* چه شد که آقای احمدینژاد شما را بهعنوان وزیر کار و رفاه اجتماعی انتخاب کردند؟
** در انتخاب بنده دو عامل تأثیرگذار بود؛ اول شرایط دولت نهم بود و دوم شرایط افرادی که در آن زمان تصمیم داشتند به دولت ملحق شوند.هنگامی که دولت نهم برسر کار آمد، تصور این بود که مجموعه ای بر سر کار آمده که در چارچوب ارزشهای اسلامی و انقلابی تلاش دارد جلوی گردش معدود نخبگان در قدرت را بگیرد و با تأکید بر مبانی انقلاب اسلامی باورها و ارزشهای مد نظر حضرت امام(ره) را دوباره بر فضای کشور حاکم کند.نکته ای که برخی از آن به«مدیریت اسلامی» یا «دولت اسلامی» یاد میکردند که قصدش این بود که علم وارزشهای اخلاقی را باهم و در کنار هم دنبال کند.این ایده کلی دولت بود.
از طرف دیگر دولت نهم هنگامی که وزرای خود را معرفی کرد، سه یا چهار وزیر پیشنهادی موفق نشدند از مجلس رأی اعتماد بگیرند. یکی از وزارتخانههایی هم که نتوانست از مجلس رأی بگیرد، وزارت تعاون و رفاه اجتماعی بود که آقای احمدینژاد ابتدا آقای سیدمهدیهاشمی را به مجلس معرفی کرده بودند. آقای سیدمهدیهاشمی از دوستان نزدیک بنده بود که بعد از رأی عدم اعتماد مجلس صحبتهایی با بنده در این زمینه انجام دادند. به هر حال از سابقه بنده اطلاع داشتند.
بنده مدیریت شرکتهای متعددی را برعهده داشته ام و در یک دوره به عنوان مدیر نمونه صادرات کشور و یک دوره هم کارآفرین نمونه کشور انتخاب شده بودم.من از اصول تجارت بینالملل آگاهی دارم، به زبان انگلیسی و عربی مسلط هستم و سالها در زمینه ایجاد اشتغال و کارآفرینی فعالیت داشتم. بعد از صحبتهایی که با سیدمهدی هاشمی داشتیم قرار شد که ما با آقای ثمرههاشمی جلسه داشته باشیم.
در جلسه با آقای ثمرههاشمی من دیدگاههای مدیریتی خود را بیان کردم و ایشان ترتیبی دادند که من با خود آقای احمدینژاد بهصورت رودررو صحبت کنم. آقای احمدینژاد هنگامی که نظریات بنده را شنیدند از صحبتهای من استقبال کردند. قرار شد که ما یک جلسه دیگر هم با آقای احمدینژاد برگزار کنیم. در جلسه دوم هنگامی که صحبتهای ما نهایی شد آقای احمدینژاد میثاقنامه معروف خود را جلو من گذاشتند و عنوان کردند که این میثاقنامه را امضا کنید. من به ایشان گفتم قبل از اینکه این میثاقنامه را امضا کنم که اتفاقا محتوای خوبی هم داشت لازم است نکاتی را به شما عنوان کنم.
بنده گفتم که امیدوارم که ما در چارچوب مدیریت اسلامی حرکت کنیم. دوم اینکه موقعیتهایی که من قبل از وزیر شدن داشتم به مراتب از سمتی که قرار است در دولت داشته باشم برای من بهتر بوده است؛ چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی.در نتیجه بنده باید برخی چیزها را از دست بدهم.در نهایت من میثاقنامه را امضا کردم. آقای احمدینژاد هنگامی که برای دفاع از من به مجلس آمدند در صحن مجلس عنوان کردند که «کاظمی را خدا به من هدیه کرد».
در مجلس و هنگامی که قرار بود نمایندگان به بنده رأی بدهند عنوان کردم که من زمانی میثاقنامه امضا کردم که برادر شهیدم را غسل کرده،به آغوش کشیدم وکفن کردم. میثاقنامه آقای احمدینژاد یک کاغذ است اما آن میثاقنامه یک تعهد خدایی است.بنابراین تمام تلاش خود را برای حفظ ارزشها انجام خواهم داد.در نهایت من با 180رأی موافق که رأی خوب و قابل قبولی بود به عنوان وزیر انتخاب شدم.
