مهسا جزینی
با درگذشت «آیتالله مهدویکنی»، فعلا بهطور موقت آیتالله «موحدیکرمانی» رییس قدیمیترین جامعه «روحانی» کشور است. غلامرضا مصباحیمقدم، سخنگوی «جامعه روحانیت مبارز» به «ایرنا» گفته تا زمان انتخابات، آیتالله «موحدیکرمانی» جلسات را اداره میکند؛ نهادی که از سال 56 تاکنون تحولات بسیاری را پشتسر گذاشته است؛ از انشعاب در سال 66 تا ریزش در سال 88. اگر علت انشعاب در دهه 60، حذف سیدمحمود دعایی و فخرالدین حجازی از فهرست انتخاباتی «جامعه روحانیت مبارز» برای انتخابات مجلس سوم بود اما علت ریزشهای اخیر دولت احمدینژاد بود.
این را جعفر شجونی، عضو «جامعه روحانیت مبارز» هم تایید میکند: «بعد از دور دوم آقای احمدینژاد آنها دیگر به جلسات نیامدند.» چهار نفر از اعضای اصلی این «جامعه» که عضو شورای مرکزی آن هستند، چندسالی است که دیگر در جلسات شرکت نمیکنند: هاشمیرفسنجانی، ناطقنوری، امامیکاشانی و حسن روحانی. اگرچه برخی میگویند که نیامدنهای هاشمی خیلی زودتر شروع شده بود؛ از سال 86 و دوسال بعد از دور نخست دولت احمدینژاد. این نیامدنها اما تا حالا و حتی با رفتن «احمدینژاد» هم ادامه دارد و ایشان دوسال بعد از پایان دولت دهم همچنان از شرکت در جلسات جامعه روحانیت مبارز خودداری میکنند.
مصباحیمقدم هفته گذشته درباره وضعیت اعضای «جامعه روحانیت مبارز» گفته بود: «چهارنفر از اعضا، آقایان ناطقنوری، امامیکاشانی، روحانی و هاشمیرفسنجانی در جلسات جامعه روحانیت مبارز شرکت نمیکنند. این افراد از نظر اساسنامه جامعه روحانیت مبارز اعضای دایمی شورای مرکزی هستند؛ چرا که بر اساس اساسنامه، بنیانگذاران و موسسان جامعه روحانیت مبارز برای همیشه در این تشکل عضو هستند.» اما «شجونی» به «شرق» میگوید: «طبق آییننامه اگر کسی سه جلسه پشت سرهم شرکت نکند خودبهخود دیگر عضو به حساب نمیآید.»
او برای این گفته شاهد هم میآورد: «زمانی که آقای روحانی در تبلیغات انتخاباتیاش خود را عضو جامعه روحانیت مبارز معرفی میکرد آقای مهدویکنی به استناد همین آییننامه میگفتند که ایشان عضو نیستند.» شجونی البته میافزاید: «اگرچه اینگونه نیست که خیلی سفتوسخت باشد و اگر کسی بازگردد، پذیرفته میشود.» مصباحیمقدم اما درباره روحانی گفته بود: «ما با آقای روحانی، هم قبل از انتخابات سال 92 و هم بعد از انتخاب ایشان بهعنوان رییسجمهور گفتوگو کردیم.
ایشان خودشان را عضو جامعه روحانیت مبارز میدانند و حتی برای شرکت در جلسات شورای مرکزی، ابراز تمایل کردهاند، اما بههرحال مشغله ایشان و سایر جوانب مساله مثل رعایت حفاظت و امنیت ایشان، اقتضا نمیکند انتظار داشته باشیم ایشان مرتب در جلسات جامعه روحانیت مبارز شرکت کنند ولی ایشان هیچگاه عضویت در این تشکل را نفی نکردهاند.»
مشخص است که مصباحیمقدم به بازگشت روحانی بیش از دیگر اعضا امید دارد تا جایی که از سخنانش نتیجه گرفته بود: «بنابراین موضع ایشان با موضع آقای ناطقنوری قدری تفاوت میکند. آقای ناطقنوری در برابر تقاضای حضور مقاومت نشان داده است.» گفته میشود که برای بازگرداندن این چهارنفر بهویژه ناطق زیاد تلاش شده بود. اما شجونی معتقد است که تلاش چندانی برای بازگرداندن آنها انجام نشده است و این آمدنورفتن تاثیری در کار «جامعه» ندارد: «مگر قبلا که این افراد بودند کار جامعه چه بود؟ همین کارهایی که الان انجام میدهد مثل بیانیهدادن و... البته کار اصلی ما حمایت از رهبری است.»
