپیتی» است. مسایلی که هم اکنون آنها در حال مذاکره با ایران هستند ربطی به قوانین و مقرارت بینالمللی ندارد. ایرانیها آماده هستند در بسیاری از این موارد همکاری کنند اگر آمریکاییها زیاده خواهی نداشته باشند.
در مورد مساله فلسطین، نباید فراموش کنیم که بحران فلسطین-اسراییل موضوع کلیدی خاورمیانه است و در پایان مجبورکردن اسراییل به دستکشیدن از سلاحهای هستهایاش برای تحقق خاورمیانه عاری از سلاح هستهای. در مورد ایران اما فکر میکنم ایرانیها آماده هستند مصالحه بیشتری با کشورهای منطقه و کشورهای شورای همکاری خلیجفارس داشته باشند. مادامی که بین ایران، کشورهای شورای همکاری خلیجفارس و عراق همکاری وجود نداشته باشد، صلح و ثباتی نیز در خلیجفارس وجود نخواهد داشت، جایگزین دومی هم وجود ندارد.
کشورهای شورای همکاری خلیجفارس میدانند که آنها نمیتوانند هموزن ایران باشند، آنها بیش از سهدهه است که از قدرت آمریکا استفاده میکنند تا قدرت ایران را متعادل کنند. چرا ما یک سیستم همکاری منطقهای مانند اتحادیه اروپا نداشته باشیم، جایی که قدرتهای بزرگ مانند آلمان درگیر یک همکاری منطقهای شدهاند و کشورهای کوچکی مانند نروژ، دیگر ترسی از آلمان ندارند. چرا ما نتوانیم چنین کاری در منطقه خاورمیانه انجام دهیم؟ اما ما واقعا نیازمند این هستیم که به حقوق و منافع مشروع منطقهای ایران احترام بگذاریم و آنها را به رسمیت بشناسیم.