* نزدیکترین افراد به آقای احمدینژاد در دولت چه کسانی بودند؟برخی عنوان میکردند که احمدینژاد چندین حلقه تصمیم گیری داشت که شامل حلقه نزدیکان،حلقه میانه و حلقه دورتر میشد.چنین چیزی صحت داشت؟
** من فکر میکنم یک حلقه بیشتر نبود و تعداد افرادی خاص در این حلقه حضور داشتند.یکی از این افراد آقای مجتبی ثمرههاشمی بود. در دولت نهم نقش آقای مشایی به آن صورت پررنگ نبود. بنده خود بعدها تعجب کردم که چه شد که نقش ایشان تا به این اندازه پررنگ شد.
مشایی نقش آن چنان مهمی در آن زمان در دولت نداشت.یکی دیگر از افراد آقای سیدمهدی هاشمی بود.شخص دیگر آقای صادق محصولی بود. آقای محمد علیآبادی هم بود که به عنوان یک مهره اجرایی سیاستهای نزدیکان احمدینژاد را پیاده میکرد.
* ارتباط احمدینژاد و مشایی آن زمان چطور بود؟
** ما در جلساتی که در دولت برگزار میکردیم و آقای مشایی هم حضور داشتند چیز خاص و حرکت خاصی از ایشان مشاهده نمیکردیم. به فرض آقای ثمرههاشمی هنگامی که در جلسات صحبت میکردند میشد به راحتی نظر و عقاید ایشان را درباره آقای احمدینژاد و مسائل مختلف متوجه شد،اما درباره آقای مشایی چنین چیزی امکان پذیر نبود.
آقای مشایی در جلسات دولت زیاد صحبت نمی کردند. برخی اوقات هم که صحبت میکردند این مساله تداعی نمی شد که ایشان مثلا مغز متفکر و تصمیم گیرنده اصلی دولت هستند.ما چیز خاصی از ایشان مشاهده نمی کردیم.
* آقای مشایی در همان دولت نهم با برخی اقدامات مانند حضور در جشن پرحاشیه در ترکیه یا اظهارنظرهای جنجالی درباره رژیمصهیونیستی و تاریخ باستان ایران به چهرهای جنجالی تبدیل شدند. چرا چنین اظهارنظرهایی صورت میگرفت؟ این اظهارنظرها برای توجه افکار عمومی بود؟
** من در جلساتی که با آقای مشایی داشتم چیز خاصی در ایشان ندیدم. یک موقع با کسی صحبت میکنید و بعد از مدتی متوجه میشوید که ایشان دارای خلاقیت، ابداعات و ایدههای نو و جدیدی است؛اما من چنین چیزهایی را در آقای مشایی مشاهده نمی کردم. برای من هنگامی که از دولت رفتم اظهارات و اقدامات آقای مشایی واقعا تعجببرانگیز بود. چون صحبتهای ایشان به جز ایجاد جنجال و هیاهو هیچ محتوا و پشتوانه ای نداشت.
به عنوان مثال آقای مشایی مجسمه کوروش را آورده بودند و چفیه روی آن انداخته بودند. این مساله چه معنایی میتوانست داشته باشد. مشخص نبود که هدف از چنین اقداماتی چیست و چه پشتوانه فکری در عقبه این قبیل اقدامات وجود دارد.به نظر من آقای احمدینژاد انسان زرنگ و باهوشی است.کسی نمیتواند بگوید که ایشان باهوش نیست. من تصور میکنم آقای احمدینژاد تعمدا و با برنامه آقای مشایی را بزرگ و مشهور کرد و سعی کرد به وی پر و بال بیش از اندازه بدهد.
* احمدینژاد با چه هدفی چنین کاری کرد؟
** احمدینژاد میخواست اگر خطایی از دولت سر میزند به پای مشایی نوشته شود.همچنین میخواست مشایی با اظهارات جنجالی اش در خط مقدم دولت قرار بگیرد تا تمام واکنشها به سمت مشایی باشد و نه احمدینژاد و دولتش. به گمان من حتی برخی از اظهارت مشایی فکر و اندیشه احمدینژاد بود که احمدینژاد تلاش میکرد از زبان مشایی عنوان شود و وی بازخوردش را در جامعه مشاهده کند.اوج این مساله در زمان ثبت نام برای انتخابات ریاستجمهوری یازدهم بود.