کنارهگیری ناطقنوری از «جامعه روحانیت مبارز» از همه معروفتر است. بعد از مناظرههای معروف 88 و سخنانی که احمدینژاد علیه او و فرزندانش بر زبان راند، حسابی از اصولگرایان که زمانی برای بهوحدترساندنشان تلاش بسیار کرده بود گلهمند شد.
وقتی صداوسیما فرصتی برای پاسخگویی و دفاع در برابر آن گفتهها در اختیارش قرار نداد و دیگر اصولگرایان، بهویژه «جامعه روحانیت مبارز» از او، که نه یک عضو معمولی بلکه از موسسین آن جامعه بود، حمایتی نکرد، ناطق هم از آنان فاصله گرفت. اگرچه در ابتدا بهصراحت درباره دلایل عدم شرکتش در جلسات جامعه سخن نمیگفت و مثلا یکبار گلایه کرده بود که چون برخی اعضا اخبار درون جلسات را بیرون میبرند او هم به اعتراض ترک حضور کرده است.
اما در سال 90 بود که رسما اعلام کرد: «تمایلی به همکاری با جامعه روحانیت مبارز ندارم و فعالیتهایم در این راستا مسکوت است.» او از آن زمان هم تقریبا دست رد به همه دعوتهای اصولگرایان زده است: از پذیرش زعامت برای وحدت تا حضور در جمع احزاب راست.
بهویژه زمانی که این حضور جنبه رسانهای پیدا کند. تلاشهایی هم اگر برای بازگرداندن او انجام شده به شکست خورده است. مصباحیمقدم پیشتر درباره ناطق گفته بود: «برخی دوستان مامور شدند برای ادامه حضور در جلسات از ایشان دعوت کنند، ولی آقای ناطقنوری قبول نکردند و گفتند که همچنان رنجیدهخاطر هستند.»
شجونی اگرچه درباره هاشمی میگوید: «ایشان خیلی زودتر و از سال 86 بود که دیگر در جلسات جامعه شرکت نکردند» اما به نظر میرسد تا پیش از سال 86 هم شرکت هاشمیرفسنجانی در جلسات «جامعه» جستهگریخته بود.
برخی آن را به مسایل امنیتی مربوط میدانستند که رییس مجمع تشخیص مصلحتنظام مجبور به رعایت آن بوده. اما چرا او بهطور کامل ترک جامعه کرد؟ بخشی از آن شاید به تغییرمسیر سیاستورزی و نگاه هاشمی مربوط میشد. ولی احتمالا یکسر ماجرا بازهم به «احمدینژاد» مربوط بود.
احمدینژاد در هیچیک از جلسات مجمع شرکت نمیکرد، به وزرایش هم گفته بود که نروند. از همان سال 84 هم بهطور مشخص خود را در تقابل با هاشمی تعریف کرده بود؛ تقابلی که سال 88 به اوج رسید. به نظر میرسد هاشمی هم کمابیش با همان وضعیتی روبهرو شده بود که ناطق دوسال بعدتر مواجه شد.
آنها بهدنبال ایفای نقشی فراجناحی بودند اما خود را در برابر دولتی میدیدند که بهدنبال تخریب این چهره است، درحالی که اصولگرایان هم پشت آن دولت ایستاده بودند و حمایت یکدست میکردند. به نظر میرسد که وضع در «جامعه روحانیت مبارز» هم به همین شکل بود. با تغییراتی که در مسیر سیاستورزی هاشمی در حال رخدادن بود او دوسال زودتر از ناطق متوجه شد که دیگر بین او و «جامعه روحانیت مبارز» قرابتی وجود ندارد.
شجونی درباره نیامدن امامیکاشانی هم میگوید: «آقای امامیکاشانی هم بعد از مرحله دوم انتخابات احمدینژاد دو، سههفته آمد ولی دیگر تا الان نیامده است. البته شاید هم بهخاطر کهولت سن بوده که دیگر نمیآید. باید از خودش سوال کرد.» در انتخابات سال 88 اکثریت اعضای جامعه روحانیت مبارز از «احمدینژاد» حمایت کرده بودند، ولی آرا به دوسوم نرسید و تعدادی از اعضا تاکید بر آن داشتند که اعضای جامعه روحانیت از مصداق خاصی حمایت نکنند و همین اختلافنظر و همچنین حوادث پس از انتخابات باعث شد که برخی اعضا مانند «امامیکاشانی» به کل قید شرکت در جلسات را بزنند.
سوال مهم اما این است که اگر علت قهر آقایان صرفا احمدینژاد بود چرا بعد از رفتنش آنها بازنگشتهاند؟ به نظر میرسد علت اصلی ماجرا خود «جامعه روحانیت مبارز» است، بهویژه نوع موضعگیریهایش در برابر عملکرد دولت پیشین بهویژه شخص رییس دولت، عامل خروج این چهارنفر بوده است.