اگر کسی اندکی هم به علم روانشناسی و جامعهشناسی آگاهی داشت متوجه میشد که مشایی زمانی که برای ثبت نام به وزارت کشور رفته بود کاملا حیرتزده بود.در آن زمان این آقای احمدینژاد بود که دست مشایی را بالا میبرد، به این طرف و آن طرف میبرد و تلاش میکرد برای وی وجههسازی کند.حتی شیوه و زمان رفتن به وزارت کشور هم نقشه احمدینژاد بود.
احمدینژاد میخواست درست زمانی به وزارت کشور برود که آقایهاشمی هم دقیقا در همان زمان وارد وزارت کشور شده باشد. احمدینژاد میخواست در هیاهوی ایجاد شده برای حضور آقایهاشمی اخلال ایجاد کند و با جنجالسازی هیاهوها را به سمت دولت خود بکشاند.حتی میخواست طوری در افکار عمومی جلوه بدهد که این هیاهو و جنجال برای کاندیدای دولت برپا شده است و نه آقایهاشمی.
احمدینژاد جنجالی بود. انگارجنجال در رفتار و شخصیت احمدینژاد نهادینه شده بود.اگر کسی با دقت دوران ریاستجمهوری هشت ساله آقای احمدینژاد را بررسی کند بهخوبی این مساله روشن میشود که ما در هر ماه یک جنجال داشتیم. جالب اینکه هر کدام از این جنجالها هم تا مدتها با واکنشهای مختلف شخصیتهای سیاسی مواجه میشد و فضای کشور را دستخوش آشفتگی میکرد.
* اگر بخواهید شخصیت آقای احمدینژاد را توصیف کنید به چه نکاتی اشاره میکنید؟
** آقای احمدینژاد بسیار دوست دارد سرخط اخبار و مورد توجه افکار عمومی باشد.این مساله برای ایشان خیلی مهم بود. رفتارهایی هم که انجام میداد در همین راستا بود.برخی انسانها دوست دارند برای جلب توجه خلاف جهت آب شنا کنند. احمدینژاد از جمله همین افراد بود. در این زمینه یک مثال میزنم.در همه جای دنیا تغییر ساعت کاری ادارات در بهار و پاییز مسالهای متعارف و فراگیر است که کشورهای مختلف برای کم کردن هزینههای جاری کشور ساعت کاری کشور را تغییر میدهند.
احمدینژاد عنوان کرد که چنین کاری نباید در ایران اتفاق بیفتد. بلافاصله در کشور جنجال به پا شد، مجلس ورود پیدا کردوحاشیههای مختلفی در این زمینه به وجود آمد.خب این مساله چقدر انرژی و هزینه مملکت را صرف خود میکند. چیزی که در همه دنیا اثبات شده و همه دنیا به آن اعتقاد دارند و فقط احمدینژاد آن را قبول ندارد. احمدینژاد میخواست از دیگران متمایز و متفاوت باشد.احمدینژاد قصد داشت به هر شیوهای مطرح باشد. مثل اینکه در یک خیابان یکطرفه، اگر خودرویی در مقابل بقیه خودروها حرکت کند سروصدا و هیاهو بهپا میشود.
* شایعات درباره اسفندیار رحیممشایی زیاد است. مشایی دارای چه خصوصیاتی بود؟
** آقای مشایی شخص عادی و آرامی بود.بنده نکته خاصی درباره آقای مشایی مشاهده نکردم که نشان از خاص بودن و یا عجیب بودن ایشان داشته باشد.اظهاراتی هم که ایشان مطرح میکردند نه فلسفه فکری داشت و دارای پشتوانه فکری و علمی بود. اظهارت ایشان صرفا جنبه جنجالسازی داشت. مشایی هم مانند احمدینژاد دوست داشت خلاف جهت آب حرکت کند.اگر کسی قصد دارد ایدههایی را مطرح کند باید این ایدهها مبتنی بر پایههای فکری و علمی باشد تا مورد توجه قرار بگیرد.
* شما زمانی که در دولت حضور داشتید آیا نکتهای را مشاهده کردید که مردم باید از آن آگاه میشدند، اما احمدینژاد و یا نزدیکانش تلاش میکردند چنین اتفاقی صورت نگیرد؟
** بنده بهدلیل تجریه مدیریتی بالایی که داشتم برخی رفتارهای مدیریتی دولت را صحیح نمیدانستم.در جلساتی که ما در دولت داشتیم از سخنان ورفتار برخی از دولتمردان میشد تشخیص داد که مبنا و مسیر حرکت دولت در آینده به چه صورت خواهد بود.
من احساس میکردم در حرکت دولت نوعی اعوجاج مدیریتی وجود دارد.مهمترین دلیل این اعوجاج مدیریتی هم عدم اتکا و توجه نکردن به نگاه کارشناسی بود.پایه علم مدیریت متکی بودن به نگاه کارشناسی و تخصصی است.شما اگر مدیر یک مجموعه میشوید که پنج نفر کارمند دارد اگر اشتباه کنید به پنج نفر خسارت زدهاید. اما اگر مدیر جایی شدید که پنجهزار کارمند داشت اگر اشتباه مدیریتی انجام دادید به پنج هزار نفر خسارت زدهاید. فرض کنید مدیر یک کشور شدهاید که هفتاد میلیون جمعیت دارد.در این صورت اگر شما اشتباه کنید به هفتاد میلیون نفر خسارت وارد کردهاید.
متأسفانه هماکنون مشخص نیست چه کسی باید پاسخگوی خسارتهای باقیمانده از دولت احمدینژاد باشد. یکی از خصوصیات دیگری که یک مدیر موفق باید داشته باشد این است که گوش شنوا برای اظهارنظر و انتقاد دیگران داشته باشد. در قرآن کریم هم آمده است: «بشارت باد بر کسانی که سخنان همه را میشنوند و بهترین را انتخاب میکنند».
مدیری که گوش شنوا داشته باشد باید از ضریب تحمل بالایی هم برخوردار باشد. یک مدیر باید تحمل بالایی داشته باشد تا بتواند نظرات مخالف خود را بشنود و در کار خود اعمال کند. اگر یک مدیر نتواند نظرات مخالف خود را گوش کند و صرفا به داشتههای ذهنی خود اتکا کند نمی تواند مدیر موفقی باشد.خصوصیت دیگری که آقای احمدینژاد داشت این بود که در تصمیمات «خودمحور» بود. «خودمحوری» برای مدیریت سم مهلک است.در این زمینه مثالی میزنم. شورای پول و اعتبار هر ساله تصمیمگیریهای جدیدی انجام میدهد.در یکی از این سالها کارشناسان در حال بررسی نرخ معقول برای اقتصاد کشور بودند.
اما در جلسهای که در روزهای آخر سال در این زمینه برگزار شد آقای احمدینژاد به یکباره یک نرخ را مشخص کرد و عنوان هم کرد که نرخ معیار باید همین باشد.این اقدام بدون هیچ کار مطالعاتی صورت پذیرفت. این اقدام باعث شد که کاهش ارزش پول ملی در کشور رقم بخورد و پس از آن ارزش پول ملی روز به روز تنزل پیدا کرد.به هر حال هنوز هم مشخص نشده است که پاسخگوی این قبیل کارها چه کسی باید باشد.
من حتی میتوانم عنوان کنم که کاهش ارزش پول ملی باعث جدایی در خانوادهها و افزایش طلاق شده است. وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند مشکلات خانوادهها بیشتر شده و در نتیجه اصطکاک بین زوجین افزایش مییابد.این تصمیم تبعات بسیار زیادی در کشور داشته است. این همه مشکلات تنها به این دلیل به وجود آمده که ما نخواستیم متکی به کار کارشناسی و تخصصی باشیم.
* شیوه تصمیمگیری در دولت چگونه بود؟ احمدینژاد تصمیمات مهم را به تنهایی اتخاذ میکرد یا اینکه با وزرا و نزدیکان مشورت میکرد؟
** در این زمینه باید عنوان کنم که اکثرا مطیع دستورات بودند.
* اگر کسی به این وضعیت اعتراض یا انتقادی میکرد با چه واکنشی روبهرو میشد؟
** درعلم مدیریت مبحثی وجود دارد که یک مدیربا تحلیل شرایط و بسترها میتواند اهداف و آینده را حدس بزند و پیشبینی کند. بهطور مثال شما اگر در یک خیابان عبور کنید و رایحه خوب و خوشی به مشامتان برسد به این نتیجه میرسید که در این مکان گل و گیاه خوشبو وجود دارد. همین که این همه تغییرات در یک دولت صورت گرفته است نشان دهنده وضعیت آشفته یک دولت است.
این همه تغییرات این نکته را به ذهن تداعی میکند که در سیستم دولت تنها یک نفر خوب است و بقیه خوب نیستند.شما فرض کنید وزیر امور خارجه کشور در یک مأموریت خارجی قرار دارد که یکباره به او اعلام میکنند دیگر وزیر نیست.این مساله خیلی سنگین است.این برخلاف روش مدیریتی، اصول دیپلماسی و مبانی اخلاقی است. این مساله نماد بارز بیتدبیری و سوءمدیریت است.
* احمدینژاد در جلسات دولت نسبت به چه اشخاصی حساسیت داشت و با چه کسانی مخالف بود؟
** احمدینژاد به طرز عجیبی نسبت به آقایهاشمیرفسنجانی حساسیت داشت. در شرایط فعلی هم من فکر میکنم این مخالفتها از طرف آقای احمدینژاد وجود دارد.احمدینژاد نسبت به آقای هاشمی کینه داشت. حتی برخی اوقات از ذکر نام آقای هاشمی ابا میکرد و تنها عنوان میکرد «این آقا». اغلب این مسائل هم ریشه در شخصیت احمدینژاد داشت. انسان باید خیلی مراقب خود و اطرافیانش باشد.
حضرت امام صادق(ع) میفرمایند:«انسان مومن کسی است که در جای لغزنده قرار بگیرد و نلغزد». شما اگر دقت کنید متوجه میشوید که احمدینژاد سال اول، با احمدینژاد سال آخر دولتش به هیچ وجه با یکدیگر قابل مقایسه نیست.سخن من بدین معنی است که زمینه لغزش وجود داشت و به مرور زمان با عدم مراقبت، شدت بیشتری پیدا کرد. «حبالنفس رأس کل الخطیه» تمام لغزشها و انحرافات از دوست داشتن بیش از اندازه خود به وجود میآید.شما دقت کنید در طول هشت سال گذشته ما شاهد چه میزان تشنج، دعوا و بیاخلاقی سیاسی بودیم.
چقدر شاهد پنجه کشیدن به صورت دیگران و شخصیتهای بزرگ نظام بودیم. مجلس بهعنوان مهمترین رکن جمهوریت در کشور طرح سوال از رئیس جمهور را مطرح میکند، اما آقای احمدینژاد با شوخی، فضای مجلس را به تشنج کشید. آقای احمدینژاد به شکلی با مجلس برخورد میکرد که انگار طلبکار مجلس است و نمایندگان همه باید نظرات ایشان را تأیید و تصدیق کنند.حضرت امام(ره)فرمودند که مجلس در رأس امور است اما آقای احمدینژاد به راحتی نقض این سخن را عنوان میکرد. خیلی از مشکلاتی که مردم و کشور هم اکنون با آن مواجه شدهاند با کمی مراقبت و فروتنی قابل پیشگیری بود.
چرا کسی در شرایط فعلی درباره کاغذپاره بودن قطعنامهها سخنی به زبان نمیآورد. چه کسی پاسخگوی این همه خسارت مادی و معنوی هشت سال گذشته است.احمدینژاد با آن همه آمارها و شاخصهای غیراستاندارد و ضعیف خود میخواست درباره مدیریت جهان با آمریکا وارد مذاکره و مبادله شود.کشوری که روز به روز وضعیت اقتصادی اش به دلیل سوءمدیریت دولتهای نهم و دهم ضعیفتر میشد مدعی بود که باید در مدیریت جهانی سهم عمدهای داشته باشد. احمدینژاد با توجه به چه پشتوانهای چنین ادعایی داشت؟همه این مسائل ریشه در خودمحوری داشت.
* رفتار احمدینژاد با اصلاح طلبان و آقای خاتمی چطور بود؟
** بعد از آقای هاشمی احمدینژاد با آقای خاتمی مخالف بود.البته کینه ای که نسبت به آقایهاشمی داشتند نسبت به آقای خاتمی نداشتند. من برای روشن شدن این مساله یک خاطره تعریف میکنم. ما به همراه هیئت دولت برای دیدار با مقام معظم رهبری خدمت ایشان رسیده بودیم. آقای هاشمی در حیاط بیت مقام معظم رهبری نشسته بودند.هنگامی که آقای احمدینژاد وارد شدند به شکلی نشستند که پشتشان به آقای هاشمی باشد.
من خودم هنگامی که این صحنه را مشاهده کردم متأثر شدم و تأسف خوردم. به هر حال آقایهاشمی از سرمایههای انقلاب و شخصیت قابل احترامی برای مردم هستند. آقای هاشمی سالها در صف اول مبارزه سیاسی در ایران حضور داشتند. حتی به نظر من طول دوران مبارزات آقای هاشمی از سن احمدینژاد هم بیشتر است. چنین رفتاری غیراخلاقی و ناپسند است.
* یکی از نکات قابل تأمل دولت احمدینژاد ادبیات و شیوه بیان عقاید دولت بود.چرا احمدینژاد از هر ادبیاتی در سخن گفتن استفاده میکرد؟ در جلسات دولت هم چنین ادبیاتی داشت؟
** اگر شما به منحنی رفتاری احمدینژاد توجه کنید، متوجه میشوید که در آغاز کار دولت نهم رفتار و گفتار احمدینژاد به این شکل نبود. اگر به منحنی رفتاری احمدینژاد توجه کنیم، متوجه میشویم که روزبهروز رفتار احمدینژاد نامناسبتر میشد. احمدینژاد در پخش مستقیم تلویزیونی برای تعریف از وزیر خود میگفت: «این وزیر من مثل هلو شیرین و خوشمزه است» و یا در جمعی که خانمها نشسته بودند و میلیونها نفر از مردم کشور درحال تماشای آن از طریق صدا و سیما بودند عنوان میکرد: «آن ممه را لو لو برد». یعنی هیچکس نبود که به وی تذکر بدهد. خود انسان باید جایگاه خود را بشناسد.رئیسجمهور یکی از مهم ترین کشورهای جهان اسلام باید یک الگو ونماد برای کشورهای دیگر باشد.
* چرا کسی تلاش نکرد این مساله و مسائل دیگر را به احمدینژاد گوشزد کند. چرا همه دست روی دست گذاشتند تا دوران وی تمام شود و مشکلات به بالاترین حد خود برسد؟
** متأسفانه ما علاوه بر مشکلات ساختاری با مشکلات نظارتی هم در کشور مواجه هستیم. برای ماحفظ دین و کشور از همه مسائل بالاتر است. ما در هشت سال جنگ تحمیلی آن همه شهید دادیم که ارکان و پایههای نظام و کشور حفظ شود. ما در طول هشت سال جنگ تحمیلی دچار خسارت مادی شدیم اما خسارت معنوی نداشتیم. معنویت، همدلی وانسجام ما افزایش پیدا کرد. اما در طول هشت سال دوران احمدینژاد کشور هم متحمل خسارت مادی شد و هم خسارت معنوی.
منافع ملی ما باید بر هر چیزی ترجیح داده بشود.در زمینه هستهای هم احمدینژاد تلاش داشت با شیوه خود پرونده هستهای را به نتیجه برساند. این امر باعث شد که روزبهروز وضعیت این پرونده پیچیدهتر و سختتر شود.این پرونده خیلی راحتتر و با هزینههای کمتر میتوانست به نتیجه دلخواه برساند. اگر ما مواضع خود را با ادبیات مناسبتری عنوان میکردیم شاید کار اصلا به این جا کشیده نمیشد.
* اگر فرض بگیریم که زمان به عقب برگردد آیا شما با آگاهی از رفتار و شیوه مدیریت احمدینژاد پیشنهاد وزرات ایشان را قبول میکنید؟
** به هیچ عنوان قبول نمیکردم. الان هم از اینکه میشنوم احمدینژاد شاید قصد داشته باشد به عرصه سیاسی بازگردد خوشحال نیستم. امیدوارم این اتفاق نیفتد.به نظر من جامعه هم کشش این بازگشت را ندارد.